پایان نامه درباره طلاق، تقسیم بندی، آیات قرآن، علامه طباطبایی

تقبیح آن ساکت است، شرع به قبح آن حکم کرده باشد. طریحی نیز منکر را به معنای امر قبیح می‌داند و به این معنی، چنین تصریح می‌کند: منکر، ضد معروف است و هر چه را که شارع، تقبیح یا تحریم نماید، منکر است.
صاحب اقرب الموارد نیز می‌نویسد: هر نوع فعل رفتاری و گفتاری که مورد رضا و پسند خداوند عالمیان نباشد، قبیح است و به عنوان منکر، تلقی خواهد شد.۴۴۲ آیات زیر نیز به این معنی اشاره دارد:
﴿أَقَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّهً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً﴾۴۴۳. ﴿فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِ إِلى‏ شَیْ‏ءٍ نُکُرٍ﴾۴۴۴. ﴿إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ﴾.۴۴۵
اگر منکر از ماده «نکر» باشد، به معنای امر ناشناخته خواهد بود: «نکر الامر ای جهله» انکار و نکره نحوی از این ماده است. علامه طباطبایی نیز در اشاره به این معنی می‌نویسد: منکر عملی است که مورد شناخت مردم نباشد و عدم شناخت مردم به آن، یا بدان سبب است که زشت و قبیح است و یا بدین خاطر که جرم و گناه است. برخی از آیات قرآن، به این معنی اشاره دارد که آیات زیر، نمونه‌ای از این دسته آیات است:
﴿وَ جاءَ إِخْوَهُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ﴾۴۴۶. ﴿قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ﴾۴۴۷. ﴿إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ﴾.۴۴۸
با توجه به آیات قرآن و دیدگاه اهل لغت و مفسران، تعریف معروف و منکر این خواهد شد که هر فعل و عملی که شایستگی آن، توسط دین و خرد آدمی، احراز و به نیکی شناخته شود، معروف، و هر فعل و عملی که با عقل و طبع سالم بشر و یا شرع مقدس، به نیکی شناخته نشده باشد، منکر تلقی خواهد شد.۴۴۹
۴ـ ۲ـ ۶ خطیئه
خطأ: الخَطَأُ و الخَطاءُ: اشتباه۴۵۰.خطأ، خطاست و ضدّ آن (الصّواب) است، گناه که معمولًا غیر عمدى باشد.۴۵۱
در اقرب الموارد آمده: خطا بر سه معنى است گناه، ضدّ عمد و ضدّ صواب۴۵۲ . ﴿بَلى‏ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَهً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُون﴾۴۵۳. خطا و خطیئه به معنای عمل نابحق، نابجا و هر گونه لغزش عمدی و غیرعمدی است.۴۵۴ کلمه خطیئه به طور مفرد فقط سه بار در قرآن مجید آمده است.۴۵۵
راغب می‌گوید: «خطیئه» و «سیئه» از نظر معنی متقارب‌اند ولی اکثرا، خطیئه در جایی گفته می‌شود که عمل انجام شده در مورد قصد شخص، باعث به وجود آمدن آن شده باشد. مثل کسی که شکار می‌کند ولی تیرش به انسان می‌خورد که درباره این نوع خطاها قرآن می‌فرماید: ﴿وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطیئَهً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَریئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً﴾۴۵۶ در آیه مذکور خطیئه عملی است انجام شده بدون قصد، که در عین حال گناه است. اما به گمان علامه طباطبایی خطیئه از اوصافی است که بر اثر کثرت استعمال، از موصوفات خود بی نیاز شده‌اند مثل مصیبت، رزیه سلیقه و امثال آن. وزن فعیل دلالت دارد که وصف، به صورت ثابت، متراکم و مستقر آمده است. بنابراین خطیئه عملی است که «خطا» در آن ثابت، متراکم و مستقر درآمده باشد. خطا عبارت است از فعلی که واقع شده ولی مقصود انسان نبوده مثل قتل خطا. این، معنای کلمه خطاست ولی بعدها معنای این کلمه وسعت یافته، به اعمالی اطلاق می‌شود که اگر انسان دارای سلامت فطری باشد، قصد انجام دادن آن‌ها را نمی‌کند. پس با این معنای وسیع هر معصیت یا اثر معصیتی، مقصود انسان نبوده که انسان قصد انجام آن را کند. ولی از نظر آن که خدا در آیه ﴿وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطیئَهً﴾ خطیئه را به کسب نسبت داده، مراد از آن، خطیئه‌ای است که معصیت باشد و با قصد انجام شده، گر چه سزاوار نبوده که مورد قصد واقع شود. به نتیجه گناه کردن هم در مواردی، قرآن کریم نام خطیئه داده است. از جمله در آیه ﴿بَلى‏ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَهً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ﴾ خطیئه حالتی است که بر اثر گناه کردن در روح انسان پیدا می‌شود. بنابراین اهل آتش مخلد در آن خواهد بود. از طرفی اگر شخص مختصر ایمانی داشته باشد، ممکن است اهل سعادت گردد.۴۵۷
از آن جا که در حدیث رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، خطیئه مقابل حسنه آمده است، یکی از متضادهای حسنه را می‌توان خطیئه به شمار آورد. حدیث به این شرح است: «وجدت الحسنه نورا فی القلب و زینا فی الوجه و قوه فی العمل و وجدت الخطیئه سوادا فی القلب و وهنا فی العمل و شینا فی الوجه»۴۵۸
۴ـ ۲ـ ۷ ذنب
(بر وزن فلس) گناه. ناگفته نماند: ذنب (بر وزن فرس) به معنى دم حیوان و غیره است و ذنب (بر وزن عقل) در اصل به معنى گرفتن دم حیوان و غیره است. هر کاری که عاقبتش وخیم است آن را ذنب گویند، زیرا که جزاى آن مانند دم حیوان در آخر است و برای همین است که به گناه تبعه گویند که جزایش در آخر و تابع آن است (مفردات) ﴿وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ﴾۴۵۹براى آن‌ها در عهده من گناهى است می‌ترسم مرا بکشند. البته ذنب مرادف با معصیت نیست تا هر جا به کار برده شود معنای نافرمانی بدهد؛ بلکه معنای آن اعم است.۴۶۰ جمع ذنب ذنوب بر وزن عقول است۴۶۱ مثل ﴿إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً﴾۴۶۲ ﴿وَ کَفى‏ بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً﴾۴۶۳
۴ـ ۲ـ ۸ فسق
(بر وزن قشر) خروج از حق. اهل لغت گفته‏اند: «فسقت الرّطبه عن قشرها» خرما از غلاف خود خارج شد به تصریح راغب فسق شرعى از همین ریشه است. در مصباح و اقرب گفته به قولى آن به معنى خروج شى‏ء از شى‏ء، در جهت فاسد شدن است. پس فسق و فسوق خروج از حق است چنان که درباره ابلیس فرموده: ﴿کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ﴾۴۶۴ یعنى او از جنّ بود و از دستور خدایش خارج شد و اطاعت نکرد. کافر فاسق است که کاملا از شرع خارج شده و گناهکار فاسق است که به نسبت گناه از شرع و حق کنار رفته است.۴۶۵
۴ـ ۲ـ ۹ اثم
گناه. آثم‏ یعنى: گناهکار- به ضرر افتاده. ﴿وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ﴾۴۶۶ هر که کتمان شهادت کند قلبش گناهکار است. اثیم صیغه مبالغه است ﴿وَیْلٌ لِکُلّ ِأَفَّاکٍ أَثِیمٍ﴾۴۶۷ به نظر برخی از مفسرین در آیه ﴿إِنَّ شَجَرَهَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثیمِ ﴾۴۶۸ به معنی کافر است.۴۶۹
تأثیم‏: نسبت دادن گناه به دیگرى است ﴿لایَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لاتَأْثِیماً﴾۴۷۰ یعنى در بهشت بیهوده و نسبت دادن گناه به یکدیگر نمی‌شنوند کلمه اثم با سائر مشتقات آن ۴۸ بار در قرآن به کار رفته است.۴۷۱
۴ـ ۲ـ ۱۰ نتیجه گیری
از تعابیر قرآن که همگی به صورت عام امر و نهی می کنند این نتیجه به دست می آید که یکی از روش های قرآن برای اصلاح انسان ها دعوت به عموم خوبی ها و نهی از همه بدی هاست. البته در همه این موارد ، در کنار خوبی ها به نعمت های بهشت نوید داده و در مقابل، در قبال بدی ها از عذاب آخرت ترسانده است.
در یک تقسیم بندی می‌توان حسنه را به عنوان هسته معنایی نیکی ها به حساب آورد. پیرامون این واژه مفاهیمی هم‌چون «خیر» و «بر» به عنوان هم‌‌معنا شکل می‌گیرند که به طور مطلق بر نیکی کردن اطلاق می‌شوند. مفاهیم «معروف» و «احسان» نوعی از حسنه برشمرده می‌شوند و در عرض یکدیگر قرار می‌گیرند. در واقع هر کاری که به نیکی شناخته شده باشد به شایستگی هم انجام می‌شود. مفهوم «طیب» وصفی از حسنه را در دل خود دارد. «عمل صالح» را می‌توان مصداقی از حسنه برشمرد.
میدان معنا‌شناسی مترادف های حسنه(۴ـ۲)
در مقابل این تقسیم بندی، حوزه معنایی متضادها با هسته کانونی «سیئه» شکل می‌گیرد. مفاهیم «سوء» و «شر» غیر هم معناهای سیئه برشمرده می‌شوند که بر مطلق بدی ها گفته می‌شوند. مفهوم «فسق» ‌به عنوان بستری برای بروز سیئه مطرح می‌گردد. مفاهیم «منکر» و «فحشا» در عرض یکدیگر و نوع آن محسوب شده، که در اجتماع بروز و ظهور پیدا می‌کنند. مفهوم «خطیئه» از روی جهل فاعل صادر شده، و«ذنب» از آثار سیئه برشمرده می‌شود. «اثم» به عنوان خود عمل (گناه) در حوزه معنایی سیئه مطرح می‌شود.
میدان معنا‌شناسی متضادهای حسنه(۴ـ۳)
۴ـ ۳ قانونمندی‌های حسنه
با بررسی آیات حسنه این نتیجه بدست می‌آید که مفهوم حسنه ظرفی برای تحقق می‌خواهد و خداوند قانونمندی‌های حاکم بر آن را ذکر کرده، که در ۸ مورد باز‌خوانی می‌شود:
۴ـ ۳ـ ۱ از جانب خدا بودن حسنه
﴿ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً﴾۴۷۲
به بیان حقیقت حسنات و سیئاتى که به آن جناب مى‏رسد از لحاظ مبدأ و منشا آن‌ها پرداخته، خاطر نشان ساخت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فى نفسه و مستقلا خصوصیتى در این حقیقت که خود یکى از احکام وجودى و دائر بین همه و یا حداقل دائر در بین انسان‌ها است ندارد و حسنات و سیئات در بین همه انسان‌ها جریان دارد، چه مؤمن و چه کافر، چه صالح و چه طالح، چه پیغمبر و چه غیر آن.
پس حسنات که عبارت شد از امورى که انسان به حسب طبع خود آن را حسن و محبوب مى‏داند، از قبیل: عافیت و نعمت و امنیت و آسایش همه از ناحیه خداى سبحان است، و سیئات که عبارت شد از امورى که انسان از آن تنفر دارد از قبیل: مرض و ذلت و فقر و مسکنت و فتنه و ناامنى، همه و همه منشاش خود انسان‏ها هستند نه خداى سبحان، و بنا‌بر‌این آیه شریفه نزدیک به معنای آیه زیر است که مى‏فرماید: ﴿ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ﴾۴۷۳ و این معنا که حسنات مستند به خداى تعالى و سیئات مستند به خلق باشد، منافات ندارد که از یک نظر کلى هر دو قسم مستند به خداى تعالى باشد.۴۷۴
این آیه می‌خواهد به مبدا و منشا حسنات بپردازد، و می‌توان از این جهت آیه را عام دانست و شاید به همین دلیل از عبارت ﴿للناس﴾ استفاده شده است. ولی در قانونمندی بعدی (آیه ۱۰سوره زمر)، حسنه مخصوص مومنین نیکوکار دانسته شده که از این جهت حسنه خاص، و برای این افراد در نظر گرفته شده است.
۴ـ ۳ـ ۲ بهره مند شدن نیکی کنندگان از حسنه در دنیا
﴿قُلْ یا عِبادِ الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی‏ هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهٌ إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ﴾۴۷۵
در این آیه حسنه را مطلق آورده و معین نکرده که مراد از آن پاداش‌هاى دنیوى و یا اخروى است، و ظاهر این اطلاق آن است که مراد از آن اعم از حسنه

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهروابط جانشینی، نفقه، مجمع البیان، آیات قرآن

دیدگاهتان را بنویسید