نقش ایمان و عمل صالح در رسیدن به حیات طیبه از منظرامام علی …

مقالات و پایان نامه های سری سیزدهم

نقش ایمان و عمل صالح در رسیدن به حیات طیبه از منظرامام علی …

۳-۱۰-۷٫ فواید شعبه‌های جهاد
حضرت در ادامه این کلام، به بیان آثار و فواید چهار شعبه جهاد می‌پردازند که توجه به این آثار، هم موقعیت جهاد را در میان چهار ستون ایمان روشن می‌کند و هم نگاه اسلام را به فرد و جامعه از لحاظ مراتب ایمان و اهدافی که برای آفرینش انسان و زندگی اجتماعی او در نظر گرفته شده است مشخص می‌کند.
امربه‌معروف، تقویت‌‌کننده روحیه مؤمنین: فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ؛ حضرت می‌فرمایند: کسی که امربه‌معروف کند پشت مؤمنان را محکم می‌کند و موجب تقویت روحی آنان می‌شود. با کار او، مؤمنان احساس می‌کنند که موقعیت محکمی در جامعه دارند و می‌توانند منشأ اثر باشند و به اهداف خود برسند. مؤمنانِ پای‌بند به احکام و ارزش‌های اسلامی و ایمانی در جامعه‌ای که واجبات و تکالیف شرعی ترک می‌شوند و کسی هم عکس‌العملی نشان نمی‌دهد، احساس غربت می‌کنند. این جامعه تدریجا از حالت اسلامی بودن خارج می‌شود و از لحاظ ایمانی رو به ضعف می‌رود. اما اگر کسانی مقید به انجام امربه‌معروف باشند و نسبت به ترک واجب بی‌تفاوت نباشند و با رعایت شرایط و مراتب امربه‌معروف به ترک‌کنندگان واجبات تذکر دهند، مؤمنین احساس پشت‌گرمی می‌کنند و احساس می‌کنند که اسلام در جامعه زنده است و مردم به احکام آن علاقه‌مند هستند.
نهی‌ازمنکر، به خاک‌کشنده بینی کافران: وَمَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْکَافِرِینَ؛ «رغم‌انف» به معنای به خاک مالیدن بینی است. «رغم ورغام»- به فتح اول- خاک نرم است، بعضى مطلق خاک گفته‏اند «رغم انفه» یعنى بینى او را به خاک مالید یعنى ذلیلش کرد «ارغم انفه» نیز به همان معنى است، از این کلمه یکبار بیشتراستفاده نشده وآن درهمین مورداست. (همان: ۱/۴۵۷) این تعبیر که تعبیری ادبی و عربی است، استعاره از این است که کسی شکست بخورد و در میان مردم ذلیل شود. حضرت می‌فرماید: کسی که نهی‌ازمنکر می‌کند بینی کافران را به خاک می‌مالد. همیشه در جامعه اسلامی کسانی بوده‌اند که به نحوی با ارزش‌های الهی مخالفت می‌کرده‌اند؛ یا صریحا اظهار کفر می‌کرده‌اند دست‌کم، مثل کفار اهل ذمه که در پناه اسلام زندگی می‌کرده‌اند یا منافقانه در ظاهر، اظهار ایمان کرده، ولی از عمق دل، احکام اسلام را باور نداشته‌اند و لزومی برای اجرای آن‌ها و ترک منهیات اسلام نمی‌دیده‌اند. ما قبل از انقلاب، فراوان حرف‌های این‌گونه افراد را می‌شنیدیم ولی هنوز هم در گوشه‌وکنار از این حرف‌ها زده می‌شود. می‌گویند: «امروزه دیگر نمی‌توان این احکام را اجرا کرد؛ جامعه نمی‌پذیرد!» وقتی نهی‌ازمنکر در جامعه ترک شود، خیال چنین افرادی راحت است و می‌گویند: ما که گفتیم این حرف‌ها قابل اجرا نیست و برای ۱۴۰۰سال پیش وضع شده است! اما اگر کسانی متصدی نهی‌ازمنکر باشند و با متخلفان و فاسقان به طور جدی برخورد کنند، بینی کافران به خاک مالیده می‌شود و احساس شکست و حقارت می‌کنند. این فایده نهی‌ازمنکر است.
پایداری در میدان جنگ، وفای به عهد با خدا: وَمَنْ صَدَقَ فِی الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَیْهِ؛ کسانی که در میدان‌های جنگ مقاومت و فداکاری می‌کنند دَین خود را ادا می‌کنند و به عهدی که با خدا بسته‌اند وفادار خواهند ماند. خداوند در وصف ایشان می‌فرماید: رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ؛ (احزاب، ۲۳)اگر برای این دلیرمردان، جز همین سخن خدا که در مدح آنان بیان شده فضیلتی نبود، برای آن‌ها کافی بود.
خداوند به نفع چه کسانی غضب می‌کند؟«وَمَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِینَ وَغَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَأَرْضَاهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ»؛ مؤمن در جامعه اسلامی نباید محبت خود را چنان توسعه دهد که علاوه بر خوبان و مؤمنانِ جامعه، شامل هنجارشکنان و توطئه‌کنندگانِ علیه نظام اسلامی هم بشود. در اسلام هم رأفت و هم غضب قرار داده شده است و هر کدام جایگاهی خاص دارند و باید به جای خود ظهور پیدا کنند. خداوند تنها «أرحم الراحمین» نیست؛ بلکه «أشدّ المعاقبین» و «عزیز ذوانتقام» هم هست. خداوند می‌فرماید: «إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ؛ (سجده، ۲۲)ما از مجرمان انتقام می‌گیریم.» بله، در اسلام، اصل رأفت و رحمت است؛ اما باید با کسانی که مانع تحقق اهداف رحیمیه خدای متعال و به کمالْ رسیدنِ انسان‌ها شوند مبارزه کرد و در صورت لزوم آن‌ها را حذف کرد. قرآنی که آن همه آیات رأفت و رحمت دارد چنین دستوراتی هم دارد که فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ؛(توبه، ۵)یا «وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَهً؛ کفار باید از شما احساس درشتی کنند. » نباید کفار گمان کنند که شما همیشه آرام و خونسردید و زود تسلیم می‌شوید. قرآن در خصوص مؤمنین می‌فرماید: أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ. (فتح، ۲۹) لذا حضرت می‌فرماید: شعبه چهارم جهاد این است که مؤمن باید نسبت به کسانی که فسق و گناه، پیشه و ملکه‌ آن‌ها شده از عمق دل، دشمن باشد و برای خدا و نه به خاطر منافع شخصی، بر آن‌ها غضب کند. «فاسق» در مقابل «مؤمن» است و به کسانی گفته می‌شود که بنا دارند با ارزش‌های اسلامی مخالفت کنند و اگر میدان پیدا کنند نظام اسلامی را براندازند. باید با این‌ها دشمن بود و علاوه بر دشمنی قلبی، باید بر آن‌ها خشم گرفت. اگر مؤمنان این وظیفه را انجام دهند، در مقابل، خدا هم بر دشمنان مؤمنان غضب می‌کند و روز قیامت آن قدر بر مؤمنان بخشش می‌کند که راضی شوند (غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَأَرْضَاهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ).
۳-۱۰-۸٫ به وظایف اجتماعی اهمیت دهیم
از سخنان حضرت معلوم می‌شود که برای تقویت ایمان، وظایفی فراتر از وظایف فردی هم وجود دارد. باید امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کنیم و با کسانی که برخلاف ارزش‌های اسلامی قدم برمی‌دارند برخورد کنیم. نباید از کنار آن‌ها آرام گذشت. کسانی که نسبت به وظایف اجتماعی خود بی‌اعتنا هستند اگر نگوییم به بیش از نصف دست‌کم به نیمی از احکام اسلام بی‌اعتنا هستند. امربه‌معروف، بزرگترین فریضه‌ای است که با آن سایر فرایض اقامه می‌گردند «بها تقام الفرائض». (حرعاملی،۱۴۰۹: ۱۶/۱۱۹) بنابراین اگر انسان نسبت به وظایف اجتماعی خود حساسیت نداشته باشد ایمان او ناقص است. به‌راستی چه قدر به بزرگترین وظیفه خود در طول شبانه‌روز عمل می‌کنیم؟ با این کوتاهی چگونه جواب امیرالمؤمنین را بدهیم؟
فصل چهارم: عمل صالح در معارف علوی
در روایات شیعه و سنی وارد شده است که منظور از “صالح المؤمنین” در آیۀ ۴ سوره تحریم، حضرت علی (ع) می باشند. از این رو اگر به دنبال ملاک و میزانی برای انسان صالح و فرد کاملی که مصداق تمامِ عملِ صالح باشد هستیم، بر اساس روایات معتبر، حضرت علی (ع)، یکی از آن مصداق های بارز و کامل است.
علامه طباطبایی در این خصوص از ابى بصیر روایت آورده که گفت: من از امام باقر (ع) شنیدم مى‏فرمود: منظور از “صالح المؤمنین” در آیه شریفه« إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلَئکَهُ بَعْدَ ذَالِکَ ظَهِیر»؛ و شما دو زن اگر به سوى خدا توبه ببرید (امید است خدا دلهایتان را از انحراف به استقامت برگرداند)، چون دلهاى شما منحرف گشته و اگر هم چنان علیه پیامبر دست به دست هم بدهید، بدانید که خداوند مولاى او و جبرئیل و مؤمنین صالح و ملائکه هم بعد از خدا پشتیبان اویند، على بن ابى طالب (ع) است. و در الدر المنثور است که ابن مردویه از اسماء بنت عمیس روایت کرده که گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم آیه” إِنْ تَتُوبا. . . ( تحریم، ۴) را تلاوت مى‏کرد تا مى‏رسید به جمله” و صالح المؤمنین” و مى‏فرمود: صالح المؤمنین على بن ابى طالب است. (طباطبایی، ۱۳۸۲: ۹/۵۷۲)
بنابر آنچه علامه فرمود نیز روشن میشود که جایگاه کار و عملِ انسان آنقدر والاست، و خوب و بد بودن آن، آنچنان بر شخصیت و هویت فرد تاثیر گذار است که خداوند گویا از فرزند نوح هیچ نمی بیند و از او هیچ سراغ ندارد، مگر “عمل غیر صالح” پس از اینروست که او را منتسب به این صفت کرده و تمام هویت وهستی او را با “عمل غیر صالح” بیان داشته می فرماید: «اِنّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ: بدرستی که او عملی غیر صالح است. » (هود،۶۴)
۴-۱٫ تأثیر عبادات بر ابعاد وجودی انسان
آنچه از عبادات که در شرع موجود است، بیحساب نیست. تمام عبادات به علت اثر گذاری خاصی که نسبت به ابعاد وجودی انسان دارند موضوعیت پیدا میکنند و به همین خاطر است که از طرف خدای متعال جعل میشوند.
یعنی وجود ما ابعاد مختلفی دارد و اینها چه از نظر درونی و چه از نظر بیرونی، بر روی جمیع ابعاد وجودی ما اثر دارد و آثارشان هم مختلف است.
به عنوان نمونه روزه بر روی نیروی شهوت انسان اثر دارد و شهوت را کاهش میدهد. حالا شهوت هرچه باشد فرقی نمی کند، شهوت جنسی، شهوت خوردن و آشامیدن. صوم در قوۀ غضب هم اثر دارد، به این شکل که نسبت به آن حالت کسر و شکنندگی ایجاد میکند. یعنی روزه قوۀ غضب را نیز مقداری تضعیف میکند.
روزه دربارۀ نیروی تخیل انسان هم همین کار را میکند و آن را تضعیف میکند. حتی در نیروی تفکر و تعقل انسان نیز یک نوع جنبۀ تأدیبی دارد یعنی جوارح انسان را مؤدب میکند. پس صوم در زمینه های فردی خیلی مؤثر است. صوم بر یک بعد دیگر انسان به نام قلب هم اثر دارد. یعنی روزه باید بر روی دل انسان اثر بگذارد، اگر اثر نگذاشت این روزه، روزۀ کاملی نیست.
ما روایات زیادی تحت عنوان صوم قلب داریم. در روایاتی از علی (ع)آمده است. «صیام القلب عن الفکرفی الآثام أفضل من صیام البطن عن الطعام» (تمیمی آمدی،۱۳۶۶: ۱۷۶ )روزۀ دل از فکر کردن در گناهان بهتر از روی شکم در خوردن است. پس ما اجمالا در روایات هم روزۀ قلب داریم و هم تأثیر روزه برقلب.
مقصود اصلی از تمام دستورات شرع،متأثر شدن قلب است. یعنی مقصود از تمام این سیرها و عبادات این است که قلب انسان تأثیر پذیرفته و دری از دل به سوی مولا باز شود تا بنده بتواند مولایش را شهود کند. این اصل کار است. مقصد اعلی و ذیالمقدمۀ تمام عبادات این است. اصل بحث این است که دل، به هر مقداری که به واسطۀ عبادات،جلا وصفا پیدا کند، به همان میزان انسان به ربش نزدیک و مقرب میشود.
تأثیر امور اکتسابی برجنبه ذاتی قلب: انسان می تواند نور دلش را که به انوارذاتیۀ توحیدیه مخمراست،درسه جهت خاموش سازد؛ یک، انتخاب های اعتقادی که مربوط به کارکردعقل است. دو،جهات نفسانی که ازآن به ملکات نفسانی تعبیرمیشود. سه، اعمال ظاهری یعنی انسان میتواند با اختیار خود، از سه راه این نور را خاموش کند و موجب واژگونی قلبش گردد. در بعد اعمال جوارحی باید گفت: تمامی اعمال و رفتارهای ظاهری انسان برقلب او اثر دارد، انسان یک موجود پیچیدهای است که تمام اعمال درونی وبیرونیاش با هم کمال ارتباط را دارند. لذا اگر انسان مرتکب اعمال صالحه وحسنه شود و فطرت اولیه قلب تخریب نشده باشد این اعمال انوار ذاتیه قلب راتشدید کرده واگر دستش به گناه آلوده شود گناهان نور ذاتی قلبش راکدر کرده و بعد منجر به خاموشی آن میشود. (تهرانی،۱۳۹۱: ۱۰۰)
۴-۲٫ سابقه و لاحقۀ اعمال انسان
فیض الهی دربارۀ انسان باایمان دو کار انجام میدهد که یکی پیش ازعمل صالح مؤمن است و دیگری در پی آن. بنابراین کارهای خیر انسان، همواره میان دو فیض خدای متعال است، زیرا نخست ازسوی خداوند، عنایتی ویژه به انسان رو مینماید و همین نظر الهی، آدمی را عاشق و مشتاق خدای میسازد و او را ایثارگرانه به فداکاری وامیدارد و چون عشق الهی، همۀ هستی او را در برگرفت، فارغ ازخود شده و از سر صدق و صفا به عمل صالح میپردازد. این عمل صالح، ره آورد آن فیض ابتدایی و محصول آن جلوۀ آسمانی است که بدون استحقاق، بهرۀ انسان صالح شده است. آنگاه که عمل صالح ازاین انسان عاشق سرزد، فیض دیگری در هیأت پاداش از سوی خدای سبحان، چهره مینماید و به آن رهآورد پیشین تعلق میگیرد.
به دیگر سخن فیض الهی، نخست خفته را بیدار میکند، بلکه مرده را حیات میبخشد و این موجود زنده به عشق را تامرزهای تأله رهنمون میشود و برای پیمودن مسیر علمی وعملی ایمان و ذوب در الهیات خدای سبحان مهیایش میسازد و آنگاه که این مسیر علمی و عملی، طی شد و علم صائب و عمل صالح محقق گشت، فیض دیگری ظهور میکند و پاداش الهی را بهرۀ رهروان این راه میسازد و این سنت الهی موجب میشود که عمل انسان در میان دو فیض خدای رحمان قرار گیرد. (جوادی آملی،۱۳۸۷: ۷۱)
۴-۳٫ نگاه منفی به عمل در برخی از فرقههای اسلامی
امام علی (ع) به عمل گرایی همواره تأکید فرموده وتحقق موفقیت جامعه اسلامی را مشروط به عمل واستقامت درآن میدانند؛ شدیدترین تأکید به استقامت در نهج البلاغه، در راستای همین نتیجه بیان شده است «العَمَلَ العَمَلَ ثمَّ النهَایَهَ النّهَایَهَ وَ الاستقَامَهَ الاستقَامَهَ ثمَّ الصَّبرَ الصَّبرَ وَ الوَرَعَ الوَرَعَ إنَّ لَکم نهَایهً فَانتَهوا إلَی نهَایَتکم وَ إنَّ لَکم عَلَماً فَاهتَدوا بعَلَمکم وَ إنّ الإسلَام غَایَهً فَانتَهوا إلَی غَایَته»؛ کار نیکو، کار نیکو، پس آن را به پایان برسانید، آن را به پایان برسانید، استوار باشید، استوار باشید، سپس شکیبائی گزینید، شکیبائی گزینید، بپرهیزید، بپرهیزید، شما را عاقبت و خاتمه ای هست، خود را به آن برسانید، نیز برایتان پرچم و نشانه ای است، پس با این پرچم هدایت یابید. برای اسلام هدف و نتیجه ای در نظر گرفته شده، به آن برسید (نهجالبلاغه، خطبه۱۷۶)
.متأسفانه درجهان اسلام کم کم افکاری پیدا شد که عمل را تحقیر و آن را بیارزش تلقی میکرد. به عبارت دیگر طرز تفکر مسلمانان، در مسألۀ مبنای سعادت انسان، ازطرز واقع بینانه به طرز خیال پردازانه گرایش یافت. به طوری که تاریخ نشان میدهد ریشه این فکر را اموی ها ایجاد کردند.
مسألهای که از قدیم در بین علمای کلام مطرح بوده و آن این است که آیا، اساس ایمان است، و اصلا ایمان چیست؟ تاریخ نشان میدهد که خلفای بنی امیه از نظر اینکه خودشان درعمل فاسق و فاسد بودند و این امر را نمیتوانستند انکار کنند. بنابراین این فکر را ترویج میکردند که، اساس این است که ما ایمان داشته باشیم، اگرایمان درست باشد عمل اهمیتی ندارد. برای اینکه خلفای بنی امیه راتبرئه کنند که مردم خیلی حساسیت نشان ندهند و نگویند که اینها چه جور خلفایی هستند که عملشان این چنین فاسد است؟. علم کلام نشان میدهد که فرقه ای در قرن دوم اسلامی پیدا شد به نام مرجعه که یکی از اصول عقایدشان همین بود که عمل اهمیتی ندارد؛ خلفای اموی هم از اینها حمایت کردند.
بعدازاینکه بنیامیه رفتند، بنیعباس روی خصومتی که بابنیامیه داشتند ریشه مرجئه را زدند ولی باکمال تأسف این فکر امروز در دماغ شیعه پیدا شده است.
همان دنیای تشیع که درآن زمان در پرتو تعلیمات ائمه خودش صددرصد با این فکر مخالف بود، خودش الان افکارمرجئه راپیداکرده است. درمیان تعلیماتی که ما از پیش خودمان به خودمان میدهیم، عمل را تحقیرمیکنیم. میگویم بهشت رابه بهاء نمیدهند به بهانه می دهند. این راچه کسی گفته است؟علی بن ابی طالب (ع)ازبهشت به بها تعبیر میکند ومیگوید: « اِنَّهُ لَیسَ لاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلاّ الجَنَّهُ فَلا تَبیعوها اِلاّ بِها»(مجلسی،۱۴۰۳: ۷۵/۱۳)بهشت ثمن اعمال شماشت، ولی ما میگوییم: نه، بهشت را به بهانه میدهند. یعنی بهشت رانمیشود با عمل تهییه کرد و خرید، بهانه ای باید درست کرد؛ این نوعی گریز از واقعیت به خیال است.
اگربه قرآن کریم مراجعه کنیم میبینیم قرآن یهودیان را که آن وقت چنین فکری داشتندسخت میکوبد. این فکر که ملتی برای خودش امتیازی نزد پروردگار قائل باشد وبگوید: اگرمن کاربدکنم خدا به کار بد من کاری ندارد، ولی اگر کار خوب کنیم چند برابر جزای خوب میدهد، اساسا مال یهودیها بود و قرآن زیاد آن را نقل می کند. اینها میگفتند ما هر چه گناه بکنیم هرچه کار بد کنیم، به جهنم نمیرویم. ما نژاد ممتاز هستیم، فرضا اگر به جهنم برویم، یک تشریفاتی است و بعد از چند روز خلاص میشویم، بهشت مال ما است.
در تفاسیر وارد شده است که در مدینه، هم یهودی بود و هم مسیحی و هم مسلمان. در میان عدهای از مسلمانان و مسیحیان و یهودیان اختلاف میشود؛ مسلمانان میگویند: حالا که ما مسلمان شدیم، ملت ممتاز هستیم و خدا برای ما امتیاز قائل است و هر کار بدی بکنیم خدا از ما میگذرد؛ مسیحیهامیگویند: خیر، ما این چنین هستیم و یهودی ها هم می گویند: نه ما این چنین هستیم. ببینید قرآن چگونه پاسخ می دهد: «لیس بأمانیکم ولاأمانی أهل کتاب من یعمل سوء یجزیه » ( نساء،۱۲۳)؛ نه مطلب آن طوری هست که شما می گویید و آروزیش را دارید و نه آن طوراست که اهل کتاب خیال کردند و آرزویش را در دل پروراندند، خدا با هیچ کس خویش و قومی ندارد، هر کسی کار بد کند خداوند او راکیفر میدهد. ببینید قرآن چگونه و با چه صراحتی این خیال را که مقدمۀ انحطاط مسلمانان بود از سرشان بیرون آورد. فرمود: بروید عمل خودتان راتصحیح کنید. ما در عصر ائمه میبینیم که این فکرمی خواسته درمیان شیعیان رواج پیدا کند و ائمه چقدر با آن مبارزه کردند. (داعی نژاد،۱۳۸۶: ۳۸)
۴-۴٫ میزان اعمال
منظور از ترازوى سنجش أعمال در قیامت چیست؟ درباره چگونگى توزین اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانى در میان مفسران و متکلمان شده است، و از آنجا که بعضى چنین تصور کرده اند، «وزن» و «ترازو»، در آن جهان، همانند وزن و ترازو در این جهان است، و از طرفى اعمال انسان سنگینى و وزنى ندارد که بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده اند، از طریق تجسم اعمال، و یا این که خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن مى کنند، مشکل را حل نمایندولى اگر مسأله مقایسه زندگى آن جهان را با زندگى دنیا کنار بگذاریم و توجه داشته باشیم که، همه چیز در آنجا با اینجا متفاوت است، درست همانند تفاوتى که میان زندگى جنین در عالم رحم، با زندگى انسان در این دنیا وجود دارد.
و نیز توجه داشته باشیم که: در فهم معانى الفاظ، نباید همیشه، به دنبال مصداق هاى موجود و معین برویم، بلکه مفاهیم را از نظر نتیجه بررسى کنیم، مسأله «وزن در روز رستاخیز» کاملاً حل خواهد شد.توضیح این که: در گذشته هنگامى که مثلاً نام «چراغ» برده مى شد، ظرفى به نظر مى رسید که مقدارى ماده روغنى در آن ریخته شده بود و فتیله اى در میان آن نصب گردیده، و احتمالاً حبابى نیز روى آن براى تنظیم هوا قرار داده شده بود. در حالى که امروز از کلمه «چراغ» چیز دیگرى مى فهمیم، دستگاهى که نه ظرفى براى روغن دارد، نه فتیله اى، و نه حبابى براى تنظیم هوا، اما آنچه چراغ امروز را با دیروز پیوند مى دهد، همان هدف و نتیجه آن است، یعنى وسیله اى که تاریکى را از میان مى برد. در مسأله «میزان» نیز چنین است، در همین جهان مى بینیم با گذشت زمان «ترازوها» چه اندازه دگرگون شده اند، و حتى لفظ میزان به وسائل دیگر سنجش نیز گفته مى شود، مانند: میزان الحراره: «وسیله سنجش گرما»، میزان الهوا: «وسیله سنجش هوا» و مانند آن.
بنابراین، آنچه مسلّم است این است که: در روز رستاخیز اعمال انسان با وسیله خاصى سنجیده مى شود نه با ترازوهائى همانند ترازوهاى دنیا، و چه بسا آن وسیله، همان وجود انبیاء، امامان و افراد صالح بوده باشد، و در روایاتى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده این مطلب به خوبى دیده مى شود.
در «بحارالانوار» از امام صادق (علیه السلام) در پاسخ سؤال از تفسیر آیه «وَ نَضَعُ الْمَوازِیْنَ الْقِسْطَ» چنین مى خوانیم: «وَ الْمَوازِیْنُ الأَنْبِیاءُ وَ الأَوْصِیاءُ وَ مِنَ الْخَلْقِ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّهَ بِغَیْرِ حِساب» میزان سنجش در آن روز پیامبران و اوصیاى آنها هستند و از مردم کسانى مى باشند که بدون حساب وارد بهشت مى شوند، (یعنى کسانى که در پرونده اعمال آنها نقطه تاریکى وجود ندارد)(مجلسی،۱۳۶۳: ۷/۲۴۹) و در روایت دیگرى چنین نقل شده است: إِنَّ أَمِیْرَ الْمُؤْمِنِیْنَ وَ الأَئِمَّهَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ هُمُ الْمَوازِیْن»یعنى امیر مؤمنان و امامان از فرزندان او ترازوهاى سنجش اند. «همان»
و در یکى از زیارات مطلقه امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «َالسَّلامُ عَلى مِیْزانِ الأَعْمال »سلام بر میزان سنجش اعمال(قمی،۱۳۸۰: ۴۶۴)

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

Back To Top