مسئولیت پذیری اجتماعی

دانلود پایان نامه

هوش عاطفی جدیدترین و آخرین تحول در زمینه فهم ارتباط میان تعقل و هیجان است. علی رغم دیدگاه های اولیه، نگاه واقع بینانه به ماهیت انسان نشان می دهد که انسان نه منطق صرف است و نه عاطفه و هیجان صرف، بلکه ترکیبی از هر دو است؛ بنابراین، توانایی شخصی برای سازگاری و چالش در زندگی به عملکرد منسجم قابلیت های عاطفی و منطقی بستگی دارد. همان طور که تایکنز(1962) بیان می کند تعقل بدون عاطفه ناتوان است و عاطفه بدون تعقل نابینا است.
2-2-2-5. دیدگاه های متفاوت پیرامون هوش عاطفی
2-2-2-5-1. هوش عاطفی از دیدگاه گاردنر
گاردنر در سال 1983 با چاپ کتاب(چهارچوب های ذهن) عنوان می کند که برای رسیدن به موفقیت و کامیابی به شمار گسترده ای از قابلیت ها نیاز داریم که می توانیم آن ها را در هفت ویژگی خلاصه کرد. این فهرست هفت گانه عبارتند از : دو نوع قابلیت علمی شامل مهارت زبانی( هوش کلامی ) و توانایی منطقی _ ریاضی( هوش منطقی _ ریاضی ) قدرت تجسم( هوش فضایی )، نبوغ در تحرک و جنبش( هوش جسمانی _ حرکتی )، استعداد موسیقی( هوش موسیقیایی )، مهارت های بین فردی( هوش بین فردی ) و مهارت های درون فردی( هوش درون فردی ) که دو ویژگی آخر را هوش فردی می نامند(گاردنر، 1993).
به نظر گاردنر، هوش عاطفی متشکل از دو مؤلفه زیر است: هوش درون فردی و هوش میان فردی: هوش درون فردی، مبین آگاهی فرد از احساسات و عواطف خویش، ابراز باورها و احساسات شخصی و احترام به خویشتن و تشخیص استعدادهای ذاتی، استقلال عمل در انجام کارهای مورد نظر و در مجموع میزان کنترل شخص بر هیجان و احساسات خود است. هوش میان فردی، به توانایی درک و فهم دیگران اشاره دارد و می خواهد بداند چه چیزهایی انسان ها را بر می انگیزاند، چگونه فعالیت می کنند و چگونه می توان با آن ها همکاری داشت. به نظر گاردنر فروشندگان، سیاستمداران، معلمان، متخصصان بالینی و رهبران مذهبی موفق احتمالا از هوش میان فردی بالایی برخودار دارند.
2-2-2-5-2. هوش عاطفی از دیدگاه مایر و سالووی
پیتر سالووی و جان مایر(1990) اولین بار، تئوری هوش عاطفی را پیشنهاد کردند و آن ها هوش عاطفی را بر روی مدل هوش فرمول بندی کردند.
مایر و سالووی( 1993) هوش عاطفی را نوعی هوش اجتماعی و مشتمل بر توانایی کنترل عواطف خود و دیگران و تمایز بین آن ها و استفاده از اطلاعات برای راهبرد تفکر و عمل دانسته و آن را متشکل از مؤلفه های درون فردی و میان فردی گاردنر می دانند و در پنج حیطه به شرح زیرخلاصه می کنند( به نقل از جلالی، 1382).
1ـ خود آگاهی: به معنای آگاهی از خویشتن خویش، توان خود نگری و تشخیص دادن احساس های خود به همان گونه ای که وجود دارد.
2ـ اداره هیجان: به معنای اداره یا کنترل هیجآن ها، کنترل احساسات به روش مطلوب و تشخیص منشا این احساسات و یافتن راه های اداره و کنترل ترس ها و هیجآن ها و عصبانیت ها و امثال آن است.
3ـ خود انگیزی : به معنای جهت دادن و هدایت عواطف و هیجآن ها به سمت و سوی هدف، خویشتن داری عاطفی و به تاخیر انداختن خواسته ها و باز داری تلاش هاست.
4ـ هم حسی به معنای حساسیت نسبت به علایق و احساسات دیگران و تحمل دیدگاه های آنان و بها دادن به تفاوت های موجود بین مردم در رابطه با احساسات خود نسبت به اشیا و امور است.
5ـ تنظیم روابط : به معنای اداره هیجآن های دیگران و برخورداری از کفایت های اجتماعی و مهارت های اجتماعی است.
2-2-2-5-3. هوش عاطفی از دیدگاه بار _ آن
بار – آن(هوش عاطفی را نوعی از هوش غیر شــناختی می داند که شامل یک دسته از توانایی ها و مهارت های اجتماعی و عاطفی است) و این توانمندی ها فرد را جهت سازگاری مؤثر با فشارها و موقعیت های دشوار اجتماعی یاری می رساند. از دیدگاه (بار_آن، 1990) هوش عاطفی عامل مهمی در تعیین توانمندی های افراد برای کسب موفقیت در زندگی تلقی می شود و آن را با سلامت عاطفی، وضعیت روانی فعلی در ارتباط مستقیم می داند.
از دیدگاه بار-آن هوش عاطفی در طول زمان قابل تغییر و رشد است و می تـوان با برنـامه های ویژه ای این مهارت های عاطفی را آموزش داد( بار- آن ، 1999).
بار- آن همچنین برای اولین بار بهره عاطفی(EQ ) را در برابر هوشبهر(IQ ) که اصطلاح شناخته شده و مقیاسی برای سنجش هوش شناختی است مطرح کرد و از سال 1980 به تدوین پرسشنامه بهره عاطفی(EQI) و توصیف کمی هوش غیر شناختی پرداخت. هدف بار- آن به عنوان یک روان شناس بالینی، پاسخ دادن به این پرسش مهم بود که چرا بعضی از افراد از توان عاطفی بهتری برخوردارند و در زندگی موفق ترند. وی در نهایت به این نتیجه رسید که هوش شناختی، تنها شاخص عمده برای پیش بینی موفقیت فرد نیست. به نظر بار-آن(بسیاری از کسانی که از هوش شناختی بالایی برخوردارند با عدم موفقیت و سردرگمی رو به رو هستند، در حالی که افراد کم هوش​تری را می توان دید که موفق تر و خوشبخت ترند)(بار-آن، 1997).
بار – آن هوش عاطفی را مشتمل بر پانزده مؤلفه می داند که با استفاده از خرده مقیاس های(پرسشنامه بهر عاطفی بار- آن ) سنجیده می شوند.
2-2-2-5-3. ابعادهوش عاطفی از دیدگاه بار- آن
1ـ خودآگاهی عاطفی 2ـ قاطعیت(جرأت مندی ) 3 ـ حرمت نفس 4 ـ خود شکوفایی 5 ـ استقلال عمل 6ـ همدلی 7 ـ روابط بین فردی 8 ـ مسئولیت پذیری اجتماعی 9ـ حل مسأله 10ـ واقعیت سنجی 11ـ انعطاف پذیری 12ـ تحمل فشار 13ـ کنترل تکانه ها 14ـ شادکامی 15ـ خوش بینی
2-2-2-5-4. هوش عاطفی از دیدگاه گلمن:
گلمن در پاسخ به این سؤال که چرا برخی از افراد هوشمند( از نظر هوش عمومی ) در مقابل هیجانات لگام گسیخته و تکانه های سر کش از پا در می آیند یا به طرز حیرت آوری دربحران های زندگی خصوصی و عاطفی خود تسلیم شکست می شوند، مفهوم هوش عاطفی را مطرح می سازد. به نظر او مهارت و توانایی های هوش عاطفی تعیین می کند که چگونه می توان از سایر استعدادهای خود و از جمله هوش شناختی به بهترین صورت استفاده نمود. گلمن(1998) مدل خویش را از هوش عاطفی برحسب مدل عملکرد بیان کرده است. مدل عملکرد به طور مستقیم در زمینه کار و کارآمدی سازمانی بویژه در پیش بینی برتری در همه نوع کار از فروش تا رهبری قابلیت اجرا دارد.
هوش عاطفی: شامل توانایی شناخت هیجانات خود، درک احساسات درونی دیگران، مهار کردن عواطف و اداره و مدیریت روابط با نرمش و مدارا می باشد(گلمن ، 1995).
هوش عاطفی گلمن پنج عامل را اندازه گیری می کند. در حقیقت گلمن آن​ها را مهارت های تشکیل دهنده هشیاری عاطفی می نامد. بر اساس این پنج مهارت هوش عاطفی به پنج مؤلفه یا عنصر تقسیم می شود که عبارتند از : 1ـ خود آگاهی 2ـ مدیریت خود 3ـ آگاهی اجتماعی 4ـ مهارت های اجتماعی 5ـ خود انگیزی.

مطلب مشابه :  سیستم های اطلاعاتی