پایان نامه درباره آیات الهی

کلمه از شفع است که به معناى جفت و ضد وتر مى‏باشد، چه در حقیقت کسى که براى دیگرى ‌ وساطت مى‏کند، خود را رفیق و دوم او قرار داده است. شفیع به کسى گویند که ملک دیگرى را ضمیمه ملک خود سازد. ۲۳۶
کسى که شفاعتى نیکو کند، برایش بهره‏اى از آن است و کسى که شفاعتى ناپسند کند، براى او گناهى از آن است. کلبى و ابن عباس گویند: مقصود اصلاح میان دو نفر است و هر کس میان دو نفر اصلاح بدهد، از این کار پاداش مى‏برد و اگر کسى میان دو نفر سخن چینى کند، از این کار گناه مى‏برد.۲۳۷ مجاهد و حسن گویند: شفاعت نیکو و شفاعت ناپسند، وساطت‏هایى است که مردم براى یکدیگر انجام مى‏دهند. گویند: هر چه که وساطت در باره آن از نظر دین جایز باشد، شفاعت نیکو و هر چه از نظر دین، شفاعت و وساطت در باره آن جایز نباشد، شفاعت ناپسند خواهد بود و اضافه مى‏کنند که: اگر کسى شفاعت نیکو کند، اجر مى‏برد اگر چه شفاعتش پذیرفته نشود زیرا خداوند فرموده است: ﴿وَ مَنْ یَشْفَعْ﴾ و نفرموده است: ﴿و من یشفع﴾ (کسى که شفاعتش قبول شود …)
ابو جبایى گوید: شفاعت نیکو دعاى خیر براى مردم مؤمن و شفاعت ناپسند دعاى بد درباره ایشان است. وى اضافه مى‏کند که: یهودیان درباره مردم مؤمن دعاى بد مى‏کردند و خداوند ایشان را از این کار، ترسانید.۲۳۸ برخى گویند: شفاعت در این جا این است که انسان در جهاد با دشمن، جفت و پشتیبان رفیق خود گردد، از این شفاعت، بهره دنیویش غنیمت و پیروزى اخروی اجر و پاداش است. اگر در معصیتى با او جفت گردد، بهره دنیویش سرزنش و بهره اخرویش کیفر خواهد بود.۲۳۹
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۳ هم نشینی صلاه با حسنه
﴿وَ أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى‏ لِلذَّاکِرینَ﴾۲۴۰
طبق این آیه می‌توان یکی از حسنات را نماز برشمرد و از مصادیق آن دانست.
“صلوه” در لغت به معنی دعا و در اصطلاح عبادت ویژه ای است که به ترتیبی خاص در مواقع معین باید انجام شود . در قرآن مجید آیاتی در مورد این فریضه مهم آمده است و در روایات معصومین علیهم السلام بسیار مورد تاکید قرار گرفته است . در مورد جایگاه نماز در دین، رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرمایند: «موضع الصلوه من الدین کموضع الرأس من الجسد.» جایگاه نماز نسبت به دین، مانند جایگاه و موقعیت سر است نسبت به بدن.۲۴۱
﴿وَ أَقِمِ الصَّلاهَ﴾ و نماز را بپادار یعنى رکوع و سجده و سایر واجبات و افعال آن را به طور کامل انجام ده. دیگرى گفته: یعنى پیوسته انجام ده.۲۴۲
دو طرف نهار به معنى صبح و عصر است، و کلمه “زلف” جمع “زلفى” و به طورى که مى‏گویند از نظر معنا و ساختمان لفظى شبیه است به “قرب” که جمع “قربى” است، و این وصفى است که به جاى موصوف خود- نظیر ساعات و امثال آن- نشسته و تقدیرش این است: و ساعاتى از شب که نزدیک به روز باشد.۲۴۳
یعنى نماز را در صبح و عصر و در ساعاتى از شب که نزدیکتر به روز باشد به پاى دار، و این ساعات با نماز صبح و عصر که در یک طرف روز قرار دارد و نماز مغرب و عشاء که وقتشان ساعت هاى اول شب است تطبیق مى‏کند.۲۴۴
جمله ﴿إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ﴾ امر ﴿أَقِمِ الصَّلاهَ﴾ را تعلیل نموده، بیان مى‏کند که نمازها حسناتى است که در دل هاى مؤمنین وارد شده و آثار معصیت و تیرگی هایى که دل هایشان از ناحیه سیئات کسب کرده از بین مى‏برد.۲۴۵ ابن عباس و بیشتر از مفسران گفته‏اند: یعنى نمازهاى پنج گانه موجب پاک شدن گناهانى است که در ساعات ما بین آن ها از انسان سر میزند. چون از نظر ادبى «الف» و «لام» در «الحسنات» الف و لام تعریف است و به «صلاه» باز میگردد.۲۴۶
﴿ذلِکَ ذِکْرى‏ لِلذَّاکِرِینَ﴾ یعنى این که گفته شد که حسنات سیئات را از بین مى‏برد به خاطر اهمیتى که دارد و براى بندگانى که به یاد خدا هستند مایه تذکر است.
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۴ هم‌نشینی محسن با کافر
﴿فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنینَ . وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحیمِ﴾۲۴۷
در این دو آیه تقابل دو گروه مشخص می‌شود. تقابلی که در دو نوع گفتار پدید آمده است. محسنین به خاطر گفتار نیکوی خود وارد بهشت هایی که زیر درختان آن نهر‌ها جاری است وارد گردیده (همان طور که در آیه ۱۲۵ سوره مبارکه نحل نتیجه موعظه حسنه را هدایت بر شمرده است.) و نتیجه کسانی که آیات الهی را دروغ شمرده و تکذیب کرده و استعدادهای الهی خود را پوشاندند، نرسیدن به احسان و نتیجه سوزاندن استعداد، هم نشینی با آتش است.
﴿فَأَثابَهُمُ اللَّهُ﴾ ثواب جزاى نیک است که به ازاء عمل عبادى داده می‌شود و با احسان و انعام فرق دارد زیرا خداوند در دنیا به بندگان نعمت های پایان ناپذیر و احسان هاى پی در پی دارد ولی آن ها را ثواب نمی‌گویند ثواب در مقابل عمل است مانند عقاب و عذاب که آن هم در مقابل عمل است و تعبیر به جزاء می‌شود۲۴۸کلبى گوید: یعنى خداوند پاداش توحید آن ها را مى‏دهد.۲۴۹
﴿وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ﴾ همین ثواب جزاى نیکوکاران است. و از این جمله دو مطلب استفاده می شود یکى آن که این ها از محسنین هستند و دیگر آن که جزاى محسنین این است، و مراد از محسن نه احسان به دیگران باشد اگر چه آن هم عمل بسیار خوبى است ولی به معناى جامع تری است یعنى کار خوب کردن، ایمان آوردن، عبادت و عمل صالح بجا آوردن چه اعمال قلبى از تحصیل عقائد حقه و علم به احکام الهیه و به معارف اسلامیه و به اخلاق حسنه که اعمال نفسى است و اعمال صالحه که اعمال جوارحى است که یکى از مصادیق آن احسان به دیگران است، و تعبیر به جزاء دلیل بر استحقاق نیست بلکه به طور کامل تفضل است زیرا انسان هر که باشد و هر چه باشد حتی انبیاء و اولیاء استحقاق مثوبت ندارند و هر چه بکنند باز مقصر هستند و حق عبادت او را بجا نیاورده پس آن چه به آن ها داده شود تفضل است ولى چون خداوند وعده فرموده البته به آن ها خواهد رسید ﴿إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ﴾۲۵۰۲۵۱
﴿وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ﴾ در آیه پیش مؤمنان را وعده ثواب داد. در این آیه کافران و آن هایى که آیات خدا را تکذیب کنند، بیم کفر مى‏دهد، ولی منظور تنها کافران اهل کتاب نیست، بلکه منظور عموم است. علت این که علاوه بر کفر، تکذیب آیات را هم شرط مى‏کند، این است که کفار اهل کتاب، تکذیب آیات مى‏کردند و گرنه هر یک از کفر و تکذیب، به تنهایى موجب کیفر خواهد بود.
بنا براین صحیح نیست که ﴿او کذبوا﴾ گفته شود زیرا آنان هر دو صفت را دارا بودند. تکذیب کننده، لازم نیست به صحت تکذیب خود علم داشته باشد، همین که معتقد شد که مطلب دروغ است، او را تکذیب کننده مى‏نامند، اگر چه به دروغ بودن آن مطمئن نباشد. بدین ترتیب چنین کسى سزاوار مذمت و کیفر است، زیرا راهى براى او قرار داده شده است که در صدد تحقیق بر آید و راستى و درستى آن چه را دروغ و باطل مى‏پندارد، بدست آورد.۲۵۲
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۵ هم‌نشینی ظالم با ماده حسن
در این مورد چند آیه بررسی می شود:
الف:﴿إِلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحیمٌ﴾۲۵۳
ظلم کردن یعنی فرصت طلایی را از دست دادن و آسیب زدن به استعدادهای درونی که باید با حسن و نیکی آن را جبران کرد و به رشد رساند. در این صورت خداوند با اسم ﴿غَفُورٌ رَحیمٌ﴾ با او برخورد می‌کند.
مراد از “ظلم” مطلق نافرمانى خدا، و مراد از “حسن بعد از سوء” توبه بعد از معصیت و یا عمل صالح بعد از عمل سوء است و معناى آیه مورد بحث این است که: هر چند گفتیم غیر انبیاء همه ظالمند، ولی کسى که با ارتکاب گناه ظلم مى‏کند و سپس آن گناه و سوء را مبدل به حسن مى‏سازد، یعنى توبه مى‏کند یا عمل صالحى انجام مى‏دهد، من که غفور و رحیمم ظلم او را مى‏آمرزم و به او ترحم مى‏کنم، پس او نیز نباید بعد از این از چیزى بترسد.۲۵۴
ب:﴿وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلى‏ إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبینٌ﴾۲۵۵
در این آیه تقابل دو گروه محسن و ظالم را یادآور شده، گروهی که در جهت رشد استعدادهای خود قدم بر داشته‌اند، گروهی که با ظلم، به خود آسیب زده‌اند.
برکت دادیم بر حضرت ابراهیم علیه السلام، و بر پسر او حضرت اسحق، یعنى آن چه به ایشان کرامت نمودیم چه کرامت دینى و چه دنیوى، آن را برایشان ثابت گردانیدیم تا آن که اولاد و ذرارى ایشان را بسیار ساختیم و باقى گذاشتیم تا روز قیامت. یا آن که از صلب ایشان انبیاى بسیار خارج نمودیم، و از فرزندان ایشان نیکوکاران به ایمان و طاعت، و برخى دیگر ستمکارند بر نفس خود آشکارا و هویدا به کفر و معصیت، یعنى از نسل ایشان هم مؤمن نیکوکار و هم کافر بدکردارند.۲۵۶
ج:﴿وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَهً وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنینَ﴾۲۵۷
ظالمین باید بیم داده شوند، پس هنوز جای رشد و جبران هست. بشارت برای محسنین است، کسانی که به ارزش خود پی برده و در جهت استعدادهای خود قدم برداشته اند.
محسنین گروه خاصی از متقین هستند که با دقت در آیات الهی در می یابیم در مقابل ایشان ظالمین قرار می گیرند.
در آخر بشارت نیک به این گروه از متقین می‌رسد و آن این است که امر ولایت ایشان را خداوند به عهده می‌گیرد و خدای تعالی ولی ظالمین نیست، بلکه آن ها خودشان ولی یکدیگرند، چون ستمکارند، همان طور که خداوند می‌فرماید۲۵۸: ﴿وَ إِنَّ الظَّالِمینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقینَ﴾۲۵۹
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۶ هم‌نشینی حسنه با سیئه
حسنه و سیئه بر دو گونه است:
۱ـ حسنه و سیئه یا (خوبی و بدی ) برحسب اعتبار عقل و شرع.
۲ـ حسنه و سیئه به اعتبار طبع و سرشت و این همان خوبی و بدی است که طبیعت آن را سبک و سنگین می‌انگارد.۲۶۰
حسنه : از ریشه (ح س ن ) این واژه، صیغه مؤنث صفت حسن است که به عنوان اسم به کاربرده می‌شود، و بنابراین به معنای هرچیزی است که متصف به صفت حسن باشد. واژه حسنه در این معنا، دست کم در بعضی از بافت‌ها، تقریبا مترادف کامل «خَیر» در هر دو زمینه کاربرد آن یعنی دینی و دنیایی است. ﴿رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّار﴾۲۶۱ در این آیه واژه حسنه آشکارا معنای شادمانی، خوشبختی و سعادت می‌دهد، و در این معنا، همیشه در قرآن همراه با متضاد خود، سیئه به کار

مطلب مشابه :  منابع تحقیق دربارهواقع گرایی، سیاست خارجی، منافع ملی، واقع‎گرایی

دیدگاهتان را بنویسید