درمان نگهدارنده با متادون

دانلود پایان نامه

17-2 تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
– در مطالعه ابرات، مک کانو لینگ (2007) برنامه درمانی با رویکرد مداخلات رفتاری شناختی مورد استفاده قرار گرفت. برنامه درمانی برای افراد وابسته به دارو و الکل در طول 16 هفته اجرا شد. روش اجرا مطالعه موردی بود و نتایج اثربخشی معنادار مداخلات چند جانبه را نشان داد.
– در پژوهشی که هابر، (1997) انجام دادند تأثیرات انجام درمان با الگوی شناختی – رفتاری بر وضعیت زیست شیمی مغز و تغییرات ان مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به تغییرات شیمی مغز درحین مصرف مواد و اهمیتی که بازگشت شیمی مغز به حالت عادی در پیشگیری از عود دارد، مشخص شد درمان با الگوی ماتریکس توانست روند تغییرات و بازگشت مغز به وضعیت بهنجارتر را تسریع بخشد.
– در یک مجموعه پژوهش در بین سالهای 1999 تا 2008 که توسط مرکز درمان سوء مصرف مواد امریکا انجام گرفت 987 نفر بیمار در 8 مرکز درمانی به صورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند.
یک گروه مداخلات چند جانبه دریافت کردند و گروه دیگر در هر مرکز روش درمان معمول) دارو و جلسات محدود مشاوره فردی) را دریافت کردند 55% از بیماران زن و 45% مرد بودند. میانگین تحصیلات 2/12سال، 8/32 سال، شاغل بودن 69% و متأهل ها 16% بودند. نتایج در مرکز حاکی از تفاوت معنادار در اثربخشی درمان با مداخلات چندجانبه بود اثر بخشی ها یکسان گزارش شد. باقی ماندن در درمان به طور میانگین برای مداخلات چند جانبه 9/40% و برای درمان معمولی 2-34% بدست آمد.
– در پژوهش لستر 2008 رابطه باورهای غیرمنطقی، افسردگی و افکار خودکشی بر دانشجویان 201 نفر مورد بررسی قرار گرفت و معلوم شد باورهای غیرمنطقی با افسردگی ارتباط دارند.
-ونگ و هگینگز در مطالعه خود در سال 2009 اثربخشی استفاده از مدیریت مشروط را در فرایند درمان بررسی کردند. این پژوهش بر بیماران وابسته به کوکایین انجام شد. بیماران در طی دریافت خدمات درمان سرپایی در طول 24 هفته برای شرکت در جلسات و طی کردن مراحل درمان مطابق با یک جدول امتیازی تقویت کردند. نتایج حاصل اثربخشی روش مدیریت مشروط را بر افزایش معنی دار پرهیز از مصرف نشان داد. این نتایج در یک پیگیری یک ساله تکرار شدند.
– در پژوهشی کلارک و همکاران در سال 2009 رابطه مصرف مواد و افسردگی در داشن آموزان دبیرستانی 572 نفر بررسی شد. نتیجه پژوهش نشان دهنده ی وجود ارتباط معنادار بین مصرف مواد وافسردگی بود.
-در پژوهشی که هوبر، لینگ، شاپ تاو، گولاتی، برتن و راوسون در سال 2012 بر روی بیماران وابسته به آمفتامین انجام دادند استفاده از حمایتهای اجتماعی در افزایش کارایی درمان مورد بررسی قرار گرفت. اموزشها به قصد کمک برای ایجاد روابط و فعالیتهای جدید انجام می گرفتند. گروه درمانی با برنامه ریزی انجام می شد که ساختار گروه منعطف تر و کمتر دارای ساختار و موضوعات مشخص جلسات رفتاری- شناختی باشد. افراد حاضر در جلسات برای رسیدن به تغییرات پایدار در سبک زندگی به همدیگر کمک کرده و همدیگر را تشویق می کردند. جلسات و حمایتها بر پایه نیاز شرکت کنندگان انجام می شد. برنامه پیشگیری از عود بر پایه تشویق و کمک به افرادی که لغزش پیدا می کردند استوار بود. نتایج پژوهش در مقایسه با روشهای سنتی درمان اثر بخش مشابهی را نشان داد. فنون شناختی، باورهای مرتبط با مواد و افکار خودآیندی را که در کشش ها و هوس ها نقش دارند، مورد توجه قرار می دهند. فنون رفتاری بر اعمال و رفتاری تمرکز دارند که از نظر علّی با فرایندهای شناختی در تعامل هستند (بک، رایت، 2009). در درمان شناختی – رفتاری، درمانگر به درما نجو کمک میکند تا، از تجارب خودش برای ارزیابی درستی یا نادرستی باورها و عقایدش استفاده کند.
یکی از مهمترین مدلهای شناختی – رفتاری پیشگیری از عود که قابلیت اجرای گروهی دارد، مدل آموزش مهارت های مقابله ای مارلات است (مارلات، 2009؛ به نقل از کویستیمد، رینولدز، دراموند، داویس و تاریر، گوردن، 2009) مفهوم موقعیتهای پر خطر را بیان کرد که شامل دو دسته ی عمده هستند. دسته ی اول، تعیین کننده های درون فردی مرتبط با عود مثل مسائل روانشناختی، جسمانی و محیطی میباشد.
اثر بخشی استفاده از مدیریت مشروط در پژوهش دیگری توسط راوسون و هوبر در سال 2012 با درمان رفتاری- شناختی مقایسه شد. آزمودنی ها در برنامه ام. ام. تی قرار داشتند و مطابق با یک برنامه اقتصاد ژتونی در صورت انجام وظایف درمانی و رفتاری تقویت می شدند. نتایج تحقیق اثر بخشی بهتر برنامه ی درمان مدیریت مشروط را نسبت به درمان رفتاری- شناختی بدون مدیریت مشروط نشان داد.
– اثر بخشی روش ماتریکس بر درمان وابستگی به مواد محرک در پژوهشی مورد بررسی قرار گرفت (شاپ تاو، راوسون، مک کان و ابرت، 2009) ماده مورد مصرف کوکایین و کراک بود. درمان طبق الگوی ماتریکس میزان عود را کاهش داد.
-در پژوهشی که توسط راوسون، شاپ تاو، اوبرت، مک کان، هاسن، مرینلی، برتن و لینگ، 1999) انجام شد از الگوی درمان فشرده سرپایی برای درمان وابستگی به کوکایین استفاده شد .برنامه درمان شامل جلسات انفرادی، اموزشهای گروهی به خانواده، آموزش گروهی مهارتهای اولیه و تکمیلی پیشگیری از عود، آزمایش ادرار، برنامه های دوازده قدم، تحلیلی و بررسی عود و تشکیل گروههایی برای ایجاد حمایت اجتماعی بود. شواهد به دست آمده نشان داد روش مداخله چند جانبه اثر بخش معناداری بر این درمان دارد.
18-2 پژوهش های انجام گرفته در ایران
خورشیدزاده (1390) به بررسی میزان اثر بخشی و عوارض درمان با کلوفن وکلونیدین در سم زدایی موادافیونی پرداختند. دراین مطالعه دو سرکور 66 بیمار سرپایی با تشخیص وابستگی به مواد افیونی براساس دی. اس. ام به طور تصادفی با کلوفن (34نفر) به مدت 14 روز دریافت کردند. نتایج از این قرار بود که هر دو دارو اثر بخشی مشابهی را در مورد نشانه های فیزیکی وروانی نشانگان ترک نشان دادند. تفاوت معنی داری بین دو گروه از نظر مقیاس های افسردگی واضطراب دیده نشد. نیمرخ عوارض جانبی در دو گروه کم و بیش که به طور معنی داری در گروه باک لوفن بیشتر دیده شد « سرخوشی » و « تهوع » مشابه بود، به جز موارد و درنهایت با کلوفن را می توان ازجهات مختلف معادل کلونیدین درسم زدایی مواد افیونی در نظر گرفت.
یعقوبی (1386) در پژوهشی به ارزیابی قابلیت اجرا وپیامدهای روش سم زدایی سریع پرداختند41 بیمار وابسته به مواد افیونی 37 مرد و41 زن با سن متوسط 1/29 سال(17 تا 41 سال) که طی مدت یکسال به طور متوالی به مرکزآموزشی – درمانی روانپزشکی ایران مراجعه نموده و بستری شده بودند به کمک دو داروی اصلی نالوکسون زیر جلدی 11 نفر و نالترکسون خوراکی 30 نفر مورد سم زدایی قرار گرفتند و درنهایت با تجویز50 میلی گرم نالترکسون خوراکی مطالعه خاتمه یافته تلقی می شد. یافته ها، زمان لازم برای انجام این سم زدایی کمتر از 72 ساعت بود. به جز دو مورد، کلیه بیماران طرح تا پایان ادامه دادند(95%)، از عوارض جدی طول کوتا ه درمان، اثر بخشی قابل، « عوارض اندک » تنها در 2 نفر از بیماران دلیریوم مشاهده شد (5%). نتایج قابل توجه، هزینه کمتر و امکان ارایه درمان به گروه بیشتری از بیماران از مزایای این روش سم زدایی به شمار میرود .
حسین پور (1389) در پژوهشی به مطالعه نقش تشخیص ی کیفیت زندگی و امیدواری در معتادان گمنام و معتادان تحت درمان نهگدارنده با متادون پرداختند. در این مطالعه علی مقایسه ای، تعداد 100 نقر مرد و داوطلب 50 نفراعضای انجمن معتادان گمنام، 50 نفر گروه درمان نگهداری متادون، در دامنه سنی 40-20 با حداقل 6 ماه دوره پرهیز از مواد، از شهرستان شاهرود، مقیاس کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی و مقیاس امیدواری اسنایدر وهمکاران را تکمیل کردند. یافته ها : نتایج نشان داد که میانگین نمرات اعضای انجمن معتادان گمنام در مولفه تفکر عاملی، زیر مولفه امیدواری، روابط بین فردی و سلامت فیزیکی بطور معناداری بالا تر از میانگین افراد تحت درمان متادون است.
نتیجه: بنطر می رسد که شرکت فعال معتادان در انجمن معتادان گمنام باعث کیفیت زندگی بهتر و تقویت اراده افراد برای رسیدن به اهداف درمقایسه با درمان نگهدارنده متادون می شود. به ویژه روابط بین فردی این افراد تقویت شده، به زندگی جسمانی و روانی خوداهمیت داده و همچنین تحت تاثیر شرکت در انجمن سیر زندگی خودرا هدفمند دنبال می کنند.
امینی (1379) درمطالعه ای به بررسی تاثیر داروی متادون برکاهش رفتارهای پرخطر پرداختند .این مطالعه بر روی 93 نفر از مراجعین به مرکز درمان سوء مصرف مواد دانشگاه که درحال درمان نگهدارنده بودند صورت گرفت .جهت انجام این مطالعه از پرسشنامه مپ استفاده گردید نتایج از این قرار بود که اعتیاد می تواند باعث رفتارهای پرخطر گردد و سنین جوانی، نوع ماده مصرف، تحصیلات پایین و عدم اطلاعات کافی از عوامل تاثیر گذار در بروز رفتارهای پرخطر می باشد .درمان معتادان به روش نگه دارنده با متادون نقش کاملاً واضحی برکاهش بروز رفتارهای پرخطر دارد. لذا توسعه مراکز متادون درمانی وتشویق معتادان به درمان مزبور توصیه می گردد.
دباغی (1386) درمطالعه خود به بررسی اثر بخشی درمان نگه دارنده با متادون، درمان با شیوه کنگره 60 و درمان شناختی رفتاری بر تغییر وضعیت روانی معتادان به کراک پرداختند .دراین پژوهش از بین داوطلبین درمان به مراکز درمان جمعیت آفتاب و مرکز بازپروری سازمان رفاه اجتماعی و آموزش شهروندی شهرداری، 60 نفر انتخاب شدند و در چهار گروه درمان شناختی رفتاری 18 نفر درمان متادون 15نفر درمان به شیوه کنگره0 6، (12) نفر وگروه کنترل (15) نفر کاربندی شدند. مقایسه نمرات آزمودنی ها قبل و بعد از مداخله، با پرسشنامه ویژگی های بنیادی شخصیت نشان داد که درمان شناختی رفتاری بر متغیر های هیپوکندریا، افسردگی، مشکلات بین فردی، اضطراب انحراف و درمان نگهدارنده با متادون، بر متغیر های هیپوکندری، انکار و اختلال تفکر و درمان باشیوه کنگره 60 بر متغیرهای افکار، مشکلات بین فردی و بیگانگی اثر بخش بوده است .
در پژوهش دیگری دباغی و نژاد فرید (1387) به بررسی اثر بخشی روان درمانی پیشگیری از عود، بر پایه ذهن آگاهی در درمان وابستگی به مواد افیونی و سلامت روان پرداختند. در این طرح آزمایش، 90 بیمار مرد با تشخیص وابستگی به مواد افیونی بر پایه معیارهای (دی. اس. ام) پس از دوره سم زدایی انتخاب و بر حسب تصادف در دو گروه آزمایشی رفتار درمانی شناختی و پیشگیری از عود بر پایه ذهن آگاهی و یک گروه گواه جای داده شدند. نتایج نشان دادکه هر دو روش پیشگیری از عود گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی و رفتار درمانی شناختی، درکاهش میزان عود، افزایش اطاعت درمانی و مدت باقی ماندن در درمان، کاهش علایم جسمانی، اضطراب، بهبود کارکرد اجتماعی، از نالترکسون موثرتر است. روش پیشگیری از عود مبتنی بر ذهن آگاهی از نظر کاهش میزان عود، افزایش میزان اطاعت درمانی، کارکرد اجتماعی از رفتار درمانی شناختی و نالتروکسون به تنهایی موثرتر بود .
کفاشیان (1381) به مقایسه نگرشهای ناکارآمد در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد و افراد عادی و پیامدهای روانشناختی آن پرداختند. یافته ها حاکی از آن بود که افراد سوء مصرف کننده مواد، اضطراب، افسردگی و استرس بیشتری را تجربه کرده و از نظر شناختی نیز درصد بیشتری از آنها درمقایسه با گروه گواه، نگرش های ناکارآمد را نشان دادند. نتایج نشان می دهد که نگرش های ناکار آمد میتواند به عنوان یک عامل آسیب پذیر، احتمال گرایش به سوء مصرف مواد را افزایش دهد و در نتیجه شناخت درمانی برای این افراد موثر بنظر می رسد .
پژوهشی با هدف بررسی ارتباط بین راهبردهای مقابله ای و نگرش معتادان نسبت به مواد توسط شعاع کاظمی (1387) انجام گرفت. یافته ها حاکی از تفاوت معنادار بین راهبردهای مقابله ای و نگرش مثبت نسبت به مصرف مواد در سطح معنادار است. نتایج نیز حاکی از عدم تفاوت معنادار بین راهبرد های مقابله ای و نوع مصرف مواداست .
شهابی (1384) به بررسی اثر بخشی آموزش مهارت های مقابله ای مبتنی بر مدل مارلات در پیشگیری از عود و افزایش تاب آوری در افراد وابسته به مواد همت گماشته است. در این طرح شبه آزمایشی 27 مراجع با تشخیص اختلال سوء مصرف مواد افیونی که دوره سم زدایی رابا موفقیت به پایان رسانده بودند. باروش نمونه گیری در دسترس در دو گروه آزمایشی 13 نفر وگروه گواه 14نفر تقسیم شدند. گروه آزمایشی به مدت 12 جلسه گروهی تحت آموزش مهارت های مقابله ای قرار گرفتند وگروه گواه در طول این مدت هیچ درمانی دریافت نکردند. نتایج آزمون خی دو نشان داد که تفاوت معنی داری بین فراوانی عود در دو گروه وجود دارد. همچنین نتایج آزمون تجزیه و تحلیل کوواریانس نشان داد که بین دوگروه در افزایش تاب آوری در مرحله پس آزمون و پیگیری تفاوت معنی داری است. نتیجه نهایی بدین قرار بود که آموزش مهارتهای مقابله ای در پیشگیری ازعود و افزایش تاب آوری در افراد وابسته به مواد موثر است .
پرویزی فرد و بیرشک (1380) در پژوهش خود به بررسی همبودی مرضی اختلاله ای خلقی و اضطرابی در

مطلب مشابه :  مراحل چهار گانه تعارض از دیدگاه رابینز، ساختار سازمانی، نیروی انسانی