ملک الشعرای بهار

دانلود پایان نامه

د.
پیامد نوسازی دولت مدرن رضا شاه تغییر چهره مراکز شهری و شکل گیری طبقات اجتماعی جدید است. اصلاحات آموزشی موجبات رشد و پرورش شمار زیادی از فارغ التحصیلان دبیرستانی را فراهم آورد که با در دست داشتن دیپلم های مختلف، بعنوان منبع ناتمام بوروکراسی نوین، در بخش های مختلف جذب ادارات و سازمان ها و کارخانه ها و دیگر مراکز خدماتی گردیدند. این قشر وسیع که از سابقه آموزشی مشابهی برخوردار بودند و به لحاظ اشتغال نیز حقوق بگیر دولت و یا مؤسسات وابسته به دولت بحساب می آمدند به تدریج تشکیل طبقه متوسطی را دادند “که اعضای آن نه تنها نگرش های مشترکی نسبت به نوسازی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داشتند، بلکه دارای پیشینه آموزشی، شغلی و اقتصادی همسانی بودند” (آبراهامیان، 1377: 181). بنابراین با احتساب ویژگی های عینی و ذهنی طبقه متوسط می توان به تمایز این طبقه از طبقات دیگر دست یافت. ظهور طبقه کارگر نیز بازتاب اجتماعی فرایند صنعتی شدن بود، زیرا توسعه صنعتی به افزایش 17 برابری شمار کارخانه های صنعتی مدرن از ابتدا تا انتهای سلطنت رضا شاه انجامید. در نتیجه شمار کارگران صنعت نفت، کارگران کارخانه های بزرگ و کارگران کارخانه های کوچک مدرن در سالهای پایانی دهه بیست به بیش از 170000 نفر بالغ گردید که نوید ظهور یک طبقه کارگر جدید را می داد (همان: 183). این طبقه کارگر جدید اگرچه از نیروی مازاد کشاورزی تشکیل شده بود اما به لحاظ نوع آموزش هائی که از آن برخوردار بودند و نیز میزان حقوقی که دریافت می کردند شیوه زندگی متمایزی را از خود نشان می دادند که تجلی آنرا در تشکیل سندیکاهای کارگری و برگزاری اعتصابات و اغتشاشات کارگری می توان مشاهده نمود (آبراهامیان، 1376: 235). تشکیل سندیکاها و جنبش های کارگری خود نشان از مسائل و مشکلاتی داشت که بین کارگران مشترک بود و به نحوه مواجهه آنها با واقعیت های اجتماعی بازمی گشت. در واقع طبقه کارگر جدید از نگرش هائی برخوردار بود که با توجه به واقعیت زندگی شان به این طبقه تمایز می بخشید.
برآیند همه اقدامات مدرنیستی دولت ملی گرای رضا شاه صورتبندی تمایز و ظهور همه جانبه آن بود، به گونه ای که مرزهای مختلف در دوران سلطنت او شروع به شکل گیری کردند. در سطح فردی صدور شناسنامه به بارزترین نشانه تمایز افراد از یکدیگر تبدیل گردید. در سطح نهادی نیز نوسازی معطوف به تشکیل نهادهای مختلف و تفکیک آنها از یکدیگر شد، چنانچه اصلاحات سیاسی به جدائی دین از سیاست انجامید، اصلاحات آموزشی به ساختار نهاد آموزش سروسامان داد و اصلاحات قضائی به استقلال قوه قضائیه تجسم عینی بخشید. همچنین در سطح ملی این اصلاحات به تمایز ایران از ممالک دیگر و ترسیم مرزهای ملی منتهی گردید. با این احتساب ایران به کشوری تبدیل شد که تاریخ باستانی اش از یکسوی آنرا در مقابل یونان –به منزله جهان غرب– قرار می داد و از سوی دیگر موجبات جدائی اش از اعراب را فراهم می آورد، ضمن آنکه زبان فارسی –بعنوان زبان ملی– به مرزهایش روشنائی می بخشید.

4-4 ساختار میدان تولید ادبی ایران
تمایز مهمترین مشخصه نوسازی در ایران است، که به منزله روح مدرنیته در میدان تولید ادبی نیز حلول یافت و مرزهای آنرا از میدان های دیگر متمایز ساخت. نطفه های شکل گیری میدان تولید ادبی در مشروطه منعقد گردید و طلایه های آنرا در آثار نثر نویسان و شاعران انقلابی آن دوران می توان مشاهده نمود، لیکن بارزترین نشانه شکل گیری این میدان زبانی بود که امکان برقراری رابطه میان همه عاملان ادبی را فراهم می آورد. این زبان سنجه های اندازه گیری خود را برای ارزیابی آثار ادبی در برداشت که بنیانگذاران نقد ادبی نوین برای نخستین بار به تدوین و تنظیم آن همت گماردند و با همین زبان به تفکر درباره آثار ادبی و نقدشان پرداختند. باری، با گذشت روزگار جنین میدان ادبی سر و سامان بیشتری گرفت تا حدی که سرانجام دست و پای آن از یکدیگر تمیز پذیر بود، به گونه ای که در دوران نوسازی بیست ساله رضا شاه ساختار درونی این میدان تمایز پذیرفت و به یک عبارت صورتبندی میدان تولید ادبی ایران تکمیل گردید.
در توضیح این قضیه باید اظهار نمود که ساختار درونی میدان تولید ادبی متاثر از اصول رتبه بندی مستقل و وابسته است که با یکدیگر نسبت متقاطع دارند و جایگاه عامل های ادبی را در سلسله مراتب میدان تعیین می کنند. اصل رتبه بندی مستقل یا درونی از منطق میدان تولید ادبی تبعیت می کند و موفقیت آثار ادبی را با توجه به معیارهای ادبی تعریف می کند، حال آنکه اصل رتبه بندی وابسته یا بیرونی از منطق میدان های دیگر پیروی می نماید و موفقیت آثار ادبی را با توجه به معیارهای همچون فروش فراوان و مقبولیت قدرت تعریف می کند (Bourdieu, 1996: 216 – 218) .اصل رتبه بندی مستقل مطلوب نویسندگان و شاعرانی است که در تولید آثار ادبی فقط معیارهای ادبی را در نظر دارند ، لیکن اصل رتبه بندی وابسته به نویسندگان و شاعرانی معطوف است که معیارهای غیر ادبی نظیر مقبولیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را وجه نظر خود قرار می دهند. میدان تولید ادبی عرصه منازعه این دو اصل است که در نهایت ساختار این میدان را قطبی می کند. در یک قطب تمرکز کسانی دیده می شود که به ادبیات مستقل دل بسته اند و در قطب دیگر کسانی که سر سپرده ادبیات وابسته می باشند. بدین ترتیب میدان تولید ادبی به لحاظ ساختاری از دو خرده میدان شکل می گیرد. خرده میدان تولید محدود که تولیداتش صرفا ً به خود میدان عرضه می گردند و در بیرون از آن بازاری ندارند، و خرده میدان تولید انبوه که بازار کالاهای فرهنگی خود را در بیرون از میدان می جوید و جهت گیری تولیدی اش متوجه بازارهای خارجی است(Bourdieu,1993:39). زیر میدان تولید محدود در حقیقت متناظر با نوعی از ادبیات است که آنرا با عنوان ادبیات ناب شناسائی می کنند و زیر میدان تولید گسترده با ادبیاتی همخوان است که از بیرون سفارش می پذیرد. فارغ از این منازعه اصلی که در قالب اقطاب متقابل ناب و متعهد ظاهر می گردد در هر قطب منازعه دیگری بر پا است، چنانکه در زیر میدان تولید محدود یا ادبیات ناب، منازعه پیشتازان کهنه کار با پیشتازان تازه کار بر اساس کیفیت آثار جریان دارد و در زیر میدان تولید گسترده یا ادبیات متعهد منازعه سردمداران ادبیات خواص با ادبیات عوام بر اساس مخاطبان آثار واقع است(Bourdieu, 1993: 42). بدین ترتیب با افزوده شدن منازعات بعدی به منازعه نخست ساختار میدان تمایز بیشتری می یابد و گروه های مختلف ادبی هویت پیدا می کنند.
ساختار میدان تولید ادبی در ایران نیز متاثر از اصول رتبه بندی مستقل و وابسته به دو قطب تولید محدود وگسترده منقسم می گردد که مراتب آنرا در بین شاعران و نویسندگان دوره بیست ساله می توان مشاهده نمود.
4-4-1 زیر میدان شعر
در عرصه شعر اگرچه طلایه های قطبی شدن با توجه به نوع جبهه گیری سیاسی نسبت به انقلاب در ساختار تولید شعر ظاهر شده بود، اما این قطبی شدن سیاسی شعر به سالها زمان نیاز داشت تا در سایه پیشرفت تجدد به قطبی شدن ادبی دست پیدا کند. نخستین نشانه های شکل گیری اقطاب مستقل و وابسته در این عرصه به انتشار مجلات ادبی دانشکده و تجدد باز می گردد که ترجمان منازعه کهنه و نو در عالم شعر و شاعری بود. مجله دانشکده ارگان انجمن ادبی کوچکی از جوانان وفادار به سنت ادبی بود که نوآوری را به قید رعایت موازین و قوالب متقدمین مقبول می دانست. بنابراین بیشترین تلاش اعضاء انجمن صرف سرودن اشعاری به سبک استادان سخن فارسی و اقتراحات ادبی درباره شان می گردید . این انجمن در سال 1294 به همت ملک الشعرای بهار که شیفته ادبیات کهن بود تأسیس گردید و در حلقه خود اساتیدی چون عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و سردار تیمورتاش را در بر داشت. اعضاء این انجمن غالبا ً با میدان قدرت رابطه نزدیکی داشتند چنانچه مظفرالدین شاه قاجار لقب ملک الشعرائی را به میرزا محمد تقی خان بهار واگذار کرد، شاعری که غالبا ً قصاید اش در مدح و منقبت بزرگان دین و دنیا بود که در آنها به اساتید سخن پارسی اقتفا می کرد(آرین پور، 1372: 123). عباس اقبال آشتیانی و رشید یاسمی و سعید نفیسی نیز از سناتورها و وزرای درباری بودند و وضعیت سردار تیمود تاش هم که دیگر نیازی به توضیح ندارد. بدین ترتیب انجمن دانشکده به شاعران و ادیبانی تعلق داشت که به واسطه جایگاه خود در میدان قدرت قادر به نادیده گرفتن معیارهای بیرونی در تولید ادبی نبودند و در سرایش شعر به راهی می رفتند که در نهایت مورد پسند ذائقه خریداران می افتاد. بطور کلی آنها هیچگاه جانب مخاطبان را فرو نگذاردند. این نکته در مقاله بهار نیز در اولین شماره مجله دانشکده بعنوان خط مشی اصحاب این انجمن آورده شده است:
“اما پیش از آنکه خط فارسی به همین حالت ناقص باقی و دامنه لغات عجم به این تنگی برقرار و اصول فنی و علمی تا این درجه در کشور ما مفقود است، تا وقتی که احساسات عمومیه و اخلاق ملیه و افکار هیئت اجتماعیه ما به حال حاضر مستقر و باران ترقی و تجدد به قدر یک قطره در زمین دماغ های اکثریت افراد این آب و خاک نباریده است، بیفایده می بینم که مثلا ً مجله خود را با خطوط مقطعه به طبع رسانیده و اشعار خود را با سیلاب های ناموزون اروپائی وفق داده و مقاصد خودمان را در لباس های خیلی تازه که هنوز مفهوم آنها در کشور ما نامعین است، به جلوه در آوریم”(همان: 449) .
اصحاب دانشکده بی گدار به آب نمی زدند، و در همه حال ذائقه خریداران خود را مد نظر داشتند البته مراد آنها از احساسات عمومیه و اخلاق ملیه و افکار هیئت اجتماعیه همان میدان قدرتی بود که خریداران تولیدات ادبی آنها را در بر می گرفت. به تعبیر بوردیو تولیدات بخش وابسته میدان ادبی، یا اهالی دانشکده، به مصرف کنندگان میدان قدرت ختم گردید. در حالیکه مجله تجدد ارگان انجمن نوآوران ادبی در تبریز به ذائقه خریداران وقعی نمی گذارد و بعنوان مستقل ترین بخش میدان ادبی صرفا ً به تولید کنندگان دیگر عطف نظر داشت (Bourdieu, 1993: 39) . به این اعتبار پسند عمومی غل و زنجیری می گردید که هنر متعالی را زمین گیر می گرداند. این نکته در جوابیه تقی رفعت به مقاله بهار به بهترین نحو بیان گردیده است:
“هر گاه این گلوله های سنگین را به پای طبع شعر و قریحه ادبی خود ببندید، اعتلا برای شما محال خواهد بود. اگر ادیب یا شاعر هستید، بدانید که شاعر یا ادیب پیرو نیست و پیشوا است” (آرین پور، 1372: 449).
صفت پیشوا برای شاعر متضمن معانی دقیقی است که رفعت اشاره داشته است. مرکز میدان تولید ادبی به نویسندگان و شاعران آوانگارد تعلق دارد، عاملانی که دلباخته استقلال در تولید ادبی می باشند و تولیدات آنها هیچ هدفی در بیرون از میدان ادبی را تعقیب نمی کند. در حقیقت شاعران پیشوائی همچون تقی رفعت، جعفر خامنه ای، ابوالقاسم لاهوتی و شمس کسمائی پیرو ذائقه خریداران نبودند و همانند همه هنرمندان بوهمی دیگر پرورده فرهنگ تخطی بحساب می آمدند. از اینرو هیچ سنتی را گردن نمی گذاردند و پیامبروار استراتژی بت شکنی را پیشه خود فرار داده بودند. چنانچه بانو شمس کسمائی “نخستین زن مسلمان ایرانی بود که آزادانه در کوچه و بازار تبریز ظاهر شد و بواسطه همین آزادگی و آزاد منشی در آن روزهای تاریک از دست مردم نادان زجرها و سختی های فراوان کشید”(آرین پور، 1372: 457)، و یا تقی رفعت که در سن سی و یک سالگی به زندگی خود خاتمه داد و بی نام و نشان خودکشی کرد(لنگرودی، 1370: 55). به راستی شیوه زندگی تخطی آمیز ایشان نمونه زندگی همه هنرمندان آوانگاردی بوده است که تخطی از مرزهای مسلم اجتماعی را سرلوحه اعمال خود قرار داده اند. به هر تقدیر این چهار نفری که شعر نو فارسی را بنیانگذاری کردند هیچ نسبتی با علمای والا مقام دانشکده نداشتند و همچون آنها با مراکز قدرت نه تنها نزدیک نبودند، بلکه در شمار انقلابیون مخالف نیز شمرده می شدند. چنانچه تقی رفعت یار با وفای شیخ محمد خیابانی در قیام تبریز بود و شمس کسمائی از مؤلفان سوسیالیسم انقلابی بحساب می آمد و ابوالقاسم لاهوتی ندای مخالفت با شاه را سر داد(همان : 50 – 90). بدین ترتیب نوآورانی که غالبا ً اشعار و مقالات انتقادی خود را در مجله تجدد تبریز به چاپ می رساندند بتدریج قطب تولید محدود یا شعر ناب را در مقابله با قطب تولید گسترده یا شعر متعهد اصحاب دانشکده بخود اختصاص دادند. این جایگاه مبین آن بود که آینده میدان را استراتژی آنها رقم می زد، به گونه ای که سرنوشت شعر و تاریخ آینده اش مؤید موقعیت مسلط یاران تجدد از یکسو و موقعیت تحت سلطه اصحاب دانشکده از سوی دیگر در میدان تولید ادبی گردید.
اما شاخص ترین نشانه پیروزی یاران تجدد بر اصحاب دانشکده تولد نیما یوشیج در میدان ادبی ایران بود. نیما نشانه بلوغ و شکوفائی این میدان در پرتو دستیابی به استقلال و دوری از شرایط وابستگی بود. بعبارت دیگر با پیشرفت فرایند مدرنیته و تعمیق بنیادهای آن در دوران رضا شاه، به لحاظ تاریخی شرایطی فراهم گردید که میدان تولید ادبی به استقلال دست پیدا کند و برای نخستین بار با تحقق قوانین خود از میدان های دیگر تمیز یابد. بدین ترتیب میدان تولید ادبی با تکیه بر دیرک بی غرضی و بی تمایلی بعنوان قانون اساسی این میدان بر پا گردید. توضیح آنکه “قانون اساسی این جهان ویژه که همان بی طرفی باشد، عکس قانون مبادله اقتصادی است”(بوردیو، 1375: 98). و مطابق این قانون کنش اقتصادی محلی در میدان ادبی ندارد، زیرا منطق عمل در این میدان معکوس منطق عمل سودجویانه و منفعت طلبانه انسان اقتصاد کلاسیک است که به هیچ وجه خطر نمی کند. اما میدان ادبی با کنش عقلانی معطوف به هدف بیگانه است و هنرمند آوانگارد با تخطی آشکار از مرزهای مقبول اجتماعی پنبه هر نوع حسابگری کاسبکارانه را می زند. در حقیقت نویسندگان و شاعران پیشرو در نوعی از بازار وارد می شوند که بازنده آن برنده است(Bourdieu, 1993: 39). بنابراین پیروی از پسند خریداران و تعقیب منفعت مالی و فروش فراوان در این جهان معنائی ندارد. هم از اینروست که نیما ترجمان این قاعده را به زبان شعر بیان می کند:
داستان زندگی من
به هیج آئین نخواهد شد جدا
از حسرت تشویش زای من
من از آن روز که ترک کلبه خرد پدر گفتم
و زهمه آن خوش زبان افسانه گویان
تن جدا کردم
دل قرین هر بلا کردم
ساغری بر لب نیاوردم

مطلب مشابه :  عوامل مؤثر بر سبک های فرزندپروری، تعریف سبک های فرزندپروری، شیوه های فرزندپروری