تاریخچه ی مهارت های زندگی، برانگیختگی فیزیولوژیکی، آموزش مهارت های زندگی

تجربیات جانشینی
قانع سازی کلامی
برانگیختگی فیزیولوژیکی
موفقیت در عملکرد: بانفوذترین منبع قضاوت های خودکارآمدی، موفقیت در عملکرد است. تجارب موفقیت آمیز قبلی علامت های مستقیمی را از سطح توانایی و شایستگی ما فراهم می آورند. پیشرفت ها یا موفقیت های قبلی استعدادهای ما را نشان می دهند و موجب تقویت کردن احساس هاس خودکارآمدی در ما می شوند. شکست های قبلی بخصوص شکست های تکراری، حس شایستگی و سطح خودکارآمدی ما را پایین می آورد (بندورا، 1977؛ بندورا، 1978؛ بندورا، 1996؛ فراهانی، 1378).
تجربیات جانشینی: دیدن مردمان دیگری که به نحو موفقیت آمیزی عمل می کنند، احساسات خودکارآمدی را تقویت می کنند، بخصوص افرادی که از نظر توانایی ها مشابه ما قضاوت شده باشند. درواقع ما می گوییم « اگر آن ها می توانند آن را انجام دهند، من نیز می توانم ». دیدن شکست دیگران نیز می تواند خودکارآمدی ما را کاهش دهد. بنابراین الگوهای موثر بر خودکارآمدی ما با اهمیت اند، چرا که به ما راهبردای مناسب و شیوه هایی برای کنارآمدن با موقعیت های دشوار را نیز نشان می دهند (بندورا، 1977؛ بندورا، 1978؛ بندورا، 1996؛ فراهانی، 1378).
قانع سازی کلامی: یعنی به مردم بگوییم که آن ها می توانند آنچه را که می خواهند بدست آورند، می توان خودکارآمدی را بهبود بخشیده و آن را افزایش دهند و امکان دارد که رایج ترین منبع برای خودکارآمدی باشد. زیرا دائما از جانب والدین، مربیان و دیگر افراد استفاده می شود. برای اینکه قانع سازی کلامی موثر باشد باید واقع گرایانه باشد. مثلا بیهوده است اگر به کسی که 7/1 متر قد دارد بگوییم که تو می توانی قهرمان بسکتبال شوی (بندورا، 1977؛ بندورا، 1978؛ بندورا، 1996؛ فراهانی، 1378).
برانگیختگی فیزیولوژیکی: نظیر میزان ترس و آرامش ما در موقعیت استرس زا می باشد. زیرا ما اغلب این گونه اطلاعات را به عنوان مبنایی برای قضاوت کردن دربارهْ توانایی هایمان در سازش و کنارآمدن به کار می بریم. بندورا اذعان می دارد: زمانی که مردم توسط برانگیختگی آزارنده ای محاصره نشده اند، بیشتر در انتظار موفقیت هستند تا زمانی که عصبی و ناراحت و از نظر احشایی نگران و مضطرب هستند (بندورا، 1977؛ بندورا، 1978؛ بندورا، 1996؛ فراهانی، 1378).
او معتقد است که امکان ترتیب دادن شرایطی خاص برای افزایش خودکارآمدی در افراد وجود دارد، که به قرار زیر است:
روبرو کردن مردم با تجارب موفق از طریق ترتیب دادن اهداف دست یافتنی و موفقیت آمیز مستقیم و جانشینی.
مواجه کردن مردم با الگوهای مناسبی که عملکرد موفقیت آمیزی دارند. چرا که تجربیات موفقیت آمیز جانشینی را افزایش می دهد.
فراهم کردن قانع سازی کلامی، مردم را تشویق می کند که باور کنند که توانایی انجام موفقیت آمیز کارها را دارند.
تقویت برانگیختگی فیزیولوژیکی از طریق غذای مناسب، کاهش استرس و برنامه های ورزشی، نیرو و توان و توانایی در سازش را افزایش می دهد (بندورا، 1977؛ بندورا، 1978؛ بندورا، 1996؛ فراهانی، 1378).
بندورا خود این شیوه ها را برای افزایش خودکارآمدی در موقعیت های گوناگون بکار برده است. از جمله نواختن موسیقی، برقرار کردن رابطهْ بهتر با جنس مخالف، به دست آوردن مهارت های کامپیوتری، ترک سیگار و اعتیاد و غلبه بر هراس ها (فوبی ها) و دردهای جسمانی و … (فراهانی، 1378).
به عقیدهْ بندورا تاثیر برداشت انسان از خودکارآمدی گسترده است و شامل موارد ذیل می باشد:
افراد به چه فعالیت هایی می پردازند.
چه مقدار از تلاش های خود را صرف یک موقعیت مشخص می کنند.
برای چه مدت در مقابل موانع ایستادگی می کنند.
واکنش های هیجانی فرد هنگام پیش بینی یک موقعیت یا انجام آن چگونه است.
جمع بندی
در این بخش با دیدگاه شناختی- اجتماعی که توسط آلبرت بندورا و والتر میشل بسط و توسعه یافته پرداخته شد. در ادامه مفهوم خودکارآمدی به عنوان مهمترین سازه ی انگیزشی این دیدگاه و نقش آن در عملکرد، سلامت، تعیین اهداف و انگیزش مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت نیز به ابعاد خودکارآمدی، منابع خودکارآمدی و نقش خودکارآمدی در تغییر رفتار اشاره شد.

تاریخچه ی مهارت های زندگی
برنامه ی مهارت های زندگی یکی از راهبردهای متمرکز بر فرد است و تلاش می کند از طریق افزایش توانایی مقابله ای افراد، ظرفیت آنان را در جهت مقابله با چالش ها، کشمکش ها و ناملایمات زندگی روزمره ارتقا دهد. به عبارت دیگر افراد را در برابر مشکلات ایمن نماید. برنامه ی آموزش مهارت های زندگی توسط دکتر گیلبرت، جی، بوتوین، پروفسور و روان شناس عضو دپارتمان بهداشت عمومی و روان پزشکی دانشگاه کرنل، در سال 1979 میلادی مطرح شده است (سازمان آموزش و پرورش خوزستان، 1383). وی در این سال یک مجموعه آموزش مهارت های زندگی برای دانش آموزان کلاس هفتم تا نهم تدوین نمود. این برنامه آموزشی به نوجوانان یاد می داد که چگونه با استفاده از مهارت های رفتار جرأتمندانه، تصمیم گیری و تفکر نقاد در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوء مصرف مواد از سوی همسالان مقاومت کنند. هدف بوتوین طراحی یک برنامه واحد پیشگیری اولیه بود و مطالعات بعدی نشان داد که آموزش مهارت های زندگی تنها در صورتی به نتایج مورد نظر ختم می شود که همه ی مهارت ها به فرد آموخته شود (بوتوین، 2004؛ نقل از البرز، 1386).
به دنبال این اقدام مقدماتی، سازمان بهداشت جهانی، به منظور ارتقای سطح بهداشت روانی و پیشگیری از آسیب های روانی- اجتماعی در سال 1993 پیشنهاد اجرای آموزش مهارت های زندگی را در کشوره
ای جهان سوم به یونیسف ارائه داد. قبل از سال 1993، برنامه هایی از جمله برنامه ی سوء استفاده از مواد مخدر (1984- 1980)، مسائل جنسی در نوجوانان (1986)، آموزش صلح و پرهیز از خشونت (1988)، برنامه ی آموزش اعتماد به نفس (1990) و برنامه ی آموزش ارتقای هوش (1990) در کشورهای مختلف اجرا شده بود. بعد از سال 1993، برنامه ای تحت عنوان پیشگیری از بیماری ایدز در سال 1994 اجرا گردید. در کشور ما نیز چند سالی است طرح آموزش مهارت های زندگی زیر نظر سازمان بهزیستی، یونیسف و سازمان بهداشت جهانی اجرا می شود. آموزش و پرورش در سال تحصیلی 78- 1377 در سطح متوسطه اقدام به اجرای آموزش مهارت های زندگی به عنوان یک درس انتخابی، پرورشی نموده است و در قالب یک ماده ی درسی در مدارس تدریس می گردد (اسماعیلی، 1383؛ نقل از البرز، 1386).
طرح آموزش مهارت های زندگی در سال 1379 به صورت آزمایشی در برخی از استان ها شروع شده که طی آن مهارت های زندگی توسط کارشناسان امور اجتماعی و روان شناسان به افراد و دانش آموزان آموزش داده می شود (البرز، 1386).