پایان نامه درباره نفقه، روابط جانشینی، طلاق

به کاربرد، به خاطر این که تمسک به کتاب و برپایی نماز را اصلاح خوانده، و زمین و یا جامعه بشرى در زمین فاسد نمى‏شود مگر با فساد طریقه فطرت، آن طریقه‏اى که خداوند مردم را بر طبق آن آفریده و آن دینى صحیح است که مجموعه‏اى از قوانین مصلح باشد هم چنان که مجموعه قوانین مصلح دین است. وقتی از واژه «محسنین» استفاده شد که سخن از مصیبت در جهاد، از قبیل گرسنگى و عطش و تعب در به شدت به خشم دچار ساختن کفار، و یا هر بلائى به سر آنان آوردن و یک عمل صالح در نامه عملشان نوشتن به میان آمده و این را لازمه نیکوکاری دانسته و این که خدا اجر محسنین را ضایع نمى‏سازد. در آیه ای که اجر را مخصوص «مؤمنین» دانست به خاطر این است که بفهماند مومنین کشته شدگان در راه خدا هستندکه هیچ نوع از انواع خوف و حزن را ندارند.
۳ـ‌۷ـ ۲ـ ۳ جانشینی حسنه با سراء
﴿ثُمَّ بَدَّلْنا مَکانَ السَّیِّئَهِ الْحَسَنَهَ حَتَّى عَفَوْا وَ قالُوا قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَهً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ﴾۳۵۸
تبدیل چیزى به چیز دیگر، نهادن دومى است در موضع اولى. و معناى کلمه” سیئه” و” حسنه” معلوم است، و مراد از آن ها گرفتارى و آسایش و ناامنى و امنیت و خلاصه نقمت و نعمت است، به شهادت این که در آخر همین آیه مى‏فرماید: ﴿قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ﴾
کلمه” عفوا” از ماده” عفو” است که به معناى کثرت تفسیر شده، یعنى تا آن که زیاد کردند مال و اولاد را بعد از آن که خداوند با فرستادن بلا کم کرده بود مال و اولادشان را ممکن هم هست که به معناى محو اثر بوده باشد . بنا بر این احتمال، معناى جمله چنین مى‏شود که: ایشان به وسیله حسنه و نعمت‏هایى که به آن ها داده شده بود آثار سوء سیئات و نقمت‏هاى قبلى را محو کردند ولی به جاى این که به راه حق هدایت شده و ضراء و سراء را از ناحیه خداى تعالى بدانند گفتند: ﴿قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ﴾ یعنى انسان از آن جایى که در عالم طبیعت قرار گرفته و این عالم همواره در تحول و دگرگونى است بنابر این خواه ناخواه محکوم به تحول و ناکامى و کامروایى است، پس نه کامروائیش امتحان خدا است و نه ناکامیش عذاب و نقمت او است. اگر کلمه “ضراء” مقدم بر “سراء” ذکر شده شاید براى این است که در جمله قبلى سیئه مقدم بر حسنه ذکر شده بود.
﴿فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَهً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ﴾ این جمله اشاره است به این‌که انسان به جریان امر الهى جاهل است، زیرا مى‏فرماید: گرفتار شدنشان به عذاب، ناگهانى بود و خود آنان اطلاعى‏ نداشتند. ۳۵۹
۳ـ‌۷ـ ۲ـ ۳ـ‌۱ نتیجه گیری
حسنه از جانب خداست. سراء و شادی هم حسنه‌ای است از جانب خدا. البته در این آیه «سراء» اخص از «حسنه» است و می‌توان گفت، حسنه از شمول معنایی برخوردار است.
۳ـ ۷ـ ۲ـ ۴ جانشینی تحسنوا با تصلحوا، تصبروا و تؤمنوا
﴿وَ إِنِ امْرَأَهٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً﴾۳۶۰
اگر زنى علم یا گمان پیدا کند که شوهرش به واسطه زشتى یا بالا بودن سن یا جهتى دیگر، خود را از او بالاتر مى‏داند و به زنى دیگر توجه دارد ، یا این که از او یا پاره‏اى از منافع و حقوقى که باید نسبت به او ادا کند، اعراض و انصراف دارد. برخى گفته‏اند: منظور از اعراض، ترک زن و ظلم در باره او و میل به سوى زن دیگرى است. بر هیچ یک از آن دو، گناهى نیست که میان خود آشتى بر قرار کند، گو این که زن، روز خود را یا پاره‏اى از حقوق خود را از قبیل نفقه و کسوت و … به شوهر ببخشد و از این راه عواطف او را به خویش جلب نماید تا رشته زناشویى و پیوند خانواده گسسته نشود.
اگر از این راه میان زن و شوهر، آشتى برقرار شود، بهتر از این است که پس از مدتى الفت و همبستگى، حالا کار به جدایى بکشد. بدیهى است که این چنین صلحى بستگى به رضا و میل زن دارد. اگر زن به چنین گذشت ها و چشم‌پوشى‏ها مایل نباشد، وظیفه مرد است که نفقه و کسوت و قس به طور کامل بدهد و گرنه طلاقش دهد.۳۶۱
﴿وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا﴾ خطاب به مردان است. یعنى اگر شما در برابر زنانى که به آن ها علاقه ندارید، نیکى و صبر پیشه کنید و از ظلم کردن بر ایشان نسبت به نفقه و کسوت و معاشرت پسندیده، خوددارى کنید. به قولى یعنى: اگر در گفتار و کردارتان نیکى کنید و از معصیت خدا بپرهیزید ،خداوند به کردار و رفتار شما نسبت به ایشان آگاه است و آن کردارها را حفظ مى‏کند و پاداش آن را به شما مى‏دهد.۳۶۲
﴿وَ لَنْ تَسْتَطیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَهِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحیماً﴾۳۶۳
این جمله حکم عدالت در بین زنان که خداى عز و جل در اول سوره تشریع کرده و به مردان حکم کرده بود که اگر مى‏ترسید نتوانید عدالت بر قرار کنید به یک زن اکتفاء کنید را بیان مى‏کند و نیز جمله: ﴿وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا …﴾ که در آیه قبلى بود، به این معنا اشاره دارد، چون آن جمله خالى از بویى از تهدید نیست و این تهدید باعث مى‏شود که شنونده در تشخیص حقیقت عدل در بین زنان دچار حیرت شود و کلمه: “عدل” به معناى حد وسط در بین افراط و تفریط است و تشخیص این حد وسط از امور صعب و بسیار دشوار است و مخصوصا از این جهت که ارتباط با دل ها دارد، چون رعایت دوستى عادلانه در بین زنان و این ‌که یک مرد به اندازه مساوى زنان خود را دوست بدارد، امرى ناشدنى است، چون به طور دائم از حیطه اختیار آدمى بیرون است.
پس، از عدالت در بین زنان آن مقدارى که بر مردان واجب است این است که در عمل و سلوک بین آنان مساوات و برابرى را حفظ کند، اگر حق یکى را مى‏دهد حق دیگرى را نیز بدهد و دوستى و علاقمندى به یکى از آنان وادارش نکند که حقوق دیگران را ضایع بگذارد، این آن مقدار واجب از عدالت است و اما مستحب از عدالت این است که به همه آنان احسان و نیکى کند و از معاشرت با هیچ یک از آنان اظهار کراهت و بى میلى نکند و به هیچ یک بد اخلاقى روا ندارد، هم چنان که سیره و رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با همسرانش این طور بود.۳۶۴
﴿إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَهٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطٌ﴾۳۶۵
یعنى اى مؤمنان اگر نعمتى مثل الفت و دوستى با اجتماع و یگانگى و پیروزى بر دشمن از طرف خداى منان نصیب شما شد کفار را محزون مى‏سازد. اگر محنت و رنجى به واسطه دشمن مثل اختلاف و تفرقه به شما برسد خوشحال مى‏شوند . اگر بر اذیت کفار و اطاعت خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا پایدارى کنید. با امتناع از گناهان و انجام طاعات از خدا بترسید. ضررشان به شما نرسد (اى موحدان) یعنى مکر ایشان (منافقان) نه کم و نه زیاد، زیرا خداوند شما را یارى می‌کند و شرشان را از سر شما مى‏گرداند. خداوند بر این مطالب از جمیع جهات آگاه و داناست و بر همه آن ها تواناست.۳۶۶
﴿إِنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لا یَسْئَلْکُمْ أَمْوالَکُمْ﴾ ۳۶۷
در آیه شریفه، مؤمنین را به غلبه و پیروزى وعده مى‏دهد، البته به شرطى که مؤمنین خدا و رسول را اطاعت کنند، پس آیه شریفه از نظر معنا نظیر آیه ﴿وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾۳۶۸ است.
در این آیه با بیان حقیقت زندگى دنیا و آخرت، مؤمنین را ترغیب مى‏کند به زندگى آخرت، و نسبت به زندگى دنیا بى رغبت و بى میلى مى‏کند به این که مى‏فرماید: «زندگى دنیا بازیچه و لهو است .»
اگر ایمان آورید، و با اطاعت خدا و رسول تقوى گزینید، خدا پاداش هایتان را مى‏دهد، و به ازاى آن چه به شما مى‏دهد مالى از شما نمى‏خواهد. و ظاهر سیاق این است که مراد از اموال همه اموال باشد. مى‏فرماید: مال هایتان را از شما نمى‏خواهد، چون اگر همه اموال شما را طلب کند مشقت بزرگى به شما تحمیل کرده، و آن وقت دیگر حاضر نمى‏شوید چیزى بدهید چون اموالتان را دوست دارید، و این باعث مى‏شود که کینه‏هاى درونیتان بیرون بریزد و گمراه شوید.۳۶۹
۳ـ‌۷ـ‌۲ـ‌۴ـ‌۱ نتیجه گیری
در تحلیلی که با بررسی روابط جانشینی، میان مفاهیم «حسنه، اصلاح، صبر و ایمان» می‌توان ارائه داد این است که؛ درآیه ۱۲۸ سوره مبارکه نساء، چون در حوزه رفتار است و به رفتار و معاشرت پسندیده مردان با همسری که به آن علاقه ای ندارند سخن گفته، از مفهوم «احسان و تقوا» استفاده کرده است. درآیه ۱۲۹ سوره مبارکه نساء از عبارت ﴿تصلحوا و تتقوا﴾ استفاده شده، چون اگر مردی بین زنان خود عدالت را مراعات نموده و حقوق ایشان را ادا کند، در واقع با ایشان سازش داشته و در راه صلح و سازش ایشان عمل کرده است، و این عمل از تقوای مرد ناشی شده است. در آیه ۱۲۰ سوره آل عمران، به وصف دو گروه مؤمنین و منافقین و کفار پرداخته است. مؤمنین را بر اذیت کفار و اطاعت خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و جهاد در راه خدا، به پایدارى دعوت کرده و راه مقابله با کید ایشان را صبر و تقوا پیشه ساختن، مطرح کرده است. پس، از عبارت ﴿تصبروا و تتقوا﴾ استفاده کرده است. درآیه ۳۶ سوره مبارکه محمد، به مؤمنین بشارت داده که اگر ایمان آورید، و با اطاعت خدا و رسول تقوى گزینید، خدا پاداش هایتان را مى‏دهد و این ایمان و اطاعت خدا و رسول را از ویژگی های مومنین بر شمرده است و چون اطاعت از ایشان، نشانه ایمان آوردن فرد می‌شود، از عبارت ﴿تؤمنوا و تتقوا﴾ استفاده کرده است.
۳ـ‌۷ـ ۲ـ‌۵ جانشینی حسنه با طیب، بصیر، نور و اصحاب الجنه
در این بخش چهار آیه با ترتب معنا داری آورده می‌شود.
﴿ وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ ﴾۳۷۰
نزدیک‏ترین راه دعوت به سوى خدا، و مؤثرترین آن عبارت از طرز دعوتى است که بیشتر در دلها اثر بگذارد، و به این منظور روى سخن به آن جناب نموده، فرمود: ﴿لا تستوى …﴾
پس جمله ﴿لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لَا السَّیِّئَه﴾ معنایش این است که: دعوت به سوى خدا با داشتن خصلت نیک، و با نداشتن آن، و داشتن خصلت بد یکسان و تاثیرش در نفوذ برابر با هم نیست. بدى

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهچند معنایی، انتقال معنا، روابط هم نشینی، معناشناسی

دیدگاهتان را بنویسید