ابوسعید ابوالخیر

دانلود پایان نامه

د.
برای استفاده حرمت هرکار باطلی به وجوهی استدلال شده است. که به نظر می رسد مهم ترین آنها که هم به لحاظ سند و هم از جهت دلالت قوی ترند، دو روایتند.
1- صحیحه ریان بن صلت می گوید: «روزی در خراسان به حضرت رضا (علیه السلام) گفتم: مأمون عباسی از قول شما نقل کرده که در غنا ترخیص داده اید. حضرت فرمود: آن بی دین دروغ گفته است. من اینگونه به او نگفتم. او از من درباره غنا پرسید، پاسخ دادم که مردی بر امام باقر (علیه السلام) وارد شد و از حکم غنا از او سوال کرد، آن حضرت فرمود: وقتی خداوند بین حق و باطل جدا کند، غنا در کدام قسمت قرار خواهد گرفت؟ گفت: در صف باطل، فرمود: تو خود حکم آن را بیان کردی.» امام راحل در بیان صورت دلالت روایت بر حرمت باطل می فرماید: قسمت پایانی روایت نشان می دهد که حرام بودن کار باطلی، از امور مسلم و روشن، میان مسلمانان بوده است و لذا امام باقر (علیه السلام) از باب الزام، از خود او بر حرمت غنا اقرار گرفته است.
سپس در جواب از این استدلال مینویسد: «این روایت را باید بر نوع خاصی از باطل حمل کرد وگرنه حرام بودن هر باطلی معروف و معهود نبوده بلکه بسیاری از مصادیق آن بی تردید بین مسلمانان محکوم به حلیّت بوده است.»
مرحوم محقق نراقی فرموده است: «باطل در این روایت بیش از کراهت را افاده نمی کند.»
به نظر می رسد در این حدیث شریف اجمال است و از اساس، قابل استدلال نیست.
2- موثقه زراره: «عن ابی عبدالله (علیه السلام) انّه سئل عن الشّطرنج و عن لهبه شبیب الّتی یقال لها: لعبه الأمیر و عن لعبه الثلاث، فقال: أرأیتک إذا میّز الله بین الحق و الباطل مع أیّها تکون؟ قال: مع الباطل، قال «فلا خیر فیه»؛ زراره می گوید از حضرت صادق (علیه السلام) درباره شطرنج و برخی دیگر از آلات قمار سوال شد: حضرت در این باره فرمودند: به من بگو وقتی خداوند بین حق و باطل جداکند، این امور با کدامیک خواهد بود؟ گفت: همراه باطل. حضرت فرمودند: در آن خیری نیست.»
چگونگی استدلال به این روایت مانند روایات پیشین است که حرمت باطل، امری واضح و بدیهی به حساب آمده است و لذا برای حرمت شطرنج استدلال بر باطل بودن آن شده است. البته جمله «لاخیر فیه» دلالتی بر حرمت ندارد ولی امام راحل می فرماید: شکی نیست که مقصود از آن تحریم است. به قرینه اینکه شطرنج و اقسام دیگر قمار که مورد پرسش است حرمت آن از ضروریات دینی است.
سپس آن بزرگوار در مقام پاسخ از استدلال به این روایت بر حرمت باطل می فرماید: اولأ واضح بودن حرمت در مورد برخی اقسام باطل بوده است نه همه آنها و ثانیاً احتمال دارد که اینگونه روایات که حکم شطرنج و انواع دیگر قمار را بیان می کنند اشاره به مصداق بودن آن برای آیه کریمه ای دارد که می فرماید: «لا تأکلو اموالکم بینکم بالباطل؛ در اموال یکدیگر از راه باطل تصرف نکنید.» نظریه ایشان این است که روایت حکم باطل را بیان نکرده بلکه مصداقی برای موضوع آیه معرفی کرده است.
انسان بطور یقین بر اثر ارتکاب یک عمل مکروه، در صف باطل قرار نمیگیرد، گرچه خود آن عمل مکروه عنوان باطل داشته باشد. ولی در عین حال این روایت بنابر فرض مزبور هیچ دلالتی بر حرمت باطل ندارد و اساساً متعرّض آن نشده است زیرا میفرماید تو با این عمل در زمره باطل خواهی بود و اما اینکه این کار به جهت باطل بودن آن، حرام است دلالتی ندارد.
1.8. مفهوم رقص (زفن، سماع)
1.8.1. معنای رقص در لغت
رقص و رقصان: «الخبب (نوعی دویدن، سرعت) و آن نوعی از شتاب است. رقص اللّعاب یرقص رقصا به معنای لعب است که همان رقّاص است. أرقصت المرأه صبیها و رقَّصته به معنای میل دادن اوست. قال ابوبکر: رقص در لغت: ارتفاع و به پستی آمدن است. و گاهی قومی در سیره شان به رقص آیند به هنگامی که آنها گاهی اوج میگیرند و گاهی فرود می آیند. و صحیح آن است که در معنای رقص تحریک باشد ( از ابن درید و سیبویه). و رقص نمی باشد مگر برای بازی و سرگرمی و گردآوری شتران. و گفته شده برای جست زدن و بالا پردن آهو.»
رقص به معنای لعب و بازی، اضطراب و بالا یا پایین رفتن است. در اصطلاح، رقص به حرکات موزون جسمانی گفته می شود که بطور فردی یا گروهی و متناسب با اوزان و آهنگ های موسیقی و به منظور خاصی انجام می گیرد.
1.8.2. معنای رقص در فقه
برخی از فقها رقص را گفته اند: «مجرد حرکات که بر مبنای استقامت و راستی یا کژی باشد.»
ابن منظور در لسان العرب می گوید: «(زفن) الزَّفنُ الرَّقصُ زَفَنَ یَزفِنُ زَفناً و هو شبیه بالرقص.»
1.8.3. معنای رقص در عرفان
سماع در لغت در معنای شنیدن، رقص و وجد است و در اصطلاح بر آوازی اطلاق می شود که حال شنونده را منقلب گرداند؛ آنچنان که صائب تبریزی می فرماید:
عشق، ذرات جهان را در سماع آورده است
چون سپند، افسردگان را کارفرما آتش است
منبع این سماع چیزی جز عشق نباید باشد؛ عشقی که همچون آتش زبانه می کشد و انسان نمی تواند در برابر آن ایستادگی کند، بنابراین در آن ذوب می شود و به فنا می رسد؛ ابوسعید ابوالخیر، از عارفان بزرگ قرن ۵ ق/۱۱م نیز می گوید:
صوفی به سماع دست از آن افشاند
تا آتش دل به حیلتی بنشاند

مطلب مشابه :  عوامل مؤثر بر بهره وری، عوامل موثر بر بهره وری، بهره وری نیروی انسانی