مطالعه سبک زندگی سلامت محور زنان واقع در سنین باروری (۴۹ – ۱۵ …

پایان نامه های ارشد سری هفتم

مطالعه سبک زندگی سلامت محور زنان واقع در سنین باروری (۴۹ – ۱۵ …

وضعیت اشتغال نیز میتواند به عنوان متغیر جمعیتی، تاثیرات مختلفی بر سلامت و رفتارهای سالم افراد داشته باشد. طاهرپذیر و همکارانش (۱۳۹۱) با مطالعهی بیماران مبتلا به بیماری قلبی- عروقی به این نتیجه رسیدند بیمارانی که در طبقهی شغلی کارمند مشغول به کار بودند درک بالاتری از منافع به کارگیری رفتارهای ارتقاءسلامتی داشتند. طبق نتایج به دست آمده از مطالعه کرمان ساروی و همکاران (۱۳۹۰)، زنان شاغل نسبت به زنان خانه دار، بجز در عملکرد جسمانی، کلیهی مقیاسهای کیفیت زندگی مربوط به سلامت را در سطحی بالاتر و بهتر گزارش کردهاند. به طوری که این تفاوتها در مقیاسهای سلامت روانی و نشاط معنیدار بود. صادقی و همکاران (۱۳۹۰) با مقایسهی شیوهی زندگی سالم زنان خانهدار و شاغل دریافتند که زنان شاغل نسبت به افراد خانهدار وضعیت تغذیهی نامطلوب اما فعالیت فیزیکی مطلوبتری داشتند. همچنین فراوانی بیماریهای چربیخون، چاقی و دیابت در زنان خانهدار کمتر و خطر نسبی به طور مختصر در زنان شاغل بالاتر بود.
نتایج پژوهش زارعی پور و همکاران (۱۳۹۱) نشان داد که با افزایش تعداد اعضای خانواده، مشکلات سلامتی افراد نیز افزایش مییابد. در همین راستا، داوود- ادهم (۲۰۰۸) و رادفر و همکارانش (۱۳۸۴) نیز به این نتیجه رسیدند که در خانوادههای پرجمعیت میزان بروز علائم بیماری روانی بیشتر است. افزایش استرسها، مشکلات اقتصادی و افزایش تعاملها و تعارضهای بینفردی می تواند دلیل این یافتهها باشد.
با توجه به تحقیقات انجام شده، تحصیلات یکی از مهمترین متغیرهای تاثیر گذار بر سبک زندگی سالم افراد است. مطالعهی خیرجو و همکاران (۱۳۹۱) نشان داد با افزایش تحصیلات، بیماران مورد مطالعه (زنان مبتلا به التهاب مفاصل)، در فعالیتهای ارتقاءدهندهی سلامت بیشتر شرکت میکنند. در تحقیق آنان از بین عوامل مؤثر درنظر گرفته شده (سن، تحصیلات، مدت ابتلاء به بیماری و درآمد)، تحصیلات بیشترین تغییرات سبک زندگی سالم را پیش بینی کرد. احتمال میرود تحصیلات بالاتر، اهمیت سلامت را بیش از پیش نزد افراد روشن میکند و آنان را به انجام رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت تشویق مینماید. همچنین در بین افراد مبتلا به وضعیتهای مزمن، تحصیلات بیشتر، درک بیماری را افزایش میدهد و افراد را به داشتن دانش بیماری رهنمون میکند. قنبری و همکاران (۱۳۹۰) نیز تحصیلات و سن زنان را قویترین پیشبینیکنندهی سطح سواد سلامت آنان گزارش کردهاند. همچنین یداالهی و همکارانش (۱۳۸۵) در بررسی سبک زندگی زنان باردار به این نتیجه رسیدند که هر اندازه سطح تحصیلات زنان افزایش مییابد عملکرد آنان در ارتباط با رفتارهای تغذیهی سالم و فعالیت فیزیکی نیز مطلوبتر میشود. آنان معتقدند افزایش سطح تحصیلات با افزایش آگاهی نسبت به فعالیتهای جسمی و رعایت الگوی مناسب تغذیهای ارتباط دارد.
قنبری و دیگران (۱۳۹۰) دریافتند وضعیت اقتصادی ضعیف با سواد سلامت ناکافی مرتبط است. میرزایی و قهفرخی (۱۳۸۸) نیز در بررسی خود، نشان دادند که افراد طبقات اجتماعی پایینتر، نسبت به افراد طبقهیاجتماعی بالاتر، سلامت خودادراک پایینتری را گزارش کردند. رشیدخانی و همکارانش (۱۳۸۷)، با مطالعهی الگوی غذایی زنان دریافتند که وضعیت بهتر اقتصادی- اجتماعی با داشتن الگوی غذایی سالم (به عنوان یک رفتار سلامتی) مرتبط است. همچنین آنان به این نتیجه رسیدند که درآمد بالای کل خانوار در ماه، رابطهی معکوسی با الگوی غذایی ناسالم نشان میدهد.
صالحی و همکارانش (۱۳۸۷) در یک مطالعهی کیفی اظهار کردند که تبلیغات نقش بسیار مهمی در عادات و ترجیحات مردم دارد. رسانههای جمعی به ویژه تلویزیون میتواند در اتخاذ یک شیوهی زندگی سالم افراد، تعیین کننده باشد.
یکی از متغیرهایی که به دلیل اهمیت در ارتقای سلامت افراد، بیشتر مورد بررسی و آزمون قرار گرفته است، حمایت اجتماعی میباشد. در برخی مطالعات مربوط به رفتارهای سالم افراد، حمایت اجتماعی بیشترین تاثیرگذاری را بر نمرهی سبک زندگی ارتقاءدهندهی سلامت به دست آورده است (میرغفوروند و همکاران، ۲۰۱۲؛ زنجری، ۱۳۹۰). در بررسی سبک زندگی ارتقاءدهندهی سلامت دانشجویان، طل و همکاران (۱۳۹۰)، از حمایت اجتماعی و روابط بینفردی به عنوان پایدارترین شاخصهای سلامت افراد نام میبرند. همچنین مطالعهی طاهر پذیر و همکارانش (۱۳۹۰) نشان داد که حمایت اجتماعی ضعیف، میتواند یکی از موانع انجام رفتارهای ارتقاءسلامت محسوب شود. در ارتباط با ابعاد حمایت اجتماعی، مطالعهی نبوی و همکاران (۱۳۸۹) نشان داد حمایت عاطفی بیشترین تاثیر را بر سلامت عمومی دارد.
در این قسمت به متغیرهایی که به عنوان زمینههای سلامتی در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته اند، اشاره میشود. در ارتباط با متغیر خودکارآمدی، مطالعهی تقدیسی و همکاران (۱۳۹۱) گویای این یافته بود که خودکارآمدی (اعتقاد فرد به تواناییهایش جهت انجام موفقیت آمیز یک رفتار) مهمترین عامل تسهیل کننده در اتخاذ سبک زندگی سالم سالمندان به شمار میرود. نویدیان و همکارانش (۱۳۹۱) به این نتیجه دست یافتند که خودکارآمدی سبک زندگی مربوط به کنترل وزن در افراد چاق نسبت به افراد با وزن طبیعی پائینتر بود. بنابراین آنها پیشنهاد میکنند توجه به افزایش و حمایت از خود کارآمدی فرد در برنامههای کاهش وزن ضروری میباشد. نجفی و فولاد چنگ (۱۳۸۶) دریافتند که میزان خودکارآمدی با بیماریهای جسمانی رابطه معکوس دارد به طوری که احساس کارآیی شخصی و توانمند بودن در مقابله با بیماری اثر گذاشته و فرد میتواند بهتر با آن کنار بیاید. باورهای خودکارآمدی بر رفتارهای مربوط به سلامت جسمی تاثیر و بر عملکرد زیستی در سلامت جسمانی نقش دارد.
مطالعهی آوازه و همکارانش (۱۳۸۹) که به بررسی آگاهی و نگرش زنان در خصوص تغذیه و ورزش (به عنوان رفتارهای سالم) پرداختند، نشان داد که زنان علی رغم برخورداری از آگاهی نسبی نسبت به عوامل خطر بیماریهای قلبی و عروقی، دارای عملکرد ضعیف میباشند. به نظر میرسد داشتن آگاهی نسبی یا صرف، منجر به رفتارهای بهداشتی نمیشود، عملیاتی شدن دانش و آگاهی مستلزم ارتقای سطح آگاهی از طریق برنامهی آموزشی مداوم بوده، تحولات بنیادی در زمینههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را می طلبد. پژوهش ایمانی پور و همکارانش (۱۳۸۷) نیز گواه آن است که ممکن است افراد از آگاهیهای لازم و دانش کافی راجع به یک رفتار سلامتی برخوردار باشند ولی این آگاهی تغییری در عملکرد آنان ایجاد نمیکند. از طرف دیگر مطالعهی رمضانخانی و همکارانش (۱۳۹۲) نشان داد سالمندان در سطح متوسطی از دانش و نگرش و عملکرد نسبتاً خوبی دربارهی شیوهی زندگی سالم هستند.
هم چنین مطالعاتی نیز به مقایسه رفتارهای سالم افراد مبتلا به بیماری های مزمن با افراد سالم پرداخته اند. شعاعکاظمی و مومنیجاوید (۱۳۹۱) در این ارتباط به این نتیجه دست یافتند که زنان مبتلا به سرطان در مقایسه با زنان سالم خودکارآمدی و توانمندی پایینتری داشتند. بدین صورت که بیماری میتواند بر خودکارآمدی و میزان توانمندی افراد تاثیر بگذارد. مطالعهی خیرجو و همکارانش (۱۳۹۱) گویای این نتیجه است که در سبک زندگی سالم و مؤلفههای آن، بجز در مولفهی مدیریت استرس بین زنان سالم و زنان مبتلا به التهاب مفاصل، تفاوت معناداری وجود دارد. هکاری و همکارانش (۱۳۹۱) نیز با مقایسهی سبک زندگی زنان مبتلا به بیماری عروق کرونر با زنان غیر مبتلا، نشان دادند که میانگین امتیاز سبک زندگی در زنان گروه غیر مبتلا نسبت به گروه مبتلا بیشتر بود. البته تفاوت آماری معنادار بین این دو گروه، بیشتر از نظر امتیاز عادات غذایی، فعالیت فیزیکی و استرس بود. در بین سایر اجزاء سبک زندگی مانند مصرف سیگار، روش های مقابله با استرس، خواب و استراحت تفاوت آماری معناداری مشاهده نشد.
۲-۲- تحقیقات خارجی
در ارتباط با مطالعات خارجی انجام شده در این زمینه نیز تا حدود زیادی دسته بندی عوامل مؤثر رعایت شده است. برای اشاره به تاثیر عوامل جمعیتی، می توان از بررسی سونمزر و همکارانش[۱۸] (۲۰۱۲) نام برد که با مطالعهی رفتارهای ارتقاءدهندهی سلامت زنان سنین ۶۴-۱۸سال، به این نتیجه رسیدند که رفتارهای سالم زنان ترکیهای، به طور کلی در سطح متوسطی است. بالاترین نمرهی میانگین زنان این مطالعه، مربوط به بعد روابط بین فردی و پایین ترین آن مربوط به فعالیت فیزیکی بود. لین و همکارانش[۱۹] (۲۰۰۹)، نیز با بررسی رفتارهای سالم در بین زنان باردار اظهار کردند که زندگی ارتقاء دهندهی سلامت زنان باردار، در سطح متوسطی است. همچنین مطالعهی آلتی پارمک و کی یوتلا[۲۰] (۲۰۰۹)، درباره سبک زندگی سالم زنان ۴۹-۱۵ سال، نشان دادند سطح رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت آنان پایین بود. بالاترین نمره در این مطالعه، از آن خودشکوفایی زنان و پایینترین آن مربوط به الگوی تغذیه بود.
مطالعهی لیم و همکاران[۲۱] (۲۰۱۰)، نشان داد وجود همسر، احتمال پیروی از رفتارهای ارتقاء سلامت را افزایش میدهد. در مطالعهی وستون[۲۲] (۲۰۰۸) نیز افرادی که تنها زندگی میکردند موانع بیشتری در پیروی از رفتارهای ارتقاء سلامت داشتند. ویلسون و اوسوالد [۲۳](۲۰۰۵)، به این نتیجه رسیدند که میزان مرگومیر افراد متاهل کمتر و سلامت جسمی و روانی آنها و همچنین طول عمرشان، بیشتر است. از طرف دیگر لاسک و همکاران[۲۴] (۱۹۹۵؛ به نقل از بسر و دیگران[۲۵]) گزارش دادند که تفاوت برجستهای بین وضعیت تاهل و رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت و ابعاد آن وجود ندارد.
پژوهش بیوتل[۲۶] (۲۰۰۲ ؛ به نقل از کرمان ساروی و همکاران، ۱۳۸۹) نشان داده است زنان خانهدار در معرض خطر بیشتری نسبت به زنان شاغل در جهت تهدید کیفیت زندگی هستند. لاروسا[۲۷] (۱۹۹۸)، در مطالعهی خود نشان داد که زنان شاغل نسبت به زنان بیکار و یا خانه دار کمتر در معرض افزایش عوامل خطر بیماری های غیر واگیر دار قرار دارند.
در ارتباط با عوامل اجتماعی- اقتصادی در نظر گرفته در این پژوهش، میتوان به مطالعات زیر اشاره کرد. سونمزر و همکارانش (۲۰۱۲) به این نتیجه دست یافتند که زنان با تحصیلات دانشگاهی، نمرهی بالاتری در سبک زندگی سالم دارند در مقایسه با زنانی که تحصیلاتشان ابتدایی یا پایین است. در مطالعه لیم و همکاران (۲۰۱۰) کسانی که از سطح تحصیلات پایین تری برخوردار بودند، کمتر از رفتارهای ارتقاءسلامت پیروی میکردند. هم چنین لین و همکارانش (۲۰۰۹) با مطالعهی سبک زندگی سالم زنان باردار، اظهار کردند که زنان با سطح تحصیلاتی بالاتر، وضعیت اقتصادی- اجتماعی بهتر و عدم تجربهی بیماری مزمن، توانایی بیشتری برای داشتن سبک زندگی سالم دارند.
لین و همکاران (۲۰۰۳) دریافتند زنان اسپانیایی زبان مقیم آمریکا، با بعد خانوار بزرگتر و درآمد پایینتر، الگوی غذایی ناسالمتری داشتند. در ارتباط با نقش رسانههای جمعی مطالعهی هریسون و همکارانش[۲۸] (۲۰۰۷) نشان داد که این گونه وسایل، عنصری کلیدی در انتخاب یک شیوهی زندگی سالم هستند.
در ارتباط با متغیر حمایت اجتماعی، تیلور و همکارانش[۲۹] (۲۰۰۴)، به این نتیجه اشاره کردند که حمایت اجتماعی نقش واسطهای در پیشگیری از فشار روانی و کاهش طول دورهی بیماری دارد. مطالعه کاوندیش و همکاران[۳۰] (۲۰۰۳) نشان داد که حمایت اجتماعی در فراهم کردن امکان مقابله با مشکلات مربوط به سلامتی مؤثر میباشد. همچنین آدامز و همکاران (۲۰۰۲) دریافتند حمایت اجتماعی، پیشبینیکنندهی قوی ارتقاءسلامت افراد میباشد.
برخی از مطالعات نیز به تأثیر عوامل سلامتی بر سبک زندگی و ارتقاءسلامت پرداختهاند. تحقیقات اخیر بندورا[۳۱] (۲۰۰۳) نشان داده است که احساس خودکارآمدی پایین با افزایش فشار روانی، پاسخهای ضعیفتر به درد، انگیزش کمتر برای پیگیری برنامههای مربوط به تندرستی، همبسته است. برعکس احساس خودکارآمدی بالا با فشار روانی و پاسخهای زیستی کمتر به فشار روانی، قدرت انطباق بیشتر و علاقهمندی زیادتر به برنامههای تندرستی همراه است. پاجاریس و اسچانک[۳۲] (۲۰۰۲)، میکنند که خودکارآمدیضعیف در افراد، باعث افزایشاسترس میشود. درمقابل باورهای خودکارآمدی قوی باعث آرامش و نزدیکی به هدف میشود. بنابراین میتواند پیشبینیکنندهی قوی برای پیشرفت و سلامت افراد باشد.
بررسی تاناوارو و همکاران[۳۳] (۲۰۰۶) نشان داد زنانی که از رفتارهای سلامتی پیروی نمیکردند، دارای سطح آگاهی پایین در رابطه با بیماریهای قلبی و عروقی، درک بالا از فواید به کارگیری این رفتارها و سطح متوسطی از موانع را بر سر انجام این گونه رفتارها حس میکردند. موسکا و همکارانش[۳۴] (۲۰۰۶) نیز به این نتیجه رسیدند زنانی که آگاهی بیشتری از ریسک فاکتورها و منافع پیروی از رفتارهای بهداشتی داشتند، عملکرد بهتری در انجام و پیروی از اینگونه رفتارهای پیشگیرانه داشتند.
تعدادی از مطالعات نیز رفتارهای سالم افراد مبتلا به بیماریهای مزمن را مورد بررسی قرار دادهاند. موکادم[۳۵] (۲۰۱۳) با مطالعهی سبک زندگی ارتقاءدهندهی سلامت زنان مبتلا به بیماریهای قلبی عروقی به این نتیجه رسید که این زنان رفتارهای ارتقاءدهندهی سلامت را به طور منظم انجام نمیدهند. بالاترین نمرهی آنان، مربوط به تغذیه و پایینترین آن مربوط به فعالیتفیزیکی بود. استیوف برگن و رابرتز[۳۶] (۱۹۹۷) گزارش کردند که زندگی با وضعیتهای مزمن بر ارتقای سلامت زنان تاثیر می گذارد. همچنین اظهارات پندر (۱۹۸۷) مبتنی بر این است که وضعیت سلامت افراد بر فراوانی شرکت در رفتارهای ارتقاءدهندهی سلامت تاثیر میگذارد. فوجاری[۳۷] (۲۰۰۴) با مطالعهی کیفیت زندگی افراد مبتلا به فشارخون، به این نتیجه رسید که افزایش فشار خون اثرات منفی بر کیفیت زندگی افراد خواهد داشت که کنترل آن موجب ارتقاء سطح کیفیت زندگی خواهد شد.
به طور کلی پیشینهی تحقیق نشان میدهد که عوامل موثر بر سبک زندگی سلامت محور زنان سنین باروری در سه دستهی جمعیت شناختی، اجتماعی اقتصادی و سلامتی قابل طبقهبندی هستند. بنابراین دسته بندی فوق در چارچوب مطالعه و مدلهای تبیینی مبنای کار قرار گرفته است.
فصل سوم
مبانی نظری
هدف اصلی نظریه تبیین است. عموماً قدرت نظریه به قابلیت آن برای گردآوری میزان زیادی از افکار سازمانیافته و اطلاعات مرتبط با یک مسئله خاص بستگی دارد و بدین ترتیب نظریهها افکار را دقیق نموده و آنها را برای استفاده در یک لحظه خاص آماده میسازند. تبیین هدف اصلی نظریات جامعه شناختی است. البته سودمندی نظریه جامعهشناسی منحصر به تبیین نیست. با دانستن نظریه، احتمال پیش بینی حوادث آینده امکان پذیر میشود (اکبری خنجی، ۱۳۸۲: ۱۵۸-۱۵۷). در این فصل تلاش می شود به عمدهترین نظریههای مرتبط با رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت و سبک زندگی اشاره شود.
۳-۱- نظریات مرتبط با موضوع
در یک طبقهبندی کلی این نظریهها به سه دسته تقسیم بندی میشوند : الف). نظریات فردی مانند مدل اعتقاد بهداشتی، مهارت رفتاری مربوط به انگیزه و اطلاعات، رفتار برنامه ریزی شده (نظریه کنش منطقی)، فرانظری (مراحل و فرایند تغییر) و مدل احتمال پیچیدگی؛ ب). نظریات بینفردی مانند شناخت اجتماعی (یادگیری اجتماعی)، شبکه و حمایت اجتماعی، انتشار نوآوری و مدل یاریدهنده ذاتی؛ ج). نظریات اجتماعی مانند سازماندهی اجتماع، تغییر سازمان یافته، تحرک اجتماعی و نظریه ارتباط (گلانز و دیگران[۳۸]، ۲۰۰۲ : ۴۱). در این قسمت به چند مورد از مهمترین نظریههای مربوط به رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت پرداخته میشود.
۳-۱- ۱- مدل باور بهداشتی [۳۹]
مدل باور بهداشتی یکی از اولین تئوریهایی است که منحصراً برای رفتارهای مربوط به سلامت به وجود آمد (صفاری و دیگران، ۱۳۸۸ : ۵۳). این مدل هم مانند تئوریهایی که بر موانع و راهکارهای تغییر رفتار تاکید میکنند، تحتتاثیر تئوری کرتلوین قرار گرفت (ریمر[۴۰]، ۲۰۰۲ : ۴۱). نظریهی لوین و همکارانش معتقد بود رفتار بستگی به دو متغیر دارد :
۱). ارزشی که به وسیلهی شخص بر پیامد نهاده میشود (ارزش حاصله).
۲). برآورد شخص از این احتمال که یک عمل مشخص منتج به آن پیامد خواهد شد (انتظار).
مدل باور بهداشتی یک تئوری تنظیم هدف مبتنی بر سطح تمایل فرد است که در قالب آن، شخص هدف از عملکرد آتی خود را بر اساس عملکرد قبلی تنظیم مینماید. چنین تئوریهایی، تئوریهای انتظار ارزش نامیده میشوند. آغاز آن مربوط به کاوش در دلایل عدمپذیرش مردم نسبت به غربالگری رایگان بیماری سل بود (صفاری و دیگران، ۱۳۸۸ : ۵۴). این مدل دارای شش ساختار میباشد و بر مبنای آنها به پیشبینی رفتار میپردازد. ساختار حساسیت درکشده، به باور ذهنی فرد اشاره دارد که راجع به احتمال ابتلا به یک بیماری یا دچار شدن به حالت زیانباری در نتیجهی اقدام به رفتار خاصی است. دومین ساختار، شدت درک شده میباشد که مربوط به باور ذهنی شخص در مورد وسعت آسیبی است که میتواند در نتیجه ابتلا به یک بیماری یا وضعیت زیانبار حاصل از یک رفتار خاص پدید آید. غالباً ساختارهای حساسیت درکشده و شدت درکشده با هم گروه بندی میشوند و از آنان به عنوان تهدید درک شده یاد میشود. سومین ساختار مدل باور بهداشتی، منافع درکشده نام دارد که در رابطه با اعتماد به مزایای روشهای پیشنهادی جهت کاهش خطر یا وخامت بیماری یا وضعیت زیانبار حاصل از یک رفتار خاص میباشد. موانع درکشده ساختار چهارم این مدل میباشد، که اشاره به باورهایی در مورد هزینههای واقعی و متصور پیگیری رفتار جدید دارد. ساختار پنجم، راهنماهایی برای عمل نام دارد که شامل نیروهای تسریع کنندهای است که موجب احساس نیاز شخص به انجام عمل می گردد. آخرین ساختار، خودکفایتی نامیده میشود که در دهه ۱۹۸۰ به این مدل اضافه شده است و شامل اطمینان شخص به توانایی اش برای پیگیری رفتار میباشد. خودکفایتی مربوط به رفتار خاص و در زمان حال میباشد و به گذشته یا آینده ارتباطی ندارد. مدل اعتقاد بهداشتی بطور گستردهای در پژوهش رفتاری، پیشگیری اولیه و پیشگیری ثانویه مورد استفاده قرار گرفته است (صفاری و دیگران، ۱۳۸۸ : ۵۵ – ۵۶).
۳-۱-۲- نظریهی کنش منطقی[۴۱] و رفتار برنامه ریزی شده [۴۲]
در اواخر دههی۱۹۸۰ و اوایل دههی۱۹۹۰، مارتین فیش باین و آیسک آجزن، نظریهی عمل منطقی را مطرح نمودند. این تئوری مدعی است که قصد رفتاری مقدم بر رفتار بوده و به وسیلهی نگرش نسبت به رفتار و هنجار ذهنی مشخص میگردد. نگرش نسبت به رفتار شامل احساس تمایل یا تنفر کلی شخص نسبت به هر گونه رفتار مشخص بوده و به وسیله باورهای رفتاری (باورهایی مبنی بر اینکه انجام یک رفتار مشخص منجر به پیامدهای معین میگردد) و ارزشیابیهای پیامد (ارزشی که شخص بر هر گونه پیامد ناشی از انجام یک رفتار مشخص مینهد)، تعیین میشود. هنجار ذهنی عبارتست از باور شخص در مورد اینکه بیشتر افراد مهم در زندگی وی فکر میکنند او باید یا نباید اقدام به انجام رفتار موردنظر نموده و به وسیلهی باورهای هنجاری (باورهای شخص در مورد اینکه سایر افراد مهم در زندگی وی، تمایل دارند او چگونه رفتار کند) و انگیزش به پیروی (درجهای که در قالب آن شخص خواستار عمل مطابق با تمایلات درک شدهی افراد مهم در زندگی اش میباشد) معین می گردد (صفاری و دیگران، ۱۳۸۸ : ۶-۶۰).
در اواخر دههی۱۹۸۰ و اوایل دههی۱۹۹۰، آجزن ساختار کنترل رفتاری درکشده (چقدر شخص احساس میکند که مطابق با راستای رفتار مشخص برخورد مینماید) را به نظریهی کنش منطقی افزود و نظریهی رفتار برنامهریزیشده را پدید آورد. ساختار کنترل رفتاری درکشده وابسته به باورهای کنترل (باورهایی در مورد عوامل داخلی و خارجی که می توانند باعث جلوگیری یا تسهیل انجام رفتار گردند) و قدرت درکشده (ادراک این موضوع که چقدر انجام رفتار مورد نظر در هر شرایطی که در قالب باورهای کنترل تعریف شده است آسان یا دشوار میباشد)، است. هر دو نظریه به طور گستردهای در آموزش بهداشت و ارتقای سلامت مورد استفاده قرار گرفتهاند و هم چنان نیز کاربرد دارند. البته از محدودیتهای شناخته شدهی این دو نظریه میتوان به فقدان تمرکز بر تغییر رفتار، عدم توجه به همه عوامل پیش بینیکننده، فاصله میان کنترل رفتاری درکشده و کنترل رفتاری واقعی، تاکید انحصاری بر تفکرات منطقی، تغییرات موجود در ساختارهای پیشبینی کننده، تکیه بر خود گزارشها و تاثیر پذیری از پرسشنامههای اندازهگیری اشاره کرد. نمودار زیر، ساختارهای کلیدی نظریهی عمل منطقی و رفتار برنامه ریزیشده را نشان میدهد (صفاری و دیگران، ۱۳۸۸ : ۶۱-۶۰).
باورهای رفتاری
نگرش نسبت به رفتار
ارزشیابی پیامدهای رفتاری
باورهای هنجاری
رفتار

این را هم حتما بخوانید :   بررسی تأثیر نوسانات قیمت نفت بر بازده غیرعادی سهام شرکت های پذیرفته ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

Back To Top