امام حسین(ع)

دانلود پایان نامه

ج) روایاتی که مضمون و مفاد آن‏ها متعرض مفهوم غرر است.
الف) روایت مشهور نبوی(ص)
دستهی اول شامل روایت مشهور نبوی(ص) که فقهای شیعه و دانشمندان فرقهی شافعیه در کتب مختلف فقهی بدان اشاره نموده اند«نهی النبی(ص) عن بیع الغرر» و « نهی النبیّ عن الغرر» (علامه در کتاب «مختلف» و نیز در «تذکره الفقها»، هم‏چنین شیخ طوسی در کتاب «خلاف» حدیث را بدون لفظ بیع ذکر نموده‏اند که در جای خود از آن بحث خواهیم کرد) است. این تنها روایتی است که در خصوص نهی از بیع غرری، از پیامبر اسلام(ص) در کتب احادیث (شیخ حر عاملی،1390، ص 330 ؛ محدث نوری،1255، ص 283 ؛ امام مسلم،1330، ص 1513؛ الترمذی،1330، ص 532 ؛ الدار قطنی،1312، ص 15؛ احمد بن حنبل ،1218، ص302؛ الدارمی ،1316، ص251؛ النسایی،1314، ص262؛ امام مالک،1318، ص664) نقل شده است. ما در این‏جا با توجّه به اهمیت روایت ـ که مستند و مدرک قاعده ی غرر می‏باشد ـ آن را عینا از چند منبع معتبر نقل می‏کنیم:
1ـ روینا عن جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه: أنّ رسول‏اللّه‏(ص) نهی عن بیع الغرر؛ (أبو حنیفه ، 1312، ص 21). پیامبراسلام(ص) از معاملات غرری نهی فرمود.
2ـ و رواه الصدوق فی (عیون الأخبار) بأسانید تقدّمت فی اسباع الوضوء عن الرضا عن آبائه عن علی(ع) نحوه و زاد: و قد نهی رسول‏اللّه‏(ص) عن بیع المضطر و عن بیع الغرر؛ ( شیخ الحّرالعاملی، 1190، ص 330) و به تحقیق رسول‏اللّه‏(ص) از معاملهی مضطر و معاملهی غرری نهی فرمود.
3ـ حدثنا محرز بن سلمه العدنیّ: حدثنا عبد العزیز بن محمد، عن عبیداللّه‏، عن ابن الزناد، عن الاعرج عن ابی هریره، قال: نهی رسول‏اللّه‏(ص) عن بیع الغرر و عن بیع الحصاه (ابن ماجه،1327 ، ص 739).
4 ـ أخبرنا عبیداللّه‏ بن سعید قال حدثنا یحیی بن سعید عن عبیداللّه‏ قال أخبرنی ابوالزناد عن الأعرج عن ابی هریره قال: نهی رسول‏اللّه‏(ص) عن بیع الحصاه و عن بیع الغرر؛ (شیخ حر عاملی، 1190،ص 17) پیامبر اسلام(ص) از معامله حصات و بیع غرری نهی فرمود.
5 ـ حدثنا محمد بن مخلد حدثنا محمد بن الحسین الأعرابی ابوجعفر حدثنا شاذان حدثنا ایوب بن عتبه عن یحیی بن ابی کثیر عن عطاء، عن ابن عباس قال: نهی رسول‏اللّه‏(ص) عن بیع الغرر (الدار قطنی، 1312، ص 15).
6 ـ حدثنا ابوبکر و عثمان ابنا أبی شیبه، قالا: حدثنا ابن ادریس، عن عبیداللّه‏، عن ابی الزناد عن الأعرج عن أبی هریره: ان النبیّ(ص) نهی عن بیع الغرر، زاد عثمان: والحصاه (ابی داود،1325، ص 254).
ب ) روایاتی که از ائمه(ع) نقل شده و لفظ غرر در آن‏ها آمده است
1ـ دعائم الاسلام، عن امیرالمؤمنین(ع) انّه سئل عن بیع السمک فی الآجام، واللبن فی الضروع و الصّوف علی ظهر الغنم، قال: هذا کُلُّه لایجوز لانّه مجهول غیر معروف یَقِلُّ و یکثر و هو غرر؛ (محدث نوری،1225، ص 235) از امیرالمؤمنین علی(ع) درباره ی خرید و فروش ماهی در نی‏زار و شیر ندوشیده و پشم بر گوسفند سؤال شد، ایشان در جواب فرمودند: هیچ کدام از این خرید و فروش‏ها جایز نیست؛ زیرا آن‏ها مجهول هستند، کم و زیاد شوند و غرر است.
2ـ صحیفه الرضا (ع) باسناده عن الحسین بن علی(ع) قال خطبنا امیرالمؤمنین(ع) علی المنبر: … و قد نهی رسول‏اللّه‏(ص) عن بیع المضطرّ و عن بیع الغرر و عن بیع الثمار؛( احمد بن حنبل،1218، ص 939) امام حسین(ع) می‏فرمایند: امیرالمؤمنین(ع) بر روی منبر برای ما خطبه ایراد می‏فرمود [و پس از ذکر مطالبی [فرمودند: رسول‏اللّه‏(ص) از بیع مضطرّ و از معاملهی غرری و از خرید و فروش میوه ی درختان نهی فرمود.
ج ) دسته ی سوم روایاتی است که مضمون و مفاد آن‏ها متعرض مفهوم غرر شده‏است و یا به تعبیری مضمون روایت مشهور نبوی را تأیید کرده و بر اساس آن بیان شده‏اند:
1ـ عن النبی(ص): لاتبع مالیس عندک؛ پیامبر اسلام(ص) فرمود چیزی را که مالک آن نیستی و یا آن‏چه را که بر آن سلطنت کامل نداری [کنایه از عدم قدرت بر تسلیم مال ]نفروش.
البته فقها درباره ی مفاد حدیث اختلاف‏نظر دارند، ولی به نظر می‏آید این حدیث درباره ی شرط قدرت بر تسلیم باشد که در صورت عدم قدرت بر تسلیم و تسلّم، معامله، غرری و باطل است (شیخ انصاری، 1367، ص 186؛ نائینی، 1290، ص 380).
2ـ روایت حمّاد بن میسره، عن جعفر عن ابیه(ع) انّه کُرِه ان یشتری الثوب بدینار غیر درهم؛ لانّه لایدری کم الدینار من الدرهم(شیخ حر عاملی، 1390، ص 398 ؛ شیخ انصاری، 1367، ص 189 ؛ امام خمینی، 1368، ص 238)؛ روا نیست خرید پارچه در برابر یک درهم کم‏تر از یک دینار؛ زیرا نسبت دینار با درهم مجهول است.
3ـ سکونی از امام صادق(ع) نقل می‏کند، درباره ی کسی که کالایی را در برابر یک دینار منهای یک درهم به صورت نسیه می‏خرد، حضرت به نقل از پدرش و وی به نقل از علی(ع) فرمود: فاسدٌ، فلعلّ الدینار یصیر بدرهم (شیخ حر عاملی، 1367، ص 399) چنین معامله‏ای باطل است؛ زیرا چه بسا دینار و درهم با هم برابر گردد.
ارزیابی روایات
با توجّه به این‏که حدیث مشهور نبوی(ص)، تنها روایتی است که بیع غرری را ممنوع و منهی اعلام کرده است و از طرفی، مورد توجه تمام فرق مشهور اسلامی می‏باشد و فقهای همه ی مذاهب آن را معتبر دانسته‏اند ضروری است چند مطلب مهم را دربارهی این روایت مورد بررسی و دقت نظر قرار دهیم.
روایات که عمده‏ترین طریق اثبات سنّت در عصر انقطاع وحی و در زمان غیبت معصوم(ع) به شمار می‏روند، نقش تعیین کننده‏ای در فهم و استنباط حقایق شرعی و احکام الهی دارند. بدین جهت، روایات از جهات مختلف ارزیابی و رده‏بندی شده‏اند، که‏تقسیم خبر به صحیح و ضعیف و امثال آن (مانند خبر موثق، خبر حسن، خبر مستفیض و خبر شاذ در این‏جا فقط به تعریف خبر ضعیف که مورد استدلال ماست، اکتفا می‏کنیم. خبر ضعیف، خبری است که همه ی سلسله ی سند و یا یکی از آن‏ها مذمّت شده باشد یا مجهول الحال و ناشناخته باشد. خبر ضعیف، مصادیقی دارد، از جمله «مرسله بودن»؛ یعنی روایتی که برخی از سلسلهی راویان آن ذکر نشده باشد.) برحسب سند، از آن‏جمله است.
این روایت به دلیل ارسال و مجهول بودن برخی از راویان آن، از نظر دانشمندان شیعه اعتبار زیادی ندارد و به اصطلاح، «ضعیف» محسوب می‏شود (نراقی، 1245، ص 29 ؛ نجفی، 1981، ص 386؛ خویی، 1310، ص 255؛ نائینی، 1290، ص 379). لکن هرگاه روایتی طبق موازین علم درایه و حدیث، ضعیف باشد، ولی بیش‏تر فقها طبق آن فتوا صادر کرده باشند، عمل و فتوای آنان می‏تواند ضعف سندی روایت را جبران کرده، روایت را قابل اعتماد و قبول نماید. با این توصیف کسانی که در اعتبار سند حدیث، مناقشه کردند می گویند: اولاً حدیث بصورت مرسل نقل شده یعنی برخی از راویان آن معلوم نیست ثانیاً، راویان مذکور مورد وثوق نیستند،ثالثاً، اشتهار حدیث به حدی نیست که صدور آن را تا زمان معصوم (ع) به حد تواتر رساند. علی رغم مناقشات مذکور، این روایت به چندین سند نقل شده، به طوری که برای فقیه با نظر به جمیع قراین و شواهد، اطمینان به صدور آن پیدا می شود. زیرا پشتوانهی این روایت تنها شهرت فتوایی نیست بلکه فقهای بسیاری براساس آن فتوا داده اند و چون این شهرت عملی سابقه ی ممتد در فقه شیعه دارد کنار گذاشتن آن صحیح به نظر نمی رسد.
بنابراین، چون این روایت در بطلان معاملات غرری مورد توجه علما و اندیش‏مندان شافعیه و امامیه و مبنای فتوای فقها قرار گرفته، ضعف آن جبران و به تعبیری نادیده گرفته شده، و در نتیجه تلقّی به قبول شده است ؛ به عنوان نمونه، عباراتی از فقها در این باره نقل می‏شود:

مطلب مشابه :  شایسته سالاری