زنان مسلمان

دانلود پایان نامه

فصل چهارم: دلایل حرمت رقص
در مورد حکم حرمت رقص هیچ دلیلی برای منع وجود ندارد و فقها زمانی که از رقص صحبت می کنند از مباحث دیگری صحبت می کنند و بخاطر آنان رقص را حرام می دانند. بعضی از شافعیان (مثل فورانی و غیر او) رقص را مباح می دانند مطلقاً، و در حکم رقص تقسیم بندی کرده اند و گفته اند بیشتر رقص ها چون که آبرو را ساقط می کنند حرام است، وگرنه که حرام نیست، بعضی از شافعیان گفته اند: اگر رقص به قصد لهو و لعب باشد حرام است و اگر این قصد در رقص لحاظ نشود جایز می باشد، جایز است، ابن حزم گفته است : رقص و پایکوبی در ایام عید جایز می باشد.
حنیفه رقص را مطلقاً حرام می داند، ابن عابدین گفته است: همانا کسی که رقص را حلال می داند رقصی است که عبارت از میل دادن، فرو افتادن، اوج گرفتن بوسیله ی حرکات موزون است، همچنانکه بعضی از صوفیه انجام می دهند، علما بر کفر آن حکم کرده اند، و نقل شده در کتاب البزازیه از قرطبی که ائمه اجماع بر اینگونه رقص نموده اند، و گفته: دیدم فتوای شیخ الاسلام کرمانی را به کفرکسی که این نوع رقص را حلال بشمارد.
بعضی از شافعی ها و بخش اعظم حنابله به کراهت رقص حکم کرده اند.
4.1. دیدگاه قرآن
کسانی که قائل به حرمت رقص هستند می گویند خداوند در قرآن کریم فرموده: «و لا تمش فی الارض مرحاً؛ در زمین به حالت شادی راه نروید.»
مراد از آیه نهی از آن است که راه رفتن انسان نوعی باشد که اهل کبر و بزرگان راه می روند. و همچنینن خداوند فرموده اند: «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا؛ بندگان خداوند رحمان کسانی اند که بر زمین با وقار راه می روند.»
مراد از هون در آیه این نیست که آنها در زمین مانند مریض ها از روی تصنع و ریاء راه می روند، بلکه مراد از آن آرامش و وقار است، همانا روایت شده است تا جایی که جاهلان فکر می کنند مریض اند، امّا این گروه مریض نیستند و آنها به خدا سوگند که سالمند، ولی ترسی بر آنها هست که غیر آنها ندارند و آنها دنیا را بخاطر علمشان به آخرت ترک کرده اند.
هنگامی که خداوند وصف کرده بندگانش از مؤمنین را که آنها با وقار و آرامش در زمین راه می روند، پس کسی که از روی کبر و سرور بر زمین راه برود از عباد الرحمن نیست، کسی که رقص انجام می دهد نمی گویند که با سکینه و آرامش و وقار راه می رود بلکه می گویند از روی فرح و کبر راه می رود، پس آیه دلالت بر حرمت انجام رقص می کند.
همچنین خداوند فرموده: «واقصد فی مشیک؛ در راه رفتن خودت معتدل باش.»
یکی از وصیت های لقمان را به فرزندش روشن نموده است. طبری در معنای عبارت گفته است: تواضع در راه رفتن به هنگام راه رفتن است نه آنکه کبر کند یا عجله کند و گفته: اهل تأویل مثل حرف ما را گفتند، مگر اینکه فردی از آنان گفته: امر و دستور داده به تواضع در راه رفتن و از اقوال آنهاست که: دستور داده است که با سرعت رفتن را ترک کند، روایت شده از قتاده که در باب این آیه گفته است: لقمان نهی کرده از کبر و کسی که رقص انجام دهد، در رفتنش متواضع نبوده است و همانا متکبرانه با عجله و با فخر فروشی راه رفته است و همه اینها از طرف شارع نهی شده است.
خداوند در قر آن کریم می فرماید: «یا أیها النبی قل لأزواجک و نباتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیهن ذال أدنی أن یعرفن فلا یؤذین؛ ای پیامبر به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو که روپوش های صورت را بیاندازند این نزدیکتر است که شناخته شوند و اذیت نشوند.»
و همچنین «و لا یبدین زینتهن إلا ماظهر منها؛ زینت های خود را آشکار نکنید مگر آنچه خودش ظاهر است.» نهی از آشکار کردن زینت نهی از آشکار کردن موضع زینت است، چرا که زینت در جاهایی از بدن واقع می شود که حلال نیست به آنها نگاه شود مگر آنها که در آیه ذکر شده اند ، علماء در بیان مراد زینت ظاهر اختلاف کرده اند، از ابن مسعود روایت شده که آن زینت ظاهر از لباس است، در روایت دیگری گفته است که رداء (لباس بلند) و مقنعه و آن قسمت پایین لباس است، در روایت سومی است که آن لباس و جلباب است، از سعید بن جبیر و حسن بصری و محمد بن سیرین و نخعی و غیر آنها مثل قول او را گفته اند، از ابن عباس روایت شده است و ابن عمر و عایشه و سعید بن جبیرکه گفته اند در اینها زینت است. زمخشری گفته است: همانا زینت آن چیزی است که بوسیله آن زنان خود را می آرایند و از آرایش سرمه و خضاب، پس ظاهر است از این و آنچه مخفی است مثل گوشواره و خلخال و گردنبند، پس نباید آن را آشکار کند مگر برای آن ها که در آیه ذکر شده است، و اینکه در آیه زینت ذکر شده است نه جایگاه های آن برای مبالغه است، در امر به اینکه حفظ شوند و بپوشانند، همانطور که وقتی نهی از آشکار کردن آن ها خود زینت است برای این است که فهمیده شود که نگاه کردن به آنها حرام است، تا مکان های آنها پوشانده شود، چرا که نگاه کردن به جایگاه های آن ممکن است که خطر داشته باشد و اینکه واجب است زنان در پوشاندن آنها احتیاط کنند و در آشکار کردن آنها تقوا پیشه کنند. پس آیه واجب کرده است که زنان مؤمن عورتشان بپوشانند و چیزی از آن را آشکار نکنند برای کسی که حلال نیست به آنها نگاه کنند. هنگامی که زن به تنهایی بدون همراهی مردی برقصد، یا اگر در محضر مردان نامحرم باشد. یا مردان نامحرم او را از طریق دوربین ببینند، که این رقص بر دو چیز مشتمل است غیر از حرکات رقص، آنها عباتند از: 1- آشکار کردن عورتش برای کسی که حلال نیست نگاه کردن به آن. 2- نگاه کردن مردان به عورت زن نامحرم راغب به این کار به غیر از ضرورت یا حاجتی. برای بیان این دو فرع حکم آنها اینگونه است: همانا فقها در تعریف عورت زن که مورد رغبت است اختلاف دارند که بعضی گفته اند: تمام بدن زن آزاد که مورد رغبت است را درمورد مرد نامحرم عورت می دانند. به غیر از صورت، کف دو دست، پس واجب است که زن غیر این دو جایگاه را بپوشاند. بعضی دیگر گفته اند: تمام بدن زن آزاد مورد رغبت عورت است پس واجب است که زن آنها را بپوشاند و بر کسی حلال نیست به آنها نگاه کند، آشکار نکند مگر در جایگاه ضرورت و حاجتی. همانا کسی که می رقصد بیشتر بدنش آشکار می شود، از جاهایی که مورد اتفاق فقهاست که عورت محسوب می شود و لباسهای نازک می پوشد و بقیه اجزاء بدنش که معلوم نیست وصف می شود.
همچنین در سوره احزاب، آیه 33 خدواند فرموده است: «و قرن بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الأولی؛ و در خانه های خود آرام گیرید و مانند زمان جاهلیت خود را آشکار نکنید.»
خداوند نهی کرده است که زنان پیامبر خود را آشکار کنند، و آن این است که زن زینت و نیکی هایش را بپوشاند تا شهوت مردان را جلب نکند مثل کار زنان در جاهلیت. در مورد جاهلیت اولی اختلاف شده است، گفته شده که در آن بین آدم و نوح است، گفته شده آن بین نوح و ابراهیم است، گفته شده است بین نوح و ادریس است، گفته شده بین موسی و عیسی است و نیز گفته شده بین عیسی و محمد (صلی الله علیه و آله) است. ابن عطیه گفته است که آنچه نزد من ظاهر می باشد این است که اشاره به جاهلیتی دارد که در عصر خودشان بوده است پس امر کرده که از آن روش مستقل شوند، آن جاهلیت سیرۀ کفر بوده قبل از آمدن شرع، چرا که آنها غیرت نداشتند و تمام کارهای زنان بدون پوشش بود و کلمه اولی نسبت به حالت اسلام است، پس جاهلیت دیگری معنی ندارد. شوکانی گفته است: ممکن است مراد از جاهلیت دیگر آنچه باشد که در اسلام اتفاق می افتد از اینکه خود را شبیه جاهلیت کنند در گفتار و رفتار، پس معنای آیه این می شود: ای زنان مسلمان بعد از اسلام آوردنتان مثل زمان جاهلیت خود را آشکار نکنید که قبلاً آنگونه بودید، یا اینکه بوسیله ی گفتار یا رفتارتان مثل جاهلیتی که قبلاً در آن بودید نشوید، و این ادب است اگر چه خداوند خطاب به زنان پیامبر فرموده ولی زنان امت هم تابع آنها هستند. چراکه لفظ عام است و صدق می کند بر زنان پیامبر و غیر آنها که معتبر این است که لفظ عمومیت داشته باشد همانگونه که اصولیان گفته اند. پس واجب است زنان مؤمن آشکار نکنند زینت ها و محاسن خودشان را آنچنان که واجب شده پوشانده شود در حضور کسانی که حلال نیست به آنها نگاه کنند.
خدواند همچنین در خصوص مردان می فرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم؛ به مؤمنان بگو که چشم هایشان را بپوشانند.»
خداوند مردان مؤمن را امر کرده است که چشم هایشان را بپوشانند در جایی که محل فتنه و گناه است و محرک شهوت است. همانا مفسران قرآن گفته اند: همانا چشم پوشی یعنی بستن پلکها که نتوانند ببینند و بیشتر آنها گفته اند همانا «من» در آیه بیانگر بعضیت است، مراد آیه این می شود که در بعضی جاها چشم پوشی کنند، و گفته شده است که علت بعضیت این است که: بخشیده شده است که بیننده یک نگاه بدون قصد بیاندازد. پس دلالت آیه بر حرمت نگاه کردن مرد به زن نامحرم بدون ضرورت واضح است.
خدواند فرموده است: «و أذا سألتموهن متاعافاسألوهن من وراء حجاب؛ هنگامی که ای مردان از زنان کالای می خواهید از پشت پرده بگیرید و بخواهید.»
این آیه اگر چه مخصوص زنان پیامبر است امّا چون لفظ عمومیت دارد بر مادران مسلمانان و غیر آنها از زنان مسلمان صدق می کند.
شیعه و اهل سنت در برداشت از این آیات مطرح شده، تقریباً نظرات مشابه ای دارند که بصورت کلی از نظر شیعه بر گرفته از تفسیر نمونه بیان می کنیم . البته شایان ذکر است که شیعه فقط در رابطه با معنی و شان نزول سخن می گوید و تفسیر به رای ندارد .
آیه 63 سوره فرقان:
بحث جامع و جالبى پیرامون صفات ویژه بندگان خاص پروردگار که تحت عنوان «عِبادُ الرَّحْمنِ» آمده، مطرح مى‏شود، و دوازده صفت از صفات ویژه آنان را بیان مى‏کند و در حقیقت تکمیلى است براى آیات گذشته که مشرکان لجوج هنگامى که نام خداوند رحمان برده مى‏شد از سر استهزاء و غرور مى‏گفتند: رحمان چیست؟ جایى که بندگان او این قدر عالى مقام و با شخصیتند عظمت خداى رحمان را بهتر مى‏توان درک کرد. نخست مى‏گوید: «و بندگان خاص خداوند رحمان کسانى هستند که با آرامش و بى‏تکبر بر روى زمین راه مى‏روند» (وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً).
نخستین توصیف نفى کبر و غرور و خود خواهى است که در تمام اعمال انسان و حتى در کیفیت راه رفتن او آشکار مى‏شود زیرا ملکات اخلاقى همیشه خود را در لا بلاى اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان مى‏دهند، تا آنجا که از چگونگى راه رفتن یک انسان مى‏توان با دقت و مو شکافى به قسمت قابل توجهى از اخلاق او پى برد. آرى! آنها متواضعند، و تواضع کلید ایمان است.

مطلب مشابه :  سرمایه اجتماعی ، اعتماد ، مشارکت