نظریه پردازش اطلاعات، نظریه کارون و شیر، یادگیری خودتنظیمی

نظریه پردازش اطلاعات، نظریه کارون و شیر، یادگیری خودتنظیمی

نظریه پردازش اطلاعات، نظریه کارون و شیر، یادگیری خودتنظیمی

دومین مرحله برای رسیدن به خودتنظیمی انجام تمرین است کودک حرکاتی را که باعث جلب توجه دیگران میشود تمرین میکند. هم چنین برای تسلط بر زبان با دیگران به گفتگو میپردازد. مرحله نهایی خودتنظیمی استفاده از علامت برای تفکر و حل مسئله، بدون کمک دیگران است. در این مرحله کودکان خودتنظیم میشوند و نظام علامت درونی میشود. به طور کلی خودتنظیمی به کنترل فرد بر فرایندهای شناختیاش (تفکر، حافظه و غیره) گفته میشود. هدف رشد یا تحول این است که فرد از کنترل بیرونی خارج شده و از دیگر سازماندهی به خود سازماندهی تغییر کند(سیف، 1387).
ویگوتسکی فرایند رشد خودتنظیمی را به صورت درونی شدن، توصیف میکند. از نظر او خودتنظیمی حاصل درونی سازی تعاملات افراد است که افراد را از دیگرتنظیمی به خود تنظیمی سوق میدهد. خودتنظیمی در یک سطح میانفردی از طریق ارتباط با بزرگسالان آغاز میشود و به تدریج در کودکان درونی میشود (زیبازاده،1386).
2-2-6-6- نظریه پردازش اطلاعات(ساختارگرایی)
در چشمانداز پردازش اطلاعات، خودتنظیمی شبیه آگاهی فراشناختی و شامل تکلیف و دانش فردی است. یادگیری خودتنظیمی مستلزم این است که فراگیران، خواستههای تکلیف، ویژگیهای شخصی خود و راهبردهای لازم برای کامل کردن آن وظیفه بدانند.
آگاهی فراشناختی، هم چنین شامل دانش رویهای یا راهبردی است که به فرد کمک میکند تا با انتخاب راهبردی مناسب، یادگیری مطالب موردنظر خود را تنظیم کند، بر سطح یادگیری خود نظارت داشته باشد و تعیین کند که چه موقع از رویکردهای متفاوتی در انجام دادن تکلیف استفاده کند. بخش اصلی خودتنظیمی میتواند یک نظام تولید حل مساله باشد. که در آن مساله، دستیابی به هدف و نظارت بر هر مرحله از کار است تا اطمینان حاصل شود. که فراگیر در حال پیشرفت به سوی هدف موردنظر است.
این نظام به مقایسه وضعیت موجود با یک معیار پرداخته و میکوشد تا تفاوتها را کاهش دهد. (کدیور،1386).
2-2-6-7- نظریه کارون و شیر
کارون و شیر (1990) مدل قابل تعمیم مناسبی از خود نظمدهی تهیه کردهاند. براساس این مدل هنگامی که شخصی هدفی را دنبال میکند، اگر دچار مانع شود یک بازبینی از موقعیت به عمل میآورد.
درگیر شدن در این بازبینی یادگیرندگان را به ارزیابی این مساله سوق میدهد. که «اگر آنها بیشتر تلاش کنند و طرح خود را تغییر داده و اصلاح کنند، تا چه اندازه میتوانند به هدفشان نزدیک شوند؟»
بدیهی است که اگر اطمینان (خودکارآمدی) و امیدواری وجود نداشته باشد، فرد براساس طرح قبلی خود تلاش میکند و کار را در جهت اولیه خود ادامه میدهد (وین، 1995).
اهداف دانشآموز با عقاید انگیزشی و واکنشهای عاطفی آنها برای شکلدادن خود نظم بخشی، هم گام و هماهنگ است. واکنش عاطفی زمانی ایجاد میشود که یادگیرنده میزان پیشرفت خود به سوی اهداف را نسبت به میزانی که انتظار دارد پیش برود، مقایسه و بازبینی میکند.
وقتی اختلاف میان اهداف و پیامدهای مورد انتظار کاهش یابد، به عبارت دیگر وقتی طرحهای اصلاح شده، کاملاً به اندازه طرحهای مورد انتظار موفقیتآمیز باشد، عاطفه خنثی است. یعنی فرد نسبت به موفقیت و پیشرفت به دست آمده نه احساس رضایت میکند و نه از آن خشنود است. زیرا میزان مورد انتظار موفقیت با میزان واقعی آن برابر است اگر پیشرفت سریعتر از حد انتظار باشد، نسبت به آن موفقیت، عاطفه مثبت یعنی احساس رضایت ایجاد میشود. اما اگر میزان پیشرفت کمتر از حد مورد انتظار باشد، موفقیت به دست آمده با عاطفه منفی یعنی ناخشنودی توام خواهد بود.
زمانی که فرد پیشرفت خود را مورد نظارت قرار میدهد و در مورد آن قضاوت میکند، عواطف حاصل از این نظارت و قضاوت، بر درگیری بعدی تاثیر میگذارد این قضاوتها نیز به نوبه خود براساس سطح اطمینان و امیدواری فرد شکل میگیرد (همان منبع).
مدل کارون و شیر (1990) سه استدلال مهم در بردارد: اول اینکه وقتی اختلافی بین وضعیت فعلی و اهداف دیده میشود، یادگیرنده بر پایه چیزهایی که پیشبینی میکند، میتواند این اختلاف را کاهش دهد. یادگیرنده ممکن است برای افزایش میزان پیشرفت، یک طرح را به طرح دیگر تغییر دهد، سطوح اهداف قبلاً برگزیده شده را اصلاح کند و تلاش کند تا ابزار، فنون و راهبردهای جدیدی را اختراع کند.
همچنین یادگیرنده، شاید تکلیف را رها کند و هدف کاملاً متفاوت دیگری را انتخاب کند.
این رها سازی تکلیف معمولاً پس از شکست در تلاش رخ میدهد.
دوم اینکه، پیشرفت در تکالیف تحصیلی به میزان کمتر از حد انتظار و بطور مکرر، ممکن است عاطفه منفی ایجاد کنند. این حالت ممکن است باعث شود زمانی که یادگیرنده، با مواقع برخورد میکند، تکلیف را رها سازد.
سومین استدلال این است که بازخورد حاصل از درگیر شدن در تکلیف امری درونی است.
یعنی چنین بازخوردی را خود فرد به خویش داده و از بیرون و از ناحیه دیگران نیست.
بطور کلی، کارون و شیر (1990) این مدل خود نظمدهی را به صورت یک فرایند کنترل بازخورد مطرح میکنند که در آن افراد به طور دورهای کیفیات رفتار خود را مورد بررسی قرار داده، و رفتار خود را با ارزشها و اهداف مرجع مقایسه میکنند.
اختلاف مشاهده شده بین عملکرد و ارزشهای مرجع جوی را برای قضاوتهای ممکن در جریان رفتار ایجاد میکند. یادگیرندگان سعی میکنند براساس این قضاوتها اختلاف بین وضعیت فعلی و ارزش مرجع را کاهش دهند (همان منبع)
انگیزش ضروری در این رویکرد، تقویت و تنبیه خود که در عملکرد انسان تاثیر میگذارند، مورد توجهاند رفتارهای آشکار و نهان برا
ی بقا و دوام به پیامدهای مثبت نیاز دارند.
انسان به کمک فعالیتهای شناختی خود میتواند خود را تقویت یا تنبیه کند و رفتارش را نیز کنترل کند. این امر فرایندی است که خود نظمدهی یا کنترل خود نام دارد. وی فرایند خود نظمدهی را شامل سه مرحله: مشاهده رفتار خود، قضاوت عملکرد خود و تقویت پیامدهای رفتاری میداند (سیف، 1385)
1- مشاهده رفتار شخصی: نخستین فرایند خودتنظیمی، مشاهده رفتار شخصی است. در این مشاهده رفتار خود را با توجه به کمیت، کیفیت، اصالت، سرعت و جز اینها بررسی میکنیم. برای مثال اگر معلمی بخواهد نحوه سخنرانی خود را درکلاس تحت کنترل خویش درآورد نخستین قدم مشاهده وضع موجود عملکرد است، این مشاهده را میتوان از طریق تعیین مدت زمان انجام پاسخ یا تعداد دفعات وقوع پاسخ انجام داد.

 

مدیر

داغ ترین ها

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~