علائم فرسودگی شغلی، ویژگی های سازمانی، ویژگی های شخصیتی

2-2-5-1- خستگی یا ازمحلال عاطفی
آن دسته از شرایط درونی که به وسیله جنبه افراطی عوامل شخصی و سازمانی به وجود می آید عوامل شخصی مانند مسائل زندگی، قانونی و مالی گاه آنقدر در زندگی فرد مهم می شود که او را تسلیم حوادث می کند و امور زندگی را رها و به سرنوشت واگذار می کند. هر گاه این گونه مسائل در زندگی بروز کند و برای فرد، مهم و نتایج کار مبهم باشد، او احساس تنهایی می کند و دید خود را از واقعیت ها از دست می دهد و یک تغییر در رفتار او حاصل می شود. همچنین فرسودگی عاطفی زمانی اتفاق می افتد که فرد احساس کند در تعامل با دیگران توانایی خود را برای یک عملکرد مطلوب از دست داده است و توانایی لازم برای تحمل موقعیت های مختلف ندارد. از سوی دیگر فرسودگی جسمانی وقتی است که فرد احساس کند برای انجام کار به نیرویی نیاز دارد که آن را در اختیار ندارد (کشتکاران، 1376).
خستگی عاطفی بعد اصلی در فرسودگی شغلی است که حضور آشکارتری در این معضل پیچیده دارد. زمانی که افراد فرسودگی شغلی را در ارتباط با خود یا دیگران توضیح میدهند منظور آنان، بیشتر عامل خستگی است. هویت مهم عامل خستگی در فرسودگی شغلی، سبب شده که برخی بر این عقیده شوند که دو جنبه دیگر که در زیر اشاره می شود عوامل فرعی و غیرضروری تلقی شوند. هر چند خستگی، تنش های ناشی از فرسودگی شغلی را منعکس می نماید اما قادر نیست تا موارد انتقاد برانگیز رابطه افراد با کارشان را بیان کند. خستگی عاطفی چیزی نیست که به آسانی آزمایش شود بلکه در احساس و عملکرد فرد به عنوان علامتی برای مقابله با کار بیش از حد، دیرتر خود را نشان می دهد و همین امر سبب میشود تا در خدمات عمومی و بهداشتی، توانایی فرد در ارایه خدمات کاهش یابد (شریفی، 1386).
2-2-5-2- مسخ شخصیتی یا ازخودبیگانگی
خارج از محل کار، افراد با گسترش بیتفاوتی، بیعلاقگی یا بدبینی، نسبت به کارشان حالتی سرد پیدا کرده و کم کم از آن فاصله میگیرند. در نتیجه ناامیدی افزایش می یابد و فرد نسبت به کارش فاصله میگیرد و ارتباطش با شغل خود را کاهش میدهد. «سردی روابط» یک واکنش نسبتا سریع به خستگی است و رابطی محکم بین خستگی و بدبینی و مسخ شخصیتی تلقی میشود (شریفی، 1386). خودکاری، همراه با قوانین و مقررات زیاد از حد و نداشتن روابط شخصی، تکراری بودن کارها، پیوستگی به اهداف غیرشخصی، تعداد زیاد سطوح مدیریت، تعداد زیاد مشاغل و گروه ها، تخصصی گرایی، ارتباطات نارویاروی و نوشتاری، تقسیم کار بی شمار و سلسله مراتب زیاد از ویژگی های سازمانی جدید است، و می تواند زمینه ای برای تهی شدن افراطی از ویژگی های شخصیتی و فرسودگی شغلی اولیه افراد گردد (کشتکاران، 1376).
2-2-5-3- کاهش میل به تحقق یافتن شخصیت
موقعیت و شرایط کاری همراه با نیازهای دایم وخسته کننده، بدبینی یا خستگی عاطفی را تحت تاثیر قرار داده و احساس کارآمدی و موثر بودن را از شخص می گیرد. از آنجا که عزت نفس یعنی میزان و چگونگی «احترامی» که برای خود قائلیم و اعتماد به نفس یعنی میزان اعتقادمان به «توانایی ها و پتانسیل» های خود، یک محصول تلقی می شوند (محصول کار خوب و پرفایده) طی فرسودگی شغلی تا حد زیادی کاهش مییابد. چرا که به واسطه خستگی روانی ناشی از کار، احساس کارآمدی و فایده مند بودن خود را از دست داده ایم، بنابراین طبیعی است که عزت نفس و اعتماد به نفس مان نیز کاهش یابد. ترس از آینده (برای مثال ترس از اخراج کاری) و انتقاد های مکرر از سوی افراد بالا دست (برای مثال تحکم انتقاد گونه کارفرما نسبت به کارگر) به تخریب هر چه بیشتر عزت نفس و اعتماد به نفس و در نتیجه کاهش روزافزون احساس بی فایدگی و ناکارآمدی منجر خواهد شد (شریفی، 1386).
2-2-6- پژوهش های مربوط به فرسودگی شغلی
برونت (2003) اعتقاد دارد که فرویدنبرگر اولین فردی است که بر روی فرسودگی شغلی کار کرده است، اما برکلی (2004) معتقد است که مسلچ پیشگام تحقیق در مورد فرسودگی شغلی می باشد. پژوهشهای مربوط به فرسودگی شغلی در دو مرحله جداگانه توسعه یافتهاند:
مرحله مقدماتی: در این مرحله ماهیت کار مورد بررسی قرار گرفت و هدف از آن ایجاد اصطلاح فرسودگی و توصیف این پدیده بود. اولین نوشتارها در این مورد در اواسط دهه 1970 میلادی در ایالت متحده به رشته تحریر درآمدند و به توصیف این پدیده پرداختند.
مرحله تجربی: در دهه 1980 میلادی تحقیق در مورد فرسودگی به سوی پژوهشهای تجربی منظم تغییر جهت داد (پرداختچی، احمدی و آرزومندی، 1388).
2-2-7- علائم فرسودگی شغلی
نیلز (2003) 13 نشانه را برای فرسودگی شغلی نام می برد:
خستگی و فرسودگی مزمن
عصبانیت
انتقاد از خود برای آوردن مطالبات
بدبینی و منفی گرایی و کج خلقی
انزوا و حس کناره گیر بودن
به آسانی بر سر چیزهای بی اهمیت از جا در رفتن
سردردهای تکراری و معده درد
افزایش یا کاهش وزن
بی خوابی و افسردگی