کمال انسانی

دانلود پایان نامه

بنا براین وقتی که می گوییم : « عالم فقر ذاتی دارد » یا « عالم ذاتأ فقیر است » مراد ما این است که اگر به ذات عالم نظر کنیم ذات او را فاقد علم می یابیم . که این مطلب در مورد هر کمال دیگری غیر از علم نیز صادق است . هر کسی که کمالی دارد با نظر به ذاتش فاقد آن کمال بوده است .
بنابر این شخص عالم در حالیکه خود را هم انسان و هم عالم می یابد اگر به کمال انسانیت و عالمیت خود وجدانأ نظر کند هیچ کدام را عین خود و جوشیده از ذات خود نمی یابد .او می تواند فرض کند عالم ، قادر ، سالم و… نباشد و حتی انسانیت خود را هم از دست بدهد ، چرا که انسانیت چیزی جز مجموعه ی کمالات انسانی قابل سلب از او نیست. فرض سلب تک تک اعضای این مجموعه از آدمی به تناقض نمی انجامد . کمالات انسانی ، ذاتی ذات انسان نیستند . بنابراین می توان گفت تنها یک ویژگی ، ذاتی ماهیت است :
ناداری و فقر . از خود هیچ نداشتن و تهی دست بودن ، همان « فقر ذاتی » است که تنها ویژگی ماهیت « بما هی هی » محسوب می گردد . بنابر این وقتی گفته می شود ماهیت ذاتأ فقیر است ، یعنی با نظر به ذاتش هیچ ندارد . این بیان ، بهترین معرف ماهیت است . «من » آنقدر فقیر و نادار هستم که اگر بخواهم خودم را هم بشناسم، به خودی خود نمی توانم . باید موجود باشم و علم و ادراک هم داشته باشم ، تا بتوانم بگویم: «من»
حتی این دو کمال ( وجود و علم ) را من به خودی خود ( ذاتأ ) ندارم ، بلکه باید به « من » اعطا شود . به طور کلی همه ی صفات ماهیت ، عارض بر او می شوند و هیچ چیز جز همان فقر ذاتی ، از آن خود ماهیت ( به ذات ماهیت ) نیست.
و در این باره می توان گفت که فقرا چند طایفه اند:
1-طایفه یی آنک دنیا و اسباب آن را هیچ ملک نبینند اگر چه در جمع تصوف ایشان بود و هر چه به دست ایشان آید ایثار کنند و بر آن توقع عوضی در دنیا و آخرت ندارند.
2-طایفه یی آنک با این وصف اعمال و طاعات را اگر چه از ایشان صادر شود ، هم از خود نبینند و ملک خود ندانند و بد آن عوضی چشم ندارند .
3-طایفه یی آنک با این دو وصف ، هیچ حال و مقام از آن خود نبینند ، بلکه جمله را فضل ولطف او دانند
4- طایفه یی آنک با این اوصاف ، ذات و هستی خود را از آن خود نبینند ، بلکه خودی خود را از آن خود نبینند ، ایشان را نه ذات بود نه صفت ، نه حال نه مقام ، نه فعل نه اثر ، در هر دو عالم هیچ ندارند و این وصف که هیچ ندارند هم ندارند « محو فی محو و فحق فی فحق »
ایت الله مشکینی در کتاب «مسلکنا» بعد ازآنکه ایات و اخبار مربوط به فقر را نقل می کند ،پس از آن در ضمن تعریف فقر به تقسیم بندی آن پرداخته است و بر اساس عوامل فقرآن را تقسیم کرده و می نویسد: فقر همان احتیاج ونیازبه چیزی است که آن چیزملازمه زندگی است و در اختیار نیازمند نیست وآن فقربر چند قسم است ازجمله آنها فقر عقلی، فقردینی ، فقر سایر کمالات انسانی و فقر مالی است که فقر مالی بر چند قسم است :
قسم اول ؛ فقر اختیاری وآن این است که انسان خودش آن را برای خودش هموار کرده است. مانند ثروتمندی که دارایی خود را برای حفظ جان مستمندان از هلاکت (به آنها ) بخشیده و خودش نیز مانند آنها فقیر شده است . قسم دوم ؛ فقر اجباری است و آن این است که براساس اقتضای مشیت الهی و بدون اینکه انسان خودش در تحصیل معاش قصور کرده باشد پیش آمده است. قسم سوم ؛ فقر اختیاری است وآن این است که خودش سبب آن را فراهم آورده است مانند اینکه کوشش در تحصیل معاش نکند و تنبلی و کسالت به خرج دهد و یا اینکه کسی دیگر بر اموال و حقوق او مسلط بوده باشد و او در حالیکه قدرت مطالبه و دفاع از حقوق خود را دارد حرکت نکند و برای بدست آوردن حق خود دفاع نکند .و اما این قسم جدا مذموم است و شاید این همان فقری است که بیم آن می رود که به کفر بیانجامد.
2-2-12- فقر ممدوح و مذموم:
نوع دیگری از فقر که از آیات و روایات رسیده در این باب نتیجه می شود فقر ممدوح و فقر مذموم است. این نوع فقر چکیده و نتیجه ای است از انواع فقر های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، دینی ، معنوی و … و از آن جهت عنوان ممدوح یا مذموم به خود گرفته است که عکس العمل فرد فقیر را در مقابل فقرش مشخص می نماید . اصولا فقر ممدوح را فقری می دانند که فرد مبتلا به فقر در مقابل آن شاکر باشد و یا حدأقل در مقابل پروردگارش ناسپاسی نکند ، فقر خود را به خداوند نسبت ندهد و اصل آن را نعمت و رحمتی از جانب پروردگار بداند .
علامه مجلسی در این باره چنین می گوید : « فقری که ممدوح است فقر الی الله است و فقری که مذموم است فقر الی الناس است و از بعضی احادیث فهمیده می شود فقری که مذموم است آن است که آدمی در دین تنگ مایه باشد و تحقیق این مقام آن است که هر چیز که حق سبحانه و تعالی در دنیا خلق فرموده و در میان مردم مقرر ساخته همه لطف و رحمت است چون عالم تکلیف و اختیار است . و همچنین فقر و احتیاج وسیله ایست برای تحصیل سعادات که آدمی بر مشقت آن صبر نماید و به ثوابهای عظیم فایز گردد حاصل آید و محتاج به محرمات شود و از برای خدا ترک نماید و به اعلی درجه زهد و ورع برسد و لیکن گاهی برآن صبر نمی کند و به سبب آن مرتکب سوال از مخلوق می شود وآن از بدترین نقایص و عیبهاست و گاهی به سبب آن مرتکب محرمات می شود و گاهی به سبب آن به خداوند خود بد گمان می شود و نسبت ظلم وجور به خدا می دهد و کافر می شود . پس معلوم شد که اصل فقر، نعمت و رحمت است و لیکن گاه آدمی به اختیار خود آن را وسیله شقاوت می نماید . پس هر جا که مدح وارد شده جهت خیرش را مدح کرده است و هرجا که مذمت وارد شده جهت شرش را مذمت کرده است».
از امام باقرعلیه السلام روایت است که فرمودند: رسول خدا صلی الله و علیه و اله فرمود: خدای عزوجل می فرماید:« در بین بندگان من کسانی هستند که کار دینشان جز به بی نیازی و وسعت روزی و سلامتی تن اصلاح نمی شود. پس آنان را به بی نیازی و وسعت روزی و سلامت تن مبتلا می کنم و اینچنین کار دینشان را به صلاح می آورم و بعضی از بندگان مومن من کار دینشان سامان نمی پذیرد مگر به تنگدستی و بینوایی و بیماری بدن. پس آنان را به تنگدستی و بینوایی و بیماری در بدن می آزمایم و اینچنین کار دینشان را سامان می دهم….»
البته ممدوح بودن فقر یا مذموم بودن آن نزد فقیر بستگی به ایمان و اعتقاد قلبی وی دارد . هرچه از ایمان قویتری برخوردار باشد مدح فقر نزدش بیشتر است و هرچه این ایمان و اعتقاد به خداوند سست تر باشد ذمش نزد فقیر بیشتر است .در کتاب گفتار فلسفی در بحث فقر مذموم و ممدوح چنین می گوید: «اگر کسی آماده کارکردن هست لکن به علت فرسودگی و ضعف شدید یا بیماری قدرت کار ندارد و حداقل امر معاش و سد جوع در دسترس نیست او فقیر و گرسنه است و این فقر بی اندازه مذموم است زیرا چنین فقری ممکن است آدمی را به گناه و ناپاکی و دزدی و تجاوز به اموال مردم یا به کفر گویی و اسائه به مقام مقدس باریتعالی وادار نماید. این فقر در نظر اسلام بسیار مذموم است و در این باره روایات بسیاری رسیده است .
اما فقر ممدوح فقری است که انسان به قدر کفاف و آن مقداری که برای خود و خانواده اش لازم است و کفایت می کند واجد باشد و این زندگی که هم آبرو محفوظ است و هم اسیر ثروتمندی و سرمایه داری نیست وآنقدر محبوب رسول خداست که دعا می کرد و می فرمود : «اَللهُمَّ اجْعَلْ قوُتَ مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ کَفافا » بارالها قوت و غذای محمد و ال محمد را به قدر کفاف قرار بده.»
اما فقر از هر نوعی که باشد انسان باید درصدد رفع آن برآید و با تلاش و پیگیری مجدّانه خود بتواند خود را از این مهلکه نجات دهد چرا که اگر فقر بیش از حد توان آدمی باشد وی را درمانده کرده و او را رنجور می نماید . از این جهت است که در دعاهای وارده از ائمه بزرگوار نیز همیشه در خواست مال و ثروت شده است . تا بدین سبب دست نیاز پیش خلق دراز نکرده و نیازمند مخلوق نباشیم .
امام سجاد علیه السلام در دعای خویش چنین می فرمایند:
« وَاَغْنِنی وَاَوْسِعْ عَلَی فِی رِزْقِکَ وَ لا تَفْتَنِی بِالنَّظَرِ»بار الها انقدر مرا غنی ساز و از مال دنیا برخوردارم نما که به مردم نیاز نداشته باشم و روزیت را بر من وسعت بخش تا خانواده ام در گشایش باشند و مرا با نگاه و التفات به اموال ثروتمندان آزمایش منما.
بحث درباره ثروت و فقر و فرد مبتلا به مفصل است و نمی توان گفت اگر فردی از لحاظ دارایی در مضیقه نباشد و دست نیاز به سوی مخلوق دراز نکند پس چنین فردی شاکر نعمات الهی است و هیچ گاه از مسیر حق منحرف نمی شود و برعکس اگر فردی فقیر باشد به جهت فقر و نیازمندی اش به دیگران از مسیر حق منحرف گردیده و نسبت به خداوند متعال شاکر نیست . چرا که فقر و ثروت هر کدام در وجود آدمی فضایل و رذایلی را به همراه دارد .
استاد مطهری درباب نسبی بودن بلا و نعمت چنین می گوید:

مطلب مشابه :  احساس امنیت همسران، جامعه مورد مطالعه، گروه های اجتماعی