برانگیختگی فیزیولوژیکی، رضایتمندی زناشویی، اختلافات زناشویی

مطالعات نشان داده است که بین استرس زناشویی و مهارت زندگی و رضایتمندی زناشویی رابطه منفی و مستقیمی وجود دارد ( ویلسون ، 2007 )، رضایتمندی جنسی و کیفیت زناشویی در ازدواج های پیشین با یکدیگر در ارتباط هستند.مطالعات قبلی بیان کردند که استرس مرتبط با زمان با هم بودن به طور منفی بر رضایتمندی زناشویی اثر می گذارد. بنابراین اگر زوجین پیشین، زمان باهم بودن به شیوه های غیر جنسی رضایت بخش تری را بگذرانند، زمان با هم بودن جنسی آنها رضایتبخش تر خواهد شد (ویلسون، 2007) همچنین محققان اشاره کردند که در ازدواج های پیشین، حداقل یکی از زوجین بازنشسته که اغلب، زوجین را قادر می کند تا بیشتر از زوجین جوان تر، زمان با هم بودن را صرف کنند و این افزایش زمان با هم بودن می تواند هم اثرات مثبت و هم اثرات منفی بر زوجین پیشین داشته باشند. به نظر می رسد سطح رضایتمندی زناشویی با زمان با هم بودن معنادار تر از زمان باهم نبودن باشند (دیوی و زینواکز ، 2004 ) .
بنابراین همچنان که زوجین پیشین به مرحله بازنشستگی پیش می روند آنها بیشتر با زمان باهم بودن سازگار می شوند وبرای افزایش زمان باهم بودن به صورت رضایت بخش تلاش می کنند تا ازاثرات منفی بر ازدواج و روابط جنسی خود اجتناب ورزند ( ویلسون، 2007 ) .
یک روش مورد استفاده در مطالعه ی استرس زناشویی و رضایت زناشویی، مشاهده ی تعاملات رفتاری بین همسران است. تعداد زیادی از مطالعات رابطه بین الگوهای حل مساله شوهران و زنان در رابطه با استرس یا رضایتمندی زناشویی را مورد بررسی قرار داده است .در این مطالعات دریافتند تعاملات زوجینی که از نظر روابط زناشویی آشفته بودند تلاش های کمتری در حل مشکلات و مسائل به وجود آمده می کردند و رفتارهای غیر کلامی و عاطفی منفی بیشتری داشتند و برانگیختگی فیزیولوژیکی بیشتری در تعاملات نسبت به زوجین غیر آشفته داشتند.
گزارش شده که سطح حمایت اجتماعی درون یک ازدواج با رضایتمندی زناشویی مرتبط است و تجهیز حمایت اجتماعی از غیرزوجین، در درون یک ازدواج با استرس زناشویی مرتبط است ( جولین و مارکمن، 1991 ) .
2-51 تعارض زناشویی:
ازدواج نخستین سنگ بنای خانواده و جامعه است و به وسیله عقد ازدواج بین مرد و زن که کلید جوانب و تشریفات مذهبی رسمی و اجتماعی در آن منظور شده، بنیانگذاری می شود. عقد ازدواج، نقش را برای زوج ها به وجود می آوردکه جدایی از نقش قبلی را ایجاب می کند و نقطه بحرانیبرای این انتقال نقش، شروع دوره زناشویی است. نقش های تازه به نقش متجاوز افزوده شده، ارتباطات جدید میان فردی درهریک از ازدواجها گسترش می یابد وادامه معاشرت ها وسبک زندگی قبلی رادگرگون می کند. وظیفه دیگری که زوجها با آنها روبرو هستند جداشدن از خانواده های اصلی آنها و تبادل نظر و برقراری روابط متفاوتی با والدین، خواهر، برادر و بستگان خود است. به این ترتیب وفاداری های قبلی زوجها تغییر کرده، خانواده اصلی و اولیه باید این تغییرات و اتصالها را بپذیرند. دخالت یا اعمال نفوذ خانواده های اصلی که به صورت پنهان و در پوشش های متفاوت انجام می شود، می تواند یکی از منابع تعارضات زناشویی باشد (ثنایی، 1379).
وجود تعارضات زناشویی بر بهداشت روانی، جسمی و خانوادگی، تاثیر گذار است. تحقیقات زیادی، رابطه تعارضات زناشویی را با افسردگی، اختلال خوردن بیماری های خاص مثل سرطان اثبات کردند. در واقع رفتارهای متضاد درطی تعارض مربوط به تغییرات دستگاه ایمنی بدن است.همچنین تعارض زناشویی باعث ناسازگاری بچه ها،دلبستگی های مساله ساز برای همسران افزایش احتمال تعارض والدین کودک وتعارض بین خواهر و بردار می شود. متاسفانه بیشترین مشکلات مربوط به کسانی است که در آغاز و پایان زندگی خانواده گی قرار دارند .امروزه خانواده ها با مبارزات و ناکامی های بی پایان مواجهه اند که ساخت کنونی آنها را تهدید می کند و منابع موجودشان را تحت فشار قرار می دهد. با پیچیده شدن مشکلات خانواده ها جامعه فقط در حد صحبت بر اهمیت آنها تاکید می کند. و تنها وقتی که تحت فشار شدید هستند و از مقدمه مؤثر به آن ناتوان می باشندبرای رهایی شان اقدام می کند ( فینچام، 1999.ترجمه. قرچه داغی،1380) .
2-52 مراحل رشد تعارضات زناشویی:
به طور کلی مراحل رشد تعارضات زناشویی شامل چهار مرحله می باشد.
1 – در این مرحله حد پایینی از تعارض وجود دارد. تعارضات عموماً بیشتر از شش ماه طول نمی کشد و رنجش یا تنش مهمی را ایجاد نمی کند. اکثر این زوجها به رویکرد های آموزشی روانشناختی پاسخ می دهند. آنها قادرند بدون نشان دان خشم زیاد، اطلاعات را برای ایجاد تغییر بگیرند .
2 – زوجها در مرحله دوم معمولاً تعارضات مزمنی را بیش از شش ماه تجربه می کنند. با این وجود سرزنش کردن و مثلث سازی افزایش می یابد. زن و شوهر به گذراندن زمان با یکدیگر ادامه می دهند، اما رنجش آنها آشکار است. به عنوان یک واکنش نسبت به این گونه تنش ها، ممکن است الگوهایی از خواهش، کناره گیری، تذکر دهنده، تعلل کننده کودک را نشان دهند. در این مرحله درمان متمرکز بر کاهش اضطراب و تنش و همچنین ایجاد تمرکز خود و سرزنش همسر می باشد. (هی لی، 1972.ترجمه،ثنایی،1378).
3 – در این مرحله زن و شوهر تعارضات شدید را از خود نشان می دهند که حدود شش ماه یا دوره هایی از اضطراب و فشار شدید همراه است. سرزنش قطبی سازی و تنازع قدرت دیده می شود. خشم و کنترل موضوعات مقدماتی هستند و ممکن است به طور موقت با افزایش مثلث سازی در جهت دیگری قرار گیرد. این تلاشها برایکاهش
تعارضات وقتی است که تعارضات تا حد زیادی استرس زا باشد. در این مرحله ارتباط بسته و اعتماد متمرکز است. این امر مستلزم این است که بحث های مخرب کنار گذاشته شود تا زن و شوهر سرزنش را کاهش دهند و بتوانند درجاتی از مهارتهای حل مساله را در روابط خود استفاده کنند. (هی لی، 1972.ترجمه،ثنایی،1378).
در این مرحله زن و شوهر بیشترین حد تنش را در همه ابعاد آن، در روابط خود دارند. ارتباط شخصی، تنازع در قدرت و سرزنش تا حد زیادی دیده می شود. انتقاد گری شدید و زیاد است. خود افشاگری وجود ندارد. مثلث سازی، به شکل ائتلاف بایک وکیل وجود دارد. دلیل بالا بودن خشم رابطه درمانی برقرار نمی شود(هی لی،1973.ترجمه .ثنایی،1378).
2-53 عوامل مؤثر بر از بین رفتن روابط عاطفی و زناشویی :(مراحل چهار گانه مرگ عاطفی )
مخالفت :در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضاد های فکری و رفتاری جزئی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهند. اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد. مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. صحنه ای را در نظر بگیرید که در یک مهمانی خانوادگی بزرگ نشسته اید و همسر شما در حال تعریف خاطره ای از شما می باشد که اصلاً دوست ندارید دیگران چیزی درباره آن بدانند، چندمین بار است که همسرتان این داستان را با آب و تاب تعریف می کند. شما شروع به خود خوری می کنید یا طوری به وی نگاه می کنید که بفهمد مایل به تعریف داستان وی نیستید. این درجه خفیفی از مخالفت است دربرابر اینکه شما با صدای بلند وی را از گفتن داستان منع کنید. راه دیگری وجود دارد سعی می کنید خود را آدم متمدنی نشان بدهید که این موضوعات کوچک برایش مهم نیست و از طرح شدن آنها در جمع حتی لذت می برید. بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند. آنچه در این گونه موارد افراد به خود می گویند این است: این مساله بزرگی نیست، این قدر ایراد گیر نباش، هیچکس کامل نیست، فراموش کن چرا دردسر درست می کنی .در زمینه عاطفی در زندگی زناشویی این مساله مخالفت به کرات اتفاق می افتد. زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است. اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده از خیر مطرح کردن آنها بگذرید، این مخالفت های کوچک جمع شده کم کم به علامت هشدار دهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود. حال کمی به زندگی با شریک عاطفی خود فکر کنید. اتفاقات هفته گذشته را مرور کنید و مواردی را که با همسرتان در زمینه آنها اختلاف داشتید به یاد آورید. طرز برخورد شما با این اختلافات چگونه بوده است ؟ طرز برخورد شما با این مخالفتها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامتی ازدواج شما می باشد (گری، 2009. ترجمه.گنجوی،1388) .
رنجش و عصبانیت :عصبانیت و رنجش نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفر موقتی ابراز می شود. در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آن را باید در جایی دیگر و موضوع دیگر جستجو کرد. ازاثرات رنجش و عصبانیت می توان به جدایی عاطفی موقت بین شرکای عاطفی اشاره کرد. عصبانیت با فشار روحی زیاد همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما مقام جلوگیرنده آن، با به درون ریختن اینعصبانیت و رنجش و انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید (گری، 2009 .ترجمه.گنجوی،1388) .
عدم پذیرش و طرد :بعداز یک دعوای مفصل، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید درحالی که احساس یاس و پوچی سرتاسر وجودتان را فرا گرفته است. این درحالی است که از جارو جنجال و دعوا هم خسته اید و منزل را برای رسیدن به آرامش ترک کرده اید، در حقیقت از همسر خود فرار کرده اید. این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل اتفاق بیافتد، شما در منزل و در زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی اعتنایی می کنید و یکدیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید، در واقع وی را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. این مرحله می تواند یک ساعت به طول بیانجامد. ولی تا چند روز و چند هفته می تواند طول بکشد. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات در حقیقت زمان به زانو در آوردن آخرین تلاشهای عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد، در طرد و عدم پذیرش آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی و آرام طلب می کند و اینگونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده، میدان مبارزات را ترک می کند در حالی که پیوند های عاطفیش آخرین نفس ها را می کشد. اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد (گری، 2009 .ترجمه.گنجوی،1388)
سرکوب :نوعی احساس کرفی و بی حس است .شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید اما در مقابل بهای بزرگی می پردازید ودیگر احساسات خود را درک و لمس نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت بار زندگی خود ادامه می دهید. ماسکی از لبخند و احترامات ساختگی را به چهره می زنید و دیگر شور و نشاط سابق را
ندارید. زندگی تان قابل پیش بینی و کسل کننده می شود و خستگی مزمن جسمی به سراغتان می آید .آنچه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارتهای عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک نیمه مرده ماشینی تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند و جالب این است که در این مرحله خود فرد هم احساس می کند خوشبخت است و زندگی خوبی دارد، غافل از اینکه بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد. هر دو طرف در این مرحله یاد گرفته اند چه انتظاراتی داشته باشند و چه انتظاراتی نداشته باشند (گری، 2009 .ترجمه.گنجوی،1388) .
2-54 سلامت هیجان و رضایت زناشویی:
نتایج بررسی های گذشته در مورد اثر سلامت هیجانی بر روابط زناشویی همواره نشان داده است افرادی که مشکلات هیجانی مانند افسردگی، اضطراب، استرس، را داشته اند نارضایتی بیشتری از ازدواج خود گزارش کرده اند (تامپسون، وینفین، بلین، 1995 ) .
افرادی که افسرده، ناراحتی و غمی دارند گرایش کمتری به استفاده از روش های حل مساله کارآمد دارند.بیشتر از زوجهایی که ناراحتی و غمی ندارند رفتارهای مخرب را پیشه خود می سازند، معمولا ً روابط خود را منفی و ارزشیابی کرده و کمتر با اظهارات یکدیگر موافقت می کنند (کانن و همکاران، 1985 ) .
با این وجود می توان گفت که بسته به جنسیت افراد افسرده علائم افسردگی رابطه متفاوتی با رضایتمندی زناشویی دارد. تفاوت های مربوط به جنسیت ممکن است بدین دلیل باشد که میزان افسردگی در زنان دارای مشکل رضایتمندی زناشویی نظیر ناتوانی در برقراری صمیمی و اختلافات زناشویی، رابطه قوی تری وجود دارد (تامپسون و همکاران، 1995 ) .
2-55 حل مشکل مشارکت آمیز:
رویکردحل مساله مشارکت آمیز،آزادی ذهنی رابرای هردوطرف ممکن می سازد.