پایان نامه رایگان درباره امام علی (ع)، آرامش خاطر، روابط اجتماعی، خواجه نصیرالدین طوسی

دانلود پایان نامه

میفرماید « وَ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وإِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ‏» (کلینی، 1407: 2/352) یعنی هیچ چیز به اندازۀ عبادت هایی که مقرر کرده ام، بندهام را به من نزدیک نمیکند و نافله، آن سان او را محبوب من میسازد که گوش وچشم و دست و زبانش را در اختیار خویش میگیرم و توسط آنها ارادهام را جاری مینمایم؛ چنان که گویی مؤمن نافله گذار با گوش خدا میشنود و با چشم او میبیند و بازبان الهی سخن میگوید و با دست برتر خدا اعمال قدرت میکند.
آیت الله ملکی تبریزی در رسالۀ لقاء الله این حدیث قدسی را مورد اتفاق همۀ علماء اسلام چه شیعه وچه اهل تسنن میداند (فهری، 1378: 29)
و خواجه نصیرالدین طوسی میفرماید: عارف هنگامی که از نفس خود بریده و به حق پیوست میبیند که هرچه قدرت است، در قدرت خویش که به همۀ مقدورات تعلق می یابد متفرق است و هرچه دانش است، در دانش اش که چیزی از موجودات از دایره علم او بیرون نیست متفرق است و هرچه اراده هست، در ارادۀ او که هیچ چیز از ممکنات سر پیچی از ارادۀ او ندارد متفرق است بلکه میبیند که هرچه وجود است از او سر میزند و سرچشمۀ فیض همه او است. پس در این هنگام چشماش که با آن میبیند و گوشاش که با آن میشنود و توانی که با آن کار انجام میدهد و علمی که با او اطلاع میابد بالأخره تمام وجودش که در خارج متحقق است همه حق میشود پس این هنگام است که عارف اخلاق خدایی را حقیقتا به خود میگیرد (همان: 30 )
همین ظهور حق در جامعۀ باایمان نیز نمود یافته و اندیشهها حتی گمانهای جمع مؤمنان را مظهر کلام حق و نماد داوری خدای سبحان میسازد. در این باره امیر مؤمنان (ع) می فرماید: از داوری و گمان های صائب مؤمنان نسبت به خویش بپرهیزید، زیرا خداوند حق را بر زبان آنان جاری کرده است؛ «اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ. » (نهجالبلاغه، حکمت 309» لازمۀ این سخن آن است که اگر جامعۀ مؤمن در مورد شخصی به داوری پرداخت و او را انسانی ناروا خواند، باید آن شخص به اصلاح خود بپردازد و این قضاوت مؤمنان را نمادی از داوری خدای سبحان بداند.
این آثار را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
1- شهود حق و توان فهم معارف عالی: امام علی (ع) در مورد شهود خدای متعال چنین فرمود: «دیده‏ها او را آشکارا نتوان دید، اما دلها با ایمان درست ‏بدو خواهد رسید.»( نهجالبلاغه، خطبه 179)و درباره ی توان درک معارف بلند ولایی چنین فرمود: «دانستن امر ما (ولایت) کارى سخت است و تحمل آن دشوار کسى آن را تحمل نکند جز انسان با ایمانى که خداوند قلب او رابراى ایمان آزموده باشد.» (نهجالبلاغه، خطبه 189)
2-بهجت وانبساط خاطر
الف) اولین اثرازنظر بهجت زایی وانبساط خاطر،خوش بینی به جهان خلقت وهستی.ایمان مذهبی ازآن جهت که تلقی نسان رانسبت به جهان شکل خاصی میدهد؛ به این نحو که آفرینش را هدف دار و هدف راخیر و تکامل و سعادت معرفی میکند، طبعا دید انسان را نسبت به نظام کلی هستی و قوانین حاکم برآن خویش بینانه میکند.
ب) دومین اثر ایمان مذهبی از نظر بهجت زایی و انبساط خاطر آفرینی روشن دلی است. انسان همین که به حکم ایمان جهان رابه نور حق و حقیقت روشن دید، همین روشن بینی ، فضای روح او را روشن میکند و در حکم چراغی میشود که درونش روشن شده باشد، برخلاف یک فرد بی ایمان که جهان درنظرش پوچ است، تاریک است، خالی از درک وبینش و روشنایی است و به همین سبب خانه دل خودش هم در این تاریک خانه، تاریک و مظلم است.
ج) سومین اثر ایمان ازنظر تولید بهجت و انبساط خاطر، امیدواری به نتیجه ی خوب تلاش خوب است. ازنظر منطق مادی، جهان نسبت به مردمی که راه صحیح یا باطل، راه عدالت یاظلم میروند بیطرف و بیتفاوت است، نتیجه ی کارشان تنها به یک چیز وابسته است؛ مقدار تلاش و بس. ولی در منطق فرد باایمان، جهان نسبت به تلاش این دو دسته بیتفاوت و بیطرف نیست. ؛عکسالعمل جهان در برابر این دو نوع تلاش، یکسان نیست، بلکه جهان آفرینش حامی مردمی است که در راه حق وحقیقت و درستی و عدالت و خیرخواهی تلاش میکنند؛ « إن تنصر الله ینصرکم » (محمد،7)
د) چهارمین اثر ایمان مذهبی از نظرگاه بهجت آفرینی وانبساط، آرامش خاطر است. انسان فطرتا جویای سعادت خویش است و از تصوربه وصول به سعادت غرق در مسرت میشود و از فکر یک آینده شوم و مقرون به محرومیت لرزه به اندامش میافتد، سخت دچار دلهره و اضطراب میشود. آنچه مایهی سعادت انسان میشود دو چیز است، اول تلاش دوم اطمیان و اعتماد. اعتماد دلهره ونگرانی نسبت به رفتارجهان در برابر انسان را زایل میسازد و به جای آن به او آرامش خاطر میدهد.
ه) پنجمین اثر ایمان مذهبی از نظرگاه بهجت و انبساط ، برخورداری از لذت معنوی است. انسان دو گونه لذت دارد، لذتهای مادی که به یکی از حواس انسان تعلق دارد و لذتهای معنوی که از لذتهای مادی هم قوی تر است و هم دیرپاتر. لذت عبادت و پرستش خدا برای عارف حق پرست از این گونه لذتهاست. عابدان عارف بالاترین لذت هارا ازعبادت میبرند به همین رو در زبان دین ازطعم ایمان و حلاوت ایمان یادشده است. (داعی
نژاد،1386: 43)
2- بهبود روابط اجتماعی: انسان مانند برخی ازجانداران دیگر، اجتماعی آفریده شده است.فرد به تنهایی قادر نیست نیازهای خود را برطرف سازد. زندگی سالم اجتماعی آن است که افراد، قوانین و حدود حقوق یکدیگر را محترم شمارند، عدالت را امری مقدس به حساب آورند و به یکدیگر مهر بورزند،امام علی (ع) فرموده اند:« هر کس، برای یگری آن را دوست داشته باشد که برای خود دوست دارد و آن رانپسندد که برای خویش نمی پسندد.»(نامه، 33). آن چیزی که بیش از هر چیز دیگر حق رامحترم، عدالت را مقدس، دلها را به یکدیگر مهربان، واعتماد متقابل را میان افراد برقرار میسازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ میدهد، به ارزشهای اخلاقی اعتبار میبخشد، شجاعت مقابله باستم ایجاد میکند، و همهی افراد رامانند اعضای یک پیکر به هم پیوند میدهد و متحد میکند، ایمان مذهبی است. ایمان اثرش ایجاد تعادل و هماهنگی بین فرد و جامعه است. زیرا دین است که به جامعه عدالت می دهد وبه فرد رضا و تسلیم، لذاعامل این تعادل وتطابق ایمان دینی است.
3-پشتوانه اخلاق: یکی دیگرازآثارایمان این است که پشتوانه اخلاق است. زیربنای همهی اصول اخلاقی ومنطق همه ی آنها بلکه سرسلسلهی همهی معنویتها، ایمان مذهبی یعنی ایمان و اعتماد به خداست کرامت، شرافت، تقوا، عدالت، عفت، امانت، راستی، درستکاری، فداکاری، احسان، صلح، طرفداری از عدالت، وبلاخره همهی اموری که فضیلت بشری نامیده میشود و همهی افراد و ملت ها آن را تقدیس میکنند بر اصل ایمان مبتنی است. زیرا تمام آنها با اصل منفعت طلبی مغایر است و التزام به هر یک مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است. آدمی بایددلیلی داشته باشد که به یک محرومیت رضا بدهد.
امیرالمؤمنین(ع): میفرماید: «اگریک کسی یک خصلت ازخصال خوب در او باشد، کافی است که سایر صفتها و خصلتهای او را تحمل کنم وببخشم مگر دو چیز را، یکی بیعقلی و یکی بی ایمانی .»(کلینی،1407: 1/27) اگرایمان پیداشد، اخلاق و عدالت پا برجا میشود. اخلاق و عدالت بدون ایمان مذهبی مثل نشر اسکناس بدون پشتوانه است. مشکل عصر ما همین است. خیال میکردند علم کافی است؛ اگر ما عدالت و اخلاق را بشناسیم و به آنها عامل باشیم کافی است برای اینکه اخلاقی وعادل باشیم. ولی عمل نشان داد که اگر علم از ایمان منفک بشود، نهتنها برای اخلاق و عدالت مفید نیست بلکه مضر هم است. مصداق همان ضربالمثل میشود که اگر دزدی باچراغ آید،گزیده تر برد کالا.
4-کاهش ناراحتی ها: زندگی بشرخواه ناخواه همچنان که شیرینی ها به دست آوردن ها وکام یابیهایی دارد، رنج ها، شکستها، وناکامیهایی هم دارد.بسیاری از آنها قابل پیشگری است هر چند پس از تلاش زیاد. بدیهی است که بشر موظف است با طبیعت دست و پنجه نرم کند، تلخیها رابه شیرینی تبدیل نماید،؛ اماپارهای از حوادث قابل پیشگیری و برطرف ساختن نیست. مثلا پیری و مرگ.ایمان در انسان نیروی مقاومت میآفریند و تلخیها را شیرین میگرداند. انسان با ایمان میداند هر چیزی در جهان حساب معینی دارد و اگر عکسالعملش در برابر تلخیها به نحو مطلوب باشد؛ فرضا خود این غیرقابل جبران باشد، به نحو دیگر از طرف خداوند متعال جبران میشود. پیری به حکم اینکه پایان کار نیست و به علاوه یک فرد باایمان همواره فراغت خویش را عبادت و با انس با ذکرخدا پر میکند، مطبوع و دوست داشتنی میشود به طوری که لذت زندگی در دورهی پیری برای مردم خدا پرست ازدورهی جوانی بیشتر میشود.
قیافهی مرگ در چشم فرد باایمان با آنچه در چشم فرد بیایمان مینماید عوض میشود. از نظر چنین فردی مرگ، نیستی و فنا نیست انتقال از دنیای فانی به دنیای باقی و پایدار و از جهانی کوچکتر به جهانی بزرگ تر است. ازنظر روانشناسان قطعی و مسلم است که اکثر بیماری های روانی که ناشی ازناراحتی های روحی و تلخی های زندگی است، درمیان افراد غیرمذهبی دیده میشود. افراد مذهبی به هرنسبت که ایمان قوی و محکم داشته باشند، از این بیماری ها مصون ترند.(داعی نژاد،1386: 48)
5-سلامت جسم و جان: اثر دیگر ایمان سلامت جسم وجان است. علی (ع) درباره_ی تقوا میفرماید: «دوای بیماری روحی وشفای امراض جسمانی شماست.» (نهجالبلاغه، خطبه 196)البته معلوم است که ایمان،قرص وکپسول نیست.اثرش درسلامت جسم وجان وقتی فهمیده می_شود که انسان بداند که آدم باایمان ، روحی مطمئنتر و اعصابی راحتتر و قلبی سالمتر دارد، او در فکر نیست که کجا برود و چی بخورد؟ اگر دیگران به نوایی رسیدند از حسادت آتش نمیگیرد وحرص و بخل وطمع آتش به جانش نمیافکند، ناراحتیهای عصبی او را به زخم معده و روده مبتلا نمیکند، افراط در شهوات او را ضعیف و ناتوان نمیکند، عمرش طولانیتر میشود. البته مقصود این نیست که لازمه ی ایمان این است که باید به همه ی محرومیت ها تن داد و تسلیم شد؛ مقصود این است که با وجود ایمان محرومیت هاانسان را از پا در نمیآورد و تعادل او را محفوظ نگه میدارد.(همان: 50)
6-تسلط بر نفس و خود یابی: خاصیت دیگر ایمان تسلط کامل بر نفس است. نباید چنین تصور کرد که مسأله تسلط بر نفس یک مفهوم مذهبی است و فرع بر مذهب است. تسلط بر نفس مثل مفاهیم اخلاقی از قبیل استقامت و عدالت است، فرضا اگر کسی به مذهب معتقد نباشد نمیتواند منکر آنها بشود. اینها فرع بر دین ومذهب نمیباشد و مذهب اینها را به وجود نیاورده، بلکه مذهب اجرای بهتر اینها راتأمین کرده است.
انسان در پرتو یافتن خداست که خود رامی یابد.یعنی اگرانسان خدا رابیابد خود واقعی را مییابد. این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. و خدا را ازدست دا
دن مساوی است با خود را باختن و خود را از دست دادن. « و لاتکونوا کاالذین نسوالله فأنساهم أنفسهم اولئک هم الفاسقون ».(حشر،19)
رابطهی خداوند با انسان با رابطهی هر موجود دیگری با انسان متفاوت است در بند و بنده بودن یک شی ء متکامل در بند آن مقصد کمالی خودش بودن است، این دربند خود بودن است، نه در بند ناخود بودن ،یعنی شیئی که از نفس به کمال حرکت می کند ازخود به ناخود حرکت نمیکند بلکه از خود به خود حرکت میکند. یک بذر که در زمین قرار میگیرد و آن وضع موجود خودش را رها میکند و بعد به سوی بوته شدن حرکت میکند، آیا این از خودش به سوی نا خود رفته است؟ یا نه به سوی کمال خودش حرکت کرده است؟ یعنی در عین اینکه از خودی رفته به خودی رسیده؟ بنابراین مسیر إلیالله عبارت است ازخود به سوی خود.«ونحن أقرب إلیه منکم…» (واقعه، 58)؛ از خود شما به شما نزدیک ترهستم، روح معنایش این است که از خود شما خودتر هستیم برای شما، یا خود واقعی شما هستیم.(مطهری،

مطلب مشابه :  برانگیختگی فیزیولوژیکی، برونگرایی و درونگرایی، کارکردهای روانشناختی

پاسخی بگذارید