ناتوانی های یادگیری

دانلود پایان نامه

.
دانش آموزان مبتلا به ناتوانیهای یادگیری به دلیل اختلال در خواندن و نوشتن یا محاسبات در اغلب دروس خود با مشکل مواجه میشوند. این گروه با وجود آن که در اکثر مواقع از هوش طبیعی برخوردارند، نمیتوانند پیشرفت تحصیلی مطلوبی داشته باشند و با سختی به تحصیل ادامه میدهند و یا ترک تحصیل میکنند که این به نوبه خود صدمات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و عاطفی- روانی بسیار برای آنها و جامعه به دنبال دارد. این افراد دارای مشکلاتی نظیر مشکل در حافظه شنیدارى و دیدارى، حفظ توجه، بازداری تکانهها، هماهنگى حرکتى، ادراک و تمیز شنیدارى و دیدارى، ضعف انگیزش، ضعف در تعمیم و سازماندهى، ضعف در حافظه فعال، حواسپرتى، ضعف در ادراک نقش از زمینه، پردازش اطلاعات، هماهنگى دیدارى – حرکتى، سبک یادگیرى و بیقرارى و بیش فعالى میباشند (رجبی و پاکیزه، 1391).
تعریف و طبقهبندی
عبارت ناتوانی یادگیری به یک سازه واحد یا اختلال اشاره دارد که با نقص در پیشرفت مهارتهای تحصیلی مرتبط است. این اختلال دارای ماهیت ناهمگنی است که این ناهمگن بودن در الگوهای تحصیلی، قوت و ضعف پردازش اطلاعات، و همچنین در سیستمهای طبقهبندی اصلی به عنوان اختلالات تحصیلی و یک حوزه خاص مانند اختلال خواندن و یا اختلال ریاضی منعکس میشود (نوری زاده و همکاران، 1391). مفهوم ناتوانی یادگیری از حیطههای مختلفی چون پزشکی، روانشناسی و آموزش و پرورش تأثیر گرفته است. بر این اساس، تعریف و تبیین علل آن نیز از مبانی نظری مختلف متأثر شده و تاکنون تعاریف متفاوتی ارائه شده است. تعاریف اولیه بر عوامل عصب شناختی و تعاریف اخیر بر سازههای تحصیلی تأکید نمودهاند. علی رغم تفاوتهایی که میان تعاریف جاری وجود دارد اغلب آنها در مواردی چند با هم اشتراک نظر دارند (شکوهی یکتا و پرند 1385):
وجود تفاوت معنادار بین سطح پیشرفت واقعی و پیشرفت مورد انتظار.
وجود مشکل در انجام تکالیف تحصیلی و یادگیری.
وجود اختلال در فرایندهای روانشناختی پایه.
شواهدی مبنی بر وجود الگوی متغیر رشد.
اختلال کارکردی سیستم اعصاب مرکزی.
ناشی نشدن از عقب ماندگی ذهنی، اختلالهای هیجانی، فقر محیطی، معلولیتهای حسی یا ناتوانیهای جسمانی.
تعریف آیین نامه فدرال (USOE)
یکی از تعاریف رایج، تعریف دولت فدرال آمریکا است که نخستین بار در سال 1977 مطرح و در سال 1997 با تغییراتی اندک مجددا ارائه شد (کریمی، 1384). در این تعریف ناتوانیهای یادگیری بدین صورت عنوان شده است: «ناتوانی یادگیری خاص عبارت است از وجود اختلال در یک یا بیش از یک فرایند روانشناختی پایه که در فرایند درک یا کاربرد زبان شفاهی یا نوشتاری نقش دارد. این اختلال موجب بروز نقص در توانایی افراد در گوش دادن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا محاسبات ریاضی میگردد. این اصطلاح شرایطی چون معلولیتهای ادراکی، آسیب مغزی، اختلال جزئی در کارکرد مغز، نارساخوانی و زبان پریشی تحولی را شامل میشود. این اصطلاح در مورد کودکانی که مشکلات یادگیری آنها از ناتوانیهای حرکتی، بینایی یا شنوایی، عقب ماندگی ذهنی، آشفتگیهای هیجانی، فقر محیطی، فرهنگی یا اقتصادی ناشی میشود کاربردی ندارد». این تعریف که ابتدا از سوی کمیته مشورتی ملی آمریکا مطرح شد، از دو جهت حائز اهمیت است. اول آنکه بر مهارتهای تحصیلی بیش از فرآیندهای عصب شناختی تأکید دارد. دوم این که، به اهمیت تفاوت بین پیشرفت تحصیلی واقعی و مورد انتظار دانشآموزان توجه شده است. در این تعریف، ناتوانیهای یادگیری ناشی از اختلال در فرآیندهای روانشناختی پایه تلقی شدهاند.
تعریف انجمن مشترک ملی برای ناتوانی های یادگیری
انجمن مشترک ملی (1988) برای ناتوانیهای یادگیری تعریف زیر را ارائه داده است: «ناتوانی یادگیری اصطلاحی عام است که به گروهی ناهمگن از اختلالها اشاره دارد که به صورت مشکلات معنادار در اکتساب و کاربرد شنیدن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، استدلال یا تواناییهای ریاضی بروز میکند. این مشکلات ذاتی و درونی بوده و فرض بر این است که از اختلال در کارکرد سیستم اعصاب مرکزی ناشی میشوند و احتمال وقوع آنها در تمام دوران زندگی وجود دارد. مشکل در خود نظمدهی، ادراک اجتماعی و تعامل اجتماعی ممکن است با ناتوانی یادگیری همراه باشد ولی مسبب آن نیست. اگرچه ناتوانی یادگیری ممکن است با سایر معلولیتها (برای مثال آسیبهای حسی، عقب ماندگی ذهنی و آشفتگی هیجانی شدید) یا عوامل بیرونی (مثلا تفاوتهای فرهنگی، آموزش ناکافی یا نامناسب) همراه باشد ولی نتیجه این شرایط یا عوامل نمیباشد». گفتنی است اختلال در کارکرد اعصاب مرکزی، اختلال کارکردی عصب روانشناختی نیز نامیده میشود. منظور از این اصطلاح آن است که سیستم اعصاب و مغز به لحاظ ساختاری آسیب ندیدهاند ولی کارکرد آنها در بین کودکان دارای ناتوانی یادگیری و کودکان بدون این مشکل تفاوت دارد (هالاهان و کافمن، 2003).
سببشناسی
از آنجایی که ناتوانیهای یادگیری گسترهای بسیار وسیعتر از مشکلات تحصیلی را دربر میگیرد، فهم کامل آن نیازمند توجه به حوزههای اجتماعی، عاطفی و رفتاری زندگی کودک است (لطیفی و همکاران، 1388). با اینکه استعداد ژنتیکی، ضایعه پریناتال، اختلالات عصبی و سایر اختلالات طبی ممکن است در بروز اختلالات یادگیری نقش داشته باشند، اما بسیاری از کودکان و نوجوانان دچار اختلالات یادگیری واجد هیچ عامل خطرساز خاصی نیستند. با این همه، اختلالات یادگیری اغلب همراه با اختلالاتی نظیر مسمومیت با سرب، سندرم الکل جنینی و مواجهه داخل رحم با داروها دیده میشود (سادوک و سادوک، ترجمه رضاعی 1388).
محققان مختلف عوامل متعددی را به عنوان علل احتمالی ناتوانیهای یادگیری مطرح کردهاند و اتفاق نظر فوقالعاده اندکی در میان متخصصان پدیده ناتوانیهای یادگیری درباره علت یا فاصله خاص این مسئله دیده میشود. از جمله دلایل این امر نیز این است که به انواع مختلف کودکانی که به علل گوناگون با مشکل خاص یادگیری مواجه هستند و در طبقهبندیهای کودکان استثنایی قرار نمیگیرند، عنوان «ناتوان در یادگیری» اطلاق میشود و به همین دلیل است که در سببشناسی ناتوانیهای یادگیری علل بسیار متنوعی را ذکر کردهاند. بسیاری از محققان با نگرش رفتارگرایانه، ناتوانیهای یادگیری را نتیجه شرایط محیطی میدانند. صاحبان این نگرش بیشتر شرایط محیطی را خارج از وجود کودک بررسی میکنند و فقر محیطی، نارسایی در شیوههای آموزشی، عدم توجه به شیوههای تشویق و تقویت رفتار کودک را علل اصلی ناتوانی یادگیری میدانند. بسیاری دیگر از محققان نیز تلاش میکنند که علل ناتوانیهای یادگیری را در درون کودک جستجو کنند. این محققان ناتوانیهای یادگیری را به گونهای در ارتباط با مسئله نارسایی سیستم اعصاب مرکزی کودک (ﻣﺸﻜلاﺗﻲ در ادراک دﻳﺪاری و لاﻣﺴﻪ، ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻲ رواﻧﻲ- ‬ﺣﺮﻛﺘﻲ، ﺗﻮﺟﻬﺎت دﻳﺪاری و لاﻣﺴﻪ، ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻏﻴﺮ ﻛلاﻣﻲ، اﺳﺘﺪلال، ﻛﺎرﻛﺮدﻫﺎی اﺟﺮاﻳﻲ و ﻣﺸﻜلات وﻳﮋهای در ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻳﻲ از زﺑﺎن و ﮔﻔﺘﺎر) دانسته، بر این باورند که نقص در سیستم عصبی کودک میتواند در نتیجه وراثت و یا شرایط قبل از تولد، هنگام تولد و یا بعد از تولد کودک باشد (افروز، 1385).
عوامل ژنتیکی
وراثت یا عامل ژنتیکی به مجموعه صفات و ویژگیهای غیر اکتسابی اطلاق میگردد که از اجداد گذشته، توسط والدین و از طریق ژنها به فرزند انتقال مییابد. آغاز و پایان فرآیند وراثت یا نقل و انتقالات ژنتیکی زمان انعقاد نطفه میباشد (همان منبع). نتایج بررسیها حکایت از آن دارد که عوامل ارثی به واسطه تاثیرپذیری از مشکلات تکاملی مغز در بروز ناتوانیهای یادگیری تاثیر دارند. طبق گزارشات علامتهای ناتوانی یادگیری خواندن بر روی کروموزومهای 6 و 15 قرار دارند (کیبی و هیند، 2001). به رغم این که تاکنون بعضی از محققان به مواردی از احتمال وجود نقش عامل وراثت در ناتوانی خاص در یادگیری اشاره کردهاند، ولی تاکنون در این مورد دلیل یا دلایلی کاملا روشن ارئه نشده است. در هر حال، وجود بعضی از یافتههای علمی حاکی از آن است که مشکلات یادگیری و بیش فعالی در بعضی از خانوادهها بیشتر به چشم میخورد. به عنوان مثال موریسون و استوارت (1991) در بررسیهای خود به این نتیجه رسیدهاند که حدود 20 درصد از کودکان بیش فعال دارای پدر یا مادر بیش فعال بودهاند. بدین جهت، همان طوری که اشاره گردید همیشه یک سوال اساسی در ماورای مطالعات یا دیدگاههای مربوط به عوامل ژنتیکی مطرح است و آن این که آیا ضعف یا معلولیتهای خاصی که در نزد افراد خانوادهای دیده میشود واقعا به دلیل عامل ژنتیکی است، یا علل محیطی و یا ترکیبی از هر دو؟ در مجموع اگر در بررسی علل ناتوانیهای خاص در یادگیری برای عامل وراثت اهمیت فوقالعادهای قائل شویم، آن وقت به طور غیر مستقیم ضریب توان مربیان را در برخورد با این مشکل و اصلاح آن کم میکنیم، چرا که بحث در وجود احتمال عوامل ژنتیکی در ناتوانیهای خاص کودکان در یادگیری هرگز همانند وراثت آنان در رنگ چشم و مو از والدینشان نیست (افروز، 1385). البته، والدین کودکان دارای ناتوانی یادگیری در سنین مدرسه الگوهایی مشابه فرزندان خود نشان دادهاند. با این حال ممکن است اختلال آنها تفاوت آشکاری با ناتوانی کودکانشان داشته باشد (یادگیری ساسکاچوان، 2004).
به هر حال، برخی از دانشمندان معتقدند وراثت در بروز برخی اختلالات یادگیری نقش دارد. احتمال وقوع اختلالات یادگیری در دوقلوهای همسان بیشتر از ناهمسان است. همچنین خطر ابتلا به ناتوانیهای یادگیری در میان کودکانی بیشتر است که والدین آنها اختلال یادگیری دارند. نقش عوامل ژنتیک در اختلال خواندن، بیش از سایر انواع اختلالات یادگیری ثابت شده است (اکبری، 1391). در مجموع، پیداست که نقش سابقه خانوادگی در ناتوانی یادگیری بسیار دارای اهمیت است (فلچر و همکاران، 2002).
عوامل محیطی
بسیاری از عوامل محیطی میتوانند به گونهای موجب ناتوانیهای یادگیری در کودک شوند. مسمومیتهای شیمیایی، زمین خوردگیها و تصادفات گوناگونی که ضایعه عصبی و مغزی در پی داشته باشند، میتوانند از جمله عوامل بسیار بارز در وقوع ناتوانیهای یادگیری باشند. در بسیاری از موارد عاملی که موجب نارساییها یا ضایعات سیستم عصبی میگردد میتواند باعث ناتوانی در یادگیری نیز شود. یکی از معروفترین نظریههای یادگیری که در سال 1974 توسط اوت ارئه گردید و کماکان مورد توجه و امعان نظر محققان مختلف میباشد، مبتنی بر این است که ناتوانیهای یادگیری ممکن است به سبب امواج متناوب نور یا روشناییهای مهتابی فلورسنت و نور تلویزیون بروز پیدا کند. این عوامل خود ناشی از سطوح پایین تابش نور است (افروز، 1385). از طرف دیگر، عوامل محیطی همچون بیثباتی در روابط خانوادگی، آموزش ناکافی، کمبود یا اشکال در تعامل میان کودک و محیط، و تحریک زبانی نامناسب آموزشی در بروز و تدوام ناتوانیهای یادگیری نقش دارند. در واقع این عوامل میتواند روی روند تکاملی مغز تاثیر بگذارد و به عنوان یک عامل مستعد کننده باعث بروز این اختلال شود، به ویژه در افرادی که آسیبپذیری بیولوژیکی نیز دارند (اکبری، 1391).
عوامل عصب شناختی
به واسطه تکنیکهای تصویربرداری عصبی مشخص شده است که تفاوتهای مغزی، ساختاری و کارکردی بسیار ظریفی در میان افراد دچار اختلال یادگیری و افراد عادی وجود دارد (کیبی و هیند، 2001). همچنین، مطالعات عصب روانشناختی، تصویر برداری ساختاری و کارکردی مغز، و مطالعات الکتروفیزیولوژیکی شواهدی را درباره بدکارکردی سیستم اعصاب مرکزی در ناتوانیهای یادگیری فراهم کردهاند. دادههای به دست آمده از MRI و PET در افراد مبتلا به اختلال یادگیری، بیانگر وجود نوعی رابطه بین ساختار عصبی و انواع این اختلالات است، ولی نتیجهگیری کلی گویای این واقعیت است که مدارک روشنی پیرامون علل عصب شناختی همه کودکان با اختلال یادگیری وجود ندارد (مالهوترا و همکاران، 2009).

مطلب مشابه :  مدیریت ارتباط با مشتری