نظریه های هوش:

واسه به دست آوردن جزییات بیشتر و جستجو در بین هزاران پایان نامه

در موضوعات جور واجور و دانلود متن کامل اونا

با فرمت ورد به سایت  zusa.ir  مراجعه کنین

هوش یه سازه فرضیه نه یه اخلاق عصب شناختی آدمی. به سخن دیگه،هوش یه معنی ساختگیه که روان شناسا اون رو واسه سهولت رابطه ایجاد کردن.اما این واقعیت مانع از نظریه پردازی در باره هوش نشده و روان شناسا وابسته به رویکردای جور واجور در این باره نظریه های مختلفی ارائه دادن. این نظریه ها براساس سه دیدگاه روانسنجی،دیدگاه پیاژه، و دیدگاه خبر پردازی دسته بندی شدن(سیف،۱۳۸۲).

الف: دیدگاه روان سنجی:

قدیمی ترین دیدگاه مربوط به هوش دیدگاه روانسنجیه. این دیدگاه با اندازه گیری کارکردای روانشناختی سرو کار داره.در نظریه های وابسته به این دیدگاه هوش به گونه های مختلفی تعریف شده. وکسلر(۱۹۵۸) هوش رو یه توانایی کلی می دونه که فرد رو قادر می سازه تا به طور منطقی فکر کنه،فعالیت هدف دار داشته باشه، و با محیط خود به طور موثر به عمل دوطرفه بپردازه. در مقابل دیدگاه وکسلر دیدگاه های دیگری وجود دارن که هوش رو نه یه توانایی کلی واحد بلکه تشکیل شده از یه سری از توانایی یا عامل می دونن(سیف،۱۳۸۲).

ب:دیدگاه پیاژه:ضمن توجه زیاد  روی  پاسخایی  که کودکان به سوالات آزمون می دادن، کیفیت  این پاسخا و دلایلی  که پشتوانه ارائه پاسخا بودن ، به بررسی داخلی آزمودنیا پرداخت. یافته های کار ایشون رو میشه در چند بحث مطرح کرد:

 

۱- رشد  عقلی از الگوی  مشخصی   پیروی می کنه

۲- در چگونگی  تفکر  کودکان  در سنین جور واجور تفاوتای کیفی هست.

۳- هماهنگ  با رشد و افزایش سن ، ساختا و تواناییای شناختی جدید هم رشد می کنه

۴- رشد  عقلی  در حدود سال هایپایانی نوجوونی کامل می شه. پیاژههوشراشکل خاصی از سازگاری شخص با محیط می دونست. به باور ایشون کودک کم کم که رشد می کنه همیشه ساختای روانی خود  رو از نو سازمان میده تا بتونه به شکلی مطلوب با محیط خود  تعامل  برقرار کنه. این  روند از راه درون سازی و برون سازی انجام میشه. به نظر پیاژه رشد هوشی به طور طبیعی در ۱۵ سالگی کامل می شه و از اون به بعد  چیزی که رشد می کنه پیشرفت یا یادگیریای اکتسابیه. ایشون چهار عامل رو در رشد هوش موثر می دونه: ۱- عوامل بیولوژیک ۲- عوامل موازنه یا تنظیم کننده خودکار ۳- عوامل  عمومی  که  از زندگی  اجتماعی  سرچشمه می گیرن ۴- عوامل مربوط به آموزش و پرورش و انتقال فرهنگی به نظر پیاژه دوره های رشد در همه فرهنگها رخ  میده و توالی اونا تغییرنا پذیره و از نظر سن پیدایش هر مرحله، فرقای فردی هست. ایشون کلا هوش رو به عنوان فرایندی سازشی تصور می کنه. ازنظر پیاژه سازگاری لازمه ایجاد و تعادل بین ارگانیسم و محیطه. در نظریه پیاژه هوش یه روند فعال فرض شده که شامل سازگاری پیشرونده با محیط از راه تعامل بین جذب و انطباقه. یافته های این روند هوشمندانه در ساخت ذهنی فرد درخشش پیدا میکنن. ویژگی اصلی ساخت ذهنی اینه که با سن تغییر می کنه و این تغییرات مبنای نظریه مراحل رشد یا تغییر نظریه پیاژه رو میسازن(سیف،۱۳۸۲).

ج: خبر پردازی:

نظریه های وابسته به دیدگاه خبر پردازی هم مانندنظریه پیاژه، علاقمند به ویژگیای فرایندی هوش هستن و بنابر این، به جای به کار گیری روشای کمی، از روشای کیفی سود می برن. دو نظریه معروف وابسته به این دیدگاه عبارتند از نظریه رابرت استرنبرگ(۱۹۸۵) و نظریه یهوارد گاردنر(۱۹۸۳) اشتنبرگ   به  این نتیجه رسید که مهمترین فرایندهای عامل ای عبارتند از رمز گردونی و تطبیق. به نظر ایشون هوش از یه دسته مهارتای تفکر و یادگیری که در حل مسایل تحصیلی و  مسایل روزانه به کارمی روند تشکیل شده. اما در حل مسایل هوشی دو عامل یعنی رمزگردانی وتطبیق از اهمیت خاصی برخورداره. اشتنبرگ در بررسی هوش  نظریه  پردازش اطلاعات رو به کارمی برد و از اصطلاحاتی بهره میگیره که بیشتربه کارکرد یا عمل هوش رابطه دارن. مانند ارائه اطلاعات، رابطه ها و پردازش در این نظریه ذهن آدم مانند کامپیوتر تلقی شده. ذهن  اطلاعات رو  از محیط  دریافت کرده و در حافظه  خود  ذخیره می کنه. اون وقت به پردازش، دستکاری و بازنمایی اونا پرداخته و عملیات مختلفی روی اون انجام میده. مغز با  داشتن ذخایر بزرگی از اطلاعات، محرکهای دریافتی رارمز گردونی کرده و به حافظه  می بره و بعد اونا رو پردازش می کنه و سازمان میده. روانشناسان شناختی در این دیدگاه هوش رو طبق متغیرهایی مانند گنجایش اندوزش، سرعت رسیدن به محتوای خزانه حافظه، سرعت عملیات اساسی و تعداد تنوع برنامه های  ذخیره  شدهدر حافظه موشکافی می کنن(سیف،۱۳۸۲).

موشکافی

علمی