بینامتنیت قرآنی در مقامات حریری- قسمت ۹

فایل های دانشگاهیLeave a Comment on بینامتنیت قرآنی در مقامات حریری- قسمت ۹

بینامتنیت قرآنی در مقامات حریری- قسمت ۹

از آنجایی که موضوع پایان نامه در خصوص بینامتنیت در مقامات حریری است، در ادامه­ این فصل به نکاتی درباره بینامتنیت، بنیان­گزار آن، تناص و … پرداخته می­ شود.

 

 

  •  
    1. متن و بینامتن

 

متن واقعیتی است بی­واسطه (واقعیت اندیشه و تجربه)؛ واقعیتی که این اندیشه­ها و رشته­های دانش، فقط درون آن می­توانند تشکل و قوام یابند. آنجا که متنی موجود نیست نه موضع پژوهش موجود است و نه اندیشه. بنابراین موضوع علوم انسانی نه فقط انسان، بلکه انسانِ آفریننده­ی متن است… انسان، خود همیشه در حال بیان خویش (سخن گفتن) است. به عبارت دیگر انسان، همیشه در حال آفریدن متن است؛ (هر چند این متن بالقوه باقی بماند). (تودوروف، ۱۳۷۷، ۴۲)
ایده­ بینامتن نخست در اواخر دهه­ شصت(۱۹۶۰) در فرانسه مطرح شد. نگرش بارت به متن به مثابه­ی یک شبکه، تا حدی به فهم این اصطلاح یاری می­رساند. از نظر بارت، مؤلف نقش مرکزی خود را در تولید و معنای متن از دست داده است. در فرایند تفسیری، مرکزیت از مؤلف ستانده می­ شود و متن را مشتمل بر چندین نوشتار می­دانند که از دل یک رشته گفتمان­ها سر برآورده باشند. هر اتفاقی که رخ دهد لقب خالق بزرگ یا نابغه­ی خلاق به نویسنده تعلق نمی­گیرد و تنها باید به نام ترکیب­کننده بسنده کرد. (وبستر، ۱۳۸۰، ۱۵۶)
بارت در رساله­ی خود تحت عنوان «نظریه­ی متن» به این نکته اشاره می­ کند: «هر متن بافتی تازه از گفته­های پیشین است. چون زبان، همواره پساپیش و گرداگرد متن قرار دارد برخی از رمزگان، قواعد، قالب­های وزنی و بخش­های زبان اجتماعی و غیره به درون متن راه یافته و در آن جا، باردیگر توزیع می­گردند.» (همان، ۱۵۸) متن، بافته­ای از نقل قول­های برگرفته از مراکز بی­شمار فرهنگ است. نویسنده، تنها می ­تواند به تقلید از حالتی بپردازد که همواره پیشین بوده و هیچ گاه اصیل نیست. (یزدانجو، ۱۳۸۱، ۹۲)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
گفتمان معطوف به متن، خود باید متن، پژوهش و فعالیت متنی باشد. زیرا متن، همان فضای اجتماعی است که هیچ زبانی را در امان و در بیرون نگذاشته است. (همان، ۱۰۹)
بنابراین، مرزهای یک کتاب به هیچ وجه مشخص نیست. یک اثر در ورای عنوان، اولین سطح و آخر نقطه­اش، و خارج از پیکربندی درونی و چارچوب مستقل خود، در نظامی از ارجاعات به کتاب­های دیگر، متون دیگر و جملات دیگر گرفتار آمده است. (وبستر، ۱۳۸۰، ۱۶۱)
باختین نیز با معرفی جایگاه کلام، به عنوان یک واحد کمینه­ی ساختاری، متن را در چارچوب تاریخ و جامعه مستقر می­سازد. (یزدانجو، ۱۳۸۱، ۴۲)
از نظر او، متن، اساس و بنیان علوم انسانی است. وی در مقاله­ای «پرسش متن در زبان­شناسی، شناخت واژگان و سایر علوم انسانی» می­نویسد: «علوم انسانی فقط با متن تحقق می­یابند… متن نوشتاری یا گفتاری، داده­ی نخستین در تمامی علوم انسانی و علوم زبانی است… آنجا که متنی نباشد موضوع پژوهش و اندیشه نیز وجود نخواهد داشت». (احمدی، ۱۳۸۶، ۱۰۹)
مردم ما با متون زندگی می­ کنند؛ از آن­ها تغذیه می­ کنند؛ مدام نیازهایشان را به آن­ها ارائه نموده و پاسخ می­طلبند و متون نیز بی­تفاوت و ساکت ننشسته، بلکه به مخاطب و به نیازهایش پاسخ می­دهند… (بشردوست، ۱۳۷۹، ۹)
براساس نظریه­ی بینامتنی که توسط شخصیت‌هایی همچون رولان بارت، فیلیپ سولر[۱۱]، میکائیل ریفاتر[۱۲] و لوران ژنی[۱۳] تکمیل شد، هر متنی بر پایه­ متن‌‌های پیشین بنا می‌شود. به بیان دیگر هیچ متنی عاری از تأثیرات متن‌های پیشین نیست و به گفته­ی صریح بارت «هر متنی بینامتن است.» مباحث بینامتنی از کریستوا تا ریفاتر دارای مراتب گوناگونی‌ است که به طور مثال گاهی بینامتنیت در خلق اثر و گاهی نیز در عرصه دریافت اثر مورد توجه قرارگرفته است. مباحث بینامتنیت نظر بسیاری از پژوهش­گران را جلب کرد و در شاخه‌های گوناگونی هم­چون بیناگفتمانی، بینافرهنگی و ترامتنی ادامه پیدا کرد؛ و واژه­ های ادبی دیگری در جوار بینامتنیت به وجود آمد که برخی از آن­ها دامنه­ وسیع­تری نزد برخی از پژوهشگران به خود اختصاص داده­اند.
هرگاه متون قدیمی با متون جدید درآمیزد و شکل تازه­ا­ی به خود بگیرد گفته می­ شود آن متن چکیده­ا­ی از متن­های گوناگون است که تغییر پیدا کرده است. (عزام، ۲۰۰۱، ۳۳)
باید بدانیم که متون، در تشکیل یک متن دخیل­اند و این گفته به مثابه­ی معیارها و مقایسه­هایی نمی ­باشد که شخص نویسنده برای تألیف متون جدید و خاص، چاره­ای جز این نداشته باشد که به این تبعیت و پیروی کردن روی بیاورد؛ بلکه ماده­ی اولیه­ا­ی که در تولید متون جدید به کار می­گیرد بر اساس نقشه­ا­ی است که آن را در ذهن و وجود خود ترسیم نموده است. (اکبری، ۱۳۸۰، ۶)

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

۳-۳۳ تناص در لغت

 

تناص از ریشه­ نصَّ: نصَّ الشَّواءُ نصیصاً: صوّتَ علی النّار: (کباب بر روی آتش صدا داد.) و صوّتَ القِدرُ: غَلَت: (دیگ به جوش آمد.) و نصّ علی الشَیءِ نصّاً: عیَّنَهُ و حدَِدَهُ: (آن چیز را مشخص و معین کرد.) و نصّ الشیءَ: رفَعَهُ و أظهَرَهُ: (آن را آشکار کرد.) و نصَّت الظبیبهُ جیدَها: (آهو گردنش را بالا گرفت.) و نصّ الحدیثَ: رفَعهُ و أسنَدهُ إلی المُحدّث عنهُ: (حدیث را به محدث آن استناد داد.) و نصَّ المَتاعَ: جعل بعضه فوق بعض: (کالا را روی هم قرار داد.) و نصَّ فلاناَ: اقعده علی المِنصَّه: (فلانی را سر جایش نشاند.) و إنتَصَّ الشیءُ: إرتفعَ و استوی و استقام: (پا بر جا شد.) و إنتصَّ العَروسُ و نحوُها: قعدَت علی المِنَصَّه: (عروس روی صندلی نشست.) و تناصَّ القومُ: ازدحموا: (قوم جمع شدند.) و المِنَصَّه: کرسی مرتفع او سریر یعدَّ للخطیب لیخطب، أو للعروس لِتُجلَی: (صندلی بلند و یا تختی که برای خطیب آماده می­ شود تا سخنرانی کند یا برای عروس تا اینکه دیده شود.) و وُضِع فلانٌ علی المنصه: افتضح و شُهِر: (رسوا شد و بر سر زبان­ها افتاد.) و المنصوص علیه: المبیَّن و المعیَّن: (آشکار و مشخص.) و النصُّ: صیغه الکلام الأصلیه التی وردت من المؤلف: (ساختار اصلی کلام که مؤلف آن را آورده است.) (مصطفی، ۱۳۸۵، ۹۲۶)

 

 

  •  
    1. تناص در اصطلاح

 

تناص(intertextualiteعبارت است از: رابطه­ا­ی که بین دو یا چند متن به وجود می ­آید و این رابطه در روش مطالعه­ درون متنی (intertext) مؤثر است که در آن، آثاری از متون یا پژواک و طنین­هایی از آن­ها رخ می­د­هد. (عنانی، بی­تا، ۴۶)
بنابراین مفهوم تناص، یعنی تضمین متنی برای متن دیگر، یا فراخوانی آن یا اثرپذیری شخص خلاق، بین متن مستحضِر و متن مستحضَر. پس متن تنها تولیدی از متون گذشته­اش است. (ربایعه، ۱۳۸۶، ۹۷)

 

 

  •  
    1. کریستوا و تعریف وی از بینامتنیت

 

کریستوا در مقاله­ خود «مسأله زیربنایی متن» که روایتی از قرون وسطای انتوان دلاسا است، برای مشخص کردن مفهوم بینامتنیت که به عقیده­ی وی عبارت است از: اثرپذیری متقابل متنی در داخل متنی دیگر، روشن می­سازد که این حوزه­ا­ی برای ورود تعداد زیادی از متون شفاهی و کتبی، از راه نقل قول و انتحال و … است. امّا اثر دوّم ژولیا کریستوا کتاب «سیمیوطیقا» بود که بررسی­هایی به شیوه­ تحلیل معنا را در بر می­گرفت. این کتاب مجموعه­ا­ی از مقاله­ هایی است که کریستوا بین سال­های ۱۹۶۶تا ۱۹۶۹ نوشته است. او در این کتاب مفهوم بینامتنیت را در بررسی­های خود «لفظ، گفتگو و روایت» شرح داده است. او به نقش وسیع کسانی که قبل از وی بودند و او را در رسیدن به اصطلاح تناص کمک کرده ­اند، اشاره می­ کند از آن جمله سوسور و به ویژه میخائیل باختین. تا جایی­که کریستوا، وفاداری کامل خود را در مهیّا کردن اصطلاح و مفهوم بینامتنیت با اشاره به این­که آن را از شیوه­ مکالمه باوری باختین گرفته نمایان کرده است. کریستوا این اصطلاح را به بینامتنیت تغییر نام داد. (اکبری،۱۳۸۰، ۱۱)
علاوه بر این دو تألیف، رولان بارت تلاش فراوانی در کتاب خود، «نظریه­ی متن» انجام داد که نقش وسیعی در تولید اصطلاح و مفهوم بینامتنیت داشت و مقدمه راهی برای انتشار مفهوم بینامتنیت در دهه­ هفتاد گشت. در ابتدای این دهه، نوشته­های زیادی درباره موضوع بینامتنیت منتشر شد که عبارت است از: «نظریه­ متن» اثر بارت، «انقلاب زبان شعری» اثر کریستوا، «استراتژی شکل» اثر لوران جینی و «ورودی بر شیوه ­های تحلیل خطابی» اثر دومنیک مانجینو و … که به بینامتنیت، توصیف رسمی بخشیدند و آن را کاری مورد قبول قرار دادند. مهم­ترین نکته که در بعضی از این تألیفات به چشم می­خورد مشکل اساسی گسترش مفهوم بینامتنیت و وسیع بودن دامنه­ آن است. (همان، ۱۳)
تناص تبیین­کننده مهم­ترین مفهوم باختینی، یعنی مکالمه باوری، بوده و نشانگر سرشت بینامتنی آن مفهوم می­ شود. (آلن،۱۳۸۰، ۳۳)
باختین می­گوید: جهت­گیری کلام به سوی مخاطب بی­نهایت، حائز اهمیت است. در واقع کلام، یک کنش دو سویه است؛ این کنش همان اندازه که با خود کلام تعیین می­ شود، با توجه به طرف خطاب نیز معیّن می­گردد. کلام پلی است که بین من و دیگری زده می­ شود؛ اگر یک سر این پل به من متکی است، سر دیگر آن به مخاطبم اتکا دارد. کلام قلمروی است که هم خطاب کننده و هم مخاطب، هم گوینده و هم طرف سخنش، در آن سهیم­اند. (همان، ۳)
براساس گفته­های باختین، پایه اساس مکالمه­گرایی، بر رابطه­ بین خود و دیگری نهاده شده است و آگاهی نسبت به مفهوم دیگر بودن، لازمه­ی برقراری مکالمه است. (مقدادی، ۱۳۷۸، ۴۶۰)

 

 

  •  
    1. بینامتنیت در ادبیات غرب

 

هنگامی که به بررسی دقیق حرکت تاریخی اصطلاح بینامتنیت می­پردازیم برای ما آشکار می­گردد که خاستگاه این پدیده­ ادبی همانند بقیّه نظریه­ های برجسته در غرب است. پژوهشگر، در شیوه­ نقد غرب برایش شفاف می­ شود که همه­ی نظریه­ های تناص در هر نوع یا رویکردی که باشند، راه آن هموار شده بدون این که اعتبار خود را از دست بدهد. (اکبری، ۱۳۸۰، ۱۰)
بینامتنیت در نقد ادبی غرب شناخته شد، ژولیا کریستوا پژوهشگر فرانسوی در سال ۱۹۶۹ از بررسی آثار داستایوسکی و باختین آن را استنباط نمود و آن عبارت از مجموع رابطه­های موجود بین یک متن ادبی با متن­های دیگر است. علی رغم اینکه مفهوم تناص در سال­های اخیر شناخته شده، ولی توجه زیادی از سوی پژوهشگران غربی به این پدیده صورت گرفت. بعد از این بود که ناقدان معاصر عرب با این واژه آشنا شدند ولی ترجمه یکپارچه­ای از اصطلاح (INTERtEXTUAlITE) ارائه نکردند برخی آن را به اسم تناص و برخی دیگر با نام نصوصیه و گروه سوم آن را به تداخل متن­ها ترجمه نمودند. (آلن، ۱۳۸۰، ۳)
در واقع مفهوم بینامتنیت ، در نقد عربی جدید با تغییرات شناخته شده­ای که تصور متن و نظریه­اش را در بر می­گیرد به وجود آمد؛ و در شیوه بررسی موضوع متنی به سوی هویت متن، کشیده شد با علم به این­که نوشته­های نقد عربی با این مفهوم در اواخر دهه هفتاد قرن بیستم آشنا شد. و شاید محمد بنیس شاعر مغربی اولین کسی بود که این مفهوم را به کار برد و در کتاب خود «ظاهره النص الشعری فی المغرب» (پدیده متن شعری در مغرب) که در سال ۱۹۷۹ منتشر شده آن را ذکر کرده است؛ تا جایی­که می­بینیم بنیس، مفهوم بینامتنیت را مانند اداتی برای مطالعه­ خارجی متن بررسی شده به کار برده است.

 

 

  •  
    1. بینامتنیت در ادبیات عرب

 

اگر ادبیات عربی و گفته­های نقد قدیم و جدید را مورد بررسی قرار دهیم آشکار می­ شود که گذشتگان از موضوع بینامتنیت غافل نبوده ­اند بلکه در پی بررسی مفهوم و طرح مسائل آن به شیوه ­های متعدد بوده ­اند؛ و نام­های فراوانی برای آن در سطح مفهومی و کاربردی، مخصوصاً در حیطه­ی شعر قرار داده­اند و اشاره­های مستقیم و غیر مستقیم از دوره­ جاهلی به آن کرده ­اند و این نشان می­دهد ادبیات عربی قدیم به این پدیده آگاهی داشته است.
بسیاری از گذشتگان تناص را تحت عنوان سرقت­های ادبی می­شناختند اگر چه آن­ها مفهوم تناص را به این اسم نمی­شناختند ولی این پدیده را تحت عنوان­های متعددی مثل: تضمین، سرقت­های شعر، اقتباس، احتذاء و … می­خواندند. (مهدر، ۱۳۸۹، ۲۳)
به گفته­ی احجیوج «ابن رشیق»، در کتاب «قراضه الذهب فی اشعار العرب» به این اشاره دارد که منبع و مرجع هر سخنی، سخن قبل از خود می­باشد اگر­چه از حاشیه­ها و پی نوشت­ها برتر باشد. حازم قرطاجانی در تصنیف خود «منهج البلغاء و سراج الادباء» به نوع تعامل نویسنده با متن­های قدیمی اشاره می­ کند و بیان می­ کند که نویسنده در نوشته­های خود، به شیوه ­های زیر، از نوشته­های دیگران استفاده می­ کند: با بیان کردن آن سخن، یا قسمتی از آن با اندکی تصرف. همچنین «متنبی» می­گوید: هیچ شاعر جاهلی و شاعر اسلامی نمی­شناسم مگر این­که الگو گرفته، تقلید کرده و معانی اشعار را جذب نموده باشد. (احجیوج، ۲۰۰۶، ۲)
«جاحظ» می­گوید که معانی، در راه رها شده و بین مردم عمومی شده و امکان ندارد به شخص معینی نسبت داده شود. (جاحظ، ج۱، بی­تا، ۱۳۲)
نظرات روشنی از برخی نقاد وجود دارد که دلالت آشکاری بر آگاهی نقاد قدیم از مفهوم بینامتنیت جدید دارد اگر چه آن­ها خود به اصطلاح بینامتنیت آگاهی نداشتند. از آن جمله می­توان به نظرات ابوعلی الحاتمی اشاره کرد که از أحمد بن­أبی طاهر نقل کرده است: «سخن عرب به ­هم در آمیخته است، متن حاضر از متن غایب گرفته می­ شود و اگر به بررسی و تفحص آثار ابداعی بپردازیم و نگاهی به متقدمان و متأخّرانی که دارای فراست و طبع شعری و بلاغی هستند بیندازیم می­بینیم که سخنشان از آمیختن به سخن دیگری سالم نمانده است… و هرکسی گمان کند که کلامش با سخن دیگری التباس ندارد، دروغ گفته است و امتحان کردنش وی را به رسوایی می­کشاند… و اگر بیننده نگاهی به معانی شعری و بلاغی هر شاعر، در بهره­ گیری از سخن دیگری بیندازد، متوجّه می­ شود معانی­ای که کسی قبل و بعد از آن استفاده ننموده بسیار بسیار اندک هستند.» (حاتمی، ۱۹۷۹، ج ۲، ۲۸)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top