کانون کنترل درونی

کانون کنترل درونی

کانون کنترل درونی

2-کم هوش درمقایسه با پرهوش
3-تحت تاثیر احساس درمقابل با پایدار در برابر هیجان
4-سلطه پذیر در مقایسه با سلطه گر
5-جدی در مقابل تن آسا – بیعار
6- مصلحت بین – خود غرض در مقایسه با با وجدان – وظیفه شناس
7-ترسو در مقابل با متهور
8- یک دنده در مقایسه با حساس
9- قابل اعتماد در مقایسه با بد گما ن
10- اهل عمل در مقایسه با تخیلی – خیال پرداز
11-بی غل وغش – ساده درمقایسه با زیرک – موذی
12-متکی به نفس در مقایسه با بیمناک
13-محافظ کار در مقایسه با آبدیده مجرب
14-وابسته به گروه در مقایسه با خود بسنده
15- مهار نشده – بی اراده درمقایسه با کنترل شده – با اراده
16-تحت فشار روانی در مقایسه با آرام ،مسلط براعصاب وروان
شاید ارزش واهمیّت هر مدیری در این باشد که بتواند تفاوت بین شخصیّتهاراتشخیص بدهد تردیدی نیست که اگر فرد از نظر شخصیّت با نوع کاری که باید انجام بدهد سازش داشته باشد ،عملکرد بهتری خواهد داشت ونسبت به کار خودرضایت شغلی بیشتری حاصل می کند ،گذشته از این هماهنگی بین شخصیّت وشغل مزایا ی دیگری نیز در بر دارد .برای مثال اگر مدیر فرد را از نظر شخصیّتی بشناسد وبداند که کانون کنترل وی در خارج قرار دارد ،خوب می داند که این شخص تمایلی به پذیرفتن مسئولیّت ندارد ودر مقایسه با کسانی که کانون کنترل درونی دارند ،نسبت به کار خود رضایت کمتری خواهد داشت .(رابینز، استیفن-1387)
شخصیّت را شاید بتوان اساسی ترین موضوع علم روان شنا سی دانست . زیرا محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یاد گیری ، انگیزه ادارک ،تفکر ، عواطف واحساسات ،هوش ومواردی از این قبیل است. روانشناسان شخصیّت وجود شباهت رابین افرادقبول دارند اما توجه آنها بیشتر به تفاوتهای افراد ازیکدیگر معطوف است .اگر چه هر انسان ورویدادی در نوع خود منحصر به فرد است . با وجود این، بین بسیاری از انسانها ورویدادهای زندگی آنها آنقدرشباهت وجود دارد که بتوان نکات مشترکی را در نظر گرفت ودرست همین الگوهای رفتاری است که روانشناسان شخصیّت درپی درک آنند،روانشناسان شخصیّت برای کلیت فرد وتفاوت های فردی اهمیّت خاصی قائلند . اگرچه آنها معمولا معتقدند که هر فردی از بعضی جهات منحصر به فرد می باشد،اما بحث برسر معانی منحصر به فرد برای مطالعه ی شخصیّت زیاداست .یک دیدگاه این که ،هر فرد ی آن طور متمایز می شود که دوره های خاص زندگی وتجاربش ، درک می شود.پس بنا بر این روش مقایسه بادیگران معنا ندارد .این دیدگاه فرد نگرا است که با مطالعه ی گسترده زندگی افراد با هدف دست یابی به یک فهم منحصر به فردی ،به وجود می آید .اما دیدگاه دیگر ،روش قانون گری است که معتقداست منحصر به فردی یک فرد نتیجه ی وضعیت جسمی و زیستی وقوا نین روان شناختی است .بنا به این روش هر فرد ،ترکیب منحصر به فردی از اجزاء است ،اگر چه جزئی به وسیله فرایند عمومی ایجاد می شود واین فرایند می تواند از طریق تحقیق ابعاد خاص شخصیّت افراد،برای تدوین قوانین رفتارهای کلی ،درک شود .(قربانی ،الیاس-1382 )
روانشناسان مدرن در سال 1879با تلاش وسلهلم ونت برای تا سیس آزمایشگاه روان شناسی آغاز کردندکمی بعد در سال 1884 گالتون اندازه گیری شخصیّت ظاهری را پیشنهاد نمود .گا لتون براین باور بودکه خصوصیّاتی که ما را هدایت می کنند یک چیز قطعی وبا دوام هستند وبنا بر این تلاش برای اندازه گیری آن ها منطقی است. تحقیق در شخصیّت به معنی مطالعه ی چگونگی تفاوت افراد در ادراک ونحوه ی ارتباط این تفاوت ها با کنش کلی انسان است می توان گفت که نظریه های شخصیّت از زمانی که بقراط حکیم یونانی ،افراد انسانی را از نظر غلبه اخلاط چهار گانه به سنخ های صفراوی ،بلغمی ،دموی ،وسودای تقسیم نمود وبرای هر یک از سنخ ها ، ویژگی های معین قائل شد ،آغاز شده است .از آن زمان تا کنون نظریه های گوناگونی با گرابش و زمینه های متفاوت درباره ی شخصیّت ،انسان عرضه شده است .
در مورد تقسیم بندی شخصیّت ،نظریه های زیر وجود دارد :
الف –نظریه های روان کاوی
ب – نظریه های پدیدار شناختی
ج-نظریه صفات

 

مدیر

داغ ترین ها

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~