سایه جامعه ایرانی برسینما، جامعه شناسی هنر در ایران، سینمای پس از انقلاب

در زمان پی ریزی جامعه شناسی هنر در ایران ، طرز فکر چپ گرایانه با اندیشه کاهش اراده انسان ها در یک هویت اجتماعی که با فرهنگ استبدادی ما هم خوان بوده است ، واین موضوع علت تمام تحلیل هایی بوده که به لحاظ جامعه شناسی هنر در دوره های مختلف تاریخی عرضه شده است ، در واقع با این تحلیل ، آگاهی فردی هنرمند تابعی از شرایط اجتماعی یا به عبارت دیگر هویت اجتماعی هنرمند ، تابع شرایط اوست . برای بررسی جامعه شناسی هنر ، ابتدا باید بداینم نیروهای اجتماعی روزگار هر هنرمندی چه ویژگی هایی دارد و همیشه باید یک عامل را در نظر بگیریم که خود هنرمند که از پامتراهای اجتماع است در کنار چه عوامل و بستری قرار می گیرد . در این رویکرد ، هنرمند ، موجودی منفعل در برابر عوامل اجتماعی نیست بلکه خودش به عنوان یک عامل و نیروی اجتماعی محسوب می شود . در واقع اهمیت فراوان دادن به نقش هنرمند ، میراث رمانتیسم است و چپگراها نیز تحت تاثیر انقلابی گری رمانتیک بودند ، در حالی که روابط واقعی اجتماع به گونه ای است که خواست و هویت هنرمند به عنوان نیرو در تعامل با سایر نیروها مطرح است . البته این دیدگاه چپ گرایانه به آگاهی اجتماعی بسیار اهمیت می دهد و تعمدا فردیت هر فرد را از جمله هنرمند را نادیده می گیرد و در نتیجه به همان مقدار مشخص هم نیروی فردی هنرمند را قربانی ساخت اجتماع و روابط میان نهادهای اجتماعی می کند . مرحوم آریان پور و دکتر شریعتی هم از این دسته بودند ، در نظر آنان جامعه شناسی ادبیات و هنر آیینه تمام قدی از شرایط اجتماعی بود و این آیینه نباید تحت تاثیر فردیت هنرمند قرار گیرد. نخستین ترجمه ها درباره زمینه اجتماعی هنر و نقش هنرمند از دهه 1340 در ایران آغاز شد و اصطلاحاتی مانند هنر متعهد و رسالت هنرمند در این هنگام رواج یافت و به تدریج به میان سایر نیروهای سیاسی انقلاب نفوذ کرد ، حتی پس از فرو نشستن تب جریانهای سیاسی آن روزگار در میان روشنفکران و دانشگاهیان تداوم یافت و کم کم با مفاهیم روشنفکری غربی مانند فلسفه اگزیستانسیالیسم در اوائل دهه 1350 با ادبیات ایران پیوند خورد . ( شیخ مهدی ، 1387 : 15 ) در دوره 1340 تا 1350 و سالهای نزدیک به انقلاب گفتمان جامعه شناسی هنر در دو گرایش اصلی خلاصه می شد : گروه اکثریت که پیرو اندیشه ی ( هنر برای اجتماع ) بودند و گروه اقلیت مخالف چپگرایی هواخواهان ( هنر برای هنر ) یا به عبارت دیگر هنر غیر سیاسی بودند . پس از انقلاب در ایران و کمرنگ شدن سلطه فکری مارکسیسم سنتی و با ترجمه آثار نومارکسیست ها این جریان فکری بوجود آمد که مصرف کننده ی کالاهای فرهنگی در نظام تولیدی جامعه سرمایه داری محکوم به استفاده از آنان است زیرا اراده ی او هیچ نقشی ندارد و حتی تابع نیاز مصنوعی است که برایش ایجاد شده است ، به این معنا که تنها عامل تاثیر گذار ، تولید کننده است که در شرایط و هنجارهای اجتماعی سرمایه داری ، اراده ی انسان مصرف کننده را در هم می شکند ، و دست یابی عقلانی به ابزار که پیشتر برای سلطه بر طبیعت بود به صورت نظام فرهنگی هژمونیک درآمد تا نیازهای معنوی انسان را در قلمرو کالایی درآورد . تولید کنندگان محصولات فرهنگی قادر شدند کالاهایشان را به سراسر جهانی که در قلمرو سرمایه داری بود صادر کنند .
4 – 2 ) سینما چیست؟
اگر نگاهی هر چند گذرا به مسیر تاریخ انواع هنرها بیاندازیم خواهیم دید مضامین تکرار شده ی بسیاری ، محتوی این هنرها را شکل داده است. مضامینی که شاید از فرط تکرار در تاریخ هنر، لوث و به مرور اثرشان را از دست داده اند. اما به صراحت می توان گفت که هنر امروز مشحون از همین مضمون هاست ، که مضامین گذشته را ارج می نهد و به آنها می بالد . برای مثال عشق ، بارها و بارها در آثار هنری ادوار مختلف و هنرهای گوناگون بیان و تکرار شده است . این سوال مطرح می شود که چه ویژگی ای در هنر باعث شده تا آثار ماندگاری که به ما رسیده است مقبولیت ، استحکام و ماندگاری خود را از دست نداده است ؟نمی توان انکار کرد که شاید کمی از وجوه ماندگاری این آثار به فطرت آدمی و تلفیق جان او با این مفاهیم و مضامین باز می گردد. اما نکته ای که اساسی تر است و با اندک تاملی می توان آن را دریافت، نحوه بیان، لحن ها و کاربردها، شیوه های گوناگون و تغییر زوایای دید در به کارگیری این مفاهیم و مضامین در ادوار و دهه های مختلف است.
سینما به عنوان یکی از هنرهای سده ی اخیر شناخته شده و نشأت گرفته از آخرین فن آوری غرب است. ولی نمی توان حقیقت آن را جدا از مجموعه های کلی تمدن غرب دانست .با این وصف باید گفت چیزی که در تاریخ سینما در غرب اتفاق افتاد تکامل جز به جز انواع فرم ها در سینما بوده است و شکل تکامل یافته این فرم ها پس از سالها در سینمای کشور ما اتفاق افتاده و رواج پیدا کرده است. سینما گرچه مرتباً در برابر افزایش آگاهی تماشاگران محدود می شود و خود را نیازمند به آگاهی ها و ابزارهای جدید می بیند اما باید برای تجلی سینما کوشید تا بتواند همیشه در کنار مخاطبان باشد. ( نبوی ، 1363: 21)
1 – 4 – 2 ) سینما در جهان :
اندکی به آغاز قرن بیستم مانده بود که سینما متولد شد. در خلال سالهای پر فراز و نشیب حوادث تاریخی پرتلاطم ، سینما کودکی را پشت سر گذاشت. زبان باز کرد و بالید.
شروع سینما با سینماتوگراف بود ، وسیله ای متشکل از دوربین فیلم برداری و دستگاه پروژکتور که اگوست و لوی لومیر دو برادر عکاس و سازنده لوازم عکاسی ساکن لیون فرانسه آن را در سال 1895 میلادی اختراع کردند. قابلیت حجم و توانایی دستگا
ه لومیر به مراتب بهتر از دوربین کنتیوگراف ادیسون بود . اما نخستین فیلمی که بطور رسمی در برابر پول ورودی نمایش داده شد در تاریخ 27/ دسامبر/ 1895 در زیر زمین گراند کافه واقع در بلوار کاپوسین پاریس بر پرده آمد .این تاریخ را به طور کلی می توان به عنوان سر آغاز تاریخ سینما به رسمیت شناخت در عین حال که سر آغاز اقتصاد سینمایی نیز می باشد. لویی و اگوست ناچار شدند در آغاز کار به صاحب کافه ای، در ازای نمایش فیلم مبلغ سی فرانک در روز بپردازند وی طی چند هفته درآمد او از مبلغ دو هزار فرانک در روز نیز بالاتر رفت. ژرژ ملی یس جوان در همان دوران به میان آمد تا اختراع لومیرها را در برابر پرداخت هنگفتی خریداری کند. اما لومیرها در پاسخ به وی گفتند: از این اختراع می شود برای مدتی به عنوان یک پدیده علمی بهره برداری کرد اما هیچ آینده ی تجاری ندارد. (کنیگز برگ، 1375 : 101) با آغاز قرن بیست و تحولات مربوط به آن سینما نیز نتوانست از این حوادث در امان بماند. جنگ جهانی اول، رویارویی قدرت های بزرگ، بسته شدن مراکز فیلم سازی و پخش و بازگشایی آن، سالهای بحران و اقتصاد مالی و در بعضی مناطق کمبود سوژه و پرداخت نامناسب . همه و همه این حوادث باعث شد که سینما دستخوش تحولاتی گردد. و مسیری را از دنیای کلاسیک یعنی زمان اختراع تا 1960- دنیای مدرن 1960 تا 1990 و دنیای پست مدرن را از آن زمان تاکنون طی کند. روشن است که پیدایش سینما نتیجه تکمیل ابزارهای مکانیکی است که هیچ زمان دیگری نمی توانست وجود داشته باشد اما این واقعیت قابلیت بیانی سینما را مورد انکار قرار نمی دهد. با توجه به همین قابلیت بیانی است که سینما را به هنر مفهوم مصطلح دانسته اند. تکنولوژیهای سینما هرگز از قابلیت بیانی آن قابل تفکیک نیست و امکان بیان در سینما با مهارت یافتن تکنیک آن میسر می شود.
2- 4 – 2 ) سینما در ایران :
در سال 1279 شمسی برابر با 1918 میلادی، با سفر مظفرالدین شاه به فرانسه و بلژیک و دیدن سینما توگراف و صدرو دستور خرید دوربین به ابراهیم خان عکاسباشی ، سینما به ایران وارد شد. سینما در ایران، بر خلاف دیار مبدا و در تضاد با آن، اشرافی و درباری شد.به گونه ای که فیلمهای تک حلقه ای و صامت صرفا برای وقت گذرانی درباریان به ویژه زنان آنها نمایش داده می شد. گذشته از آن ، هنوز سینما وارد متن جامعه ایران نشده بود که اقلیتهای دینی بویژه مهاجران روسی، ابتکار عمل را به دست گرفتند. افتتاح اولین مکان شبیه سینما، در ماه رمضان 1283 در تهران، درباری شدن آن به علاوه سُکانداری مهاجران و اقلیتهای دست اندرکار در عرصه سینما ، سوء تفاهمات شدیدی را بین عامه مردم و رهبران دینی ایجاد کرد. بدین جهت اصولا سینما در ایران بدون پشتوانه فرهنگی و مذهبی و نیز روشنفکری آغاز به کار کرد و به کار خود ادامه داد. علاوه بر آن و در شرایطی که جامعه ایران در آستانه پوست اندازی قرار گرفته و موج مشروطه خواهی و مبارزه با استبداد و استعمار سراسر ایران را فراگرفته بود، سینما کاران بی اعتنا به تحولات بزرگ اجتماعی و سیاسی، ابتدا وقت گذرانیهای قاجاریان و بعد مراسم تاجگذاری، و دربار رضاخان را تصویر می کردند. اولین مدرسه سینمایی را آوانس اوگانیانس تاسیس کرد. در این مدرسه، رشته های بازیگری، بوکس، شمشیربازی، اکروبات، تکنیک سینما، بازیگری و … تعلیم داده می شد. بعد از یک سال تلاش، دوازده نفر فارغ التحصیل شدند و فیلم “آبی و رابی” (1308) را به عنوان اولین فیلم ایرانی که کارهای فنی آن در هندوستان انجام گرفت به کارگردانی آوانس اوگانیانس تولید شد. در سال 1309 اولین مجله سینمایی به نام، “سینما و نمایشات” انتشار یافت. دومین فلیم اوگانیانس به نام “حاجی آقا اکتور سینما” در سال 1311 ساخته شد. هدف این فیلم، جلب توجه مردم و آشتی دادن آنها با سینما بود. موضوع فیلم، مخالفت حاج آقا با بازیگر شدن دخترش است که در نهایت به بازیگر شدن او تن می دهد. اوگانیانس تصور می کرد که مشکل سینمای ایران صرفا مخالفت مذهبیون با حضور دخترانشان در عرصه بازیگری است و او می تواند با ساخت چنین فیلمی، زمینه گسترش سینما در متن جامعه را فراهم آورد. اما همه این اقدامات نه تنها مردم، رهبران مذهبی و روشنفکران را با سینما آشتی نداد، بلکه بر ابهامات و سوء تفاهمات نیز افزود. علاوه بر این، ظرفیتهای اقتصادی ، فنی و علمی جامعه به اندازه ای نبود که سینمایی ایرانی ایجاد کند. تغییر جهت جمهوریت به نظام سلطنتی، کودتای رضاخان، رشد جریانهای ضد سلطنتی و بی اعتنایی سینما نسبت به آنچه در متن جامعه می گذشت، سینما را در مسیری انداخت که می بایست با کمک دربار و یا مهاجران جویای ثروت ، به حیات خود ادامه دهد. عبدالحسین سپنتا در سال 1311 فیلم “دختر لر” را در هند ساخت. او برای یافتن بازیگر زن فیلم با توجه به موضع زنان و مردان جامعه ما نسبت به پدیده سینما، دست به دامان زن راننده سفیر انگلیس شد و او را در نقش گلنار، شخصیت اصلی فیلم ، به کار گرفت. این فیلم با توجه به اینکه فارسی و ناطق بود، در نمایش عمومی (1312) در دو سینمای مایاک و سپه مورد توجه عده ای از مردم قرار گرفت. اما این جمع ، بیانگر ظرفیت بالقوه تماشاگران و در واقع مردم نبود . در سال بعد ، همزمان با بزرگداشت حکیم ابواقاسم فردوسی ، از سپنتا خواسته شد که درباره فردوسی فیلمی بسازد . وی در آخرین روزهای مانده به برگزاری بزرگداشت ، فیلم را به اتمام رساند . اما به جرح و تعدیلی که در فیلم صورت گرفت ، وی ناخرسند از محصول به نمایش در آمده ، مایوسانه به تلاشهای خود در زمینه سینما
ادامه داد. وی در سال 1313 فیلم “شیرین و فرهاد” و در سال 1315 فیلم “چشمهای سیاه” را ساخت. آخرین فیلم سپنتا “لیلی و مجنون” نام داشت که در سال 1316 به نمایش درآمد . شایان ذکر است که هر پنج فیلم سپنتا در هند ساخته شد . از سال 1315 تا سال 1326 فیلمی در ایران ساخته نشد . از سال 1324 اسماعیل کوشان که تحصیلاتش در فرنگ تمام شده بود و یک سالی در استودیوهای آلمانی و اتریشی کار کرده بود ، دوبله فیلمهای اروپایی و آمریکایی را به فارسی شروع نمود . وی برای اولین بار فیلمی فرانسوی به نام “نخستین وعده دیدار” را که در ایران با عنوان “دختر فراری” به نمایش در آمد ، در ترکیه دوبله کرد . این فیلم مورد توجه تماشاگران قرار گرفت و وی را برانگیخت تا کلید آغاز سینمای فارسی را بزند . مهدی رُسی خان که پدرش انگلیسی و مادرش تاتار روس بود ، کارش را در ایران با عکاسی آغاز کرد در سال 1276 شمسی ، رُسی خان به کارش رونق می بخشد . او در این سال با خرید یک دستگاه پروژکتور اقدام به نمایش فیلم های کوتاه 8 تا 9 دقیقه کرد و در آغاز در حرم سرای محمد علی شاه فیلم نشان داد و یک سال بعد در خیابان علاء الدوله ( فردوسی فعلی) یک سالن سینما بر پا ساخت ، که با فیلمی از جنگ روس و ژاپن افتتاح شد . مدتی بعد بالاخانه ای را در طبقه دوم چاپخانه ی فاروس در خیابان لاله زار اجاره کرد . و آن را به صورت سالن در آورد . با نام تماشاخانه « بومر و روسیخان»، از جمله فیلمهای که در آنجا نمایش داده شد مستند شهر راستوف و جزیره ماداگاسکار بوده است. همزمان با روسی خان شخصی به نام آقایوف ( مشهور به تاجر باشی) در خیابان چراغ گاز در قهوه خانه زرگر آباد اقدام به نمایش فیلم کرد . رقابت ناسالمی بین او و روسی خان ایجاد می شد کار به زد و خورد و زندان کشید . به هر حال، این دو، پای مردم را به سینما باز کردند . اما نخستین کسی که بهره برداری همگانی از سینما را رواج داد و پس از آن همیشه در ایران سالن وجود داشت آرشادِس باتماگریان بود. ( مهرابی، 1377 : 45 )
چندی پس از ورود دستگاه های نمایش فیلم به ایران، سالنهای نمایش فیلم تدریجاً یکی پس از دیگری تاسیس می شوند و در سال 1283 شمسی تماشای فیلم از انحصار دربار بیرون آمد و مردم به سینما رفتند . میرزا ابراهیم خان صحاف باشی ، آزادی خواه و ضد استبداد، نخستین سالن های سینما را با انگیزه های مردمی در خیابان چراغ گاز دایر کرد . حرکتها و اقدامات صحاف باشی به مزاق مخالفان خوش نیامد و سینما تعطیل شد و صحاف باشی تبعید. در سال 1286 شمسی، روسی خان ، تاجر باشی و باتماگرایان نخستین سینمای دائمی را در خیابان فردوسی تاسیس کردند . با استقبال تدریجی مردم از سینما ، و گشایش سالنها یکی پس از دیگری ، یکه تازی سالن تئاتر به پایان رسید و سالنهای تئاتر به سرعت مغلوب سینما شدند نه بازیگران تئاتر و نه عوامل اصلی دیگر نتوانستند مردم را از جاذبه مغناطیسی سینما برهانند. تغییر رژیم در روسیه ، بسیاری از متمولین را به ایران راهی کرد ، هر کس سرمایه ای داشت در این زمینه سرمایه گذاری کرد . (مهرابی ، 1377 : 187 )
تاًسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در ۱۳۴۸ فرصت مناسبی برای شکل گیری سینمای فرهنگی در ایران شد . همکاری یونسکو با این کانون به عنوان توزیع کننده فیلم‌های کودکان در ایران که با اعزام نورالدین زرین‌کلک به بلژیک عملی گردید ، تأثیر مهمی بر ارتقاء سطح فرهنگی کانون گذاشت . جریان فرهنگی شکل گرفته از سوی سینماگران پیش‌رو همراه با ایجاد کانون پرورش فکری و همچنین کاهش استقبال عمومی از عناصر سرگرم کننده‌ای چون خشونت، ابتذال و جاهل مسلکی در بین اقشار جوان و بخصوص قشر تحصیلکرده کشورعواملی بودند دست در دست هم جریان نو و سازنده‌ای را در سینمای ایران طی سال‌های ۵۰ تا ۵۷ به وجود آوردند . سهراب شهید ثالث ، بهرام بیضایی ، عباس کیارستمی ، خسرو سینایی ، کامران شیردل ، داریوش مهرجویی ، ناصر تقوایی ، علی حاتمی ، امیر نادری و… از افرادی بودند که با بهانه‌های غیرمادی نقش اساسی در این جریان داشتند و مقدماتی را فراهم نمودند تا سینمای ایران گام‌های مهمی در سال‌های بعد بر دارد . بعد از بوجود آمدن تلویزیون ملی در سال 1345 فیلم های متعددی ساخته شد . ناصر تقوایی «باد جن» را ساخت . نصیب نصیبی «آناهیتا» و محمد تهامی نژاد «سینمای ایران به شیوه‌ی ترکیبی» ساخت . منوچهر عسگری‌نسب « پیر سبز چکچکو» ، منوچهر طبری « دراویش قارویه »، احمد شاملو « پاوه ، شهری از سنگ در دل تپه سبز » ، کیومرث درم‌بخش « جرس ( ساربانان کویر ) » و محمدرضا اصلانی فیلم تجربی « جام حسنلو » را ساخت . در این میان پرویز کیمیاوی با ساخت فیلم « یا ضامن آهو » شاید اولین تجربه در سینمای دینی در کشور ما را رقم زد . این فیلم بدون صدا سعی در تصویرسازی داشت که برنده جایزه هیأت داوران جشنواره فیلم سال 1350 شد.
3 – 4 – 2 ) سینمای پس از انقلاب :
بعد از انقلاب طی سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۲ بدلیل نبودن ضوابط تدوین شده فیلمسازی ، سینمای ایران تقریبا در وضعیت نابسامانی بسر برد. پس از سال ۱۳۶۲ با تدوین ضوابط فیلمسازی که با توجه به شرایط پس از انقلاب تنظیم شده بود ، عناصری چون خشونت وابتذال از سینمای ایران خارج شد و از طرف دیگر به دلیل مصادره بسیاری از سینماها و شرکت‌های تولید فیلم و اعمال نظارت دولتی بر آنها به طور غیرمستقیم نقش عامل سودآوری در سینما کمرنگ تر شد. این عوامل همراه با تکامل کیفی فیلمسازان دهه پنجاه چون عباس کیارستمی ، بهرام بیضایی و داریوش مهرجویی تاثیر مثبتی بر روند فیلمسازی در ای
ران گذاشتند که با توجه به محدودیت‌ها ، محصولات بدیعی را آفریدند و تحسین منتقدان جهانی را به همراه داشت. در این دوره فیلمسازان جوانی چون محسن مخملباف ، ابراهیم حاتمی کیا ، جعفر پناهی ، مجید مجیدی و ابوالفضل جلیلی که با تمایلات مختلف پا به عرصه فیلمسازی گذاشتند و به مرور با مطالعه و پشتکار توانستند به صورتی هنرمندانه عناصر این هنر را بکار بگیرند ، نقش موًثری در این تحول ایفا نمودند. همچنین برقراری منظم سالانه دست کم یک جشنواره بین‌المللی فیلم که در بهمن ماه هر سال به نام جشنواره بین‌المللی فیلم فجر در کشور برگزار می‌گردد نیز در ایجاد علاقه به سینما در قشر جوان کشور از یکسو و توسعه این هنر نقش مهمی ایفا نموده‌است.
4 – 4 – 2 ) ساختارسینمای ایران :
سینمای ایران در ساخت بیرونی و درونی اش دچاراشکالات و مشکلاتی است و به نظرمی رسد علاوه بر کهنگی و فرسودگی امکانات سخت افزاری از لحاظ ساختار محتوایی نیز به بن بست رسیده است . در دهه اول انقلاب ، مضامین متنوع تر از امروز بود ، فیلم های خانوادگی ، اجتماعی ، کمدی و فرهنگی و… همه نوع خوراک برای مخاطب مهیا بود . فیلم های فرهنگی ساخته می شد و فرهنگ سراسر ایران نیز در آن پیدا بود ، ولی امروز سینمای ایران در یک سیکل تکراری گرفتار شده است . سینمای ایران در روزمرگی زندگی شهری و محنت شهر نشینی در مسیری مخرب و روبه سقوط قرار گرفته است . در فرهنگ امروز ایران ، جایگاه و اهمیت سینما باید دوباره مورد بازبینی قرار گیرد ، اشکال اساسی حوزه فرهنگی ما ، عدم ثبات مدیریت فرهنگی و مدیران فرهنگی و فقدان استراتژی بلند مدت است . روزمرگی آفت حوزه فرهنگ ، سینما و تئاتر کشور شده ، متاسفانه به جای ضوابط ، سلایق است که مبنا و پایه کارشناسی قرار می گیرد .
متاسفانه سینمای ایران گرفتار چرخه معیوبی شده است ، تولید می کنیم بی آنکه به مخاطب مردمی ، به دغدغه های فرهنگی ، کارکردهای سیاسی ، اجتماعی و بازده اقتصادی آن توجه داشته باشیم حتی وجوه سرگرم کنندگی آن را فراموش کرده ایم . به نظر کارشناسان سینما نیازمند یک پروسه منضبط ، مخاطب پرور و فرهنگ ساز است . سینمای موفق باید ذائقه مخاطب را بشناسد و حال آنکه سینمای ایران جولانگه ذائقه های نازل و سطحی است . ما نه برای مخاطب داخلی و نه برای مخاطب خارجی فکر کرده ایم ، برنامه نداریم و اکثرا آن چه هست بصورت اتفاقی است .
ما با کارکرد سینما آشنا نیستیم ، سینما رسانه ای است قدرتمند و نافذ با کارکردها و تاثیر گذاریهای مختلف . سینما با این همه ظرفیت وپتانسیل در میان بن بست اجتماعی ایران ، بی برنامه رها و مورد بی مهری قرارگرفته است . جهان امروز ،س جهان آموزشهای نوین است ، ساختار آموزشی و فرهنگی از الگوهای کهنه و فرسوده دور شده و سیستم های دیجیتال و الکترونیک و رسانه های خبری و تصویری و صدا و سیما نقش مهم و محوری بر عهده دارند ، اما ما در این پیشرفت ها فقط به شعار بسنده کرده ایم .
هیچ دستگاه و نهادی برای آسیب شناسی سینمای ایران پیشقدم نشده ، مسائل ، ضرورت های اجتماعی و کارکرد های آن ناشناخته و مبهم مانده است . خطوط قرمز سلیقه ای و متغیر ، فیلم سازان را دچار زیانهای زیادی کرده است ، فقط گیشه برای ما مهم شده است ، نمی دانیم چه فیلمی درست می شود و مخاطب چه برداشتی می کند ، سینمای ایران دچار نزول شده است ، دخالت و برخوردهای بی ضابطه سینمای ایران را از مسیر اصلی خود خارج کرده است ، در حالی که سینما می تواند ابزاری باشد برای کسانی که حتی انتقاد اجتماعی دارند از آن استفاده کنند و حرف هایشان را بزنند ، اما در صورت مطرح کردن آنها دچار مشکل می شوند . بعضی از مدیران در عرصه فرهنگ بنا به دلائل مختلف از قبیل نظارت و دخالت ، دستشان بسته است و هرگاه دچار مشکل می شوند برخی از فیلم ها را توقیف می کنند ، این نشانگر این است که ما برنامه مدون و کاملی برای استراتژی سینما نداریم و با قوانین سلیقه ای برخورد می کنیم . (خزایی ، 1388 : 87 ) .
5 – 4 – 2 ) سایه جامعه ایرانی برسینما :
در دنیا و ایران که متاثر از سینمای جهان است در هر جامعه دو گونه هنر وجود دارد ، هنر عامه پسند و هنر پیشرو و هر دو گونه می تواند بسیار با ارزش باشند یا مبتذل و بی ارزش ، تفاوتهای بین هر دو گونه وجود دارد اما هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد ، هنر آوانگارد ساختار پیچیده ای دارد . نوآوری و تجربه های جدید درآن از اهمیت بالایی برخوردار است ، در هنر آوانگارد ، هنرمند جلوتر از جامعه حرکت می کند و معمولا از نظر محتوا واقع گرا وانتقادی است ، واقعیت را بی پرده بیان می کند تا از آن درسی برای آینده گرفته شود ، هنرمند دست به تجربه می زند تا قدرت بیان خود را هر چه موثرتربیان کند ، بنابراین بخشی از مردم که گرفتار معاش هستند ، دغدغه ندارند که به دیدن این آثار بروند و اگر هم آن را تماشا کنند در مقابل آن دچارحیرت می شوند ، در مقابل ، اثرهنری هم با زبان ساده وجود دارد که برای مردم ساخته می شود ، که دراین نوع آثار حقیقت نمایی به واقع گرایی پهلو می زند ، هدف کشف واقعیت های نو نیست بلکه ترویج ارزشهای نیک و سرزنش بدیها ، تقویت انسجام اجتماعی و بسیار اهداف اجتماعی دیگر که البته در آثار آوانگارد هم مورد توجه قرار می گیرد که ساده تر ، سرگرم کننده تر و قابل فهم تر به مخاطب انتقال داده می شود . ( اجلالی ، 1387 : 71 ) .
مسلماً فرهنگ جامعه در نوع واکنش مردم نسبت به آثار سینمایی موثر است ، اما باید
به یاد داشته باشیم که هنر سینما از ابتدا کارکرد سرگرم کنندگی داشته است ودرهمه جای دنیا مردم برای تفریح به سینما می رفتند ، برای همین به سینما می گفتند هنر دموکراتیک .
در ایران ساختار سیاسی – اقتصادی ما به سمتی پیش رفته است که دولت بوسیله وزارت ارشاد سینما را کنترل می کند . موج قیصر در سینمای عامه پسند ایران در اواخر دهه 1340 برخاست ، چندی بعد موج گنج قارون جای او را گرفت که نگرشی قضا وقدری نسبت به جامعه داشت که نشان از یک دغدغه عمومی بود .
تا دهه 1350 سینما مهمترین تفریح طبقات مختلف مردم در شهرهای متوسط و بزرگ ایران بود ، اما در شهرهای کوچک سینما وجود نداشت ، در اواخر دهه 1350 از محبوبیت سینما در بین مردم کاسته شد ، در زمان انقلاب مردم به سینماها به عنوان نماد فرهنگ طاغوتی حمله کردند ، بعد از آن از سال 1361 سینما با سیاست جدید گلخانه ای وزارت ارشاد به حیات خود ادامه داد ، اما محبوبیت سینما هیچ گاه به حد اول خود بازنگشت ، زیرا ایران شاهد مهاجرت وسیع مردم به شهرهای کوچک و بزرگ بود ، نسلی که در این شهرها رشد پیدا کرد علاقه چندانی به سینما رفتن نداشتند .
تا سال 1359 تشخیص این که چه فیلمی باید نمایش داده شود و چه فیلمی نباید اکران شود از اهمیت زیادی برخوردار نبود ، بعد از آن هم جنگ شروع شد ، در فضایی که هر روز خبر شهادت رزمندگان می رسید و جوانان گروه گروه به جبهه های جنگ می شتافتند ، سینما رفتن و هر نوع تفریح اجتماعی با حضورهمه افراد خانواده در مجامع عمومی کاری چندان جالب به نظر نمی آمد . سینما رفتن ذاتا مثل مهمانی رفتن عملی توام با خود نمایی است ، بنابراین بویژه در شهرستانها چندان خوب به نظر نمی رسید ، بسیاری از سینماها دولتی شده بود و بعضی از آنها فقط در ساعات اداری کار می کردند و چندان علاقه ای به جلب مشتری نداشتند . بمباران عراق هم مزید برعلت شد ، شبها تاریک می شد و سینماها تعطیل . مجموعه این حوادث باعث شد که طبقات شهری شکل تفریحات خود را تغییر دهند و به سنتهای قدیمی تفریح خانواده یعنی تفریح در داخل خانه بپردازند .