کودکان پیش دبستانی

دانلود پایان نامه

مسائل مربوط به مسکن و فقر از عوامل ویژهای هستند که به ایجاد و بروز مشکلات رفتاری ربط داده میشود. تحقیقات نشان داد که کودکانی که در مجتمع های بزرگ آپارتمانی زندگی میکنند، از درصد بالایی از مشکلات رفتاری رنج میبرند. و نکتۀ قابل توجه اینکه افسردگی در بین مادرانی که در طبقات چهارم یا بالاتر زندگی میکنند بسیار بالا بود. خفه بودن محل مسکونی، فقدان برق یا آب گرم و شلوغ بودن خانه، همه از عوامل به وجود آمدن استرس در محیط خانواده هستند. تعداد زیادی از خانواده های بیخانمان با کودکان زیاد و مادران زیاد و مادران بی سرپرست با کودکان پیش دبستانی که در طبقه ها به صورت تنها زندگی میکنند، زمینۀ بسیار وسیعی از محرومیت و تنگدستی را در برمیگیرد.این نوع فشارهای روانی به طور غیرمستقیم اثرات خود را بر روی واکنش های عاطفی والدین در ارتباط با موقعیت شان ظاهر میسازند( داگلاس، 2006، ترجمه جمالفر، 1388).
2-3-6- چگونگی بروز اختلال در رفتار از نظر رفتارگرایان
طرفداران مکتب رفتارگرایی که تمام توجه خود را صرف مطالعه عینی رفتار میکنند، معتقدند که رفتارها بطور کلی در محیط یاد گرفته میشود. لذا میتوان با استفاده از روش ها و تکنیک های مختلف آن ها را از بین برد یا با رفتارهای دیگری تعویض کرد.
برخی از دانشمندان، براساس اصول شرطی کردن کلاسیک یا نتایج آزمایشات پاولوف به درمان و اصلاح اختلالات رفتاری پرداختهاند. آنچه آنان انجام میدهند اصطلاحاً «رفتاردرمانی» نامیده میشود. بعضی دیگر از دانشمندان با استفاده از نظرات اسکینر و شیوۀ «شرطیسازی فعال» او که تاکید بر رفتار قابل مشاهده و تغییرات قابل ثبت دارد و به طریق تقویت صورت مییابد، به اصلاح یا ترمیم اختلالات رفتاری مبادرت نمودهاند. آنچه این گروه انجام میدهند اصطلاحاً «تغییر رفتار» نامیده میشود. در واقع پیروان مکتب رفتارگرایی اکثراً از ترکیب و آمیزۀ تکنیک های «رفتاردرمانی» و «تغییر رفتار» سود میبرند و فرآیند درمان را بر اساس استفاده ترکیبی از اصول نظری پاولوف و اسکینر مورد توجه قرار میدهند(ابوالقاسمی، 1389).
2-3-7- چگونگی بروز اختلال در رفتار از نظر فروید
با توجه به محورهای اساسی نظریه روانکاوی، انسان هنگامی بیمار میشود که تعادل میان عناصر اساسی شخصیت وی یعنی نهاد، خود و فراخود بر هم میخورد. بیماران روانی معمولاً «نهادی» حریص و «فراخودی» شدیداً کنترل کننده دارند و «خود» در آنان تقویت نشده است یا تحت فشار بسیار می باشد. نهاد این افراد بقدری حریص است که اگر توسط فراخود شدیداً کنترل نشود، به نحوی بروز میکند که از نظر اخلاقی و معیارهای اجتماعی قابل قبول نخواهد بود. لذا فراخود تمایلات نهاد را که مغایر قوانین و مقررات ارزشهای اجتماعی است، بسختی سرکوب میکند و از بروز آن ها ممانعت مینماید. این تمایلات ممکن است تنها بصورت نهادهای مسخ شده در رویاهای فرد ظهور پیدا کند. بنظر فروید اکثر آسیبهای روانی ریشه در مراحل قبل از کمون دارد و کمتر بیماری روانی است که نتوان آبشخور آن را در این دوران ردیابی کرد. اگر مسایل و مشکلات فرد بطور موفقیتآمیزی در سه مرحله اول از مراحل روانی- جنسی، حل شود، احتمال وجود مشکلات بعدی بسیار اندک خواهد بود. دلایل چندی برای توضیح چگونگی مشکلات رفتاری که در مراحل روانی- جنسی به وقوع میپیوندد، مطرح می باشد. این دلایل عبارتست از:
الف- انرژی روانی بسیاری که در هر یک از سه مرحله اول ذخیره می باشد، فرد را آنچنان مشغول میکند که احتمال موفقیت در مرحله بعدی رشد را اندک میسازد.
ب- مشکل بازگشت به مرحلۀ پائینتر رشد وجود دارد. برای مثال، کودکی که با مشکلات دوران بلوغ مواجه می باشد، ممکنست به مرحلۀ دهانی بازگشت کند و رفتارش در این مرحله تثبیت شود. به عبارت دیگر، هنگامی که حرکت رشدی کودک از یک مرحله به مرحلۀ بعدی بسیار تهدید کننده می باشد، احتمالاً ترجیح میدهد که در یک مرحلۀ آسودهتر و راحتتر قبلی باقی بماند. لذا، این فرد دارای رفتارهای نابالغ مربوط به دوران اولیه کودک است (سیف، 1389).
2-3-8-چگونگی بروز اختلال در رفتار از نظر شناختگرایان
براساس نظریۀ پیاژه دربارۀ چگونگی بروز رفتار در انسان و قائل شدن دو بعد شناختی و عاطفی یا انفعالی برای آن، وی معتقد است که رفتارهای انسان در حال گذر میان این دو بعد است. لذا، طبیعی خواهد بود که با چنین طرز تلقی از چگونگی برزو رفتار، در بحث اختلالات رفتاری نیز ابعاد یاد شده مورد توجه قرار گیرد.
در واقع، به لحاظ نظرات پیاژه و شناختگرایان دیگر، علت اختلالات یا ناسازگاری رفتاری فرد، ناکامی وی در برقراری ارتباطی مناسب و درخور سن و سال میان محرک و پاسخ است. اگر چنین تعریفی را برای اختلال رفتاری بپذیریم، لازم است عدم موفقیت فرد در برقراری ارتباط یاد شده را در یکی از دو بعد شناختی و عاطفی یا انفعالی جستجو کنیم. پیاژه در جهارچوب نگرش شناختی به مساله اختلال رفتاری، معتقد است که یکی از دو بعد رفتاری یا دچار نارسایی رشدی یا تحولی است و یا گرفتار رشدیافتگی منفی می باشد. شاید بهترین مثال برای نارسایی رشدی، رفتارهای ناسازگارانه کودکان عقب مانده ذهنی است که ریشه این اختلالات رفتاری در کندی یا عدم رشد مناسب ذهنی آنان فراهم میآورد. علاوه بر این، گاه عدم شناخت کافی از روابط اجتماعی و عناصری که میبایستی در برخوردهای اجتماعی مورد توجه قرار گیرد، میتواند به عنوان آبشخور بسیاری از اختلالات رفتاری مطرح باشد. برای مثال، تغییر محیط کودک و ناآشنایی وی به ریزه کاری های فرهنگی و اجتماعی محیط جدید، ممکن است کودک را در سازش با محیط تازه برای مدت طولانی دچار مشکل سازد. اما، منظور از رشدیافتگی منفی، آن جنبه از اختلالات رفتاری است که در محیط های نامناسب و یا پراز کشمکش و تضاد ایجاد میشود. به نظر پیاژه دو وجه شناختی و عاطفی رفتار نیز به نوبه خود در دو قالب هوشیارانه و ناهوشیارانه تظاهر میکند. لذا چنانچه هر کدام از این چهار وجه دچار مشکل گردد، میتواند به نوعی منبع اختلالات رفتاری تلقی شود. تقسیم بندی چهار وجهی رفتار به ترتیب زیر است:
هوشیارانه شناختی: برای مثال، من این راه حل را بیشتر میپسندم، زیرا فکر میکنم ما را زودتر به هدف میرساند.
ناهوشیارانه شناختی: برای مثال، من این راه را انتخاب میکنم اما دلیل آنرا نمیدانم.
هوشیارانه عاطفی: من خشمگین هستم و میدانم چرا !
ناهوشیارانه عاطفی: من غمگین هستم و نمیدانم چرا ! (سیف نراقی و نادری، 1386).
جمع بندی:
بر اساس مطالب ذکر شده در این قسمت نخستین مسأله در روانشناسی ناهنجار تشخیص رفتار بهنجار از ناهنجار است. تفاوت های رفتاری بیشتر از لحاظ درجه است تا نوع؛ این نکته در مورد رفتار غیرعادی نیز صادق است. یعنی علی رغم عقیده عمومی نمیتوان بین افراد هنجار و ناهنجار، حط فاصل مشخص و معینی را ترسیم نمود؛ زیرا رفتار افراد ناهنجار معمولاً اغراقآمیز و انواع مشخصی از رفتار است که در درجات مختلف و گوناگونی وسیله افراد بهنجار نیز بروز میکند. و غالب اشکال رفتار به واقع دشوار، برای سنین پائینتر کاملاً هنجار است. غالباً کودکان به رفتار ناپخته و نادرست تنها به این دلیل دست میزنند، که یاد نگرفتهاند چگونه نیازهای خویش را با شیوه های پخته برآورده کنند. کودکان با اختلالات رفتاری، بنابر ماهیت رفتارهای شان احتیاجات روانی، تربیتی و آموزشی متفاوتی از سایر کودکان دارند. لذا برای آموزش، تربیت و بازپروری و ترمیم رفتارهای آنان، لازم است، چگونگی دستهبندی این اختلالات با توجه به انواع دشواری های رفتاری آنان، تعیین شود. و هریک از دانشمندان و روانشناسان تقسیم بندی خاص خود را در این زمینه دارند. یکی از دسته بندی هائی که در زمینۀ اختلالات رفتاری شده است، تقسیم اختلالات رفتاری به انواع اولیه و ثانویه می باشد. براساس سن نیز دستهبندی دیگر یا اختلالات رفتاری شده است به عبارت دیگر، برای هر دوره سنی رفتارها انحرافی غالبی را مشخص کردهاند. ریچمن و همکارانش (2010)، در تحقیقی نشان دادند که 63 درصد کودکان سه ساله که دارای مشکلات رفتاری هستند، از یک تا پنج سال بعدی نیز این مشکلات را از خود نشان میدهند. آن ها هم چنین نشان دادند که نوع جنس کودک نیز شاخص مهمی در تداوم مشکلات رفتاری است. در مقابل 73 درصد پسران، تنها 47 درصد دختران مشکلات شان تا سن هشت سالگی تداوم داشت. بر اساس مطالب ذکر شده علل مشکلات رفتاری کودکان متفاوت است. بطور کلی عوامل عمده و مؤثر در مشکلات رفتاری را میتوان در دو گروه کلی طبقهبندی کرد: 1-عواملی که مربوط به خود کودک است و در نتیجه رفتار او را تحت تأثیر قرا میدهد.2- عوامل محیطی که شامل خانواده، وضعیت خانه و موقعیت اجتماعی کودک است که رفتار کودک را تحت تأثیر قرار میدهد. در آخرین قسمت مطالب مربوط به این بخش مشخص شد که چگونگی بروز اختلال در رفتار از نظر افراد و مکاتب مختلف تفاوت دارد.
2-4-پیشینه تحقیق
2-4-1- تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
ریچمن و همکارانش (2010)، تحقیقی را در مورد مشکلات رفتاری کودکان پیش دبستانی در 705 خانواده که در مرکز لندن زندگی می کردند، انجام دادند. آن ها در مورد مشکلات رفتاری کودکان سه ساله و میزان شیوع این مشکلات به این نتایج رسیدند: 15 درصد کودکان دارای مشکلات خفیف بودند. 2/6 درصد کودکان دارای مشکلات متوسط بودند.1/1 درصد کودکان دارای مشکلات شدید و سخت بودند. آن ها نشان دادند که 63 درصد کودکان سه ساله که دارای مشکلات رفتاری هستند، از یک تا پنج سال بعدی نیز این مشکلات را از خود نشان میدهند. آن ها هم چنین نشان دادند که نوع جنس کودک نیز شاخص مهمی در تداوم مشکلات رفتاری است. در مقابل 73 درصد پسران، تنها 47 درصد دختران مشکلات شان تا سن هشت سالگی تداوم داشت. آن ها هم چنین نشان دادند که نوع مشکل و مسأله نیز در تداوم آن نقش عمدهای دارد. کودکانی که در سن سه سالگی بیقرار بودند، اغلب در سن هشت سالگی کودکان بینظمو نامرتب تشخیص داده شدند. کودکانی که تا سه سالگی ترسو بودند تاسن هشت سالگی مشکلات عاطفی از خود نشان میدادند. شدت مشکلات رفتاری نیز قابل پیشبینی بود. سه چهارم کودکانی که دارای مشکلات رفتاری متوسط یا شدید در سن سه سالگی بودهاند، معمولاً در سن هشت سالگی نیز چنین مشکلاتی از خود بروز میدادند. در حالی که تنها یک دوم کودکانی که دارای مشکلات رفتاری خفیف بودهاند تا سن هشت سالگی چنین مشکلاتی را از خود بروز میدادند.
سیگلمن (2007)، در تحقیقی به این نتیجه رسیدند برخی از کودکان قادر به به دست آوردن پذیرش همگنان نیستند بخاطر اینکه مهارت های اجتماعی ناکافی دارند.

مطلب مشابه :  احساس اعتماد