منابع و ماخذ پایان نامه اعتماد اجتماعی، رفتار انسان، حل اختلاف

منابع و ماخذ پایان نامه اعتماد اجتماعی، رفتار انسان، حل اختلاف

منابع و ماخذ پایان نامه اعتماد اجتماعی، رفتار انسان، حل اختلاف

مخاطرهپذیرفتن انگاشته میشود، یعنی همان به حداقل رساندن خطر، در محیطهای گوناگون تفاوت دارد ولی معمولا برای حفظ اعتماد اهمیت اساسی دارد.
• مخاطره تنها با کنش فردی ارتباط ندارد، محیط های مخاطره وجود دارند که به گونهای جمعی بر تودهای از افراد تأثیر می گذارند و در برخی از موارد مانند مخاطره فاجعه بومشناختی یا جنگ هستهای بالقوه بر هر کسی در روی زمین تأثیر میگذارند. امنیت را میتوان موقعیتی خواند که در آن با یک رشته خطرهای خاص مقابله شده و یا آنها را به حداقل رسانده باشند. تجربه امنیت به تعادل اعتماد مخاطرهپذیرفتنی بستگی دارد. امنیت چه به معنای بالفعل و چه به معنای تجربی آن ممکن است انبوههها یا مجموعههایی از آدمها تا حد امنیت جهانی و یا به افراد ارتباط داشته باشد. گفتههای بالا آنچه که با امنیت متضاد است را نشان می دهد و صرفا به معنای بی اعتمادی نیست (قبلی : 46 ـ 44).
از نظر گیدنز امنیت وجودی یکی از صورتهای مهم احساس امنیت به معنای وسیع آن است. این اصطلاح به اطمینانی راجع است که بیشتر انسانها به تداوم تشخیص هویت خود و دوام محیطهای اجتماعی و مادی کنش در اطراف خود دارند. احساس اعتمادپذیری اشخاص و چیزها که برای مفهوم اعتماد بسیار مهم است برای احساس امنیت وجودی نیز اهمیت بنیادی دارد. برای همین است که این دو احساس از جهت روانشناختی پیوند نزدیکی با هم دارند. امنیت وجودی با «هستی»، یا به اصطلاح پدیدارشناسان، «هستی در جهان» سر و کار دارد. اما این امنیت نه یک پدیدۀ شناختی بلکه پدیدهای عاطفی است که در ناخوداگاه ریشه دارد. فیلسوفان به ما نشان دادهاند که در سطوح شناختی کمتر جنبهای از وجود شخصیمان وجود دارد که درباره آن میتوان اطمینان داشت. این امر شاید بخشی از بازاندیشی مدرنیت باشد، اما کاربرد آن بیگمان محدود به یک دورۀ تاریخی خاص نبوده است (گیدنز، 1377: 62).

3-5-2 : نیکلاس لومان

نیکلاس لومان اعتماد اجتماعی را در چارچوب نظریۀ سیستمها مورد توجه قرار داده است و معتقد است که اعتماد نوعی رابطه اجتماعی با قوانین خاص خودش است. به زعم او اعتقاد مکانیسمی اجتنابناپذیر و ضروری در کاهش معضلات اجتماعی موجود در اعضاء و عناصر سیستمها و سازمانهای اجتماعی است. بدون وجود اعتماد، افراد با معضلاتی بسیاری در جهان هستی روبرو خواهند شد و موجود انسانی توانایی ایستادگی در مقابل چنین معضلاتی را ندارد، به طوری که بدون وجود اعتماد در جامعه کسی رغبت و توان بلند شدن از رختخواب خود در هنگام صبح را نخواهد داشت. مفهوم اعتماد از نظر لومان را میتوان در ویژگیهای زیر خلاصه نمود:
1ـ اعتماد کاری است که در زمان حال ولی برای آینده انجام میپذیرد. بنابراین با توجه به اینکه وابسته به زمان است اساساً به حال و اکنون متکی است. پس اعتماد دائماً تأثیر زمان حال را خواستار است.
2ـ اعتماد نوع خاصی از پیشپرداختها با عواقب هنجاری میباشد و رفتاری است مربوط به «من برترِ» افراد که نمیتواند نماد عینی به خود بگیرد. بنابراین افراد به طور داوطلبانه و ناشی از ضرورت باید به دیگران اعتماد کنند.
3ـ اعتماد از طریق ممکن ساختن تکیه بر اصول نامطمئن حاکم بر خود میتواند پیشقدمی بالقوه را در روابط اجتماعی بالا ببرد.
4ـ بیاعتمادی نه فقط مخالف اعتماد نیست، بلکه معادلی برای آن است و به ذات وجود خود کارکردهایی را داراست (کاظمی، 1381: 8ـ7).
مبنای بررسی اعتماد نزد لومان به تمایز او بین «اعتماد» و «اطمینان» بر میگردد. به نظر او با وجود پذیرش پیوند تنگاتنگ بین مفهوم اطمینان و اعتماد، این دو مفهوم دارای این فرق عمده هستند که اعتماد در ارتباط با مخاطراتی که تنها در دورۀ مدرن پدیدار شده مطرح میشود، حال آنکه اطمینان چنین معنایی را در بر نمیگیرد. مفهوم مخاطره از شناخت این واقعیت نشأت گرفته است که پیامدهای پیشبینینشده ممکن است در نتیجه فعالیتها و تصمیمهای ما آدمها پیش آیند و این پیامدها بیانگر معانی پنهان طبیعت یا نیتهای وصفناپذیر خدایان نیست. مخاطره از مفهوم کیهانشناسیهای سنتی جدا گشته و کم و بیش جای مفهوم بخت (سرنوشت) را گرفته است. مخاطره مستلزم هوشیاری نسبت به شرایط مخاطره است. اعتماد و اطمینان هر دو به چشمداشتهایی راجعاند که میتوانند برآورده شوند یا موجب دلسردی گردند. اطمینان به معنایی که لومان به کار میبرد به رویکردی کم و بیش مسلم اطلاق میشود که بر آن اساس، موضوعات آشنا همچنان باثبات باقی خواهد ماند (گیدنز، 1377 : 37).
بر این اساس، قضیه اطمینان برای انسان دارای اهمیت است، زیرا بدون چشمداشتهایی در مورد رویدادهای احتمالی در زندگی اجتماعی نمیتوان زندگی کرد، اما لازم است تا امکانات برآورده نشدن این چشمداشتها را کم و بیش ندیده گرفت. اعتماد به نحوۀ کار انسان بستگی دارد و بر خلاف اطمینان شرایطی از خطر را از قبل پیشبینی میکند. بنابراین انسانها به روابط اعتمادآمیز متکی نیستند، در حالیکه بر روابط مبتنی بر اطمینان متکی و وابسته هستند، هر چند که اعتماد نیز میتواند مبنایی برای رفتارهای طبیعی و اصولی انسانها باشد. تمایز بین «اطمینان» و «اعتماد» به نظر لومان بر اساس درک و تصوری است که ما از آنها داریم. هرگاه ما جایگزینهایی برای کارهای خود نداشته باشیم در حالت اطمینان قرار داریم (هر روز صبح خانه را بدون اسلحه ترک میکنیم)، و زمانی که یک کنش را ارادی و آگاهانه انجام میدهیم معمولاً شکست خود را به عوامل خارجی نسبت میدهیم. ولی در حالت اعتماد به عوامل
داخلی و درونی خودمان توجه داریم و از کنشهایی که انجام میدهیم و به شکست منجر میشود متأسف میشویم (کاظمی، 1381؛ 6).
به عقیده لومان مخاطره ریشه در زمان مدرن دارد، و امکان جدایی آن از خطر باید از ویژگیهای اجتماعی مدرنیته سرچشمه گرفته باشد. اصولاً مخاطره از درک این واقعیت سرچشمه میگیرد که بیشتر اجتماعهایی که بر سر فعالیت بشری تأثیر میگذارند زاییدۀ انساناند، نه زاییدۀ مزایای طبیعت (گیدنز، 1377: 37). به اعتقاد او کارکرد اعتماد در نظام اجتماعی این است که هرم تعیین اجتماعی را کاهش و بدین ترتیب قابلیت پیشبینی رفتارها را افزایش دهد. اعتماد در واقع یک نوع مکانیسم اجتماعی است که در آن انتظارات اعمال و رفتار افراد تنظیم و هدایت میشود. لومان ضمن تأکید بر این ویژگی اعتماد، خطر ذاتی در آن را یادآور میشود و معتقد است هر چند که اعتماد انتظارات افراد را تنظیم میکند و اعمال و رفتارشان را هدایت میکند، با این وجود نباید این نکته را نادیده انگاشت که احتمال تخطی از آن وجود دارد، به این معنا که همیشه فردی که مورد اعتماد قرار میگیرد مطابق پیشبینیهای فرد اعتمادکننده عمل نمیکند یا ممکن است عمل نکند. بنابراین لومان با طرح مفهوم سرمایهگذاری مخاطرهآمیز در اعتماد این سؤال را مطرح میکند که آیا ابزاری وجود دارد که خطر ذاتی اعتماد را کاهش دهد؟ پاسخ او مثبت است. لومان معتقد است قانون و اعمال قدرتِ مشروع از جمله ابزارهایی هستند که این مهم را به عهده دارند. قانون و قدرت مشروع نه از جهت تنبیه قانونشکنان یا حل اختلاف و کشمکشها بلکه از طریق تقویت همکاری خطر ذاتی در اعتماد را کاهش میدهد. قانون و قدرتِ مشروع دایره انتخاب افراد را با نشان دادن راهها و امور ممنوع محدود میکند و در نتیجه، دایره انتخاب افراد تنها به انجام امور قانونی محدود میشود و تصمیمات آنها از طر یق کانال قانونی اعمال میگردد. بنابراین از این جهت قانون و قدرتِ مشروع همانند اعتماد عمل میکنند که عدمتعیین اجتماعی را کاهش و قابلیت پیشبینی رفتارها را ممکن میسازند. با این تفاوت که توان اجرایی قانون و قدرت در مقایسه با اعتماد بالاتر است و با تضمین بیشتری صورت میگیرد. بنابراین به اعتقاد لومان اگر قانون دقیقاً در جامعه اجرا شود و قدرتِ مشروع اعمال گردد موجب کاهش عدمتعیین اجتماعی میشود (یعنی سبب کاهش ابهام و شبهه میشود و کاهش شک و شبهه موجب شفاف شدن مواضع و روابط میگردد). کاهش عدمتعیین اجتماعی موجب افزایش قابلیت پیشبینی رفتارها میگردد که خود موجب میشود که همکاری و مشارکت اعضای جامعه را تقویت نماید (امیر کافی، 1380 : 20).

4-5-2 : پیوتر زتومکا

زتومکا نظریهپردازی است که تحلیل جامعهشناختی اعتماد اجتماعی را در کانون مطالعات خویش قرار داده است. او اعتقاد دارد که اعتماد راهبردی است که افراد را قادر میسازد خود را با محیط اجتماعی پیچیده وفق دهند و بدینوسیله از فرصتهای فزاینده سود ببرند. اعتماد به طور خاص مرتبط با شرایط بیاطلاعی یا عدم قطعیت است و مربوط به شناختناپذیر بودن کنشهای دیگران است (زتومکا،1387 :50). او از اجتماعی اخلاقی بحث میکند. سه مولفه اساسی برای اجتماع اخلاقی وجود دارد. مولفه اول اعتماد است، یعنی انتظار رفتار معقول دیگران نسبت به خودمان. مولفه دوم وفاداری است، یعنی تعهد به اجتناب از بر هم زدن اعتمادی که دیگران نسبت به ما دارند و کارهایی که افراد برای جلب اعتماد برخی اشخاص انجام می دهند. مولفه سوم عبارت است از اتحاد و اتفاق نظر، یعنی با انجام برخی اعمال نشان میدهیم که به علایق و تمایلات دیگران اهمیت میدهیم، حتی اگر این اعمال با علایق خودمان در تضاد باشد. این سه مولفه “فضای اخلاقی” را که فرد در آن قرار میگیرد، ترسیم میکنند. مسلماً با ترکیب این سه مولفه در نسبتهای گوناگون با یکدیگر روابط بینشخصیِ پیچیدهتری میتواند شکل بگیرد. این روابط عبارتند از دوستی، عشق، وطنپرستی، روابط بین مشتریان وانواع دیگر. به طور کلی، اعتماد کردن نوعی استراتژی مهم در مواجه با شرایط نامعین و کنترلناپذیر آینده است. اعتماد همچنین عبارت است از نوعی طرح آسانسازی که افراد را قادر به انطباق با محیط پیچیدۀ اجتماع و استفاده از امکانات روز افزون آن میسازد.
زتومکا با ارائهی یک سنخ شناسی جامع از مفهوم اعتماد و تعریف آن به صورت دقیق با نظریهای تلفیقی به بحث عاملیت و ساختار پرداخته است و سعی نموده اعتماد را در سطوح مختلف مورد بررسی قرار دهد. او در تبیین اعتماد اجتماعی از الگوی کلی نظری خود تحت عنوان مدل «شدن اجتماعی» استفاده میکند (محسنی تبریزی، معیدفر، گلابی،1390 :48). این مدل مبتنی بر چهار فرض اساسی میباشد. مطابق با فرض اول نیروی محرکه فرایندهای اجتماعی، عاملیت انسان است، یعنی کنشها و تصمیمات فردی که در چارچوب فرصتهای ارائه شده ساختارها صورت میپذیرد. براساس فرض دوم وقایعی که در جریان عمل اجتماعی ساخته میشود، محصول پیچیده برخی خصیصههای کنشگران هستند که با برخی خصیصههای ساختارها توأماند. فرض سوم این است که بافت ساختاری در جریان عمل شکل گرفته و بازآفرینی میشود و براساس فرض چهارم اثرات ساختاری گذشته به عنوان سنت ساختاری متبلور در نقش اولین شرطهای عمل آینده ظاهر میشوند و این چرخه به صورت پایانناپذیر ادامه مییابد.
زتومکا معتقد است برای یافتن عوامل علی مؤثر در ظهور فرهنگ اعتماد یا بیاعتمادی میبایست به سمت عوامل ساختاری حرکت کرد تا از این طریق به شناخت مناسبی از بعد تاریخی و قابلیت فردی
عاملها نائل شد. مهمترین عوامل ساختاری از دید او به این شرح است: نخست، همبستگی هنجاری و متضاد آن یعنی هرج و مرج هنجاری. هنجارها شالودۀ مستحکم حیات اجتماعی را فراهم کرده و اجرای کارآمد آنها سرشت الزامآورشان را تضمین میکند. این هنجارها طرح ثابتی هستند در مورد اینکه مردم باید چه کار بکنند و چه کار خواهند کرد و به همین دلیل حیات اجتماعی را ایمنتر، منظمتر و قابل پیشبینیتر میسازند، در حالیکه در حالت نابسامانی ارزشهای گوناگون رفتار انسان را تنظیم میکنند. در چنین حالتی هیچ چیزی قابل پیشبینی نیست و احساس عدم امنیت و عدم قطعیت موجب امتناع از اعتماد میشود. دومین شرط ساختاری، پایداری نظم اجتماعی و متضاد آن یعنی تغییر بنیادی است. با ثبات بودن و مستمر بودن سازمانها ونهادها و نظامها میتواند مرجع محکمی برای زندگی اجتماعی، احساس امنیت و حمایت و آسایش فراهم کند، در حالیکه در وضعیت بیثباتی، احساس بیگانگی، ناامنی و بیقراری و تشویش بالا میگیرد و احتمال پیشبینیپذیری هیچ چیزی وجود ندارد. سومین عامل

 

mitra7--javid

پایان نامه ها

No description. Please update your profile.

LEAVE COMMENT