کشورهای خاورمیانه

دانلود پایان نامه

اختلاف میان شیعه و سنی – دو مذهب عمده در اسلام – ریشه تاریخی دارد و عمدتاً بر سر مسأله جانشینی واقعی پیامبر و چیستی اسلام واقعی است. شکاف درون اسلام میان شیعه و سنی واقعیتی ایدهای و اعتقادی بوده که همچنان ادامه دارد. این شکاف ایدهای در طول تاریخ مورد سوء استفاده حکام و سیاستمداران قرار گرفته و با شکافهای دیگر مانند شکافهای قومی، ملی، زبانی، حتی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ترکیب شده است. یکی از اساسیترین امور در حیات شیعه، سیاست و حکومت است که شیعه آن را یکی از امور خاص ائمه میداند.
با اینکه مذاهب شیعه و سنی دارای اصول و اعتقادات متفاوت و مشترکی هستند ولی آنچه بیشتر خود را نشان داده، تفاوتهایی است که بین این دو مذهب وجود دارد که ناشی از سیاسی و هویتی شدن این مسئله میباشد. اعراب سنی بقیه مسلمانان را به دلیل ارتکاب گناه یا ارتکاب اعمالی که آنها نمی پسندند کافر میدانند(کاظمی،1391: 51-50).
در واقع میتوان گفت دو عنصر شیعه و سنی از مؤلفههای متعارض و هویتساز، بین ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس به شمار میروند. این دو عنصر به واسطه مواضع مبتنی بر تفاوتی که در آنها است، موجب شکلگیری دو هویت جدا برای ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس گردیده است؛ به واسطه معنایی که یافتهاند یا به آن دو دادهاند، موجب ایجاد دو قطب گردیده است، دو قطبی که در ابتدایش« ما و در انتهایش آن ها» پدیدار گشته است. دو جبهه به مثابه دو هویت متفاوت با طرد متقابل یکدیگر، فضایی از تخاصم و غیریت را ایجاد نموده اند، فضایی که پیوسته ترس و عدم اعتماد به سان سایه ای گسترده بر آن سنگینی مینماید. در واقع عنصر شیعی به عنوان غیر و بیرون سازنده برای عنصر تسنن که از مؤلفههای هویتی کشورهای حوزه خلیج فارس میباشد، محسوب میگردد. این عنصر موجب شکل گیری مرزها و مرزبندیها در ذهن کشورهای حوزه خلیج فارس شده و تمامی کنشهای آنان معطوف به از جاشدگی هویتشان میباشد؛ این کشورها نگرانند که هویت و عنصر شیعی جمهوری اسلامی ایران پایه های هویتی آنان را درنوردد و به تعدیل یا تزلزل هویتی آنان بینجامد و در معادله« بودن» به نیست شدن برسند. بنابراین چون جمهوری اسلامی ایران دارای هویتی شیعی است و به عنوان« غیر» کشورهای حوزه خلیج فارس به شمار میآید، آنان این غیر را منشأ تغییر هویتشان میدانند، که به تبع آن، ترسی در ذهنشان ایجاد شده است و چون این ترس را از ناحیه ایران میدانند، ایرانهراسی را برساخته اند. در مجموع شیعیان به عنوان یک کل، احساس میکنند از نظر اجتماعی تحت تبعیض قرار گرفتهاند و از نظر سیاسی از حقوق خود محروم شدهاند(کاظمی،1391: 49-52).
در اینجا میتوان اشاره کرد که، کشمکشهای سیاسی جهان اسلام عمدتاً از اواسط قرن نوزدهم شروع شد و از همان زمان عنصر شیعه به صورت یکی از ارکان ثابت این کشمکشها در صحنه ظاهر شد. فرق نهضتها و مبارزات شیعیان با مبارزات سایر گروهها در دو وجهی بودن آن بود. یعنی شیعیان همزمان علیه عوامل بیگانه و رقبای داخلی یا حکومتهای سنی، که حق و حقوق شیعیان را نادیده میگرفتند در ستیز بودند. برخورد جوامع اسلامی با استعمارگران اروپایی باعث بیداری مسلمانان و آگاهی از رکود آنان در زمینههای علمی و فنی شد(نقیب زاده، 1379: 169).
بنابراین کمتر رویدادی را میتوان در خاورمیانه مورد مطالعه قرار داد که یک سر آن به شیعه یا شیعیان مربوط نشود. گاه شیعیان خود عامل و کارگزار رویدادها هستند و گاه موضوع حوادث و کنشهای سیاسی- اجتماعی قرار میگیرند. هیچ کشوری در خاورمیانه وجود ندارد که یکی از فرق شیعه در آن وجود نداشته باشد. وجود یک اقلیت شیعه حکومتگران را بی تفاوت نمیگذارد. این امر تا حدی از نگرش سیاسی شیعه نیز ناشی میشود. این نگرش که بنیان مشروعیت هر رژیم یا حکومت و یا حاکم را زیر سؤال میبرد خود به خود در بین حکومتگران نگرانی ایجاد کرده و واکنش آنها را برمیانگیزد. این نگرش همراه با تاریخ خونین و فرهنگ سیاسی شیعه، شیعیان را هم منفعل نمیگذارد. تکاپوی آنها برای ایجاد حکومتی که دست کم ارزشهای آنها را پاس بدارد و به ائمه آنها احترام بگذارد، پیوسته دست مایهی حرکتهای سیاسی اعتراض آمیزی بوده است که به چرخهی سرکوب شورش پویایی میبخشد. زیرا وقتی هیچ حکومتی از بنیان مشروعیت دنیوی یا اخروی برخوردار نباشد، مجوز عصیان و اعتراض محیط سیاسی علیه آن صادر شده است و حاکمیت جز با تکیه بر زور نمیتواند بر پای بایستد. به این ترتیب یا سلطه سرکوبگرانه برقرار میشود یا شورش. از سوی دیگر پیوستگیهای اجتماعی- فرهنگی و جغرافیایی، خاورمیانه را به صورت یک حوزه ارگانیک درآورده است که در آن رویدادها به هم گره میخورند و حالت منطقهای به خود میگیرند(نقیب زاده، 1379: 168).
وجود عنصر شیعه در هر جامعه به تحریک و پویایی سیاسی جامعه کمک میکند. این امر هم از آموزه های سیاسی نشأت میگیرد و هم عدالت خواهی شیعیان به آن دامن میزند. رویدادهای خاورمیانه مستقیم و غیر مستقیم با جامعه شیعیان ارتباط پیدا میکنند. هر وقت اعراب سنی از دشمن قهاری مثل اسرائیل فارغ شده باشند به فوریت به فکر استحاله، منزوی ساختن و حتی انهدام جوامع شیعه افتادهاند( نقیب زاده، 1379: 185).
وجود جمعیت نامتجانس شیعی در این کشورها به گونهای« خودی» محسوب نمیشوند و از جنس جمهوری اسلامی ایران هستند، بیشتر ترس و هراس در این کشورها نسبت به ایران برساخته شده است. آنان نگران تغییر هویتشان هستند. متأثر از این فضا این عناصر با عناصر دیگری هم ارز می شوند و موجب ایجاد ترس و هراس در این کشورها میگردد( کاظمی، 1391: 70).
شیعیان خصوصاً در مناطقی زندگی میکنند که منابع اصلی نفت در آنجا قرار دارد. به این ترتیب به لحاظ پیوستگی تشیع و ژئوپلتیک می توان چنین گفت که شیعیان بر روی خزانه انرژی جهان نشسته اند. با این حال همواره در حاشیه قدرت قرار گرفته و حاکمیتهای سنی مذهب آنها، حقوق سیاسی و فرهنگی آن ها را به رسمیت نشناختهاند. در شرایطی که حوزه خاورمیانه تحت سلطه گروههای سنی مذهب قرار داشت، برخی از شیعیان به منظور مقابله با حکومت و اقتدار آنان به کنشهای سیاسی و امنیتی مبادرت ورزیدند که در بسیاری از مواقع بی نتیجه بود. شیعیان همواره ضمن بهرهگیری از هنجارهایی مانند«توریه » و «تقیه » حاکمیت و اقتدار گروههای سنی را با اکراه پذیرفتهاند. دراین روند، آرمانهای شیعه نتوانسته است درحوزه خاورمیانه تحقق یابد. بنابراین اراده برای تغییر فضای سیاسی موجود به عنوان«آرمان گروه های شیعی» درتمام کشورهای خاورمیانه وجود داشته است. علمای شیعی و همچنین گروههای اجتماعی شیعیان هیچگاه مشروعیت کاملی برای اقتدارمذهبی گروههای حاکم قائل نبودهاند و این امر زمینههای مناسبی برای حداکثر سازی روح مبارزاتی به وجود آورده است.
در مجموع قدرتیابی شیعیان در منطقه به خصوص بعد از سقوط صدام حسین در عراق و همچنین پیروزی حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه با رژیم صهیونیستی، باعث شد که بحث«هلال شیعی» از طرف حاکمیتهای سنی مذهب و حامیان غربیشان مطرح و دامن زده شود. از اهداف مطرح کردن هلال شیعی، بزرگنمایی خطر شیعیان و ایران بود(فلاح،1391: 80-77).
تأکید بر ناسیونالیسم عربی، برای جدایی سازی شیعیان منطقه
اندیشه ناسیونالیسم عربی در چندین دهه اخیر با افت جدی مواجه شده است. ناتوانی کشورهای عربی در آزادسازی فلسطین اشغالی و حمله صدام حسین به عنوان مدعی رهبری جهان عرب به کویت و در نهایت سقوط آن توسط امریکا، همه و همه تأثیر خود را برتضعیف این گفتمان نهاده است. اما در چند سال اخیر که مصادف با هویتیا بی شیعیان در کشورهای عربی شده است، بخشی از نخبگان فکری و ابزاری خاورمیانه درصددند به احیای ناسیونالیسم عربی در مقابل هویت ایرانی مبادرت ورزند.
ناسیونالیسم عربی، علاوه بر آن که خود را در مقابل ناسیونالیسم ایرانی می بیند، لعاب مذهبی نیز بدان می افزاید و تشیع را نیز در مقابل این ناسیونالیسم قرار میدهد. به نوعی از دیدگاه ناسیونالیسم های عرب، مسلمانان با عرب یکسان انگاری می شوند. اما شیعه متهم است که یک جنبش غیر عربی است که موالی یعنی مسلمانان غیر عرب ) ایرانی(در عصر صحابه و تابعین، به ترویج آن پرداختهاند تا بدین وسیله، فرهنگ عرب و ویژگی عربی اسلام و در واقع، خود اسلام را که به اعتقاد آنان بهترین فرآورده عرب هاست،تضعیف کنند.
در دوران معاصر نویسندگان ملیگرای عرب، این اتهام آخر را علیه تشیع، تحت عنوان«شعوبی گری»(ضدیت عربیت) مطرح کردهاند. با این اتهام آنها هویت عربی شیعیان عرب را انکار نموده و آنان را ایرانی الاصلهای مهاجر معرفی می نمایند، تا از این طریق آنها را همواره در حاشیه سیاست قرار دهند.
در جاهایی که شیعیان در اقلیت هستند و حاکمیت گرایش بنیادگرایی سنی دارد، در چنین وضعیتی شیعیان معتقدند یک حکومت سکولار هدف مهمی به شمار میآید. در جاهایی که شیعیان در اقلیت هستند و حاکمیت گرایش بنیادگرایی سنی دارد، در چنین وضعیتی شیعیان معتقدند یک حکومت سکولار هدف مهمی به شمار میآید. به طور کلی شیعیان میکوشند تا به حقوق برابر با گروه های سنی دست یابند. این امر موجب به کارگیری ابزارهای مدنی مانند روزنامه و بیانیه برای تأمین حقوق اجتماعی شان شده است(فلاح،1391: 86-81).
مواضع سیاسی شیعیان هم اکنون به گونه ای رادیکال شده است که آمادگی لازم را برای مقابله با تهدیدات کشورهای مداخلهگر بینالمللی دارند. این الگو موجب تشدید منازعات سیاسی و استراتژیک شده و از سوی دیگر، زمینههای لازم را برای ظهور «دیگری جدید» » فراهم کرده است. این امر را می توان انعکاس معادله سیاسی در رفتار شیعیان و در سطح بین المللی دانست(فلاح،1391: 88). نقطه مرکزی مسئله شیعیان مجموعهای از اعتقادات کلیشهای در اندیشه سنتی سنی است. از این دیدگاه تشیع انشعاب ناگواری در اسلام بوده است. در این توصیف کلیشهای شیعیان یک گروه مذهبی جداطلباند که اسلامشان کژآیین و مشکوک است. این احساس در جهان عرب وجود دارد که فرهنگ عرب، تا حدی ذاتاً سنی است، سنی گرایی وضعیت طبیعی عربهاست و از نظر آنان شیعیان جداطلبانی هستند که به طور خود خواسته خود را از امت عرب بیرون ساخته اند. وقتی شیعیان به منزلهی یک جامعه اعتراضاتشان را اظهار میکنند یا خواستار مشارکت بیشتر میشوند حکومتها و جوامع سنی آنان را به ترویج فرقه گرایی آسیب زدن به اتحاد جامعه و تلاش برای بی ثبات کردن کشور متهم میسازند(کاظمی،1391: 52).
در تمامی موارد شیعیان با تنزل موقعیتشان به «جایگاه اقلیت» و شهروند درجه دوم، مبارزه میکنند. دستگاه‎ های امنیتی شیعیان را مظنون و غیر وفادار تلقی میکنند و بر این اساس آنها را تحت مراقبت های ویژه قرار میدهند(فولر و فرانکه، 1384: 119-117). در واقع عنصر شیعی یکی از پایههای هویت ایران را تشکیل میدهد، تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران با فرهنگ مردم ایران عجین و آمیخته می باشد و در بین تمامی اقشار رسوخ و نمود دارد. به ویژه اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران نیز حکومتی شیعی است و با کاربست آموزههای این مکتب روابط خود را با نظام جهانی تنظیم می نماید(کاظمی،1391: 49). در تمامی موارد، شیعیان با تنزل موقعیتشان به « جایگاه اقلیت» و شهروند درجه دوم، مبارزه می کنند. دستگاه های امنیتی شیعیان را مظنون و غیر وفادار تلقی می کنند و بر این اساس آن ها را تحت مراقبت های ویژه قرار می دهند(فولر و فرانکه، 1384: 119-117).
میتوان گفت، علت طرد شیعیان، نگرشهای اجتماعی سنیان است و هم سیاستهای حکومتی. وضعیتی که شیعیان در جهان عرب با آن مواجهاند از کشوری به کشور دیگر متفاوت است. از این روی، مطالبات و استراتژیهای سیاسی آنان نیز به همین نسبت متفاوتاند.
در دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، شیعیان کشورهای منطقه برای خود هویت عربی قایل بودند . این روند در دوران بعد از انقلاب اسلامی تغییر یافت، و زمینه تکثر هویت ایدئولوژیک جامعه ایران را برای شهروندان انقلابی خاورمیانه به وجود آورد. با مهیا شدن چنین شرایطی، شیعیان کشورهای حوزه خلیج فارس که در خاورمیانه به عنوان نیروی پراکنده سیاسی و دینی تلقی می شدند و با سایر مسلمانان هیچ گونه احساس قرابت و نزدیکی نداشتند؛ زمانی که انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت و ژئوپلتیک انقلابی سازماندهی شد، شیعیان هویت خود را در همکاری و مشارکت با ایران سازماندهی نمودند.
انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک تحول بزرگ در کانون جغرافیایی جوامع شیعی رخ داد و پس از آن ایران با ماهیت انقلابی و شیعی تلاش کرد تا نقش آفرینی خود را در عرصههای منطقهای و جهانی آغاز کند. قدرتیابی شیعه در کانون ایران به عبارتی برخوردار شدن آن از ماهیت ژئوپلتیک، باعث گسترش حوزه نفوذ ایران در مناطق پیرامونیاش گردید.
همانطور که در سند شماره 2122 سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی درباره تأثیر انقلاب اسلامی بر کشورهای حوزه خلیج فارس آمده:« به طور کلی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شیعیان خلیج فارس سابقه مبارزاتی با حکومتهای مربوطه بر جای نگذاشتند و هر چند که شیعیان از بسیاری جهات خود را در حاشیه اجتماع میدیدند ولی هرگز ناراحتیهای خود را به صورت طغیان عملی نمی کردند.»(کاظمی، 1391: 91-52).
امروزه روابط نزدیک شیعیان با ایران، موجب نگرانی عمیق حکومت های عربی شده است. و ایران به منزله ستون پنجم احتمالی حکومت ایران در جامعه عرب دیده می شود. وجود تفاوت و غیریت بین ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس در قالب دو مذهب شیعه و سنی مشهود میباشد. این تفاوت و غیریت زمانی که رنگ و بوی سیاسی و امنیتی میگیرد بیشتر خود را نشان میدهد و به عنوان بستر و شکافی برای تثبیت غیریت تلقی میشود. و این وضعیت موجب ایجاد فضای« طرد متقابل» شده است. که تحت تأثیر این فضا کردارها و رفتارهایی ظهور و بروز یافته اند که مؤید وجود «خصومت» میباشد. دو عنصر شیعه و سنی که از مؤلفههای هویتساز جمهوری اسلامی ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس به شمار میروند، موجب شکلگیری غیریت وخصومت بین این دو جبهه گردیده است که این وضعیت باعث طرد دائمی دو قطب از طرف همدیگر می شود و متأثر از این فضای تفاوت و ترس و نگرانی ایجاد میگردد.
در کل باید گفت: برجستهسازی تمایز دو عنصر سنی و شیعی و یا ایرانی و عربی باعث تنازع دائمی این دو گروه شده و حاصل آن گفتمانی است که از طرف کشورهای حوزه خلیج فارس با مضمون ترس از ایران و تحت عنوان« ایران هراسی» قابل تحلیل میباشد.

مطلب مشابه :  مدل بیکر و دموروتی