تقدیر و سرنوشت

دانلود پایان نامه

از این نکته نباید غفلت ورزید که مصائب، وقتى نعمت هستند که انسان از آنها بهره بردارى کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشواریهایى که مصائب تولید مى‏کنند روح خود را کمال بخشد. اما اگر انسان در برابر سختیها فرار را انتخاب کند و ناله و شکوه سر دهد، در این صورت بلا از براى او واقعا بلاست. حقیقت این است که نعمتهاى دنیا نیز مانند مصائب، ممکن است مایه رقاء و سعادت باشد، و ممکن است مایه بدبختى و بیچارگى گردد.
نه فقر، بدبختى مطلق است و نه ثروت خوشبختى مطلق. چه بسا فقرهایى که موجب تربیت و تکمیل انسانها گردیده، و چه بسا ثروتهایى که مایه بدبختى و نکبت قرار گرفته است. امنیت و نا امنى نیز چنین است. برخى از افراد یا ملتها در هنگام امنیت و رفاه، به عیاشى و تن پرورى مى‏افتند و بالنتیجه در پرتگاه خوارى و ذلت سقوط مى‏کنند و بسیارى دیگر از ملتها از شلاق بدبختى و گرسنگى به جنبش در مى‏آیند و به آقایى و عزت مى‏رسند.
هم از راه فقر مى‏توان به سعادت رسید و هم از راه ثروت، و از هر دو راه نیز ممکن است آدمى به بدبختى برسد. علیهذا نعمت بودن نعمت، بستگى دارد به نوع عکس العمل انسان در برابر آن نعمت، که شاکر باشد یا کفور، و همچنین نقمت بودن نقمت، بستگى دارد به نوع عکس العمل انسان در برابر آن که صابر و خویشتندار باشد یا سست عنصروبى اراده. از اینرو، یک چیز نسبت به دو شخص، وضع مختلفى مى‏یابد، یعنى یک چیز براى یک نفر نعمت است، و همان چیز براى شخص دیگر نقمت. این است که مى‏گوییم: ” نعمت و بلا هر دو نسبى است “. چیزى را باید بلا نامید که عقوبت معنوى الهى باشد، یعنى آثار بد عمل انسان. این امور از آن جهت بلا و مصیبت واقعى اند که اولا معلول اراده و اختیار خود انسان هستند، و ثانیا مقدمه هیچ خیر و هیچ کمالى نیستند. در مجموع می توان چنین نتیجه گرفت که اگرفقر حاصل تنبلی ، بیکاری و یا بیماری شخص نباشد و خارج از این حوزه باشد پس بیشتر تقدیر و سرنوشت الهی است که برای فرد رقم خورده است . پس لازم است که فرد فقیر در مواجهه با آن شکر گذار بوده و راضی به قضای الهی باشد و بداند در آنچه به سر می برد برایش اصلح است و الا چنین نمی بود .
مرحوم مجلسى مى‏فرماید: فقر و غنا سلامتى و بیمارى و عزت و ذلت و شهرت و گمنامى و سایر این حالات جهات زیادى دارند و به لحاظ اشخاص و احوال و ازمنه احکامى متفاوت دارند و تنها خداى تعالى عالم به همه تفاصیل است، ولى چون خداى تعالى به لطف عمیم خویش آنچه را که مصالح عباد در آن است انجام مى‏دهد لذا بنده باید همه آنها را به مولایش واگذار کند و راضى به قضا و صابر بر بلاى وى باشد و نعمت‏هاى او را شاکر باشد، و لذا حالى را که عاقبت آن را نمى‏داند اختیار نکند بنا بر این غنا براى غنى بهتر است و الّا مولایش با وى چنین‏‏نمى‏کرد، و فقر براى فقیر اصلح است و الا خداى تعالى با وى چنین نمى‏کرد با اینکه مربّى همه اوست. پایان کلام مرحوم مجلسى، روایاتى را مرحوم صاحب عده در این موضع نقل فرموده است که فقرا قبل از همه به بهشت مى‏روند، و اغنیا به خاطر حساب معطل مى‏مانند، و نیز حتى حضرت سلیمان علیه السلام با آن همه جلالت شأن بعد از همه انبیا وارد بهشت مى‏شود چون سلطنت دنیا داشته است.
بنا بر این اگر ورود به بهشت معیار افضلیت باشد دو شخص هم مرتبه که یکى فقیر و دیگر غنى بوده و از جهت طاعات برابر بودند جز آنکه غنى در مبرات مالیه بهتر بوده و فقیر در صبر و تحمل شداید فقر بهتر بوده است فقیر زودتر به بهشت مى‏رسد و غنى دچار حساب و مواقف دیگر مى‏شود، بله اگر صلاح غنى در غنا بوده به اینکه اگر همان غنى فقیرى مى‏شده ایمان خود را از دست مى‏داده است در این صورت باید رضا به غنا بدهد اصلح به حال وى همان غنا مى‏باشد و یا بر عکس در این سخنى نیست و نیز رضایت به سرنوشت نیز کلام دیگرى است.
و نهایتا آنکه : فقر و ثروت اگر مانع قرار گرفتن مسلمین درمسیر الهی باشند مذمومند، فقر از آن جهت که انسان را گرفتارو مشغول رفع احتیاجات ضروری و اولیه می نماید و نیز او را ضربه پذیر، سلطه پذیر و آماده انحراف می تماید، شدیداً نهی شده و ثروت از آن جهت که اغوا کننده است و ثروتمند درمعرض غرور و تفرعن و استغنا می باشد و احتمال طغیان او درمقابل خداوند وجود دارد.پس هم فقیر باید بر فقرش شکیبا باشد، بلکه شکر کند و هم غنی هم باید شکر کند وبه وظایف خویش عمل نماید. پس اگر هر دو به وظیفه ی خود عمل کردند، آن گاه پاداش فقیر صابر، بیش تر از ثروتمند شاکر است، همانگونه که در روایات به ان اشاره شده است.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِی یریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» «با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می خوانند و تنها رضای او را می طلبد و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آن ها بر مگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت مکن؛ همان ها که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است».
واینکه پیامبر بزرگوار صلی الله و علیه و آله فرمودند: «اَلْفَقْرُ فَخْرِی».بعضی ازدانشمندان دینی درتفسیر این حدیث به شان صدور آن توجه کرده و گفته اند: از آنجایی که درجامعه جاهلیت قبل ازاسلام، ثروت ملاک امتیاز انسانها و معیار برتری آن ها شمرده می شد؛پیامبر (صلی الله علیه واله) برای اینکه در ملاکها اصالت دادن به ثروت را دراذهان جامعه آن روز را رفع کند تاثروت را مایه برتری یک انسان بردیگری به حساب نیاورند این جمله را فرموده است و در واقع با بیان این جمله خط بطلانی براین ملاک (ثروت) برای تقسیم بندی انسانها به خوب و بد کشیده است.
ظاهرأ فقر پسندیده ، سه شرط دارد:
(1)معلول کوتاهی و تقصیر انسان در حرکت و تلاش برای تحصیل روزی نباشد؛ چون که خداوند به این تلاش فرمان داده است و نیازی که معلول کوتاهی باشد، حسنی ندارد و مشمول ادله ی نیکو دانستن فقر نیست.
(2)همراه با رضایت و تسلیم باشد و بی تابی و شکایت در نزد مردم از اوسر نزند.
(3)فشار فقر، او را وادار به معصیت نکند .
فقر با این شرایط، پسندیده است، زیرا در این صورت ، فقیر با این که دچار تنگی معیشت و سختی زندگی است در باطن، راضی به حکم خدا و در قلبش تسلیم امر اوست. به علاوه اکثر این فقرا زندگی خود را در راه دین خدا، اطاعت او و سایر کارهایی که برای دنیا و آخرت خود و برادرانشان مفید است، مصرف می کنند، در حالی که ثروتمندان، عمر خود را در راه دنیای خویش هزینه می نمایند.
و خلاف کرده اند مشایخ این قصه رحمهم الله اندر فقر و غنا تا کدام فاضل ترند اندر صفات خلق؛ جمعی بر آن اند که:«غنا فاضل تر که فقر.» و دلیل آرند که:«غنا صفت حق تعالی است و فقر بر وی روا نیست . پس اندر دوستی، صفتی که مشترک باشد میان بنده و خداوند تعالی تمام تر بود از آن صفت که بر وی تعالی و تقدس روا نباشد. و نیز گروهی از عوام گویند:«توانگر را فضل نهیم بر درویش؛ ازیرا که خداوند تعالی او را اندر دو جهان سعید آفریده است و منت به توانگری بر وی نهاده.» و آن گروه اینجا غنا کثرت دنیا و یافتن کام و راندن شهوت خواهند، و بر این دلیل کنند که: «بر غنا شکر فرمود و اندر فقر صبر پس صبر اندر بلا بود و شکر اندر نعما، و بحقیقت نعما فاضل تر از بلا بود.»
اما غنایی که مشایخ مر آن را فضل نهند بر فقر، مرادشان نه آن بود که عوام مر آن را غنا خوانند؛ که این غنا یافت نعم بود و آن یافت منعم ، پس یافت وصلت چیزی دیگر بود، و یافت غفلت چیزی پس غنا نعمت و اعراض اندر وی آفت ، و فقر نعمت و حرص اندر وی آفت .معانی جمله نیکو ، روش اندر او مختلف . و فقر فراغت دل از ما دون و غنا مشغولی دل به غیر؛ چون فراغت آمد، فقر از غنا اولی تر نه و غنا از فقر اولی تر نه . غنا کثرت متاع و فقر قلت آن ، و متاع بجمله از آن خداوند ؛ چون طالب به ترک ملکیت بگفت، شرکت از میان برخاست، و از هر دو اسم فارغ شد.
2-3- بیان ادب فقیر در حال فقر:
با توجه به آنچه درباره فقر و فقراگفته شد و انواع آن بررسی گردید و مشخص شد که فقر ممدوح و مذموم چیست و چرا به این نام برگزیده شده است پس با وجود این لازم است که فقرا همواره ملازم رعایت آدابی در این زمینه باشندتا خداوند متعال برای فقرشان و صبر و تحملشان که در این را متقبل شده اند پاداشی جزیل عنایت فرماید.در حدیث آمده است که پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند: در میان فقیران برای خود دستهایی پیدا کنید زیرا در روز قیامت آنان برای خود قدرتی دارند. شاید بتوان گفت که این قدرت بدست آمده آنها نشات گرفته از همان رعایت آدابی است که خداوند به آنها سفارش کرده بود تا در مقابل فقرشان از خود نشان دهند.
رعایت مواردی همچون راضی بودن به قضای الهی، شاکر بودن در مقابل خداوند ،ترجیح دادن خواست خداوند بر خواسته خود ،صبر کردن به آنچه خدوند برایشان مقدر کرده است، حفظ عزت نفس خود، پنهان کردن فقرشان و زبان نگشودن به گله و شکایت به درگاه ایزد متعال.
در این باب ملا محسن فیض کاشانی درباره آداب فقیر در حالت فقر می نویسد:« برای فقیر در باطن و ظاهر و معاشرتها و اعمال او آدابی است که بایدآنها را رعایت کند. اما ادب باطن این است که نسبت به فقری که خداوند به او داده است کراهت نداشته باشد. به این معنا که از فعل خدا از حیث این که آن را فعل اوست ناخشنود نباشد هرچند فقر را ناخوش بدارد. مانند کسی که وی را حجامت کرده باشند، او از حجامت به سبب درد آن کراهت دارد. لیکن از حجام و عمل او کراهت ندارد بلکه بسا منت آنها را به گردن می گیرد ؛ واین پایین ترین درجه ادب باطن است که واجب می باشد و نقیض آن حرام و زایل کننده ثواب فقر است و معنای قول پیامبر خداست که فرمودند: «ای گروه مستمندان از ته دل از خدا خشنود باشیدتا به ثواب فقر دست یابیدوگرنه ثوابی ندارد.»
درجه بالاتر از این آن است که از فقر کراهت نداشته و به آن خشنود باشدو بالاتر از این آن که فقر را طالب و بدان خوشحال باشد زیرا خطرات توانگری را می داند و در باطن به خدا توکل دارد و مطمئن است که قطعا روزی او به اندازه ضرورت خواهد رسیدو زیاده بر کفاف را دوست ندارد.اما ادب ظاهر فقیر آن است که اظهار عفاف و تجمل کند و از شکایت وابراز فقر خودداری ورزد، بلکه فقرش را پنهان بدارد و پنهان کردن آن را اظهار نکند. در حدیث آمده است که خداوند فقیر عفیف عیالمند را دوست دارد.اما ادب فقیر در اعمالش این است که به سبب فقر و ناداری در عبادت خداوند سستی نکند و از بذل اندک زیادتی که از معیشت او می ماند دست باز ندارد.

مطلب مشابه :  قابلیت اطمینان، ،

فصل سوم: