پایان نامه درباره ترس از خدا، عمل صالح.، طلاق

نگه داشتن نفس بر آن‌چه عقل وشرع اقتضا می‌کنند و یا اقتضا می‌کنند که نفس از آن باز داشته شود.»۲۸۶ پس صبر یکی از صفات و مفاهیم عام اخلاقی در قرآن است. تمام اوصاف اخلاقی دیگر را نیز به صورتی می‌توان تحت پوشش «صبر» قرار داد. قرآن برای ایجاد انگیزه کافی در به دست آوردن صبر تعبیر شگفتی به کار برده و فرموده است: ﴿إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ﴾۲۸۷ نکته مهم در این آیه این است که خداوند متعال تأکید فرموده که من خودم پاداش دهنده آنان خواهم بود، به دلیل صبری که انجام دادند. ۲۸۸
فعل «أحسن» که مصدر آن احسان است، یکی از اصطلاحات اخلاقی اساسی در قرآن است. عموما معنای آن «نیکی کردن» است، اما در کاربرد عملی قرآن، این واژه به طور کلی به دو نوع ویژه از «نیکی» اطلاق می‌شود؛ تقوی و پرهیزگاری نسبت به خداوند و همه اعمال انسانی که از آن سرچشمه می‌گیرد؛ و اعمالی که محرک آن ها روح حلم است. در این آیه محتوای معنایی احسان به «تقوی» (ترس از خدا) و«صبر» (شکیبایی) تعریف شده است، که هر دو مفهوم از ویژگی‌های انسان مؤمن است. ۲۸۹
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۱۰ هم نشینی تاب، آمن، عمل صالحا با حسنات
ایمان: (امنیت دادن) این واژه از ماده «أمن» گرفته شده است. در حقیقت آدمی خود را در قبول امر مقبول، در امنیت ببیند و قلبش به آن تسکین و آرامش یابد. این واژه در اصطلاح، قرارگرفتن عقیده در قلب است. ایمان به هر چیز، علم و تصدیق به آن است به اضافه التزام به آن؛ به طوری که آثارعلمش، در عملش ظاهرشود. بنابراین قرآن هر جا صفات نیک مومنین را بر می شمارد، به دنبال ایمان، عمل صالح را هم ذکر می‌کند.۲۹۰
اعمال صالح: (کارهای شایسته)، در اصطلاح عبارت است از هر کاری که فطرت بشر به آن رغبت داشته باشد و سزاوار است از آدمی سر بزند. وکارهایی که لایق و صالح برای تقدیم به پیشگاه ربوبی باشد.۲۹۱ پس می‌توان اعمال صالح را زیر مجموعه و از مترادفات حسنه به حساب آورد.
﴿إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً ﴾۲۹۲
این آیه شریفه استثنایى است از حکم کلى دیدار اثام و خلود در عذاب که در آیه قبلى بود و در مستثنا سه چیز قید شده: اول توبه، دوم ایمان و سوم عمل صالح.
توبه: معنایش بازگشت از گناه است و کمترین مرتبه‏اش ندامت است، و معلوم است که اگر کسى از کرده‏هاى قبلى‏اش ندامت نداشته باشد از گناه دور نمى‏شود و هم چنان آلوده و گرفتار آن خواهد بود.
عمل صالح: اعتبار آن نیز روشن است، براى این که وقتى کسى از گناه توبه کرد قهرا اگر نخواهد توبه خود را بشکند عمل صالح انجام مى‏دهد، یعنى عملش صالح مى‏شود، پس توبه مستقر و نصوح آن توبه است که عمل را صالح کند.
ایمان به خدا: از اعتبار این قید فهمیده مى‏شود که آیه شریفه مربوط به کسانى است که هم شرک ورزیده باشند و هم قتل نفس و زنا مرتکب شده باشند و یا حداقل مشرک بوده باشند، چون اگر روى سخن در آن، به مؤمنینى باشد که قتل و زنا کرده باشند، دیگر معنا ندارد قید ایمان را نیز در استثناء بگنجاند.
پس آیه شریفه درباره مشرکین است، حال چه این که آن دو گناه دیگر را هم مرتکب شده باشند و چه نشده باشند، و اما مؤمنینى که مرتکب آن دو گناه شده باشند عهده‏دار بیان توبه‏شان آیه بعدى است.
جمله ﴿فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ﴾ تفریع بر توبه و ایمان و عمل صالح است و آثار نیکى را که بر آن ها مترتب مى‏شود بیان مى‏کند. و آن این است که: خداى تعالى گناهانشان را مبدل به حسنه مى‏کند.۲۹۳
هم‌نشینی حسنه با سه مفهوم دیگر نشان می‌دهد که حسنه یا سیئه بودن عمل منوط به آثار عمل است و تبدیل سیئات به حسنات نیز به معناى تبدیل آثار است‏. با تامل بر روی این مفاهیم می‌توان به قانون تبدیل سیئات به حسنات رسید که خود استخراج یک قانونمندی از دل آیه است.
توبه + ایمان + عمل صالح = تبدیل سیئات به حسنات
۳ـ ۷ـ ۱ـ۱۱هم‌نشینی موده فی القربی با حسنه
﴿ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ﴾۲۹۴‏
این جمله بشارتى است به مؤمنین صا‌لح. کلمه “عباد” را بر ضمیرى که به خدا بر مى‏گردد اضافه کرد تا بندگان صالح را احترام کرده باشد.
﴿قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏﴾ آن چیزى که درخواست اجر مزد در مقابل آن نفى شده، تبلیغ رسالت و دعوت دینى است. مى‏فرماید: «بگو در برابر این ها مزدى درخواست نمى‏کنم.» خداى تعالى این معنا را از عده‏اى از انبیاء از قبیل نوح و هود و صالح و لوط و شعیب علیهم السلام حکایت کرده خداى تعالى در آیه اجرى براى رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معین کرده، و آن عبارت است از مودت نسبت به اقربای آن جناب، و این را به یقین از مضامین سایر آیات این باب مى‏دانیم که این مودت امرى است که باز به استجابت دعوت برگشت مى‏کند و باید به طور ادعاء مودت به ذوی القربی را از مصادیق اجر دانست. ۲۹۵
بعضى هم گفته‏اند: مراد از مودت به قربى، دوستى خویشاوندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم – که همان عترت او از اهل بیتش باشند- است و بر طبق این تفسیر روایاتى هم از طرق اهل سنت، و اخبار بسیار زیادى از طرق شیعه وارد شده که همه آن ها آیه را به مودت عترت و دوستى با آن حضرات علیهم السلام تفسیر کرده، اخبار متواترى هم که از طرق دو طائفه بر وجوب مودت اهل بیت و محبت آن حضرات رسیده، این تفسیر را تایید مى‏کند.
و اگر در یک طایفه دیگر اخبار که آن نیز متواتر است، یعنى اخبارى که از هر دو طریق از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیده، و مردم را در فهم کتاب خدا و معارف اصولى و فروعى دین و بیان حقایق آن، به اهل بیت علیهم السلام ارجاع داده- مانند حدیث ثقلین و حدیث سفینه و امثال آن- دقت کافى به عمل آوریم، هیچ شکى برایمان باقى نمى‏ماند که منظور از واجب کردن مودت اهل بیت، و آن را به عنوان اجر رسالت قرار دادن تنها این بوده که این محبت را وسیله‏اى قرار دهد براى این که مردم را به ایشان ارجاع دهد، و اهل بیت مرجع علمى مردم قرار گیرند.
پس مودتى که اجر رسالت فرض شده چیزى ما وراى خود رسالت و دعوت دینى و بقاء و دوام آن نیست. پس بنا بر ‌‌این تفسیر، مفاد آیه شریفه هیچ تغایرى با آیات دیگر که اجر رسالت را نفى مى‏کنند ندارد.
در نتیجه برگشت معناى آیه مورد بحث به این مى‏شود که: من از شما اجرى درخواست نمى‏کنم، چیزى که هست از آن جا که خداى تعالى مودت به عموم مؤمنین را که قرابت من هم از ایشانند بر شما واجب فرموده، من مودت شما را نسبت به اهل بیتم اجر رسالتم مى‏شمارم. ۲۹۶
کلمه” اقتراف” به معناى اکتساب است، و کلمه” حسنه” به معناى آن عملى است که مورد رضاى خداى سبحان باشد، و در ازایش ثواب دهد، و کلمه” حسن” در مورد عمل به معناى سازگار بودن آن با سعادت آدمى، و با آن هدفى است که او در نظر دارد، هم چنان که” مساءت” و بدى و زشتى عمل، بر خلاف این است، و معناى “زیادتر کردن حسن عمل” این است که جهات نقص آن را تکمیل کند، و از این باب است زیادتر کردن ثواب عمل.
و معناى آیه مورد بحث این است که: هر کس حسنه‏اى به جاى آورد، ما با رفع نواقص آن و زیادى اجر حسنى بر آن حسنه مى‏افزاییم که خدا آمرزگار است و بدى‏ها را محو مى‏کند، و شکور است، خوبى‏هاى عمل را از عاملش ظاهر و بر ملا مى‏سازد.۲۹۷
بعضى از مفسرین گفته‏اند: مراد از “حسنه” همان مودت به قرباى رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، و مؤید این احتمال روایاتى است که از ائمه اهل بیت علیهم السلام وارد شده، که آیه ﴿قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً﴾- تا چهار آیه- در باره مودت به قرباى رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده، و لازمه این تفسیر آن است که این آیات در مدینه نازل شده و داراى یک سیاق باشد. و قهرا مراد از حسنه از حیث انطباقش بر مورد، همان مودت خواهد بود، آن وقت آیه شریفه ﴿أَمْ یَقُولُونَ افْتَرى‏ …﴾ اشاره خواهد بود به سخنى که بعضى از منافقین که قبول آیه قبلى برایشان گران مى‏آمده گفته‏اند، و این سم پاشى را در بین مؤمنین کرده‏اند، چون در بین آنان افراد ساده‏لوحى بوده‏اند که به سخنان منافقین ترتیب اثر مى‏داده‏اند. و مراد از آیه سوم و چهارم که مى‏فرماید: ﴿وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَهَ﴾- تا آخر دو آیه- توبه همان مؤمنین ساده لوح خواهد بود، که از قبول گفتار منافقین برگشته‏اند.
و در جمله ﴿إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ﴾ التفاتى از تکلم به غیبت به کار رفته، چون قبل از این جمله خداى تعالى گوینده بود، مى‏فرمود ما چنین و چنان مى‏کنیم، و در این جا غایب حساب شده، مى‏فرماید خدا “غفور” و “شکور” است. وجه این التفات آن است که خواسته به علت غفور و شکور بودن خود اشاره کند، و بفرماید بدین جهت غفور و شکور است که “اللَّه” است- عز اسمه.۲۹۸
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۱۲ هم‌نشینی الذین ینفقون با محسنین
﴿الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ﴾۲۹۹
در این آیه سه مرحله برای محبوب خدا شدن و در نتیجه، رسیدن به مقام محسنین را بیان داشته است، و شاید این ترتب معنا دار باشد. اول از انفاق مال سخن گفته؛ کسی که بتواند از مالش بگذرد روحش بزرگ شده و بهتر می‌تواند خشم خود را فرو برد، و کسی هم که بتواند خشمش را مهار کند به صفت حلم که یک فضیلت است دست پیدا می‌کند. پس در مرحله سوم، در اثر تقویت چنین صفتی می‌تواند از خطای دیگران چشم بپوشد و ایشان را عفو کند. بنا بر این از نشانه‌ های محسنین، انفاق، کظم غیظ و عفو است و می‌توان از معانی محسن و در بطن آن دانست.
جمله ﴿وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ﴾ اشاره است به این که آن چه از اوصاف ذکر شد در حقیقت معرف متقین است، و این متقین معرفى دیگر در دو مرحله دارند، و آن عبارت است از کلمه “محسنین” که در مورد انسان ها معنایش نیکوکاران به انسان ها است، و در مورد خداى تعالى معنایش استقامت و تحمل راه خدا است، که در این باره در جاى دیگر قرآن مى‏خوانیم۳۰۰: ﴿وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنِینَ إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ﴾۳۰۱
بلکه احسان در

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهمعناشناسی، زبان شناسی، انتقال معنا، قرآن کریم

دیدگاهتان را بنویسید