پایگاه اجتماعی اقتصادی، فعالیت های اقتصادی، فعالیت های فرهنگی

دانلود پایان نامه

2-3-3- دیوید تراسبی
به اعتقاد تراسبی یکی از ابزارهای پرکردن شکاف میان علم اقتصاد و فرهنگ، مطرح نمودن رهیافتی برای بازنمایی پدیده های فرهنگی است که ویژگی های ذاتی این پدیده ها را طوری در بر می گیرد که هم در گفتمان اقتصادی و هم در گفتمان گسترده تر فرهنگی قابل درک است. وی معتقد است که چنین ابزاری به وسیلۀ مفهوم سرمایۀ فرهنگی فراهم می شود( تراسبی؛ 1382: 67) تراسبی میان سرمایۀ فرهنگی و سرمایۀ معمولی تمایز قائل می شود و معتقد است که سرمایۀفرهنگی هم ارزش فرهنگی می آفریند و هم ارزش اقتصادی، اما سرمایۀ معمولی تنها ارزش اقتصادی می آفریند. از سوی دیگر وی معتقد است که سرمایۀ فرهنگی می تواند به دو شکل وجود داشته باشد: سرمایۀ فرهنگی ملموس: سرمایۀ فرهنگی شامل )اما نه محدود به میراث ( فرهنگی ملموس است. چنین سرمایه ای شاید واجد همان ویژگی های ظاهری سرمایۀ مادی یا انسانی باشد مثل سرمایۀ فیزیکی)مادی( که به وسیلۀ فعالیت انسانی به وجود می آید، در دوره ای از زمان می پاید، اگر دوام نیابد می تواند از بین برود، به مرور زمان موجب جریانی از خدمات شود، می تواند از طریق سرمایه گذاری منابع جاری در تولید آن افزایش یابد، معمولاً می تواند خرید و فروش شود و دارای ارزش مالی قابل اندازه گیری است. ارزش فرهنگی آن خواه به صورت موجودی، یا جریان را می توان نیز با استفاده از انواع شاخص ها یا ضابطه های ارزش فرهنگی تعیین کرد. سرمایۀفرهنگی، در این شکل می تواند به صورت بناها، محل ها، مکان ها، مناطق، آثار هنری مثل نقاشی ها و مجسمه ها، مصنوعات و نظایر آن باشد (همان؛ 770)
سرمایۀ فرهنگی ناملموس: این نوع از سرمایه به صورت سرمایۀ معنوی و به شکل ایده ها، اعمال، عقاید و ارزشهایی است که در یک گروه مشترک است. این صورت از سرمایۀ فرهنگی به شکل آثار هنری از قبیل موسیقی و ادبیات نیز وجود دارد که کالاهایی عمومی هستند. در این معنا موجودی سرمایۀ معنوی می تواند بر اثر بی توجهی از بین برود یا از طریق سرمایه گذاری جدید افزایش یابد. این موجودی هم به مرور زمان موجب پیدایش جریانی از خدمات می شود، هم حفظ سرمایۀ معنوی موجود و هم آفرینش سرمایۀ جدیدی از این نوع نیازمند منابع است.( همان؛ 71)
تراسبی سعی دارد که با ارائۀ مثال های مختلفی به ارزش اقتصادی و فرهنگی و رابطۀ میان آنها، در زمینۀ سرمایه های ملموس و ناملموس بپردازد. یکی از مثال هایی که در زمینه رابطه ارزش اقتصادی و فرهنگی ارائه می دهد، مثال یک بنای تاریخی است. به نظر وی یک بنای تاریخی می تواند دارای ارزشی اقتصادی باشد که صرفاً از وجود فیزیکی آن به عنوان یک بنا، صرفاً از ارزش فرهنگی آن ناشی می شود. ولی ارزش اقتصادی این دارایی می تواند تا حد زیادی، به دلیل ارزش فرهنگی آن افزایش یابد. بنابراین میان این دو یک رابطۀ علی برقرار است. ممکن است ارزش فرهنگی موجب ارزش اقتصادی شود. بنابراین، ممکن را «خالص » است یک بنای تاریخی ارزش فرهنگی مطابق یک یا تعداد بیشتری از معیارهای پیشنهادی قبلی مجسم کند و در عین حال به عنوان یک دارایی واجد ارزش اقتصادی باشد که هم از محتوای فیزیکی آن ناشی شود و هم از محتوای فرهنگی آن از طرف دیگر، سرمایۀ فرهنگی ناملموس ، رابطۀ متفاوتی میان ارزش فرهنگی و اقتصادی دارد. برای مثال، موجودی )ذخیره( موسیقی و ادبیات، یا موجودی آداب و رسوم و عقاید، یا موجودی زبان، ارزش فرهنگی زیادی دارند ولی هی چگونه ارزش اقتصادی ندارند، زیرا نمی توانند به عنوان دارایی داد و ستد شوند، مگر زمانی که حقوق مربوط به عایدات آتی )برای مثال حق امتیاز ادبی یا موسیقایی ( خرید و فروش شود. در عوض، این موجودی ها موجب پیدایش جریان های خدمات می شوند که هم ارزش اقتصادی و هم ارزش فرهنگی دارایی ها را به وجود می آورند. در اینجا هم، بخشی از ارزش اقتصادی چنین جریان هایی در چارچوب هایی کاملاً فیزیکی یا مکانیکی وجود دارد، یعنی در قالب کالاهای عمومی که بنا به دلایل کاملاً اقتصادی تقاضا می شوند برای مثال، کارکرد فایده گرایانه زبان، یا استفاده از موسیقی پس زمینه در راهروها و آسانسورهای هتل ها. ولی احتمال دارد که ارزش اقتصادی جریان خدمات حاصل از این دارایی های فرهنگی، در اکثر کاربرد هایشان به عنوان نتیجۀ ارزش فرهنگی آنها زیاد شود. این بررسی ها نشان می دهد که به احتمال زیاد میان ارزش فرهنگی و اقتصادی اقلام سرمایۀ فرهنگی همبستگی وجود دارد اما این رابطه به هیچ وجه رابطۀ کاملی نیست )همان،771)
به نظر تراسبی سرمایۀ فرهنگی در جاهایی دیگر نیز کاربرد دارد مثلاً: در زبان عامیانه، این مفهوم عبارت است از اشاره به ادعاهای شهرهای گوناگون درباره برتری در جایگاه فرهنگی عام یا خاص.به نظر وی تثبیت شده ترین کاربرد مفهوم سرمایۀ فرهنگی به احتمال زیاد در جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی متأثر از بوردیو است که بعداً ایده هایش به حوزه های دیگری مثل نقد ادبی، اقتصاد سیاسی و مردم شناسی و آموزش و پرورش گسترش یافته است. هنگام استفاده از سرمایۀ فرهنگی در آموزش و پرورش این مفهوم با مفهوم سرمایۀ اجتماعی در هم تنیده می شود که کسانی مثل خود بوردیو، کلمن و پاتنام به آن پرداخته اند. تراسبی کلاً معتقد است که هم مفهوم بوردیو راجع به سرمایۀ فرهنگی و هم حداقل برخی تفاسیر سرمایۀ اجتماعی، به ویژگی های افراد مربوط می شوند و به معنای دقیق کلمه به ایده سرمایۀ انسانی که در علم اقتصاد به کار می رود، نزدیک می شوند ( همان؛ 77)
تراسبی در ادامه به اشتراکات میان سرمایۀ فرهنگی و طبیعی اشاره می کند: سرمایۀ فرهنگی مادی به ارث رسیده از گذشته را می توان دارای وجه اشتراکی با منابع طبیعی دانست که آنها نیز به عنوان نعمتی در اختیار ما هستند؛ منابع طبیعی حاصل بخشش طبیعت اند، سرمایۀ فرهنگی نیز حاصل فعالیت های خلاقانۀ بشر است. هر دوی آنها وظیفه مراقبت را به نسل حاضر تفویض می کنند. افزون بر این می توان میان کارکرد زیست بوم های طبیعی در پشتیبانی و حفاظت توازن طبیعی و کارکرد به اصطلاح زیست بوم های فرهنگی در پشتیبانی و حفظ حیات فرهنگی و بقای تمدن بشری شباهتی یافت. سرانجام می توان گفت مفهوم تکثر، که در جهان طبیعی بسیار مهم است، شاید حتی نقش مهم تری در نظام های فرهنگی بازی می کند.یکی از مشخصه های اکثر کالاهای فرهنگی منحصر به فرد بودن آنهاست؛ برای مثال، همۀ آثار اصیل هنری را می توان از یکدیگر تمایز داد و همه بناهای تاریخی را می توان متمایز از یکدیگر دانست. بنابراین تکثر فرهنگی شاید گسترده تر از حتی تکثر در طبیعت باشد )همان،775)
علاوه بر این در نظر وی سرمایۀ فرهنگی و سرمایۀ طبیعی در دو زمینه با هم مناسبت دارند:1) ارزش گذاری: دین معنی که در نظریۀ سرمایۀ طبیعی، درباره مسئلۀ ارزش گذاری اختلاف نظر های زیادی وجود داشته است و کوشش جدیدی که برای کمی سازی سرمایۀ طبیعی جهانی صورت گرفت موجب انتقادهای زیاد مفسران شد. مفسرانی که به شمارش مضاعف و به قیمت ظاهراً نامحدود نسبت داده شده به برخی اقلام اعتراض کردند. به همین ترتیب کوشش های انجام شده برای ارزش گذاری موجودی سرمایۀ فرهنگی احتمالاً آکنده از خطر است و این امر بر اساس این واقعیت تشدید می شود که نه فقط شرایط اقتصادی در این امر دخیل اند بلکه به نوعی ارزش گذاری فرهنگی نیز نیاز داریم )همان، 76)
2 ) حدود و ثغور سرمایه های مختلف: این مسئله بیشتر به رابطۀ میان شکل های متفاوت سرمایه و حدود و ثغور جایگزینی آنها به جای یکدیگر مربوط می شود. بخش عمده ای از مباحث مربوط به سرمایۀ طبیعی راجع به جایگزینی سرمایۀ مادی به جای سرمایۀ طبیعی است. در اصل این استدلال می گوید که اگر سرمایۀ انسان ساز بتواند برخی کالاها و خدمات را به عنوان سرمایۀ طبیعی تولید کند، دراین صورت نباید چندان نگران حفظ سطوح سرمایۀ طبیعی در آینده بود )مثل محافظت از ذخایر منابع تمام شدنی(، زیرا سرمایۀ مادی می تواند جایگزین آن شود. لکن در این باره توافق عمومی وجود دارد که می توان برخی جنبه های خدمات فراهم شده به وسیله سرمایۀ طبیعی را با سرمایۀ تولید شده جایگزین کرد ولی جنبه های دیگری وجود دارد که چنین کاری در مورد آنها ممکن نیست. در مورد سرمایۀ فرهنگی نیز، تأمین بسیاری از کارکردهای دارایی های فرهنگی به راحتی از طریق جایگزینی سرمایۀ مادی قابل تصور است: خدمات مربوط به سرپناه، تسهیلات رفاهی و مانند آنها را که به وسیلۀ یک بنای تاریخی فراهم می شود، می توان به وسیلۀ ساختار دیگری تأمین کرد که فاقد محتوای فرهنگی است. با وجود این چون بنا به تعریف، سرمایۀ فرهنگی به وسیلۀ متجسم ساختن و تولید ارزش فرهنگی از سرمایۀ مادی متمایز می گردد، بنابراین انتظار می رود که با توجه به ستاندۀ فرهنگی، جایگزینی پذیری سرمایۀ فرهنگی و مادی صفر باشد ( همان؛ 776)
تراسبی در ادامه به رابطۀ بین پایداری و سرمایۀ فرهنگی و بررسی این که چگونه مفهوم پایداری می تواند درک موجود از سرمایۀ فرهنگی را وسیع تر سازد می پردازد و شش اصل، بُعد یا ضابطه را مشخص می کند که پایداری را در کاربست آنها برای سرمایۀ فرهنگی می داند:1) خیر مادی و خیر غیرمادی: ضابطۀ اول برای داوری دربارۀ پایداری عبارت است از تولید منافع مادی به شکل مطلوبیت مستقیم برای مصرف کنندگان که از این منبع ارزش فرهنگی و اقتصادی به دست می آید. علاوه بر این؛ ممکن است منافع کلی تری از منافع غیر مادی وجود داشته باشد که از سرمایۀ فرهنگی جریان می یابد، یعنی منافع گسترده تر مربوط به کالای عمومی که در نتیجۀ سرمایۀ فرهنگی نصیب یک جمع می شود و می توان آنها را در قالب بهبود کیفیت زندگی برآمده از فرهنگ خلاصه کرد.2) انصاف بین نسلی و کارایی پویا: واژۀ انصاف بین نسلی یا عدالت توزیعی بین زمانی برای اشاره به عدالت در توزیع رفاه، مطلوبیت یا منابع میان نسل ها به کار می رود. در علم اقتصاد، انصاف بین نسلی با اشاره به حفظ سطح برابری از رفاه یا مطلوبیت میان نسل ها تعریف می شود که در قالب مصرف سرانه یا موهبت بهره مندی از منابع یا موجودی سرمایه بیان می شود. به انصاف بین نسلی می توان در رابطه با سرمایۀ فرهنگی نیز توجه کرد، زیرا موجودی سرمایۀ فرهنگی چیزی است که از پیشینیان خود به ارث برده ایم و به نسل های آتی تحویل می دهیم. مسئلۀ انصاف بین نسلی در بار ۀ سرمایۀ فرهنگی با تعهد اخلاقی یا وجدانی سر و کار دارد که ممکن است نسل کنونی آن را به خاطر نسل آتی قبول کند. این امر، برحسب شرایط فرهنگی به معنی تضمین آن است که نسل های آتی از دستیابی به منافع فرهنگی منع نمی شوند و از شالوده های فرهنگی زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود در نتیجه فعالیت های کوتا ه بینانه و خودبینانه نسل حاضر محروم نمی گردند. 3) انصاف درون نسلی : این نسل بر حقوق نسل کنونی برای بهره مندی از انصاف در دستیابی به منابع طبیعی و منافع حاصل از سرمایۀ فرهنگی، از منظر طبقات اجتماعی، گروه های درآمدی، طبقه بندی های محلی و نظایر آن تأکید دارد.
4) حفظ تکثر: تکثر یک صفت مهم سرمایۀ فرهنگی است و درست همان طورکه تکثر زیستی در جهان طبیعی مهم شمرده می شود، تکثر فرهنگی هم در حفظ نظام های فرهنگی مهم است. تکثر ایده ها، عقاید، سنت ها و ارزش ها جریانی از خدمات فرهنگی را ایجاد می کند که کاملاً متمایز از خدماتی است که به وسیلۀ افراد مؤلفه های جداگانه فراهم می شود5) اصل احتیاطی: اصل احتیاطی به عنوان یک حکم بیان می دارد به تصمیم هایی که ممکن است منجر به تغییرات برگشت ناپذیر شوند باید با احتیاط شدید و از موضعی به شدت مخالف احتمال خطر نزدیک شد، زیرا پیامدهای چنین تصمیم هایی پیش بینی ناپذیر است. 6) حفظ نظام فرهنگی و به رسمیت شناختن وابستگی متقابل:مطابق این اصل، هیچ بخشی از هیچ نظامی از دیگر بخش ها مستقل نیست و همان گونه که در مورد سرمایۀ طبیعی، زیست بوم های طبیعی برای پشتیبانی از اقتصاد ضروری اند و غفلت از سرمایۀ طبیعی به دلیل استفادۀ بیش از حد از منابع تمام شدنی یا استعمال ناپایدار ذخایر سرمایه ای تجدید شونده ممکن است منجر به فروپاشی چنین نظام هایی شود، در مورد سرمایۀ فرهنگی نیز می توان حکم مشابهی را صادر کرد، به عبارت دیگر، روز به روز آشکار می شود که زیست بو م های فرهنگی شالودۀ فعالیت های اقتصادی واقعی را تشکیل می دهند و بر نحوۀ رفتار مردم و انتخاب شان تأثیر می گذارند؛ غفلت از سرمایۀ فرهنگی موجب به خطر افتادن نظام های فرهنگی خواهد شد و ممکن است به فروپاشی آنها بینجامد و متعاقباً به رفاه و ستانۀ اقتصادی لطمه بزند.( همان، 876)
بنابراین همان گونه که آشکار است رویکرد تراسبی به مفهوم سرمایۀ فرهنگی از منظر اقتصادی است درحالی که این اصطلاح در رشته هایی دیگر مثل جامعه شناسی به معنایی متفاوت با تفسیر آن در اقتصاد به کار رفته است.
2-3-4- بونی اریکسون
به اعتقاد بونی اریکسون تحلیلی که بوردیو درباره فرهنگ و طبقه انجام داده است تحلیل کاملی نیست، چون وی به دو بعد مهم ساختار اجتماعی یعنی شبکه های اجتماعی و ارتباطات اجتماعی موجود درمحیط های کار توجه نکرده است )اریکسون؛ 1996، 217)
اریکسون ابتدا به بررسی کتاب تمایز( 1984) بوردیو می پردازد؛ وی معتقد است که این کتاب تلاشی گسترده است برای تشریح رابطۀ بین طبقه و فرهنگ. بوردیو هم مدلی درباره ساختار طبقاتی و هم تحلیلی از سبک زندگی که منجر به بازتولید طبقاتی می شود، ارائه داده است. از نظر بوردیو طبقه و فرهنگ هر دو به صورت عمودی و به گونه ای دوسویه بر همدیگر تأثیر دارند و یکدیگر را تقویت می کنند. فرهنگ طبقۀ بالا، به فرهنگ طبقۀ مسلط تبدیل می شود چون این فرهنگ، فرهنگ آنهایی است که بر جامعه حکومت می کنند. علاوه براین، فرهنگ نوعی نماد طبقاتی است که به حفظ سلطۀ طبقاتی کمک می کند و مثل سرمایۀ اقتصادی، فرصت های زندگی افراد را شکل می دهد. به اعتقاد بوردیو فرهنگ نوعی سرمایه است و باید برای آن به اندازۀ سرمایۀ اقتصادی ارزش قائل شد )همان217)
بوردیو در مدلی که از طبقه ارائه می دهد هم از سرمایۀ اقتصادی و هم از سرمایۀ فرهنگی استفاده می کند. این مدل یک مدل دو بعدی است. بعد عمودی مدل نشان دهند ۀ حجم سرمایه است. به عبارت دیگر هرچه طبقۀ افراد بالاتر باشد، از سرمایۀ اقتصادی و فرهنگی بالاتری برخوردار هستند.بعد افقی نیز ترکیب سرمایه، یعنی نسبت سرمایۀ فرهنگی به سرمایۀ اقتصادی را به تصویر می کشد. این مدل نمایی کلی از ساختار طبقاتی ارائه می دهد )همان،218 )
یا مکان های ” میدان ها ” بوردیو در ادامه به تشریح اجتماعی ویژه ا ی می پردازد که در آنها پویایی های طبقاتی روی می دهد. میدان ها بر حسب اهمیت نسبی سرمایۀ اقتصادی در برابر سرمایۀ فرهنگی با همدیگر متفاوت اند اما اغلب افراد بر اساس ترکیبی از آنها رتبه بندی می شوند. میدان ها بر اساس دامنه و سطح فرهنگی شان متفاوت اند، اما درون هر میدان مراتب بالاتر فرهنگ منزلتی بیشتری دارند و این فرهنگ به آنها کمک می کند تا هم بر دیگران سلطه پیدا کنند و هم این که سلطه شان را مشروعیت بخشند. در هر میدان شکل های فرهنگی خاصی عرضه می گردد که با شکل های فرهنگی عرضه شده در سایر میدان ها تفاوت دارد، اما در هر میدان آن شکل هایی از فرهنگ ارزش بالاتری دارد که با منافع افراد مسلط در هر میدان هماهنگی دارد. بنابراین، به اعتقاد بوردیو باید هر میدان را جداگانه تحلیل کرد، اما منطق مشابهی نیز وجود دارد که سوای ویژگی های خاص هر میدان قابل کاربرد است )همان، 218)
اریکسون پس از ارائۀ این تصویر کلی از نظریه بوردیو دربارۀ طبقه و فرهنگ، انتقاد هایی را نیز به او وارد می داند انتقادی که از بوردیو در مورد میدان بوردیو بر اهمیت نظری میدان می کند این است که تأکید می کند، اما درباره چیستی این میدان ها و این که چگونه در تحقیقات مان آنها را شناسایی کنیم، مطلب اندکی گفته است )همان، 218) اریکسون معتقد است بوردیو در مدلی که دربا ۀ طبقه در کتاب تمایز ارائه داده است تنها از سرمایۀ اقتصادی و سرمایۀ فرهنگی استفاده کرده است و شکل سوم سرمایه یعنی سرمایۀ اجتماعی را از قلم انداخته است. اریکسون برای سرمایۀاجتماعی اهمیت زیادی قائل می شود، از نظر وی این سرمایه، سرمایه ا ی است راجع به اعتبار، احترام و پیوند های اجتماعی. وی با اشاره به تحقیقات قبلی نشان می دهد که شبکه های اجتماعی در مقایسه با طبقه تأثیر بیشتری بر فرهنگ دارند )همان، 218)
علاوه بر این، به نظر اریکسون، مسئلۀ دیگری که در کار بوردیو وجود دارد مربوط به سرمایۀ فرهنگی است. بوردیو استدلال کرده است که ژانرهای یا تمایز سلسله « منزلت » فرهنگی و محتوایشان از نظر مراتبی اند و افراد طبقات بالا فرهنگ طبقاتی بالاتری دارند. اما اریکسون با مثال آوردن از کارهایی که در آمریکای شمالی توسط لامونت(1992)، پترسون و دیگران انجام شده است، نشان داده است که بدون شک اشخاص دارای منزلت بالا نسبت به افراد دارای منزلت پایین از فرهنگ متعالی بیشتری استفاده می کنند اما واقعیت این است که این افراد ذائقه هایشان را تنها به فرهنگ متعالی محدود نمی کنند، بلکه از ژانرهای فرهنگی متنوعی استفاده می کنند. به عبارت دیگر، نوع ژانرها و تمایز دقیق میان ژانرها نیست که ذائقه های طبقات بالا و پایین را از هم جدا می کند بلکه تنوع و تعداد ژانرهاست که چنین می کند با الهام از این کارهای انجام شده، اریکسون معتقد است که نابرابری فرهنگی بیش از آ نکه به شکل سلسله مراتبی بودن ذائقه ها باشد به شکل سلسله مراتبی بودن آگاهی درباره ژانرهای فرهنگی است. در واقع کسانی که از نظر فرهنگی در سطح بالایی هستند از آگاهی مناسبی دربارۀ ژانرهای گوناگون فرهنگی برخوردارند )همان؛ 219) انتقاد دیگری که اریکسون به بوردیو وارد می کند، راجع به ناهماهنگی بین نظریه و نوع داده هایی است که برای آزمایش آن گردآوری شده است. بوردیو در مباحث نظری اش بر اهمیت میدان ها و کشمکش های طبقاتی درون میدا ن ها تأکید می کند، درحالی که برای جمع آوری داده ها باید پاسخگویانی از میدان های بسیار متفاوتی انتخاب می شدند، اما بوردیو نه روشی برای تمایز گذاشتن میان میدان ها ارائه می دهد و نه روشی برای مشاهدۀ روابط طبقاتی درون میدان ها. علاوه بر این، از نظر بوردیو فرهنگ نقش بسیار تعیین کننده ای در نوع فعالیت هایی که در اوقات فراغت انجام می شود، دارد اما اریکسون معتقد است که فرهنگ تنها یکی از عوامل تأثیرگذار بر فعالیت های اوقات فراغت است و علاوه بر فرهنگ باید برای روابط طبقاتی در محیط های کار نیز اهمیت قائل شد )همان،220 ) اریکسون مطالعۀ خود را در یکی از بخش های صنعتی شهر تورنتوی کانادا انجام داده است. وی معتقد است که شرکتهای موفق باید بتوانند در دو زمینه موفق عمل کنند: 1) سلطه و 2) تنظیم روابط. بوردیو هم به سلطه اشاره نموده است و گفته است که طبقات بالا تر به خاطر فرهنگ منزلتی بالاتری که دارند بر طبقات پایین تر قدرت و اقتدار دارند.اریکسون نیز با بوردیو موافق است که فرهنگ در ایجاد سلطه نقش مهمی دارد اما وی معتقد استکه آنچه باعث تسهیل سلطۀ طبقات بالا بر طبقات پایین می شود، فرهنگ منزلتی والای آنها نیست بلکه تنوع فرهنگی زیادی است که دارند. بنابراین در زمینۀ سلطه، طبقه با فرهنگ رابطه دارد. زمینه دیگری که اریکسون معتقد است شرکت ها باید بتوانند در آن موفق عمل کنند، تنظیم روابط است. مدیران شرکت باید بتوانند تلاش های همه گروهها را در شرکت نظم دهند و ترغیب کنند که لازمه اش وجود یک فرهنگ مشترک است تا باعث تسهیل روابط در ورای مرزهای طبقاتی شود. اما چنین فرهنگی وجود ندارد و باید به جای فرهنگ مشترک، بر تنوع فرهنگی تأکید کرد، زیرا مدیرانی که از تنوع فرهنگی بالایی برخوردارند در این زمینه که همۀ گروه های درون سازمان را با هم هماهنگ کنند، توانایی بیشتری دارند. لذا این تنوع شبکه ها باعث بالا رفتن شبکه های اجتماعی می شود و این شبکه های اجتماعی نیز افزایش تنوع فرهنگی را در پی دارند. از این رو، ارکیسون برخلاف بوردیو، معتقد است که شبکه های اجتماعی در تحلیل منابع فرهنگی نقش مهمی دارند )همان، 221) مضاف بر این، به اعتقاد اریکسون، بوردیو برای خانواده ا ی که فرد در آن بزرگ می شود، اهمیت زیادی قائل است. در واقع بوردیو نیز همانند مانهایم معتقد است که کودکان عادت واره های فرهنگی شان را دراوان کودکی و به گونه ا ی ناخودآگاه کسب می کنند که این عادت واره ها آیندۀ طبقاتی کودکان را تعیین می کند، به عبارت دیگر وضعیت فرهنگی فرد در اوان کودکی و در خانواده تعیین می گردد. اما اریکسون معتقد است که در جوامع بسیار متغیر کنونی که هم ساختار های طبقاتی و هم سبک های فرهنگی به سرعت در حال تغییرند و نیز مدارس نقش بسیار مهم تری از خانواده در جامعه پذیر ساختن کودکان دارند، خانواده ها نمی توانند نقش چندان تعیین کننده ای در سرنوشت کودکان داشته باشند. علاو ه براین، افراد در جریان زندگی شان از مراحل متفاوتی می گذرند ودر هرکدام از این مراحل چیز های جدیدی می آموزند که بر اندوخته های قبلی اضافه می شوند یا ممکن است . موجب تغییر اندوخته های قبلی گردند )همان، 32 ) به نظر اریکسون، بوردیو به همان اندازه که نقش وضعیت طبقاتی والدین را پر اهمیت جلوه می دهد، از سایر نابرابری های موجود در جامعه غافل می شود. وی با الهام از تحقیقی که هال ( 1992) انجام داده است، می گوید که در جامعه علاوه بر نابرابری طبقاتی ، نابرابری های دیگری مثل نابرابری قومی و جنسیتی وجود دارد که به همان اندازۀ سرمایه فرهنگی در حفظ تفاوتهای طبقاتی نقش دارند و امتیاز های فرهنگی ویژه ای را برای گروههای مسلط فراهم می کنند. علاوه براین هرکدام از این نابرابری ها موجب ایجاد شبکه های اجتماعی جداگانه ای می شوند و بدین ترتیب موجب تنوع فرهنگی بیشتری می شوند. در مجموع باید گفت که گفتگوی انتقادی اریکسون با بوردیو ما را به دیدگاه متفاوتی دربارۀ فرهنگ و ساختار های اجتماعی و فرهنگ و خط سیرهای فردی رهنمون می سازد. جوامع پیچیدۀ مدرن دربردارندۀ اشکال مهم و متنوعی از نابرابری هستند که برخی از آنها عبارت اند از نابرابری های قومیتی، جنسیتی و طبقاتی. هیچ سلسله مراتب واحد فرهنگی نیست که با همۀ اشکال نابرابری همبستگی داشته باشد. در عوض ژانرهای فرهنگی که به تشخیص سطوح یک نوع از نابرابری کمک می کنند، می توانند مرزها را قطع و سطوح نابرابری دیگری را مشخص کنند. علاوه بر این هریک از اشکال نابرابری، خود دارای ساختار پیچیده ا ی است که دربردارندۀ موقعیت های اجتماعی متفاوتی است. همچنین در یک میدان واحد همواره بیش از یک نوع فرهنگ وجود دارد که در درک پویایی ها ی نابرابری ها از اهمیتی ویژه برخوردار است )همان،224 ) از دیدگاه فردی، آنچه از نظر فرهنگی ارزشمند است، دانش عملی دربارۀ ژانرهای فرهنگی متنوع و فهم مناسب از چگونگی استفاده از فرهنگ در موقعیت های گوناگون است. عمد ه ترین عامل به وجود آورندۀ تنوع فرهنگی طبقه یا هر نوع موقعیت و ویژگی اجتماعی دیگر نیست، بلکه داشتن ارتباط با افراد گوناگون در موقعیت های اجتماعی مختلف است. افراد به موازات گذار در خط سیرهای زندگی شان، از موقعیت های اجتماعی متفاوتی عبور می کنند که در هرکدام از آنها انواع متفاوتی از فرهنگ وجود دارد، بنابراین هیچ مرحله واحدی از زندگی نیست که در آن همۀ ژانر های فرهنگی آموخته شوند )همان، 224)
همان طورکه قبلاً گفته شد اریکسون تحقیق خود را در یکی از صنایع ایمن سازی بخش خصوصی در شهر تورنتوی کانادا انجام داده است. وی در ابتدا به بحث دربار ۀ شاخص های آشنایی با ژانرهای متعدد، نحو ۀ ارتباط این ژانر ها با طبقه و میزان ورود آنها به محل کار می پردازد. سپس مقیاس )شاخص( خود را دربارۀ تنوع شبکه های اجتماعی و ارتباط آنها با فرهنگ و طبقه شرح می دهد و در نهایت ریشه های احتمالی فرهنگ را در اوان زندگی )زمینۀخانوادگی، آموزش و پرورش و سایر شکل های نابرابری(، در مشاغل قبلی، طبقه و شبکه های اجتماعی کنونی بررسی می کند. در نهایت وی به این نتیجه می رسد که نه تنها یک شکل واحد فرهنگی بلکه اشکال فرهنگی متعددی وجود دارد، رابطۀ اشکال فرهنگی و اشکال نابرابری بسیار متنوع است و همچنین بین تنوع فرهنگی و تنوع شبکه های اجتماعی همبستگی بالایی وجود دارد )همان، 225)
2-3-5- پل دیماجو
به نظر دیماجو، علی رغم تأکید وبر بر تمایز بین طبقه و گروه منزلتی، تا کنون دربارۀ فرهنگ پایگاهی کمتر تحقیق شده است. در واقع بیشتر تحقیقات، پایگاه منزلتی را با پرستیژ شغلی و پایگاه اجتماعی اقتصادی اندازه گرفته اند )اعظم آزاده،1379) دیماجو به منظور بررسی سرمایۀ فرهنگی، بازگشتی به نظریۀ اولیه وبر در مورد طبقه و پایگاه منزلتی را پیشنهاد می کند. طبقه در نظر وبر یک گروه به معنای واقعی و شامل روابط شخصی نیست، برعکس، پایگاه از مشارکت افراد در گروه و فرهنگ آن و یا به عبارت دیگر از انتظارات رفتاری پذیرفته، قابل تفکیک نیست. فرهنگ پایگاهی سبب پیوستگی گروهی و تمایز آن از سایر گروهها در جامعه می گردد. اما وبر مشخص نمی کند گروه منزلتی دارای ساختاری به هم پیوسته و متراکم و یا گروهی بی شکل و در نهایت یک شبکۀ اجتماعی غیر محدود است )همان،29) گروههای منزلتی با ایجاد محدودیت در امکان دسترسی دیگران به فرصت های مادی و فرهنگی خود با وضع قواعد خاص، امروزه بیشتر عضویت طبقاتی را محصور به گروه منزلتی کرده اند. زیرا فرصتهای مطلوب برای مبادله توسط گروه منزلتی محدود و مقید می شود )همان، 29 ) بدین ترتیب طبقه و پایگاه دو شکل جداگانه و متمایز سازمان اجتماعی اند، ولی در اقتصاد بازار و در تغییرات شدید فنی و اقتصادی، مرزهای پایگاهی کمتر دقیق و به جای آن طبقه برجسته می گردد. در این حالت گروههای منزلتی تمایلی به بی شکلی و توسعه شبکه های اجتماعی به جای گروههای کاملاً محصور دارند و طبقه و پایگاه با همدیگر محصور می شوند )همان، 30) در شرایط اقتصاد بازار امروزی به علت تقسیم کار وسیع، تحرک جغرافیایی وسیع، توسعه وسائل حمل و نقل و ارتباطات جمعی، افزایش شهرنشینی، سطح تحصیل، کاهش اهمیت خانواده گسترده و فرصت بیشتر برای عضویت در طبقۀ متوسط، شبکه های اجتماعی فردی و به ویژه شبکه های طبقه متوسط، وسیع تر، متعددتر و پراکنده تر شده اند. همچنین، افراد در زندگی روزمره با مخاطبان بیشتری روبه رو هستند. در چنین وضعیتی به جای ادراک نقش های تعیین شده در اجتماعات کاملاً اداری مرزبندی شده، شناخت و درک بر اساس انجام عمل رمز دادن به نقش های خاص و رمزگشایی از آنان صورت می گیرد )همان،30)
بدین ترتیب پایگاه دیگر قابل تحویل به عضویت و موقعیت گروهی نیست و بیشتر تابع یک روند فرهنگی می شود و بر اساس ملاحظات چهره به چهره در یک شبکۀ اجتماعی پراکنده تثبیت می شود.
قابلیت مشارکت در فرهنگ یک پایگاه، خود منبع و مرجعی برای ایجاد ادراک، منزلت و ساختن شبکه های اجتماعی می شود که می تواند در کسب بعضی امتیازات مفید واقع شود. امکان مشارکت در یک فرهنگ پایگاهی با پرستیژ بالا، افراد را به ارتباط با کسانی که تخصص پاداش ها را کنترل می کنند و بدین ترتیب روند قشر بندی را شکل می بخشند، قادر می سازد )همان، 330)
فرهنگ پایگاه با پرستیژ، از طریق طرح طبقه بندی گروه های منزلتی ایجاد می شود. طرح طبقه بندی به معنای کوشش های جمعی افراد یک گروه منزلتی برای تعریف عناصر فرهنگی خاص با عنوان با پرستیژ است، گروههای منزلتی که بنیان های ساختاری خاصی برای فرهنگ پایگاهی فراهم می آورند به علت ازدواج برو ن گروهی، تنوع بیشتر و قدرت کمتر نهادهای اجتماعی کننده و تعامل با تازه به دوران رسیده های اقتصادی، پراکنده تر می شوند،اما فرهنگ پایگاهی که آنان تدوین می کنند، قدرت تعاملی خود را به چندین دلیل حفظ می کند: اول این که این فرهنگ جزو معناداری از سیستم تحصیلات رسمی شده است و از طریق آن سیستم به عنوان یک مدل فرهنگی در سراسر ساختار طبقاتی پخش می شود و از طرف دیگر این فرهنگ از طریق تمایل بسیاری از اعضای طبقۀ متوسط برای کسب آن تداوم می یابد. طبقۀ متوسط خود را هم با سنت های فرهنگی و هم با ایدئولوژی مشروعیت بخش به آن مطابق می کند و بالاخره هنوز فرهنگ با پرستیژ بالا، ارتباط نزدیکی با موقعیت طبقاتی افراد دارد و فعالیت های فرهنگی مستلزم فعالیت های ذهنی پیچیده، هنوز تحت تسلط شاغلان موقعیت های طبقاتی بالا که با درآمد، تحصیلات و مشاغل خاص مشخص می گردند، قرار دارد )همان، 31)
از این رو، افراد در طول زندگی خود، مجهز به ابعاد فرهنگی جدیدی می شوند که به گونه ا ی آزادانه از بین تجربیات مطلوب بر می گزینند، ولی این انتخاب ها تنها از بین جنبه هایی از فرهنگ صورت می گیرد که با جهت گیری ها و عادات آنها منطبق باشد. بنابراین تنها چیزهایی را می آموزند که شبیه عادات و سلائق آنهاست و تغییر چندانی در سرمایۀ فرهنگی آنان ایجاد نمی کند و بدین ترتیب سرمایۀ فرهنگی دائماً خود را بازتولید می کند )همان،31)

مطلب مشابه :  ابزارها، مهارت های ذهنی برنامه قصد شده، نیاز