توانمندسازی اقتصادی

دانلود پایان نامه

علاوه بر این معظمی (1377) به بررسی مبانی نظری تجربی اعتبارات روستایی در برخی از کشورهای آسیایی پرداخته و در بحث نتایج عملی برای ایران عنوان کرده است: از آنجا که بانک کشاورزی یک سازمان مالی متمرکز و تحت مالکیت دولت است این ساختار، مشارکت مردم را به حداقل رسانده است و ارتباط میان بانک و مشتریان کاملاً رسمی است. کاربرد سیستم سنتی بانکداری باعث شده که این بانک عمدتاً یک ساختار سنتی داشته باشد که آن را کاملاً از روش جامعه
گرا متمایز می
کند.
ازکیا و ایمانی (1384) در راستای ارزیابی نقش اعتباری خرد در توانمندسازی زندانیان سه پارادایم خودپایداری مالی، کاهش فقر و فمنیستی را مطرح کرده است این نظریات در مطالعاتی که در افریقا روی اعتبارات خرد و توانمندسازی زنان افریقایی صورت گرفته است، بکار گرفته شده است.
معظمی و دیگران (1384) در بررسی پوشش و پایداری برنامه
های اعتبار خرد که به مطالعه موردی صندوق اعتبار خرد برای زنان روستایی پرداخته است از پارادایم
های خودپایداری مالی و کاهش فقر به عنوان چارچوب نظری
اش استفاده کرده و با اتخاذ رهیافت جامع که در آن فقر به معنای فقر اقتصادی نیست بلکه مجموعه
ای از عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را شامل می
شود بحث خود را ادامه داده و بانک گرامین وبراک در بنگلادش و بانکداری روستایی را تابع این رهیافت جامع می
داند. علاوه بر این در بررسی اعتبارات خرد در ایران، وامهای پرداختی توسط کمیته امداد خمینی (ره) را در قالب پارادایم کاهش فقر دسته
بندی کرده است. و صندوقهای اعتبار خرد زنان را که آن را مشابه با الگوی بانکداری روستایی می
داند در قالب پارادایم فقرزدایی قرار داده است.
3-5- چارچوب مفهومی تحقیق
از زمان گسترش عرضه اعتبارات به مناطق روستایی، دیدگاههای مختلفی در این زمینه وجود داشته است که وجه اشتراک همه آنها این بوده است که عرضه اعتبار می
تواند نقش مهمی در کاهش فقر و بهبود وضعیت اقتصادی روستاییان فقیر (زنان سرپرست خانوار در این پژوهش) و توسعه مناطق روستایی داشته باشد.
برای توانمندسازی اقتصادی زنان سرپرست خانوار از طریق پرداخت اعتبارات در جهت راه
اندازی فعالیت
های تولیدی می
توان با دیدگاه دولت
گرا و پارادایم مطروحه در آن یعنی پارادایم خودپایداری مالی زنان که ملهم از تئوری
های نئولیبرال است، نگریست ولی تمام اصول مطرح شده در این دیدگاه و پارادایم دقیقاً با وضعیت کشورمان ایران سازگاری ندارد که از آن جمله می
توان به یکی از اصول اساسی موجود در دیدگاه دولت گرا که به عدم توانایی پس
انداز توسط فقرا معتقد است ، اشاره کرد. از این رو بعضی از موارد موجود در این دیدگاه و پارادایم، که با وضعیت روستاهای ایران هماهنگی دارد مورد استفاده قرار می
گیرد و چارچوب مفهومی این تحقیق ساخته می
شود.
در روش مداخله متمرکز، دولت با وضع قوانین مختلف سعی می
کند تا عرضه اعتبارات به مناطق روستایی افزایش یابد. اغلب برای هدایت منابع از بانکهای تخصصی کشاورزی استفاده می
شود. اعتبارات هدایت شده بیشتر در زمینه راه
اندازی فعالیت
های موجود در روستا (فعالیت دامداری در این تحقیق) مورد استفاده قرار می
گیرد.
روال برنامه
های اعتباری نظارت شده این است که در ابتدا گروههای هدف تعریف می
شوند. گروههای هدف را روستاییان فقیری تشکیل
 می
دهند که امکان دسترسی به وام را در شرایط عادی ندارند. از آن جا که نیازهای مصرفی روستاییان فقیر زیاد است، امکان دارد وامهایی که در میان این گروه توزیع می
شود برای تأمین سایر هزینه
ها و از آن جمله هزینه
های مصرفی آنها بکار گرفته شود. بنابراین لازم است در مراحل مختلف استفاده از وام نظارت و کنترل صورت گیرد. در روش دولت
گرا، مهمترین ابزارهایی که مورد استفاده قرار می
گیرد پرداخت یارانه به نهادهای مالی برای کاهش نرخ بهره و نظارت وام
ها و تضمین آنهاست. در این دیدگاه، به دلیل این که روستاییان کم درآمد با مشکلات متعددی مواجه هستند و ضامن و وثیقه
ای برای دریافت وام ندارند و بانکهای تجاری رغبتی به پرداخت وام به آنها ندارند، دولت خود ضمانت وامهایی که به گروههای کم درآمد پرداخت می
شود را به عهده می
گیرد.
هدف اصلی از نظارت، اطمینان یافتن از این امر است که وام برای تولید بکار گرفته شود. این نظارت از زمان توزیع اعتبارات شروع می
شود تا مرحله وصول وامها ادامه می
یابد. یکی از فایده
های سیستم نظارتی این است که از این طریق روستاییان (زنان سرپرست خانوار) آموزش هم می
بینند و از آنجا که بانک بر تمام مراحل تولید نظارت دارد به خوبی از ظرفیت
های تولیدی و درآمدی روستاییان آگاه می
شود.
هر برنامه اعتباری نظارت شده مراحل مختلفی دارد. در ابتدا روستاییان تحت پوشش مشخص می
شوند و پس از انجام مصاحبه نیازهای اعتباری آنها برآورده می
شود، سپس برنامه تولید و برنامه زمانی برای اعطای وام و بازپرداخت معین می
شود، آنگاه در مراحل مختلف از پروژه، بازدید به عمل می
آید و تلاش می
شود که وامها بر طبق برنامه و به موقع به روستاییان تحویل داده شوند و آنها آموزش
های فنی لازم را فراگیرند. در نهایت پس از پایان پروژه، اصل مبلغ وام به علاوه نرخ بهره، از وام
گیرندگان دریافت می
شود. این سیستم هزینه
های اجرایی زیادی دارد اما نتایج حاصل چشمگیر است. یکی از فرضیه
های اصلی که در روش متمرکز وجود دارد این است که در جوامع روستایی، پس
انداز وجود ندارد و روستاییان بیش از آن فقیر هستند که بتوانند پس
انداز کنند. به همین دلیل این برنامه
ها اغلب با حمایت کامل دولت و منابع خارجی به اجرا درمی
آید. البته این فرض در مورد ایران صادق نیست و در روستاهای ایران همواره با توجه به وضعیت اقتصادی و فراخور حال، روستاییان مقداری پس
انداز برای روزهای سخت خود دارند که می
تواند به شکل طلا، دام و … باشد.
هرچند که این دیدگاه به دلیل نرخ
های کم بازپرداخت وام باعث شد که بسیاری از نهادهای تأمین مالی برای توسعه نتوانند طرحهای وام
دهی خود را پایدار نگه دارند ولی به نظر می
رسد اگر به جای داشتن فکر کمکهای مستمر و دائمی به فقرا، ابتدا به رساندن آنها به وضعیت مناسب اقتصادی برای راه
اندازی فعالیت
های کوچک توجه می
شد و پس از راه
اندازی فعالیت و به ثمر رسیدن آن، این اعتبارات متوقف می
گشت، توانمندسازی اقتصادی روستاییان فقیر (زنان سرپرست خانوار) دور از ذهن به نظر نمی
رسید و ترس از محدود بودن و موقت بودن تأمین اعتبار برای فقرا، آزاردهنده نمی
گشت.
همانطور که در پارادایم خودپایداری مالی زنان، کمک به بنگاههای کوچک اقتصادی را سرلوحه کار خود قرار داده است و معتقد است که این عمل منجر به افزایش درآمد شده و به دنبال آن بهداشت، تغذیه و سطح سواد فقرا و زنان و بچه
هایشان بالا می
رود و این توانمندی اقتصادی منجر به توانمندی سیاسی، اجتماعی و حقوقی آنها می
شود.
گروههای اعتباردهنده خرد متصور می
شوند که ایجاد یک شبکه سرمایه اجتماعی از طریق توسعه و تقویت گروههای زنان به عنوان پتانسیلی در توانمندسازی جمعی عمل می
کند.
موضوع برنامه
های این پارادایم بیشتر افزایش دسترسی زنان به اعتبارات خرد و خودپایداری مالی است و گروههای هدف، بنگاههای کوچک موجود یا آنهایی که توانایی ایجاد بنگاه را دارند به عنوان اعتبار گیرندگان محسوب می
شوند.
در پارادایم خودپایداری مالی، موسسات مالی سازمانهای خیریه نیستند و لازم است برای افراد بسیار فقیر برنامه
های خاص طراحی شود. رابینسون (Robinson,2001) اعتبار را هنگامی که در اختیار فقرایی قرار می
گیرد که به لحاظ اقتصادی فعال هستند، توانایی استفاده از وام
ها را دارند و تمایل دارند که آنها را بازپرداخت کنند ابزار قدرتمندی می داند. برای افراد بسیار فقیر، نیاز به غذا، مسکن، بهداشت، آموزش
های مهارتی و شغل مهمتر است. نباید فراموش کرد که واژه دیگر برای اعتبار، بدهی است. وقتی وام در اختیار افراد بسیار فقیر قرار بگیرد ممکن است آنها فرصتی برای خوداشتغالی سودمند در اختیار نداشته باشند و یا ریسک استفاده از وام بالا باشد. فقرایی که ساکن در مناطق دورافتاده که فاقد زیرساختهای مناسب و دور از بازار هستند نمونه
ای از این گروه هستند و ممکن است نتوانند به نحو مطلوبی از وام
ها استفاده کنند. فقرایی که به لحاظ غذایی در مضیقه هستند و فرصتهای درآمدزایی محدودی در اختیار دارند تنها وام را برای نیازهای مصرفی بکار می
گیرند. بنابراین به جای تمرکز بر فقیرترین فقرا لازم است بر فقرایی تمرکز کرد که به لحاظ اقتصادی فعال هستند و فعالیت درآمدزا در سطح خانوار و یا کسب و کارهای خود را اداره می
کنند.
به نظر می
رسد با توجه به مطالب عنوان شده ابتدا باید برنامه
های خاص حمایتی برای زنان سرپرست خانوار اجرا شود تا آنان را به سطحی از درآمد برسانند که نیازهای اولیه و طبیعی خود را جواب گفته و قادر به راه
اندازی فعالیت تولیدی گردند و در سایه این اعتبارات به توانمندسازی اقتصادی و در پی آن توانمندی
های اجتماعی، سیاسی، روحی و معنوی نائل آیند.
4. معرفی طرحهای اعتباری برای زنان:
طرحهای متعددی از طریق نهادهای مردمی و رسمی در زمینه پرداخت اعتبارات به زنان انجام شده است که می
توان به طرحهایی که از طریق بانک کشاورزی به مرحله اجرا درآمده است اشاره کرد، طرح تعمیر و بهداشتی کردن کارگاههای قالیبافی، پرداخت تسهیلات به شرکتهای روستایی زنان، طرح آتیه بانک کشاورزی و طرح ایران با هدف تجهیز منابع و اعتبار برای زنان ایران و طرح حضرت زینب کبری (س) برای زنان سرپرست خانوار.
کمیته امداد امام خمینی (ره) نیز در این راستا اعتباراتی برای خودکفایی زنان و تهیه مقدمات لازم برای خودکفایی دسته جمعی و گروهی از طریق کارگاه
های آموزشی و تولیدی به اجرا گذاشته است.
همچنین دفتر امور زنان روستایی وزارت جهاد کشاورزی تلاشهایی را برای ایجاد صندوق اعتباری خرد در سطح مناطق روستایی برای زنان انجام داده است.
البته نهادها و سازمانهای دیگری نیز به این مهم مبادرت ورزیده
اند ولی به طور کلی می
توان گفت که در کشور دو نهاد، منبع اصلی عرضه وام به مناطق روستایی هستند که عبارتند از: بانک کشاورزی و صندوقهای قرض
الحسنه.
بانک کشاورزی برای ارائه خدمات اعتباری به واحدهای خرد و روستاییان کم درآمد، برنامه
هایی طراحی کرده است اما دامنه نیازها به حدی گسترده است که تنها توانایی تأمین بخشی از این نیازها را دارد.

مطلب مشابه :  ابزارهای اندازه گیری