کشورهای توسعه یافته

دانلود پایان نامه

در فقر مطلق انسان در چشمها خوار می شود ،در شهرخود غریب به سر می برد ،از نظرها ناپیداست، پریشانیها رخ می دهد ،بلاها و گرفتاریها به انسان روی می آورد و او را به پرده دریها وا می دارد . این پایه از فقر از عوامل مهم افزایش درصد خطاها ،بزهکاریها و کردارهای نادرست و فساد انگیز است و چه بسا کفر و بی دینی ازآن مایه می گیرد.
حضرت علی علیه السلام فرمودند: « ضَرُورَهُ الْفَقْرِتَبْعَثُ عَلیٰ فَضیعِ الْاَمْرِ؛ ضرورت و ناچاری فقرو نداری آدمی را بر کار زشت و رسوا وا می دارد.»
2-2-2- فقر نسبی:
مقصود از فقر نسبی این است که فرد گرچه برخوردار ازمقدار ضروری خوراک،پوشاک و مسکن است ولی از امکانات و وسایل راحتی که غالبا مردم ازآن برخوردارند محروم باشد. یعنی نسبت به متوسط زندگی اجتماعی فقیر است. این فقربه مواردی اطلاق می شود که درآن اگر افراد بخشی از درامد خود را صرف مخارج غیر ضروری نکنند برایشان کافی خواهد بود.
از نظر اسلام علاوه برآن که فقر مطلق از همه افراد باید زدوده شود فقر نسبی نیزباید از بین برود.غالبا فقری که در روایات مطرح وتوصیه به از بین بردن آن شده است فقر نسبی است یعنی ضرورت دفع فقر مطلق بدیهی شمرده شده است .
فقر مانند نیازهای اساسی یک مفهوم پویاست .کارل مارکس درباره انسانی سخن گفت که در کلبه کوچکی می زیست و کاملا احساس خوشبختی می کرد تا اینکه همسایه اش در کنار او کاخی بنا نمود . از همان زمان کلبه نشین احساس محرومیت کرد .پس محرومیت نسبی محرومیتی است که از مقایسه سطح زندگی خود با یک گروه مرجع که درآمدهای بالاتری دارد ناشی می شود.
2-2-3- فقر موردی:
شامل اقلیتی از یک جامعه می گردد. وضعیت این افراد شبیه به جزایری بی حاصل و خشک در میان دریای بیکران است . این نوع فقر خاص کشورهای توسعه یافته می باشد. مثل امریکا که به عنوان یک کشور توسعه یافته در میان تجمل و اسرافیگری نسبتا عمومی به مواردی بر می خوریم که افراد مسکن ،بهداشت و غذای کافی ندارند.
2-2-4- فقر عمومی :
این نوع فقر از ویژگی های جهان سوم است که در بر گیرنده اکثریت افراد جامعه می باشد. سطح زندگی بیشتر مردم کشورهای در حال توسعه به بیابانی لم یزرع می ماند که واحه های آباد داخل آن بیانگر وضعیت اقلیت ثروتمند این کشورهاست. فقرعمومی نمودی از غقب ماندگی وعدم توسعه یافتگی جامعه است.
2-2-5- فقر به معنای نیاز انسانها به یکدیگر:
انسانها برای گذران امورخود احتیاج به یکدیگر دارند و این نیازها باعث زندگی جمعی انسان است .یک انسان به تنهایی قادرنیست تمام نیازهای خود را تامین کند. این نیاز انسانها به یکدیگر ذاتا نه ممدوح است ونه مذموم و درواقع مسئله ای اختیاری نیست که ذم ویا مدحی برآن مترتب باشد. اصولا مدح و ذم اعمال انسان مخصوص افعالی است که از روی اختیار صادر شده باشند و نیاز انسانها به یکدیگربه لحاظ داشتن استعدادهای متفاوت اختیاری نیست . بنابراین انسانها به دلیل داشتن این فقرونیازنه قابل مدح اند و نه قابل ذم. این نیاز در همه افراد بشر به نوعی دیده می شود و نمی توان گفت که افراد بی نیاز از یکدیگرند چه غنی باشند و چه فقیر از این نظر که این فقر نیز در کلیه انسانها وجود دارد به فقر ذاتی شباهت دارد منتها در این نوع فقر نیاز انسان به انسان است اما در فقر ذاتی نیاز انسان به خداوند است . نویسنده کتاب اقتصاد ما در این باره چنین توضیح می دهد: آنچه مسلم است انسان به طور فطری بر پایه حب ذات آفریده شده است ؛ از این رو از همان اوان برای برآوردن نیازهای خویش دست به کوشش زد . درنتیجه هرچه که در اطرافش بود به خدمت گرفت . همچنین طبیعی بود که انسان خود را مجبور می بیند که انسان دیگری را به خاطر رفع نیازهای خویش استخدام کند زیرا وی نمی توانست نیازهای خویش را برآورده سازد مگر از طریق همکاری افراد دیگرو از این پس بود که روابط اجتماعی برپایه آن نیازها بوجود آمد .سپس آن روابط گسترش یافت و با توسعه نیازها و بارور شدن آن در خلل آزمایش طولانی حیات انسان رشد نمود . بنابراین زندگی اجتماعی زائیده نیازهای انسان است و نظام اجتماعی همان شکلی است که به زندگی اجتماعی بر طبق آن نیازها نظم و ترتیب می دهد.
2-2-6- فقر عقوبتی – فقر کرامتی :
حضرت علی علیه السلام می فرمایند : فقر نسبت به بعضی عقوبت است از جانب خداوند و نسبت به بعضی کرامت.علامت فقری که کرامت باشد آن است که صاحب خود را خوش خلق می کند و مطیع پروردگار می گرداندو شکایت از حال خود نمی کند و خدا را بر فقر خود شکر می کند .و علامت فقری که عقوبت است ان است که صاحب خود را بد خلق می کند و معصیت پروردگار می نماید و شکایت می کند و به قضای الهی راضی نیست.
در فقر کرامتی چون انسان همه چیز را از خداوند پنداشته و معتقد است که هر آنچه خداوند بر او مقدر کرده به خیر و صلاح او بوده است پس راضی به فقر خویش می شود و آن را عطیه ای از طرف پروردگارش تلقی می نماید .
این فقر نشات گرفته از ایمان و اعنقاد قلبی افراد بوده که هرچه فرد ایمانش بیشتر و اعتقادش به باریتعالی مقاوم تر باشد از نداشته هایش گله و شکایتی نمی کند . اما در فقر عقوبتی بدان سبب که فرد خودش را با دیگران مقایسه کرده و چون مشاهده می کند که از لحاظ دارایی کمتر از دیگران است تحمل آن برایش مشکل است و فقر خویش را به بی عدالتی خداوند نسبت می دهد و خداوند متعال را سبب اصلی فقر خود می داند پس نسبت به خداوند شاکر نبوده و همیشه ناسپاسی می نماید .
2-2-7- فقر نفس :
ممکن است به انسان حالتی دست دهد که نفس و دل او خود را به مال، مقام و یا چیز دیگری محتاج ببیند ، چنین فقری فقرنفس است. درصورتی که نفس فقیرشود هرچه ثروت افزایش یابد بازهم احساس کمبود فقر می نماید. این فقربا حرص و آز آمیخته است و درروایات بسیارنکوهش شده است و گفته شده که فقر اساسی ناپسند همین فقراست.
یعنی گروهی به رغم برخورداری از مواهب طبیعی باز هم خود را نیازمند بدانند و در اندیشه افزودن مال و دارایی خویش باشند و مشاهده افراد داراتر در حسرت وآه باشند . مانند تشنه ای که نوشیدن آب دریا بر تشنگی اش بیفزاید .مقابل این وضعیت حالت استغنا است . یعنی برخی مواقع شخص دارای فقرو تنگدستی است ولی در درون خود احساس آرامش و بی نیازی می کند و همین حالت روحی وی او را از در خواست از دیگران بی نیاز می نماید و این همان حالت استغنا و غنای نفس است . همانهایی که خداوند در موردشان می فرماید : « از شدت خویشتن داری افراد نا آگاه آنها را بی نیاز می پندارند . اما آنها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی را از مردم نمی خواهند .»
حضرت علی علیه السلام دراین باره می فرمایند: «شَرُّ الْفَقْرِفَقرُالنّفس ِ؛ بدترین فقرها فقر نفس است».
2-2-8 فقر معنوی:
فقرمعنوی ،به مفهوم عدم استطاعت فکری، روانی و روحی است . گاهی اوقات از فقر معنوی به عنوان فقرفرهنگی هم نام برده می شود. فقراعم از اینکه مادی باشد یا معنوی می تواند جنبه دائمی داشته باشد و یا جنبه موقت به خود گیرد.

مطلب مشابه :  حمایت‌های مالی از مدارس منطقه‌ای، سرمایه‌گذاری در آموزش همگانی، بودجه و هزینه های آموزشی