معیارهای مختلف در تعریف هوش

تعاریفی که به سازگاری یا برابری با محیط تاکید دارن.

تعاریفی که به توانایی یادگیری موضوعات جور واجور تاکید دارن.

تعاریفی که بر تفکر ذهنی، یعنی توانایی به کار گیری مفاهیم جور واجور، نمادهای کلامی و عددی تکیه دارن(پورشریفی، ۱۳۸۲،ص ۱۴).

در مورد معنی هوش، روان شناسا به دو گروه تقسیم شده ان: گروه اول بر این اعتقادند که هوش، از یه استعداد کلی و واحد تشکیل می شه، اما گروه دوم فکر می کنند نوعای جورواجور هوش هست. چیزی که تعریف دقیق از هوش رو دچار دعوا می کنه اون هستش که هوش یه معنی انتزاعیه و در واقع هیچ گونه پایه محسوس، عینی و فیزیکی نداره. هوش، یه برچسب کلی واسه گروهی از فرآیندهاست که از رفتارها و جواب های رو افراد برداشت می شه(گنجی، ۱۳۸۶، ص ۲۴).

از نظر فیزیولوژی، هوش پدیده ایه که در اثر فعالیت یاخته های قشر خارجی مغز(کورتکس) رو می شه و از نظر روانی نقش برابری و سازگاری موجود زنده با شرایط محیطی و زیستی رو رو دوش داره( بزرگی، ۱۳۸۵،ص ۲۵).

به نظر ترستون، هوش از هفت استعداد ذهنی بنیادی و جداگونه از همدیگه تشکیل می شه که بدین قرارند: کلامی، سیالی کلامی، استعداد عددی، استعداد تجسم فضایی، حافظه تداعی، سرعت درک و دلیل آوردن. گیلفورد، این تعداد رو زیاد کرده و گفت: هوش، دست کم از ۱۲۰ عامل تشکیل می شه.

دیوید وکسلر، از معروف ترین کسانیه که تعریف نافذی از هوش ارائه کرده. از نظر ایشون، هوش یعنی توانایی کلی و کامل در فرد که باعث تفکر منطقی، فعالیت هدف دار و سازگاری با محیط

می شه. در نظر ایشون، هوش یه توانایی جامعه؛ یعنی مرکب از عناصر یا اجزایی که به طور کامل جداگونه

از هم نیستن و نشونه هوشمندی فرد اون هستش که می تونه به صورت منطقی فکر کنه و اعمال برخواسته از

هوش

هوش اون اعمالی هدفدار هستن و توانایی هوش به فرد این امکان رو می دهد که خود رو با شرایط محیط برابری دهد. آلفرد بینه، روان شناس فرانسوی می گوید: هوش اون چیزیه که آزمون های هوش اون رو می سنجد و باعث می شه افراد عقب مونده ذهنی از افراد طبیعی و باهوش جدا شن.( میلانی فر، ۱۳۸۳، ص ۳۲).  طبق تعریف دیگه، هوش توانایی یادگیری و کاربرد مهارت های لازم واسه سازگاری با نیازای فرهنگ و محیط فرده و ملاک باهوش بودن در جوامع جور واجور برابر نیس. ریموند کتل، هوش رو با در نظر گرفتن توانایی یا استعداد کسب شناخت های تازه و بعد تراکم شناخت ها در طول زندگی(یعنی کاربرد شناخت های قبلی در حل مسائل) بدین صورت تعریف می کنه: مجموعه استعدادهایی که با اون ها شناخت پیدا می کنیم، شناخت ها رو به یاد می سپاریم و عناصر تشکیل دهنده فرهنگ رو به کار می بریم تا مسائل روزانه رو حل کنیم و با محیط ثابت و در حال تغییر موافق شیم(بزرگی،۱۳۸۵،ص ۲۴).

باهوش

همون طور که مشاهده می شه کلی این تعاریف به سه گروه عملی، تحلیلی و کاربردی تقسیم می شن که به ترتیب: نتیجه عملی هوشمندی در زندگی، تجزیه عوامل تشکیل دهنده هوش و امتحان از راه آزمودنی های هوشی رو مورد توجه قرار میدن. با در نظر گرفتن این مطالب واسه داشتن تعریف تقریبا کاملی از هوش باید این سه جنبه مورد توجه گرفته شن:

–  توانایی و استعداد کافی واسه یادگیری و درک امور

–  هماهنگی و سازش با محیط

– بهره ورداری از تجربیات گذشته، به کار بردن قضاوت و دلیل آوردن و پیدا کردن راه حل منطقی در مواجه شدن با مشکلات(میلانی فر،۱۳۸۳،ص۲۴-۲۵)

علمی