روانشناسی در مورد : نظریه ملانی کلاین[۱]

کارن هورنای نظریه روان ناراحتی رو براساس اضطراب اساسی[۲] دوران کودکی نشون داد و اعلام کرد وقتی که والدین نتونن رابطه گرم و عاطفی رو واسه کودک جفت و جور کنن، کودک دچار اضطراب اساسی می شه، کودک در اینجور شرایطی باید روشی رو پیدا کنه تا بتونه با دنیای دور و برش مقابله کنه و کنار بیاد، پس راهکارهایی رو واسه خود گسترش میده که در اوایل زندگی انتخاب کرده. یه کودک ممکنه به سمت مردم، در مقابل مردم یا دور از مردم حرکت کنه. در نوع اول کودک درموندگی خود رو قبول می کنه و بر خلاف ترس هاش تلاش می کنه تا با بقیه پیروز شه و به اونا تکیه کنه. در راه حل دوم، کودک نسبت به اونا احساس از روی دشمنی پیدا می کنه و تلاش می کنه با مردم بجنگه. در راه حل سوم نه به مردم تعلق پیدا       می کنه و نه با اونا می جنگد، بلکه تلاش می کنه از اونا دورتر شه. در واقع دو دسته اول راهکارهای هورنای، از نوع الگوهای دلبستگی ناایمن و سومین راه حل مثل الگو اجتنابی[۳] است (خوشابی و ابوحمزه، ۱۳۸۶).

راه حل

 

۲-۲-۱۳-۵-۱۳- نظریه هارلو

هارلو از جمله کسانیه که در نظریه های مربوط به کاهش سائق زیستی دلایلی ارائه داد. هارلو و همکارانش تعدادی بچه میمون رو مورد آزمایش قرار دادن و اونا رو با نمونه جدیدی از رابطه مادر و فرزندی روبرو کردن: تماس بدنی و احساس آرامش. در بعضی از تحقیقات، بچه
میمونا در قفسی که دو نوع مادر مصنوعی در اون بود، قرار داده شدن. یکی از مادران از سیم ساخته شده بود و کودک می تونست از پستانکی که به سینه مادر نصب شده شیر بخوره. مادر دیگه با پوششی نرم پوشونده شده بود ولی غذایی به کودک نمی داد. بچه میمونها برخلاف      پیش بینی نظریه روان کاوی و رفتارگرایی بیشتر مادر پارچه ای رو بغل می کردن، فقط وقتی به مادر سیمی توجه می کردن که گرسنه بودن و وقتی که بچه میمون از چیزی مثلاً یه حشره    هول و هراس دارین به طرف مادر پارچه ای می رفت و اون رو بغل می کرد، گویی به اون احساس امنیت بیشتری می داد. دست کم واسه این پستانداران ابتدایی، لذتی که غذا به همراه داشت عامل اصلی دلبستگی بین مادر و بچه نبود (خوشابی و ابوحمزه، ۱۳۸۶).

۲-۲-۱۳-۵-۱۴- نظریه دونالد وینی کات[۴]

دونالد وینی کات (۱۹۷۱-۱۸۹۶) یه متخصص کودکان انگلیسی بود. ایشون نظریه ای منظم درباره  روابط وسیله داد و مثل مارگارت ماهلر مشاهدات زیادی در مورد رابطه طفل و مادر انجام داد (شارف[۵]، ۱۳۸۱).

وینی کات از جمله روان تحلیل گرانیه که شدیدا بر اهمیت وابستگی و پیوند دوطرفه مادر- کودک تأکید می کنه. اون عقیده داره که در شروع نوزاد بدون مادر وجود نداره و نیروی ذاتی ایشون بدون مراقبتای مادرانه روشن نمی شه. وینی کات بر نقش مادر و چگونگی جواب گویی اون به کودک اهمیت بسیار زیادی قائله. اون عقیده داره که مادر در مرحله اول دچار حالتیه که اون رو « نگران مادرانه اول» می نامد. اما مادر بعدا این حالت اولین رو فراموش میکنه و آخرسر قبول می کنه که دیگه ضرورت نداره که رضامندی کامل کودک خود رو جفت و جور آورد و در نتیجه به صورت مادری « تقریبا خوب» در میاد (دادستان، ۱۳۷۸).

نوزاد

یکی از واکنشای مادر عمل آینه ایه. از دیدگاه وینی کات، مادر نقش آینه رو در مقابل کودک خود اجرا می کنه. این سخن بدون معنا هستش که «من» مادر به معنی تکیه گاه واسه«من»کودکه. وینی کات درکنش مادرانه سه نقش رو از همدیگه جدا می کنه:

۱-در بغل نگه داشتن[۶]

۲-در کنترل خود داشتن[۷]

۳-ارائه شی

وینی کات مراحل تغییر رابطه کودک – مادر رو رسم کرده و سه مرحله رو در این مورد جدا می کنه: مرحله « وابستگی مطلق» که مرحله درهم ترکیب کامل مادر- نوزاده. مرحله« وابستگی نسبی» که در بین این مرحله کودک کم کمکً از مادر جدا می شه و
مرحله حرکت در جهت استقلال و اجتماعی شدن که در بین اون کودک به طرف استقلال قدم برمی داره. وینی کات هم مانند بالبی به نقش محرومیت و جدایی از موضوع دلبستگی تأکید کرده و اون رو عامل مشکلات روانی کودک می دونه (دادستان، ۱۳۷۸).

مشکلات

۱-Melanie Klein

[۲]- basic anxiety

[۳]- avoidant

۱-Winicatt

۲- Sharf

[۶]- holding

[۷]- handing

علمی