کشف المحجوب

دانلود پایان نامه

اسلام مفهوم و معنای ثابتی برای همه شرایط و اوضاع به فقرنداده است. مثلا نمی گوید فقر، ناتوانی ازاشباع ساده نیازهای اساسی است، بلکه فقررا به معنای ملحق نشدن به سطح زندگی مردم می داند به طوری که هرچه سطح زندگی مردم بالاتر می رود خط فقرنیزتغییرمی کند ،زیرا همراه نبودن با ترقی سطح زندگی درهرشرایطی نسبت به آن، فقرمحسوب می شود.
2-1-5- فقر از دیدگاه عرفانی:
یکی از متأخران گوید : فقیر نه آن بود که دستش از متاع و زاد خالی بود ، فقیر آن بود که طبعش از مراد خالی بود ؛ چنانکه خداوند تعالی وی را مالی دهد ، اگر مراد حفظ مال باشدش غنی بود ، و اگر مراد ترک مال باشد هم غنی بود ؛ که هر دو تصرف است اندر ملک غیر ، و فقر ترک تصرف بود.
و ابو الحسن نوری – رحمه الله علیه – گوید : « نَعْتُ الْفَقیرُ السُکونُ عِنْدَ الْعَدَمِ وَ الْبَذْلِ عِنْدَ الْوُجودِ . »
چون نیابند خاموش باشند و چون بیابند دیگری را بدان اولی ترازخود دانند و بذل کنند . پس آن را که مراد لقمه ای باشد ، چون از مراد بازماند دلش ساکن بود ، و چون آن لقمه پدیدار آید آن را که اولی تر از خود داند بدان ، آن را بدو دهد . و اندر این قول دو معنی است : سکونش در حال عدم رضا بود ، و بذلش در حال وجود محبت .
سالک راه حقیقت به مقام فقر که عبارتست از عدم تملک اسباب ، نرسد الا بعد از عبور بر مقام زهد ، چه اول تا رغبت او از دنیا منصرف نگردد ، عدم تملک از او دست نیاید و اسم فقر بر کسی که رغبت دارد به دنیا اگر هیچ ملک ندارد عاریت و مجاز بود . چه فقر را اسمی است و رسمی و حقیقتی ، اسمش عدم تملک با وجود رغبت و رسمش عدم تملک با وجود زهد است و حقیقتش عدم امکان تملک چه اهل حقیقت به واسطه
آنکه جمله اشیا را در تصرف و ملکیت مالک الملک نبیند امکان حوالت مالکیت با غیر روا ندارند و فقر ایشان صفتی ذاتی بود که به وجوداسباب و عدم آن متغیر نشود . اگر تقدیرأ مملکت عالم جمله در حوزه ایشان آید همچنان خود را از تملک آن بری دانند. عارف سالک وقتی از زهد عبور کند و رغبت دنیا از دلش بیرون شود به فقر می رسد و این فقر با فقر مادی کاری ندارد که آن را رسول خدا (صلی الله و علیه و آله )فرمود : « کادَ الْفَقْرُ أنْ یکونَ کُفْرأ» یعنی نزدیک است که فقر انسان را به کفر بکشاند . آن فقری که عارفان دلسوخته به آن دست می یازند ،رسیدن به مرحله ای است که می فهمند از خود هیچ ندارند و همه چیز ها متعلق به اوست . عده ای از این طایفه چون می دانند آن چه را در دست دارند از اوست ،لذا به دیگران می بخشند و با این که خود محتاجند آن ها را ایثار می کنند .
تهی شدن از خود و پر شدن از خدا بی شک از برترین غایات در سلوک عارفانه است که عارفان با عنوان «فنای در خدا» از آن یاد می کنند. آن ها بر این باورند که سالک می تواند به مرتبه ای برسد که جز خدا نبیند.وصول به مرتبه فنا در گرو فقیر یافتن خویش از همه کمالات است و تا وقتی آدمی خود را مالک کمالی از کمالات گوناگون ببیند از شهود و کمال الاهی محروم می ماند؛ به عبارت دیگر تا وقتی آدمی خود را می بیند، خدا را نمی بیند و تا کمالات خداوندی بر او مشهود نگردد و مبهوت خداوند نشود، فنا بی معنا است؛ از این رو است که فقر، جایگاه ویژه ای در عرفان و اندیشه عارفان پیدا می کند؛ تا آن جا که فقیر از عناوین و اوصاف بسیار ارزشمند سالکان عالی مرتبه شمرده می شود و هم از این رو است که فقط برخی از سالکان، شایسته این وصف می شوند.
درکشف المحجوب در باب فقرچنین آمده است:اما فقر را رسمی و حقیقتی است . رسمش افلاس اضطراری است ، و حقیقتش اقبال اختیاری . آن که رسم دید به اسم بیارامید ، و چون مراد نیافت از حقیقت برمید. و آن که حقیقت یافت روی از موجودات برتافت ، و به فنای کل ، اندر رویت کل ، به بقای کلی بشتافت. پس فقیر آن بود که هیچ چیزش نباشد و اندر هیچ چیز خلل نه. به هستی اسباب غنی نگردد ، و به نیستی آن محتاج سبب نه. وجود و عدم اسباب به نزدیک فقرش یکسان بود ،از آنچه مشایخ گفته اند که : « هر چند درویش دست تنگ تر بود ، حال بر وی گشاده تر بود.» و رسول گفت ، صلی الله علیه و سلم : « اَلْفَقْرُ عِزًلِأهْلِهِ .» پس چیزی که اهل را عز بود مر نا اهل را ذل بود . و عزش آن است که فقیر محفوظ الجوارح بود از زلل و محفوظ الحال از خلل . نه بر تنش معصیت و زلت رود و نه بر حالش خلل و آفت صورت گیرد؛ از آنچه ظاهرش مستغرق نعم ظاهره بود و باطنش منبع نعم باطنه ، تا تنش روحانی بود و دلش ربانی . خلق را بدو حواله نماند و ادم را بدو نسبت نه ، تا از حواله ی خلق و نسبت آدم فقیر بود و به ملک این عالم غنی نگردد اندر این عالم ، و به ملک آن عالم غنی نگردد اندر آن عالم .
عرفا از فقر این معنا را منظور دارند :فنای نفس ، سلب انانیت، سقوط از هستی موهوم را عرفا فقیر می دانند . فقیر از نظر عارف کسی است که به کمال مطلوب نائل گشته از رسم در وجود او اثری نباشد و به مقام شامخ سلم نفس رسیده باشد. انانیت از او سلب از هستی اعتباری رسته باشد. حافظ که دولت فقر طلب می کند و فقر را سبب حشمت وتمکین خود می داند از نظرش این فقر است «الفقر فخری» فرموده رسول مکرم نیزاشاره به همین فقر است . فقیر این فقرگدایی است که گنج سلطانی را در دست دارد ، بی نیازی است که طمع به گردش گردون دون پرور نمی کند .
در کتاب (اللمع فی التصوف ) در این باره امده است ، فقرا بر سه دسته هستند : پس اول انهایی که چیزی را مالک نیستند و از احدی نه به ظاهر و نه به باطن چیزی را طلب نمی کنند، و از احدی انتظار چیزی ندارند و اگر هم چیزی به آنها داده شود نمی گیرند و این مقام مقام مقربین است. دسته دوم کسانی هستند که مالک چیزی نیستند و سوالی از احدی کنند و طلب نمی کنند اما اگر چیزی به انها داده شود قبول می کنند و می گیرند و این مقام ،مقام صدیقین است.
دسته سوم کسانی هستند که مالک چیزی نیستند و در صورت محتاج شدن به بعضی از برادران طریقت که بدانند به طلب ایشان مسرور می شوند مراجعه می کنند و این مقام، مقام صدیقین در فقر است.
امام(رحمه الله علیه) درباره ی فقر می فرماید : در مقام اظهار ذلت و اظهار فقر اثبات انانیت نکوهیده نیست بلکه اصلا از باب اثبات انانیت نیست بلکه حفظ مقام عبودیت و توجه به نیاز تنگدستی اگر در حالت صحو دوم (صحو بعد از محو ) باشد خود یکی از تمامترین مراتب انسانیت است. او در ذیل آیه ی (اَنْتُمُ الْفُقَراءِ اِلَی اللهِ ) فقر را ذاتی انسان می داند و معتقد است فقیر در مکتب عاشقان کسی است که نیازمندی ذاتی خود را به مکتب عاشقان درک می کند و همه ی اوصاف و احوال و حتی هستی خود را مرهون عنایت و توجه محبوب و معبود خویش می داند و با هر اندیشه ای که بویی از انانیت داشته باشد ، مخالف است . ایشان بر این باورند که چون سالک به آنجا رسید ، مشاهده می کند که همه ی موجودات خاصه و تعینات فعلیه در عین مشیت، مستهلک و فانی است . پس کسی که به این مقام رسید و حقیقت ذاتش تدلی شد دیگر حیثیتی برای او به جز نفس تدلی باقی نمی ماند و ذاتی نماند تا تدلی بر او عارض شود و این است آن مقام فقر مطلق که مشیت مطلقه است و این است همان مشیت مطلقه که از آن به فیض مقدس و رحمت واسعه و اسم اعظم و ولایت مطلقه ی محمدیه یا مقام علوی تعبیر می شود همین است که می فرماید :
کشکول فقرشد سبب افتخار ما                      ای یار دل فریب بیفزای افتخار ما
و در جایی دیگر فقر عرفانی را به زیبایی بیان و تعریف کرده است :
فقر فخر است اگر فارق از عالم باشد            آنکه از خویش گذر کرد چه اش غم باشد
2-2- انواع فقر
در این بخش به معرفی انواع فقرهای موجود و تعاریف آنها پرداخته می شود که عبارتند از :
2-2-1- فقر مطلق
مقصود از فقر مطلق مقدار نیاز ضروری یک فرد به خوراک و پوشاک و مسکن و دارو و درمان جهت حفظ جان و سلامت بدن و ادامه حیات است به گونه ای که تامین نشدن این مقدار موجب به خطر افتادن جان یا سلامت بدن گردد.
فقر مطلق که برخی از آن به فقر ابتدایی تعبیر کرده اند به وضعیتی اشاره شده است که درآن درامد افراد پاسخگوی نیازهای اساسی زندگی نمی باشد .
اما برخی این فقر را فراتر از کمبود درامد می دانند وآن را شامل سوءتغذیه ، کمبود بهداشت و فقدان آموزش نیز می دانند .

مطلب مشابه :  دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی