کودکان پیش دبستانی

کودکان پیش دبستانی

کودکان پیش دبستانی

افسردگی اختلال بسیار رایج در کودکان خانواده های طلاق است. شیوع افسردگی در این کودکان در مقایسه با کودکان عادی بیشتر است. پورشهسواری (1382) طی پژوهشی با عنوان ساختار خانوادگی و افسردگی با استفاده از دو گروه کودک (گروه تک والدی و گروه دارای هر دو والد) نشان داد که کودکانی که والدین آنها از هم جدا شده بودند بیشتر از گروه دارای هر دو والد دچار افسردگی شده بودند. کندلر و همکاران (1992) طی پژوهشی با افرادی که نمره افسردگی بالا کسب کرده بودند مصاحبه و تاریخچه آنها را با افراد سالم مقایسه کردند نتایج نشان داد که بین افسردگی و تاریخچه افرادی که والدین آنها از هم جدا شده بودند رابطه معناداری وجود داشت. به طور کلی کودکان طلاق از نظر کنش های اجتماعی در مقایسه با کودکان عادی، مشکل دارند. این کودکان حس سازگاری کمی دارند و بیشتر مستعد بیماری روانی و مشکل روانی هستند.
یکی از راههای عمده ای که ناسازگاری والدین با یکدیگر می تواند تاثیرات منفی روی کودک بگذارد، ارتباط ناکافی آنان با کودک است. با وجود این جدایی و ارتباط ناکافی الزاما موجب اختلال در رفتار نخواهد شد. رویدادهای خوشایند در محیط منزل، یا حضور گرم پدر یا مادر در خانه می تواند از پیامدهای منفی ناسازگاری بکاهد (نلسون و ایزرئیل ، 2000). این مساله ضعف مهارتهای اجتماعی را برای کودک به همراه می آورد.
پورشهسواری (1379) در پژوهشی که در مورد بررسی تاثیرات روان شناختی طلاق بر کودکان انجام داد، مشخص کرد که کودکان طلاق به طور مشخص در 4 سطح اضطراب، افسردگی، مشکل های رفتاری و مهارتهای مقابله ای ضعیف تر از کودکان عادی هستند. افسردگی شایع ترین پاسخ والدین جدا شده به طلاق است. ممکن است والدین به غیر از افسردگی دچار مشکل های دیگر نیز باشند و به شکل پیوسته مشکل آنها بر روی کودکان تاثیر بگذارد به نسبت 2 تا 3 برابر بیشتر در معرض خطر ابتلای به افسردگی هستند. این کودکان نه تنها در معرض خطر اختلال های افسردگی اند بلکه از نظر علت شناسی بالینی افسردگی نیز دچار رفتار پرخاشگرانه، اضطراب، علایم رفتاری و جسمانی، اختلال تمرکز و توجه، خلق و خوی مشکل آفرینی، دلبستگی نامطمئن، احساس های متغیر و بی ثباتی هیجانی و در نهایت بی لیاقتی اجتماعی اند (نقل از سالاری، 1373).
تاثیراتی که طلاق بر روی شرایط تربیتی کودکان دارد، موجب بالا رفتن آمار و ارقام اختلال ها می شود. در هنگام یا بعد از جدایی والدین میزان شیوع مشکل های رفتاری و روانی در کودکان بالا می رود. معمولا جدایی پدر و مادر، کودک را با بد سرپرستی یا بی سرپرستی مواجه می سازد. سرپرستی بد و بی سرپرستی در کودکان طلاق بسیار بیشتر از کودکان عادی است. طی پژوهشی که گارلند و همکاران (2012) انجام دادند، از بین پنج حوزه مراقبت از کودکان بی سرپرست که شامل مرکز سوء مصرف الکل و مواد مخدر، رفاه کودکان، دادگاه نوجوانان، سلامت روان و مدارس عمومی برای کودکانی که پریشانی هیجانی شدید دارند در ساندیگو و کالیفرنیا به این نتایج دست یافتند که 54 درصد از کودکان 6 ساله و بالاتر گرفتار یکی از اختلال های رفتاری هستند. از این میزان به ترتیب بیشترین مبتلایان (50درصد) دچار اختلال رفتار ایذایی و اختلال بیش فعالی همراه با نقص توجه، 10درصد اختلال اضطراب و 7 درصد اختلال خلقی بوده اند.
مصلحی (1379) در پژوهشی نشان داد که، علی رغم عدم وجود تفاوت بین میانگین مقیاس های پرسشنامه MMPI بین دو گروه دختران بی سرپرست نسبت به دختران عادی در مقیاس هایی که آشفتگی فکری افسردگی ناسازگاری های اجتماعی، سوء ظن و بدبینی، گوشه گیری، افکار عجیب و غریب و احساس عدم امنیت را اندازه گیری می کند نمره های بالایی آوردند. همچنین تفسیر تعدادی از نیمرخ های روانی دختران بی سرپرست نشان می دهد که آنان احتمالا دچار اختلال های روانی از جمله اختلال شخصیت اختلال رفتاری است.
افسردگی ممکن است در اعتماد به نفس کودکان نیز تاثیر منفی داشته باشد. طی پژوهشی رابطه بین افسردگی و عزت نفس در دانش آموزان فاقد و واجد پدر بررسی شد که در آن 167 دانش آموزان فاقد پدر شهرستان رودبار به عنوان گروه آزمایش و 166 دانش آموز واجد پدر از همان شهر به عنوان گروه گواه مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج نشان داد میزان افسردگی در دانش آموزان فاقد پدر کمتر از دانش آموزان واجد پدر است. بین عزت نفس و افسردگی همبستگی معکوس وجود دارد.
کودکان از فقدان پدر رنج می برند و احساسات و عواطف ناخوشایند خود را به وسیله واکنش های نابهنجار مانند افسردگی، پرخاشگری، واپس روی… نشان می دهند (آقابخشی، 1379). به نظر می رسد که جدایی والدین احتمال افسردگی را در فرزندان بالا می برد که این احتمال بیشتر از هر حادثه ناراحت کننده دیگری است. گولدن (1990) در پژوهش خود مقیاس عزت نقس روزنبرگ و پرسشنامه افسردگی بک را روی دانش آموزان نوجوان که دچار حادثه شده بودند و دانش آموزانی که دچار بحران نشده بودند مورد ارزیابی قرار داد. دانش آموزانی که در مقیاس افسردگی بک نمره بالایی آورده بودند، در مقیاس عزت نفس روزنبرگ نمره های کمتری آوردند، ولی هیچ گونه تفاوت معناداری در افسردگی و عزت نفس دانش آموزانی که در زندگی دچار بحران شده بودند و گروه گواه به دست نیامد.
اغلب تحقیقات روی کودکان طلاق در دهه 1970 آغاز شده است. کلی و والرشتاین اولین پیشگامان این حیطه از طلاق به عنوان عاملی بالقوه در مشکلات تحولی کودکان یاد کرده اند. از جمله این تاثیرات در کودکان پیش دبستانی می
توان از کاهش در عملکرد مدرسه مشکلات سازشی مزمن مانند افسردگی و عزت نفس پایین و مشکلات تعاملی با همسالان به ویژه در کلاس های بالاتر، نام برد.این نکات در پژوهش های متعدد تایید شده اند.
بسیاری از پژوهشهای سال 1990 به این نتیجه رسیدند که کودکان طلاق در متغیرهایی چون پیشرفت تحصیلی، سلوک، سازگاری و روانشناختی خود پنداره و توانش اجتماعی، نمره های پایین تری از سایر کودکان گرفته اند. بر اساس دستاوردهای پژوهشی فرای و شر(1984) کودکان خانواده های تک والدی در مقایسه با خانواده های عادی (از نظر وجود والدین) عزت نفس پایین تری دارند در به تاخیر انداختن ارضای نیازها تحمل کمتری دارند مهارت های مقابله اجتماعی آنها پایین تر است و فراوانی رخداد حالات عصبی، پرخاشگری و خودکشی در احساس ضرورت آنها بالاتر است. تاکمن و همکاران (1991) بیان کرده اند که کودکان بازمانده از طلاق اغلب رفتارهای پرخاشگرانه و ضد اجتماعی نشان می دهند. شب ادراری، خشم افراطی و فقدان اطاعت و حرف شنوی، بیشتر در کودکان بازمانده از جدایی و طلاق دیده می شود تا در کودکی که یکی از والدین را در اثر مرگ از دست داده است. در ایران هم ناظمی زاده (1385) تحقیقی تحت عنوان «بررسی مقایسه ای میزان مشکلات رفتاری نوجوانی که در اشکال مختلف خانواده های (طلاق، ازدواج مجدد، فوت، اعتیاد و عادی» انجام داده است که بر اساس نتایج به دست آمده نوجوانان خانواده های طلاق و ازدواج مجدد کرده میزان بیشتری از اضطراب، پرخاشگری و مشکلات اجتماعی را نسبت به نوجوانان خانواده های عادی تجربه می کنند. هم چنین نتایج پژوهش اشنایر (1988) تحت عنوان «مقایسه ویژگیهای کودکانی که با پدر خود زندگی می کنند و کودکانی که با مادر خود زندگی می کنند» نشان داد، بین فهرست رفتاری کودکان هر دو گروه که شامل پرخاشگری و سلوک نیز بود تفاوت معناداری وجود نداشت.
در تحقیق افشاری منفرد (1379) که بر روی 175 نوجوان (95 دختر و 80 پسر) خانواده های متقاضی طلاق یا طلاق گرفته که در سنین 14 تا 16 ساله انجام گرفت نتایج نشان داد که طلاق و از هم گسیختگی خانواده با ایجاد حالات روانشناختی نظیر افسردگی پایین بودن عزت نفس اضطراب مستمر و تنیدگی عصبی در فرزندان وجود دارد. نتایج این تحقیق که با استفاده از آزمون کتل انجام گرفته است 88 درصد درون گرایی، 60 درصد ثبات خلق، 65 درصد گسیخته خوبی پارانوئیدی، 68 درصد بی اعتمادی اضطراب آمیز، 84 درصد تنش عصبی را در فرزندان خانواده طلاق نشان داد. به علاوه نتایج تحقیق نشان داد که پایین بودن عزت نفس و طلاق همبستگی مثبت (15%) وجود دارد.
ریچمن (1988) واکنش های گوناگونی را نسبت به طلاق والدین در کودکان پیش دبستانی توصیف نموده است مانند احساس غم و اندوه، انزوا، اضطراب، بد اخلاقی، اضطراب شدید نسبت به جدایی از والد باقی، ترس از جدائی، کابوس، مشکلات تغذیه و خواب، او اشاره کرده است که پسرهایی که در کنار مادر می مانند بیشتر احتمال دارد که دچار مشکل شوند به نظر او کودکان در رویارویی یا جدائی از والدین به گونه های متفاوت واکنش نشان می دهند. برخی خود را سرزنش می کنند خشم شدیدی ممکن است نسبت به والد باقی ابراز شود کودک ممکن است نسبت به سرنوشت والد غایب خود دچار اشتغال خاطر شود.
تحقیقات و مطالعات متعدد بالدوین وکال درسال 1999 نشان می دهد که بین فضای حاکم بر خانواده و مشکلات رفتاری کودکان رابطه وجود دارد. آنها بیان نمودند که افراط و تفریط در زمینه هایی چون پذیرش توجه و مراقبت آزادی و توقع و انتظار و تشویق و انجام کارهای نادرست و خلاف نقش مهمی را در ایجاد مشکلات رفتاری کودکان ایفا می کند.
بررسی مقایسه مشکلات رفتاری کودکان سن دبستان خانواده های با یا بدون وقوع طلاق در دبستان های شهر همدان توسط ژیلا ساجدی و زهرا حبیبی نشان داد که بین میانگین نمرات کسب شده در دو گروه کودکان خانواده های با یا بدون وقوع طلاق از نظر سازگاری فردی، اجتماعی، فیزیکی، سازگاری در منزل، مدرسه و سازگاری کل شخصیت اختلاف وجود دارد و کودکان متعلق به خانواده های مطلقه با درصد بالا دارای مشکلات رفتاری بودند و اختلاف معنی دار آماری بین میانگین نمرات دو گروه وجود داشت.

فصل سوم
روش تحقیق
3-1- نوع پژوهش
پژوهش حاضر با هدف بررسی تفاوت سازگاری زنان و کودکان خانواده های طلاق عاطفی و طلاق رسمی از نوع علی-مقایسه ای می باشد.به این علت مورد استفاده قرار می گیرد که تغییر مستقل به دلیل غیر اخلاقی و غیر انسانی بودن غیر قابل دستکاری است و می خواهیم با مطالعه متغیر وابسته (سازگاری) به متغیرهای مستقل تار گذار (طلاق عاطفی و رسمی) دست پیدا کنیم.
3-2- جامعه، نمونه و روش نمونه گیری
جامعه آماری در این پژوهش شامل زنان مطلقه و فرزندشان به همراه زنان در گیر طلاق عاطفی به همراه فرزندشان در شهر شیراز می باشد.نمونه آماری در این پژوهش شامل یک گروه 50 نفری زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره خانواده شهر شیراز به همراه فرزند شان که در محدوده سنی 10-12 سال قرار داشتند و یک گروه 50 نفری زن مطلقه از مراجعین به دفاتر وکالت شهر شیراز به همراه فرزندشان که در محدوده سنی 10-12 سال قرار داشتند می باشند . لازم به ذکر است زنان گروه طلاق عاطفی بر اساس نمره آنها در مقیاس طلاق عاطفی(که در ادامه فصل معرفی می شود) انتخاب شدند؛ بدین ترتیب که نمره با رتبه درصدی 66 ملاک انتخاب قرار گرفت و شرکت کنندگانی که نمره بالاتر از این نمره بدست آورده بودند در گروه طلاق عاطفی قرار گرفتند. بدین ترتیب از 50 زن مراجعه کننده به مراکز مشاوره خانواده 34 نفر در گروه طلاق عاطفی قرار گرفتند.
3-3- ابزار تحقیق
برای انتخاب زنان طلاق عاطفی از پرسشنامه طلاق عاطفی(ساخته استاد راهنما، هاشمی،1392) استفاده شد. ابزار های دیگر تحقیق حاضر پرسشنامه سازگاری بل و مقیاس پرخاشگری باس و پری و مقیاس افسردگی، اضطراب و فشار روانی (DASS) می باشد.
3-3-1- پرسشنامه سازگاری بل(پیوست شماره 4)
این پرسشنامه برای زنان هر دو گروه طلاق رسمی و عاطفی استفاده شده که شامل160 پرسش بوده این پرسشنامه در سال ۱۹۶۱ توسط بل تدوین گردید. وی در زمینه ی سازگاری دو پرسشنامه ارائه کرده است که یکی مربوط به دانش آموزان و دانشجویان است و دیگری مربوط به بزرگسالان.
این پرسشنامه به عنوان کمک به مشاوره با بزرگسالانی که مسایل شخصی خود را در موارد مندرج در آزمون مطرح می کنند موفقیت آمیز بوده است و در مورد هر دو جنس زن و مرد کاربرد دارد.
این پرسشنامه توسط بهرامی احسان (۱۳۷۱) بعد از ترجمه و ویرایش بر روی ۲۰۰ نفر به صورت تصادفی اجرا شد. اعتبار این آزمون با روش آلفای کرونباخ بر اساس۸۰ سوال که تامین کننده ی تمام بخش های قابل محاسبه از قبیل سازگاری کل ، سازگاری در خانه ، سازگاری بهداشتی ، سازگاری اجتماعی ، سازگاری روانی و سازگاری شغلی یا تحصیلی بود ، محاسبه گردید و ضریب آلفای آن معادل ۰/۸۹ به دست آمد.هر فرم پنج بعد سازگاری را در بر می گیرد که عبارتند از :

 

مدیر

داغ ترین ها

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~