برای اجرای این طرح، نخست جامعه آماری پژوهش که در برگیرنده همه‌ی دانش‌آموزان دختر پایه سوم ابتدایی شهرستان کرمانشاه می‌باشد، مشخص شد و با بهره گرفتن از روش نمونه‌گیری در دسترس و بر اساس آمادگی معلمان برای همکاری ۴۰ نفر انتخاب و پس از این به دو کلاس بطور تصادفی و با رعایت اصل انتساب تصادفی در هر کدام از گروه‌ها جای گرفتند. در پایان به منظور توصیف داده‌ها از فراوانی و درصد فراوانی و نمودار توزیع فراوانی داده‌ها استفاده و هم‌چنین به منظور تحلیل داده‌ها از روش آمار استنباطی – آزمون نرمال بودن کلموگروف و آزمون ناپارامتری من ویتنی– استفاده شده است و نیز پردازش‌های آماری لازم بر روی نمره‌ها با بهره گرفتن از برنامه نرم افزاری spss (نسخه ۱۸ ) انجام گردید و نتایج زیر به دست آمد:
آموزش به شیوه‌ی نمایش خلاق بر مؤلفه استنباط در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
آموزش به شیوه‌ی نمایش خلاق بر مؤلفه شناسایی مفروضات در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تآثیر دارد.
آموزش به شیوه‌ی نمایش خلاق بر مؤلفه استنتاج در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
آموزش به شیوه‌ی نمایش خلاق برافزایش مؤلفه تعبیر و تفسیر در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
آموزش به شیوه‌ی نمایش خلاق بر مؤلفه ارزشیابی در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
آموزش به شیوه‌ی نمایش خلاق بر پیشرفت درس علوم اجتماعی دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۵-۲- بحث و تفسیر نتایج:
فرضیه اول پژوهش: آموزش به شیوه نمایش خلاق بر مؤلفه استنباط در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
ابتدا فرض نرمال بودن داده‌های پس‌آزمون را آزمون می‌کنیم.
نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون کلموگروف اسمیرنوف برابر با ۰٫۰۰۴ می‌باشد که چون این مقدار از خطای آزمون (۰٫۰۵) کوچکتر است می‌توان نتیجه گرفت که فرض نرمال بودن داده‌های متغیر استنباط در پس‌آزمون رد می‌شود بعبارت دیگر داده‌ها نرمال نیستند در نتیجه برای مقایسه استنباط در پس‌آزمون در دو گروه آزمایش و گواه باید از آزمون ناپارامتری من ویتنی استفاده کنیم.
فرض صفر: میانگین نمره استنباط در پس‌آزمون در دو گروه آزمایش و گواه یکسان است.
فرض مقابل: میانگین نمره استنباط در پس‌آزمون در دو گروه آزمایش و گواه یکسان نیست.
هم‌چنین نشان می‌دهد که سطح معنی داری آزمون برابر با صفر می‌باشد که از مقدار خطای آزمون ۰۵/۰ کوچکتر است بنابراین فرض صفر رد می‌شود. به عبارت دیگر بین میانگین‌های مورد مقایسه تفاوت معنی‌داری وجود دارد. بطوری که میانگین استنباط گروه آزمایش و گروه گواه در پس آزمون استنباط بطور یکسان نیست.
نتایج این پژوهش با نتایج پژوهش بختیاری بروجنی (۱۳۸۰) با عنوان تأثیر نمایش خلاق در رشد خلاقیت کودکان ۹-۸ سال، هم‌خوانی دارد. در این پژوهش ، نمایش خلاق به منزله وسیله‌ای برای شناخت کودکان و یک وسیله مهم آموزشی معرفی شده است که در ضمن مورد پذیرش کودکان بوده و نیاز او را ارضاء می‌کند، زیرا کودک از وانمود به بازی ذاتاً لذَت می‌برد . مؤید این نظر انواعی از بازی‌های کودکان ذکر می‌شود که در آن دختران و پسران شخصیت‌های محبوب خود را با عــلاقه به نمایش می‌گذارند. بازی‌هایی که کودکان نقش بزرگترها را در آن ایفا می‌کنند در حقیقت نوعی آموزش مقدماتی برای زندگی کردن مانند بزرگسالان است که کودک با واقعیت‌های زندگی و وظایف بزرگترها آشنا می‌شود . نمایش خلاق نیز شکلی از وانمود بازی است . یک تجربه سازمان یافته که با دقت طراحی می‌شود و به اجرا در می‌آید و بیش‌ترین تأکید آن بر مراحل انجام دادن کار است تا بر حاصل کار . کودکان به وسیله نمایش خلاق ، صحنه ، رویداد ، مشکل یا واقعه برخاسته از ادبیات و داستان‌های کودکـــان را با هدایت مربی (آموزگار ) خلق یا بازآفرینی می‌کنند . این فعالیت نمایشی به وسیله خود آن‌ ها طراحی و ارزشیابی می‌شود . نگارنده نتیجه می‌گیرد که آمیزش هنر و آموزش برای کودکان مفید است ، زیرا کـودکان تصویری می‌بینند (خصوصاً دوران دبستان) و به کارگیری این دو گامی مؤثر در جهت رشد و شکوفایی استعدادهای کودکان است .
در تبیین این نتیجه می‌توان به این نکته اشاره نمود که نمایش می‌تواند نوعی سرگرمی و محملی برای لذَت‌آفرینی باشد. بسیاری از اشکال نمایشی صرفاً برای انجام این وظیفه به وجود آمدند . ایجاد سرگرمی، لذَت‌آفرینی و گریز از زندگی کسالت‌بار روزانه، چه در گذشته و چه امروزه اولین سطح کارکردی هنر نمایش است و همان طور که اشاره شد ارسطو پس از غریزه تقلید از آن به عنوان حقیقت دوم نام برده است.
فرضیه دوم پژوهش: آموزش به شیوه نمایش خلاق بر مؤلفه شناسایی مفروضات در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
ابتدا فرض نرمال بودن داده‌های متغیر شناسایی مفروضات در پس‌آزمون را آزمون می‌کنیم.
نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون کلموگروف اسمیرنوف برابر با ۰٫۰۰۲ می‌باشد که چون این مقدار از خطای آزمون (۰٫۰۵) کوچکتر است می‌توان نتیجه گرفت که فرض نرمال بودن داده‌های متغیر شناسایی مفروضات در پس‌آزمون رد می‌شود بعبارت دیگر داده‌ها نرمال نیستند در نتیجه برای مقایسه شناسایی مفروضات در پس‌آزمون در دو گروه آزمایش و گواه باید از آزمون ناپارامتری من ویتنی استفاده کنیم.
فرض صفر: میانگین نمره شناسایی مفروضات در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان است.
فرض مقابل: میانگین نمره شناسایی مفروضات در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان نیست.
هم‌چنین نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون برابر با صفر می‌باشد که از مقدار خطای آزمون ۰٫۰۵ کوچکتر است بنابراین فرض صفر رد می‌شود. به عبارت دیگر بین میانگین‌های مورد مقایسه تفاوت معنی‌داری وجود دارد. بطوری که میانگین شناسایی مفروضات گروه آزمایش و گروه گواه در پس آزمون یکسان نیست.
نتایج این پژوهش با نتایج لاوارنس[۸۰] (۲۰۱۱)، با عنوان بازی‌های نمایشی و رشد مهارت‌های اجتماعی / عاطفی که نتایج این پژوهش نشان داد که بازی نمایشی به علت داشتن هیجان و انرژی فراوان برای کمک به کودکان پیش از دبستان می‌تواند مفید باشد، هم‌خوانی دارد. بازی نمایش نوعی از بازی وانمودی است از کودک از طریق پذیرفتن نقش‌ها و تعاملاتی که در آن وجود دارد موجب ارتباط برقرار کردن با همسالان و یادگیری در محیط می‌شود و از این طریق کودکان یاد می‌گیرند که چگونه به موفقیت دست پیدا کنند. نتایج اثر بازی نمایشی در رشد مهارت‌های اجتماعی / عاطفی کودکان را نشان داد.
در تبیین این نتیجه می‌توان به این نکته اشاره کرد که نمایش به سبب بهره‌گیری از زبانی خاص این امکان را به انسان می‌دهد تا تجارب، احساسات و اندیشه‌هایی را که در قالب کلمات یا دیگر اشکال هنری بیان شدنی نیستند، منتقل نماید.
فرضیه سوم پژوهش: آموزش به شیوه نمایش خلاق بر مؤلفه استنتاج در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
ابتدا فرض نرمال بودن داده های متغیراستنتاج در پس آزمون را آزمون می‌کنیم.
نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون کلموگروف اسمیرنوف برابر با ۰٫۰۰۷ می‌باشد که چون این مقدار از خطای آزمون (۰٫۰۵) کوچکتر است می‌توان نتیجه گرفت که فرض نرمال بودن داده‌های متغیراستنتاج در پس‌آزمون رد می‌شود بعبارت دیگر داده‌ها نرمال نیستند در نتیجه برای مقایسه استنتاج در پس‌آزمون در دو گروه آزمایش و گواه باید از آزمون ناپارامتری من ویتنی استفاده کنیم.
فرض صفر: میانگین نمره استنتاج در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان است.
فرض مقابل: میانگین نمره استنتاج در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان نیست.
هم‌چنین نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون برابر با صفر می‌باشد که از مقدار خطای آزمون ۰٫۰۵ کوچکتر است بنابراین فرض صفر رد می‌شود. به عبارت دیگر بین میانگین‌های مورد مقایسه تفاوت معنی‌داری وجود دارد. بطوری که میانگین استنتاج گروه آزمایش و گروه گواه در پس‌آزمون یکسان نیست.
نتایج این پژوهش با نتایج پژوهش اُستروسکی[۸۱] (۲۰۱۰)، با عنوان بازی و یادگیری باهم که نشان داد بازی‌های نمایشی موجب یادگیری مهارت‌های اجتماعی در کودکان پیش‌دبستانی می‌گردد هم‌خوانی دارد. هم‌چنین با پژوهش لوکهرت[۸۲] (۲۰۱۰) با عنوان بازی: ابزاری مهم برای توسعه شناختی که اغلب کودکان از طریق بازی می‌آموزند. و بازی مانند اهمیت کار برای بزرگسالان است و بازی باعث توسعه عملکردهای شناختی مانند حافظه‌کاری، خودتنظیمی ( مانند آگاه بودن از اعمال و کنترل احساسات) می‌شود. هم‌چنین، موجب توانایی برای سازمان‌دهی، تمرکز، برنامه‌ریزی و استراتژی است. ولی متأسفانه در مدارس زمان بازی یا محدود و یا حذف شده است و نویسنده معتقد است باید برای قرار دادن بازی در برنامه‌های مدرسه برنامه‌ریزی دقیق شود هم‌سو می‌باشد.
در تبیین این نتیجه می‌توان به این نکته اشاره نمود که نمایش در دوران حیات خود این امکان را به انسان داده است تا تجارب و ذهنیات خود را به شیوه‌ای مؤثر و ملموس به سایر هم‌نوعان عرضه کند. نمایش به انسان کمک می‌کند بازخوانی کامل‌تری از جهان و محیط پیرامون خود داشته باشد تا از این طریق به زندگی خود معنایی عمیق‌تر بخشد . نمایش می‌تواند مسائل جهانی و مفهوم واقعی زندگی را بی‌آنکه درگیر مباحث نظری و تجریدی شود به شیوه‌ای ملموس به روی صحنه آورده و در برابر دیدگان به تصویر کشد.
فرضیه چهارم پژوهش: آموزش به شیوه نمایش خلاق بر مؤلفه تعبیر و تفسیر در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
ابتدا فرض نرمال بودن داده‌های متغیر تعبیر و تفسیر در پس‌آزمون را آزمون می‌کنیم.
نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون کلموگروف اسمیرنوف برابر با ۰٫۰۰۱ می‌باشد که چون این مقدار از خطای آزمون (۰٫۰۵) کوچکتر است می‌توان نتیجه گرفت که فرض نرمال بودن داده‌های متغیر تعبیر و تفسیر در پس‌آزمون رد می‌شود بعبارت دیگر داده‌ها نرمال نیستند در نتیجه برای مقایسه تعبیر و تفسیر در پس‌آزمون در دو گروه آزمایش و گواه باید از آزمون ناپارامتری من ویتنی استفاده کنیم.
فرض صفر: میانگین نمره تعبیر و تفسیر در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان است.
فرض مقابل: میانگین نمره تعبیر و تفسیر در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان نیست.
هم‌چنین نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون برابر با صفر می‌باشد که از مقدار خطای آزمون ۰٫۰۵ کوچکتر است بنابراین فرض صفر رد می‌شود. به عبارت دیگر بین میانگین‌های مورد مقایسه تفاوت معنی‌داری وجود دارد. بطوری که میانگین تعبیر و تفسیر گروه آزمایش و گروه گواه در پس‌آزمون یکسان نیست.
نتایج این پژوهش با نتایج پژوهش گوپتا[۸۳] (۲۰۰۸) با عنوان دیدگاه ویگوتسکی در مورد استفاده از بازی‌های نمایشی به منظور افزایش تفکر و خلاقیت در اوایل دوران کودکی که با بررسی دیدگاه ویگوتسکی نشان داد بین بازی و رشد شناختی رابطه‌ی قوی وجود دارد و این مطالعه نشان داد که بازی می‌تواند باعث بهبود توجه، مهارت‌های برنامه‌ریزی و طرز تلقی، خلاقیت و تفکرواگرا، عاطفه و رشد زبان شود هم‌خوانی دارد.
در تبیین این نتیجه می‌توان اشاره نمود که نمایش به تماشاگرانش این اجازه را می‌دهد که هیجانات روحی و عاطفی را که در موقعیت‌های سخت و دشوار زندگی واقعی بروز می‌یابند در چارچوب نمایش و بدون خطر یا نتایجی زیانبار آن به شدت تجربه نمایند. بدین ترتیب نمایش این هیجانات را در مسیر ایمن و مشخصی قرار می‌دهد و به تعادل روانی افراد و آرامش در جامعه کمک می کند.
فرضیه پنجم پژوهش: آموزش به شیوه نمایش خلاق بر مؤلفه ارزشیابی استدلال‌های منطقی در‌ دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
ابتدا فرض نرمال بودن داده‌های متغیر ارزشیابی استدلال‌های منطقی در پس‌آزمون را آزمون می‌کنیم.
نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون کلموگروف اسمیرنوف برابر با ۰٫۰۰۶ می‌باشد که چون این مقدار از خطای آزمون (۰٫۰۵) کوچکتر است می‌توان نتیجه گرفت که فرض نرمال بودن داده‌های متغیر ارزشیابی استدلال‌های منطقی در پس‌آزمون رد می‌شود بعبارت دیگر داده‌ها نرمال نیستند در نتیجه برای مقایسه ارزشیابی استدلال‌های منطقی در پس‌آزمون در دو گروه آزمایش و گواه باید از آزمون ناپارامتری من ویتنی استفاده کنیم.
فرض صفر: میانگین نمره ارزشیابی استدلال‌های منطقی در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان است.
فرض مقابل: میانگین نمره ارزشیابی استدلال‌های منطقی در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان نیست.
هم‌چنین نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون برابر با صفر می‌باشد که از مقدار خطای آزمون ۰٫۰۵ کوچکتر است بنابراین فرض صفر رد می‌شود. به عبارت دیگر بین میانگین‌های مورد مقایسه تفاوت معنی‌داری وجود دارد. بطوری که میانگین ارزشیابی استدلال‌های منطقی گروه آزمایش و گروه گواه در پس‌آزمون یکسان نیست.
نتایج این پژوهش با نتایج پژوهش برگن[۸۴] (۲۰۰۸) با عنوان نقش بازی وانمودی در رشد شناختی دانش‌آموزان هم‌خوانی دارد در این پژوهش، پژوهش‌گر معتقد است شواهد بسیاری از رابطه بین مهارت‌های شناختی و بازی‌های وانمودی وجود دارد و بازی وانمودی موجب تسهیل دیدگاه و کسب تفکر انتزاعی کودکان، و هم‌چنین موجب تسهیل شناختی کودکان می‌شود و در بیشتر موارد موجب کسب مهارت‌های اجتماعی و زبانی می‌شود. هم‌چنین با نتایج پژوهش فلوری[۸۵] (۲۰۰۳)، با عنوان استفاده از تئاتر به عنوان عامل تغییر در مهارت‌های اجتماعی که نشان داد استفاده از تئاتر می‌تواند در ایجاد مهارت‌های اجتماعی در کودکان سودمند باشد هم‌خوانی دارد.
فرضیه ششم پژوهش: آموزش به شیوه نمایش خلاق بر پیشرفت درسی درس علوم اجتماعی در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد.
ابتدا فرض نرمال بودن داده‌های متغیر پیشرفت درسی در پس‌آزمون را آزمون می‌کنیم.
نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون کلموگروف اسمیرنوف برابر با ۰٫۰۰۱ می‌باشد که چون این مقدار از خطای آزمون (۰٫۰۵) کوچکتر است می‌توان نتیجه گرفت که فرض نرمال بودن داده‌های متغیر پیشرفت درسی در پس‌آزمون رد می‌شود بعبارت دیگر داده‌ها نرمال نیستند در نتیجه برای مقایسه پیشرفت درسی در پس‌آزمون در دو گروه آزمایش و گواه باید از آزمون ناپارامتری من ویتنی استفاده کنیم.
فرض صفر: میانگین نمره پیشرفت درسی در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان است.
فرض مقابل: میانگین نمره پیشرفت درسی در پس‌آزمون دو گروه آزمایش و گواه یکسان نیست.
هم‌چنین نتایج نشان می‌دهد که سطح معنی‌داری آزمون برابر با صفر می‌باشد که از مقدار خطای آزمون ۰٫۰۵کوچکتر است بنابراین فرض صفر رد می‌شود. به عبارت دیگر بین میانگین‌های مورد مقایسه تفاوت معنی‌داری وجود دارد. بطوری که میانگین پیشرفت درسی گروه آزمایش و گروه گواه در پس‌آزمون یکسان نیست.
نمایش را می‌توان ابزاری برای یادگیری و وسعت بخشیدن به تجربه‌ها دانست . زیرا انسان به طور غریزی این آمادگی را دارد که در مواجهه با پدیده نمایش، همه دانسته‌ها و پیش داوری‌های خود را کنار گذاشته و اجازه دهد تا نمایش تخیل و ذهن او را به دست گرفته تا در آن لحظه، عمل نمایشی را باور نماید. این تعلیق آگاهانه ناباوری زمینه آموزش و یادگیری از طریق نمایش را فراهم می‌سازد.
۵-۳- نتیجه‌گیری:
در این پژوهش، سعی بر این بود تا نحوۀ تعامل برنامۀ آموزش به شیوه نمایش خلاق به کودکان در درس تعلیمات اجتماعی در تفکر انتقادی و پیشرفت درسی، یعنی کودکی و تعلیم و تربیت با « هنر»، بررسی و چگونگی وساطت نمایش خلاق یعنی هنر بیان شود.
در این تعامل، جایگاه نمایش خلاق و هنر علاوه بر زیبایی‌شناسی و فلسفه، در جامعه‌شناسی ( از منظر نهادها و ساختار اجتماعی، ارتباطات انسانی و چگونگی انتقال و خلق معنی)، روان‌شناسی ( از زاویۀ کیفیت ادراک، ارتباط عاطفی و تجربیات شناختی)، و در تعلیم و تربیت ( به عنوان بستر معرفت و تربیت حقیقی) اختصاراً مورد نظر قرار گرفت و هنرها از جهت روش و تکنولوژی به عنوان یک رسانۀ قدرتمند و از جهت محتوا به عنوان حامل و واسط بسیاری از مفاهیم و داده‌ها بررسی شدند؛ هم‌چنین نقش‌آفرینی نمایش خلاق و هنر، با توجه به مخاطبان خردسال برنامه، موردی است که در مجموعۀ مباحث فوق بیشتر در جهت تبیین ضرورت وساطت هنر در برنامۀ آموزش تفکر انتقادی و پیشرفت درسی به کودکان مطرح شد.
در مباحث یادشده، نمایش خلاق برای کودکان و کاری که کودکان به عنوان هنر انجام می‌دهند، در نحوه بهره‌مندی از آگاهی، نسبت پیدا می‌کنند. در این ارتباط، بستر هم‌ذاتی هنر و کودکی زمینۀ آگاهی‌بخشی به کودکان و بازسازی فرایند تعلیم و تربیت را فراهم می‌آورد، بدون این که دوره کودکی و طبع فیلسوفانۀ آنان، با پرورش تفکر انتزاعی صرف، از زندگی کودکان حذف شود.
هم‌چنین نوع تفکر تحت تأثیر هنر و زیبایی‌شناسی (شاعرانه یا فیلسوفانه اندیشیدن)، مدعی بهبود تفکر را ملزم به تأمل درباره چیستی بنیاد اندیشه، قبل از بسط تفکر انتقادی، می‌کند. پس از روشن شدن این مطلب (شاعرانه اندیشیدن)، آموزش تفکر انتقادی می‌تواند با روش‌های متنوع و وسیع تمامی هنرها، اعم از هنرهای تجسمی، هنرهای نمایشی و سینما، موسیقی، و هنرهایی که در صنعت و معماری جایگاهی دارند شیوه‌های مختلفی را در جهت تحول ذهن، برای خود برگزیند. ازاین رو از نقش وساطت محتوایی هنر برای درک‌پذیرشدن حقیقت امور در برنامۀ آموزش تفکر انتقادی نمی‌توان چشم‌پوشی کرد؛ زیرا در این حالت، هنر به عنوان محتوا، واسطۀ درک و شیوه خردورزی تلقی می‌شود. بدین‌ترتیب، هنر حقایق را به زبان ذهن کودکان و با شیوه‌های متنوع در دسترس آنان قرار می‌دهد.
ضمناً نمایش خلاق اشاره به کیفیت عاطفی کلام دارد. به این ترتیب، نمایش با وساطت هنر (کیفیت عاطفی کلام در نمایش برای برقراری ارتباط) مجال ظهور تفکر را فراهم می‌کند. چنان که گفته شد، هنر نیز انحصاراً بیانی مختص به خود برای تعامل اندیشه‌ها برمی‌گزیند. لذا بدون وساطت هنر در گفت‌وگو در نمایش خلاق، گفت‌وگویی انجام نمی‌شود و بدون گفت وگو ، هیچ تفکری مجال ظهور نمی‌یابد. بنابراین، نمایش خلاق که برنامه‌ای مبتنی بر زبان و مهارت‌های گفتاری است، و اهداف خویش را با گفت‌وگوی جمعی پیش می‌برد، لزوماً نیازمند توجه بیشتر به ارتباط کیفی (بهره‌گیری مناسب از هنر) و دیالوگ متقابل است.
در بحث شناخت انسان و روان‌شناسی نیز هنگامی که ادراک با توجه به عوامل محیطی، فرهنگی، و تاریخی در سیر اندیشه تبدیل به فعالیتی معنادار می‌شود و خلاقیت آدمی را در مسیر ارتقای اندیشه به کار می‌گیرد، هنر از طریق نمادها با زبان و اندیشۀ افراد نسبت پیدا می‌کند و هر تصویر به‌سان هزار کلمه از سطح اجتماع به درون روان سیر می‌کند. بنابراین، نمایش خلاق می‌تواند با توجه به پیش‌زمینه‌های فردی که در اجتماع شکل گرفته است وارد گفت‌وگوی جمعی شود؛ و به واسطۀ هنر، اجتماع، و محیط فرهنگی تازه‌ای را برای خلق معانی جدید فراهم کند.
هم‌چنین، هنر به واسطۀ ارتباطات انسانی و چگونگی انتقال و خلق معنی در بستر اجتماع ضرورت خود را در جامعه نهادینه می‌سازد. جامعه به عنوان یک کل هنر را می‌آفریند و هنر می‌تواند در یک فرایند اجتماعی وساطت خود را در مسیر اندیشه‌سازی و اندیشه‌پروری کودکان، اولاً به عنوان کودک و ثانیاً به عنوان نسل آینده‌ساز جامعه، مطرح کند و برنامۀ تفکر انتقادی نیز، از آن جهت که فرد را در فرایندی اجتماعی در جمع و براساس منفعت اجتماع تربیت می‌کند، نیازمند بهره‌مندی از جنبه‌های اجتماعی هنر است.
تعلیم و تربیت مورد نظر نمایش خلاق عقلانیت را به عنوان یک اصل سازمان دهنده تفکر که ریشه در پژوهش دارد، سرلوحۀ امور خود قرار داده و براین اساس معتقد است که فرایند تربیت نیازمند بازسازی است و لذا هدف آن نیز پرورش قوه تخیل، ترکیب، و داوری است و آن چنان که پیشگامان نمایش خلاق بیان می‌کنند، کل نمایش خلاق، نوآورانه و توأم با ابتکار نوعی تحقیق است و ازهمین رو تمامی هنرها نوعی تحقیق‌ا‌‌‌ند. براین اساس نمایش خلاق می‌تواند علاوه بر نمایش هنری و غیرسفارشی، از کل هنرهای واجد شرایط نیز بهره‌مند شود. بنابراین و با توجه به موارد گفته شده، هنر و نمایش می‌توانند به عنوان بستر ذهنی مناسبی برای ایجاد معرفت و تربیت حقیقی تلقی شوند و نمایش، به عنوان آستانۀ جهان معقول، می‌تواند بستر مناسبی برای اندیشه‌ورزی محسوب شود. هم‌چنین، نمایش خلاق می‌تواند در نقش وسیلۀ کمک آموزشی از جهت روش و محتوا واسطۀ خردپذیری ذهن کودکان و یا همان خردورزی باشد. در این صورت، «هنرورزی با کودکان» همراه تفکر انتقادی با آنان، موضوع و ضرورتی قابل تأمل و بررسی به نظر می‌رسد.
۵-۴- محدودیت‌های پژوهش:
محدودیت‌های خارج از کنترل پژوهش‌گر:
عدم استفاده از آزمون پیگیری برای تعیین دقیق وضعیت افراد در معرض مداخلات طولانی مدت.
محدودیت سنی افراد
نبود برخی زیرساخت‌ها علمی و فرهنگی در مدارس جهت انجام دقیق پژوهش.
همکاری ضعیف مراکز آموزشی و مراحل دشوار اداری جهت اخذ مجوز انجام پژوهش.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *