انسان موجودی اجتماعی است

دانلود پایان نامه

مستکبران، همانند شیطان، بر مستضعفان زمین میتازند و در گمراهی و سیه بختی آنها میکوشند و کوچکترین فرصت و کمترین وسیله را در این راه از دست نمیدهند. از جملهی حکومتهای استبدادی منحطط شده– به طوریکه قبلاً نیز اشاره کردیم- حکومت فرعون و مردمانش بودند. مردم فرعونی در طول تاریخ رابطهی انسانها را بر مبنای ظلم و بهره کشی قرار داده است. کار فرعونها، تجزیهی جامعه و تفرقه اندازی بین امکانات گروهی جامعه و نابود کردن نیروی آنان است از این رو هر گونه قدرت ابتکار را در انسان ها نابود کرده، رشد طبیعی در زمینهی روابط انسان و طبیعت را فرعونها از ریشه خشکاندند. فرعون و فرعونیان بالاخره در نابسامانیهایی که فراهم کرده بودند گرفتار میشوند و جامعهای که ستم در آن به اعلا درجه رسید با روشنگری و اقدامات آگاهانهی موسی و قومش، فرعونیان را در خود غرق مینماید و این قانون حاکم بر سرنوشت ستمکاران است؛ «فَأَخَذْنَاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الظَّالِمِینَ : ما هم از اعمال آن متکبر ظالم و لشکر و اتباعش آنان را سخت مؤاخذه کردیم و همه را به دریا غرق ساختیم، بنگر عاقبت کار ستمکاران به کجا رسید.»
قرآن در سقوط فراعنه ضمن برشمردن علتهایی که نشانگر علیت در حرکت تاریخ است وجود علل و معلولات در عروج و افول تمدنها، دو عامل مهمتر «استکبار» و «ظلم» را مطرح میسازد.
«وَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَیِّنَاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ وَ مَا کَانُوا سَابِقِینَ : و قارون و فرعون و هامان را هم که موسی با معجزات روشن به هدایت آنها آمد (به او نگرویدند) باز در زمین (بر طغیان) تکبر و ظلم و طغیان کردند و یک سر هلاک شدند و بر قهر حق سبق نگرفته و راه نجاتی نیافتند.»
مسیر طاغوتی فرعون شامل است بر: برتری جوئی، اعدامهای دسته جمعی و شکنجه، ایجاد محیط اختناق، تهمت و افترا در غالب مسائل علمی و بالاخره فرمان جنایت، فرمان ساختن کاخ بر پشته کشتهها. مسیر قارون در بردارندهی زراندوزی، تجمل پرستی، تفاخر، خودفریبی علمی و تکیه بر عوامل غیر الهی میباشد. فرعون و قارون سوختند و نابود شدند و لعنت را به دنبال خود به ارمغان بردند.
«فَکُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِ حَاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ : هر طایفه را به کیفر گناهش مؤاخذه کردیم، بعضی را بر سرشان سنگ بلا باریدیم و برخی را هم بر صیحه ی عذاب آسمانی و برخی را به زلزله (ویرانگر زمین و گروهی دیگر را به غرق در دریا به هلاکت رسانیدیم و خدا به آنان هیچ ستم نکرد و لیکن آنها خود در حق خویشتن ستم کردند.»یکی دیگر از دولتهایی که در قرآن کریم به آن اشاره شده، پادشاهی نمرود است. نمرود فرزند کنعان بن کوش، فردی مستبد و بت پرست که از جهل و بی خبری مردم سوء استفاده کرده و خود را پروردگار آنها خواند. در تاریخنامهی طبری آمده: «پس نمرود بن کنعان بت پرست بود و ستمکاره و بت خانهها بنا کرد و همهی اهل مملکتش را به اقلیم بابل بت پرست فرمود. بتان را زره ها کردی و او را سرهنگی بود به پهلوی نامش تارخ و به تازی آزر و از فرزندان سام نوح بود و درود گر بود. پس نمرود آزر را سوی خویش خواند و به خودش نزدیک کرد و آن بتخانه و بت زرین به دست او کرد و او را بر آن استوار کرد و وزارت داد و همه خزینه داری.» منقول است که چون نمرود در مسند سلطنت تمکن یافت روز به روز طراوت و نظارت گلشن دولت و اقبال او ازدیاد پذیرفت و ساعت به ساعت اساس عظمت و قواعد حشمتش استحکام می یافت. ابتدا با رعایا به عدالت رفتار می کرد اما کم کم دچار وسوسه شد و تکبر و استبداد پیشه گرفت و تا آن جا پیش رفت که دعوی الوهیت نمود. چنانچه در قرآن کریم خداوند میفرماید: «سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوّاً کَبِیراً: خدای از آنچه میگوئید منزه و بسیار برتر و متعالی است.»تا این که خداوند حضرت ابراهیم را به سوی او فرستاد: «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ : یاد آور وقتی را که ابراهیم به پدر و قومش گفت ای بت پرستان من از معبودان شما سخت بیزارم.» ابراهیم به دعوت حق اشتغال نمود. به تدریج جمعی به او ایمان آوردند و نمرود چون دید که فتنه قائم شد و حقایق به شریعت ابراهیم میل کردند، فرمود که او را محبوس گردانیدند.» پس از آن که هیچکدام از نصایح ابراهیم علیه السلام در نمرود اثر نکرد، لاجرم پادشاه لم یزل حکم فرمود تا پشه ای که حقیرترین بود بر لب زیرین نمرود نشسته لب او را بگزید و آن روز لب او ورم کرده، درد بسیار کشید و دیگر بار آمد و لب بالای او را نیز گزید. آن لب دیگر نیز آماس کرده درد گرفت و بعد از آن به کاخ دماغ نمرود رفته و مغز سرش را خوردن گرفت و در نهایت همان پشه جان او را گرفت. چنانچه خداوند میفرماید: «فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ : ما هم از آن مردم پر غرور و عناد انتقام کشیدیم، بنگر تا عاقبت حال کافران مکذب به کجا کشید.»
4-2-2- شتاب زدگی در قضاوت و پیشداوری
شتابزدگی از دیگر خصوصیات انسان مستبد است. به این صورت که به دلیل غرور و تکبری که غالباً به آن مبتلا هستند، در مورد افراد و اتفاقات پیرامون خویش عجولانه تصمیمگیری و قضاوت میکنند. در حالیکه هر قضاوت و اظهار نظری مقداری معین مدارک لازم دارد و تا مدارک به قدر کافی در یک مسأله جمع نشود هر گونه اظهار نظر، شتابزدگی و موجب لغزش اندیشه است. قرآن کریم مکرراً به اندک بودن سرمایهی علمی بشر و کافی نبودنش برای برخی قضاوتهای بزرگ اشاره می کند و اظهار جرم را دور از احتیاط تلقی می نماید؛ مثلاً می فرماید: «وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً: و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است!» یعنی آن مقدار علم و اطلاعاتی که به شما رسیده اندک است و برای قضاوت کافی نیست. امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود: خداوند در قرآن بندگان خویش را با دو آیه اختصاص داد و تأدیب فرمود؛ یکی اینکه تا به چیزی علم پیدا نکرده اند، تصدیق نکنند (شتابزدگی در تصدیق) و دیگر اینکه تا به چیزی علم پیدا نکرده اند، رد و نفی نکنند. (شتابزدگی در انکار). اما انسانهای مستبد و خود محور خود را عقلِ کل دانسته و هرگز در افکار و قضاوتهای خویش احتمال خطا و اشتباه نمیدهند.
عجله در کارها انسان را از فکر دقیق باز میدارد و او را به سوی لغزشها میکشاند. به ویژه اگر این کار مربوط به دیگران بوده و آبروی آنان در میان باشد. انسان مستبد در مورد دیگران قضاوتهای زود و عجولانه میکند و در نتیجه خود را به گناه آلوده میکند. وی دربارهی عواقب گفتار و رفتار خویش نمیاندیشد و در نتیجه از یک سو سبب ارتکاب گناهان کبیرهای همچون غیبت و تهمت و… می شود و از سوی دیگر آبروی دیگران را به خطر می اندازد. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرماید: «الأناه من الله، و العجلهُ من الشیطان: درنگ از (صفات) خداست و شتاب کاری از (صفات) شیطان.»
4-2-3- شخصیت ندادن به دیگران
از آثار اجتماعی دیگری که میتوان از نشانههای نظام استبدادی و استکباری نام برد، عدم احترام و ارزش قائل شدن به دیگران است. انسان مستبد، آنچنان خود را در عرش میبیند که ارزشی برای دیگران قائل نیست و همه را زیر دست خود دانسته و دیگران را به حساب نمیآورد. و این یکی از بدترین صفاتی که ممکن است در انسان وجود داشته باشد، اینکه گاهی برای آن که خود را بزرگ جلوه دهد، دیگران را کوچکتر از آن چه هستند، نشان میدهد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در اینباره میفرمایند: «وَ لَا یُزْرِیَنَّ أَحَدُکُمْ بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا یَدْرِی أَیُّهُمْ وَلِیُّ اللَّهِ.: هیچ یک از شما نباید احدى از بندگان خدا را خوار بشمرد؛ زیرا نمىداند که کدام یک از آنها دوست خداست.»
در حقیقت، افراد فرومایه، برای پوشاندن جهل و نادانی خود، میکوشند مقام دیگران را پایین بیاورند تا احساس خود بزرگ بینی خودشان ارضا شود. البته آن چه به دست میآورند، چیزی نیست که منتظر آن بوده اند؛ زیرا مردم، سره را از ناسره و حقیقت را از دروغ باز میشناسند. در این حالت، ماهیت او نزد دیگران آشکار میشود، گرچه دیدگاه او چیز دیگری باشد. حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) در این باره چه زیبا فرموده اند: «اَذَلُّ النّاسِ مَنْ اَهانَ النّاسَ: خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»در حالیکه انسان موجودى قابل احترام است، زیرا کرامت و شرافتى ستودنى دارد؛ تا جایى که گل سرسبد موجودات و جانشین خدا در روى زمین شده، فرشتگان به کرنش و خضوع در برابر او مأمور گشته، و به احترام وى، به امر خدا در برابرش سجده کرده‏اند. این عظمت و بزرگى به اندازه‏اى است که جبرئیل امین در شب معراج، هنگام نماز به نبى ‏اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) اقتدا مى‏کند و او را برخود مقدّم مىدارد، وقتى آن حضرت مى‏فرماید: شما جلو باش، جبرئیل مىگوید: «إِنّا لانَتَقَدَّمُ اْلأدَمِیّینَ مُنْذُ أُمِرْنا بِالسُّجُودِ لِأدَمَ علیه‏السلام: ما از هنگامى که مأمور شدیم بر آدم علیه السلام سجده کنیم، بر آدمیان پیشى نمى‏گیریم.»
اصولاً مستبدان در رفتارشان، هیچگونه ادب، اصول اخلاقى و هنجارهاى شناخته شده را رعایت نمى کنند؛ در گفتگوها، مخاطب خویش را خوار مى دارند و به اصول ارزشى او اهانت مى کنند این رفتار زشت و زننده را حتى در مواردى که در تنگنا و فشار هستند و دست نیاز به سوى مخاطب دارند، اعمال مىکنند. این ویژگى برخاسته از خصلت استکبارى و خود بزرگ بینى و خود برترى ایشان است. به عنوان نمونه فرعون با آن که نیاز شدید به حضرت موسى(علیه السلام) دارد تا عذاب هاى الهى را از ایشان و قوم او بردارد با غرور و حالت استکبارى مىگوید: «یَـمُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ: اى موسى! پروردگارت را به عهدى که نزد تو دارد براى ما بخوان!»
4-2-4- عقب ماندگی جوامع اسلامی
از علل مهم عقب ماندگی جوامع اسلامی، استمرار استبداد در طول تاریخ بوده است. با ظهور اسلام در حجاز و تربیت انسانهای فرهیخته در مکتب پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و اهل بیت آن حضرت(علیهم السلام) خورشید اسلامی در فراسوی مرزهای جغرافیایی و فکری پرتو افکند که به تمدن و فرهنگ اسلامی انجامید. این تمدن درخشان تمام تمدنها را تحت تأثیر قرار داد و بدین ترتیب «عصر طلایی تمدن اسلامی» شکل گرفت. اما وجود استبداد و استعمار مانع از ادامهی چنین رشدی شد و در نتیجه جوامع اسلامی دچار عقب افتادگی و رکود شدند؛ لذا توقف رشد و گسترش تمدن اسلامی به مرور زمان به تجزیهی امپراطوری بزرگ اسلامی و ایجاد فاصله و اختلاف در یکپارچگی جهان اسلام انجامید. نتیجهی این روند، زمینهی رشد و بالندگی علوم را از بین برد و جای آن را به حضور استعمار و فراهم شدن علل عقب ماندگی جوامع اسلامی داد. آری، استبداد و بیعدالتی و ستم در جامعه آثاری برجای میگذارد و جامعهی منحط را به این صورت نمایان میسازد: عقب ماندگی، بیفرهنگی، خرابی و روزمرگی یکی از نشانههای چنین جوامعی است. ظاهر گرایی و بی توجهی به اخلاق از دیگر مشخصات چنین جوامعی است. امام علی(علیه السلام) در وصف چنین جامعهای – جامعهی استبداد زده- میفرمایند: «أَخْلاَقُکُمْ دِقَاقٌ وَ عَهْدُکُمْ شِقَاقٌ، وَدِیْنُکُمْ نِفَاقٌ، وَمَاؤُکُمْ زُعَاقٌ… بِلاَدُکُمْ أَنْتَنُ بِلاَدِ اَللَّهِ تُربَهً أَقْرَبُهَا مِنَ اَلْمَاءِ وَ أَبْعَدُهَا مِنَ اَلسَّمَاءِ: اخلاق و ارزشها به سوی انحطاط رفته و عهد و پیمان و وعده و وعید جایگاهی ندارد و دینداری به دورویی و تظاهر و ریا کشیده شده است. شهرهاى شما داراى کثیف‏ترین زمین در شهرهاى خداوندى است نزدیک‏ترین شهر به آب و دورترین آنها از آسمان.»
4-2-5- انزوا
انسانهای خود محور و خودخواه، غالباً افرادی تنها و منزوی و در برقراری ارتباط با دیگران دچار مشکل هستند. حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: «لَیسَ لِلمُتَکَبِّرِ صَدیقٌ: برای انسان با تکبر، دوست و رفیقی نمی‎ماند.»
آدمهای خودمحور در دنیایی بسته زندگی میکنند. آنها همه چیز غیر از خودشان را نادیده میگیرند و رضایت چندانی از زندگی خود ندارند، در نتیجه خواه ناخواه تنها میمانند. این افراد دیگران را کوچک و ناچیز میشمارند و برای آنها ارزشی قائل نیستند و بدین ترتیب، تنهایی و گوشه گیری به سراغشان میآید. حضرت علی از این بیماری چنین یاد میکند: «وَ لَا وَحْدَهَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ: هیچ تنهاییای وحشتناکتر از عجب و خودپسندی نیست.»
البته باید این نکته را خاطرنشان کرد که انسانهاى تنها و خودمحور به کمال اخلاقى نخواهند رسید. و در انواع مشکلات درهم شکسته خواهند شد. امام علی(علیه السلام) انزواگرایی را همراهی با شیطان تلقی کرده و میفرمایند: «وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَهَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْب‏: از تنهائى و پراکندگى بپرهیزید، زیرا انسان تنها طعمهى شیطان است چونان که گوسفند تنها طعمهى گرگ مىباشد.» همچنین بیان میدارند که: «نگاه بستهی خودبینی، انسان را گرفتار حیرت و بن بست نموده، از تصمیم و ارادهی درست فلج مینماید.» آنگاه منشأ این تحیر را خودمحوری و منیت دانسته و میفرماید: «إنَّکَ لَم تَعْرِفْ الحَقَّ فَتَعْرِفَ مَن أتاهُ، وَ لَم تَعْرِفْ الباطِلَ فَتَعْرِفَ مَن أَتاهُ: تو سر از گریبان منیّت بر نیاورده و چشم دل به آسمان ارزش ها نگشوده ای و حق را نشناخته ای تا جبهه حق طلبان را تشخیص دهی، آهنگ حق گوش جانت را ننواخته است تا همراه حق خواهان شوی، چه این که باطل را نیز نشناخته ای تا رهروانش را بشناسی و نوشتههای نحس ناجوانمردی را در پیشانی آنان بخوانی.»
4-2-6- در معرض ملامت قرارگرفتن
انسان مستبد و خودرأی، چون تنها به رأی و نظر خویش تکیه میکند، همواره مورد انتقاد و سرزنش دیگران قرار میگیرد. اما مشورت خواه چون تنها به عقل خود تکیه نکرده و استبداد رأی به خرج نداده است، خود را ملامت نخواهد کرد زیرا مشورت انسان را خاطر جمع میکند. چنانکه حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «قَدْ خَاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْیِهِ وَ مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ: کسی که به رأی خود عمل کند، خودش را به خطر میافکند و هر کس به آرای مختلف توجه کند به راههای خطا و اشتباه پی میبرد.» انسان با همفکر قرار ندادن دیگران در آراء خود، در معرض خطا و لغزش بیشتری قرار میگیرد ولی با رایزنی از خطای بیشتر مصونیت مییابد و در صورت بروز خطا، معذور و از حسد دیگران در امان خواهد بود. چنانکه حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) از امیر المؤمنین روایت کرده است: «مَنِ اسْتَشَارَ لَمْ یَعْدَمْ عِنْدَ الصَّوَابِ مَادِحاً، وَ عِنْدَ الْخَطَإِ عَاذِراً: هر که در کار خود مشورت کند اگر درست درآید ستایشگرى دارد و اگر نادرست درآید عذر پذیرى دارد.»
4-2-7- تضعیف احساس مسئولیت همگانی
«مسئولیّت» در لغت به معنای موظّف بودن و یا متعهّد بودن به انجام امری میباشد. انسان موجودی اجتماعی است. او به تنهایی توانایی برطرف کردن نیازهای خود را ندارد. او هم در تأمین نیازهای مادی، مانند: خوراک، پوشاک، مسکن و غیره نیازمند همکاری با دیگران است و هم در تأمین نیازهای معنوی، مانند: دوستی و مهرورزی و مانند آنها به فردی احتیاج دارد که او را دوست بدارد و او نیز آن را دوست داشته باشد. بنابراین، انسان ناگزیر از حیات اجتماعی است و بسیاری از موهبت های زندگی خویش را مدیون جامعه میداند و او همواره از دیگران خیر و برکت دریافت میدارد. در سایهی تعامل با اجتماع از غم و نگرانی آزاردهنده تنهایی رها میشود، بر لبانش گل لبخند میشکفد و بر علم و تجربه و آگاهی های او افزوده میشود. و این گونه است که دست لطف و مهر خداوند را احساس میکند، چنان که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: «دست خداوند به همراه جماعت است.»

مطلب مشابه :  رضایت مندی مشتریان