منبع مقاله با موضوع علی بن الحسین

منبع مقاله با موضوع علی بن الحسین

منبع مقاله با موضوع علی بن الحسین


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فی سم المحیض فحملت منه. فأسألوا الرجل عن ذلک . فَسئل. فقال قد کنت انزل الماء فی قبلها من غیر وصول الیها بالاقتضاض. فقال امیرالمؤمنین (علیه السلام) الحمل له و الولد ولده واری عقوبته علی من انکارله. فصار عثمان الی قضائه.(وسائل الشیعه، ج 15 :342 ) .
ترجمه : پیر مردی با زنی ازدواج کرد و پس از چندی زن آبستن شد. مرد فرزند او را انکار کرد و مدعی شد با آن زن نزدیکی نکرده است. این مسأله بر عثمان دشوار افتاد و از زن پرسید:
آیا آن پیر مرد با تو آمیزش کرده است؟ آن زن که دوشیزه بود گفت: نه. عثمان گفت برای این زن حد جاری کنید….امیرمؤمنان (ع) فرمود: آبستنی از آن مرد است و فرزند هم از آن مرد و بر این نظرم که او را به سبب انکار فرزند کیفر دهد. عثمان همین حکم امیرالمؤمنین را پذیرفت.

ت – روایت چهارم
و باستاده محمد بن محمد بن المفید می الارشاد عن احمد بن محمد عن علی بن حدید عن جمیل بن صالح عن احد هما می المرءه تزوج می عدتها قال : یفرق بینهما و تعتد عدّه واحده منها فان جاءت بولد سته اشهر او اکثر فهو للا خیر وان جاءت بولد لاقل من سته اشهر فهو لِلأَوِّل .(وسایل الشیعه، ج15:118 )
ترجمه : درباره زنی که در دوران عده با او ازدواج کرده باشند، فرمود: آن دو را از هم جدا می کنند و زن برای هر یک (شوهر او و شوهر دوم) یک عده نگه می دارد اگر پس از 6 ماه یا بیشتر از آن، فرزندی آورد، فرزند شوهر اخیر است و اگر کمتر از 6 ماه فرزندی آورد از آن نخست است .

ث – روایت پنجم
محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن علی بن الحکم عن العلاعن محمد بن مسلم عن احدهما قال :العده من ماء .(وسائل الشیعه ج15 : 403 )
ترجمه : عده از آب است (سبب نگه داشتن عده برای زن، آب است).

ج- روایت ششم
عن ابی العباس الا لزرار عن ایوبن نوح و عن حمید بن زیاد، عن این سماعه جمیعاً عن عنوان این مکان، من ابی بصیر، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: إذا طلق الرجل امراته قبل ان یدخل بها تطلیقه واحده فقد بائث منه و تزوج من ساعتها عن ثالث (همان،:404).
ترجمه : اگر مرد زن خود را پیش از آمیزش با او یک بار طلاق دهد زن از او جدا شده است و از همان دم اگر بخواهد می تواند همسر دیگر بگیرد.

چ – روایت هفتم
محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید، عن ابی عمیر عن حمادین عثمان، عن ابی عبدالله علیه السلام قال : سألته عن التی قد یئست من المحیض والتی لایحیض مثلها، قال: لیس علیها عده (همان ،ج 15: 405).
ترجمه درباره زنی که یائسه شده است ، با همسالانش عادت نمی شود ، از امام صادق علیه السلام پرسیدم و آن حضرت در پاسخ فرمود بر آن زن عده لازم نیست .
وجه استدلال به این دسته از روایات این است که در همه آنها فرزند به آب نسبت داده شده و به کسی که صاحب آب است، ملحق دانسته شده و این در حالی است که می دانیم این حکم، تنها از آن روی است که آب یا همان منی مرد، نطفه را در بر می دارد، بر این پایه، پدر فرزند، کسی است که صاحب منی و نطفه است، نه هیچ کس دیگر جز .
خلاصه اینکه از مجموع آیات و رویاات مطرح شده در بالا، استفاده می شود که نسب دارای منشاء تکوینی و واقعی است؛ به عبارت دیگر، در عرف اجتماعات پیش از ظهور اسلام، نسب از پیدایش یک انسان، از ترکیب نطفه وارد شده مرد به رحم زن حاصل می شده است و این امر، منشاء اصلی الحاق طفل به مرد و اساس تحقق نسب بوده است. آن چه مسلم است. پس از ظهور اسلام هم این مبنای طبیعی و واقعی مورد انکار و رد قانونگذار اسلام نگرفته است و به اصطلاح اصولی در مورد عنوان نسب حقیقت شرعی وجود ندارد (مهدی شهیدی، 1375 ) .
در فقه نیز نسب به همین معنای عرفی اطلاق می گردد (مصادیق این معنا در مسئله مساحقه،حرمت الحاق فرزند ناشی از زنا از سوی زن به شوهر، حرمت نفی نسب واقعی یا اثبات نسب غیر واقعی (لعان) و …نمایان است(موسوی،78:1383)
قانون مدنی و حقوق هم غیر از این معنا، معنای دیگری را اختیار نکرده اند(ماده 1165،1166،1167 ق.م).
اما در مقابل عده ای از آیات و روایات استنادی خلاف آنچه گفتیم می نمایند و معتقدند که نطفه ملاک نسب نیست.

د- استناد به آیات و روایات در ردّ نظر اول(نطفه ملاک نسب نیست) .
1- آیات
سوره مجادله، آیه 2
الذین بظاهرون منکم من نساء هم ماهنّ أُمَّهاتِهِمْ إِن اُمَّهاتُهُمْ إِلا الَّی ولَدْلَهُمَ و إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَرًا منّ القول و زورًا و إنِّ الّهَ لَعَفُوَّ غفُور(سوره مجادله، آیه 2 ).
ترجمه : آنانکه با زنان خود ظهار کنند آنان مادران حقیقی شوهران نخواهد شد بلکه مادر ایشان جز آنکه آنها را از زائیده نیست و این مردم (به عادت زمان جاهلیت) سخنی ناپسند و باطل می گویند و خداوند را عفو و بخشش بسیار است.

وجه استدلال : آیه به صراحت بر این دلالت دارد که، مادر تنها همان زنی است که نوزاد را می زاید، خواه نطفه از او و همسرش باشد و خواه نه. اطلاق این دلیل همه صورتهای یاد شده را در بر می گیرد.

اشکال : حق آن است که مقدمات حکمت، نسبت به موضوع مورد بحث ما، فراهم نیست، چرا که آیه در مقام نفی مادر بودن، از زنانی است که با آنان ظهار شده است نه آنکه در مقام اثبات باشد، تا در نتیجه بتوان برای آن اطلاقی تصور کرد(موسوی، 78:1380)
سورۀ زمر، آیه6
یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقاً من بعد خلق فی ظلمات ثلاث ذلکم الله ربکم به الملک لا اله الّا هو فانَّی تصرفون (سورۀ زمر، آیه6 ).
ترجمه : او شما را در شکم مادرانتان خلقتی پس از خلقت و در ظلمات سه گانه می آفریند، این پروردگار شماست که ملک از اوست و خدایی جز او نیست پس چگونه از راه حق منحرف می شوید؟
وجه استدلال: خلقتی پس از خلقت در ایجادی جدید از موادی دیگر بر روی ماده آغازین نطفه و جنین ظهور دارد و بنابراین، نسبت و نسب تنها به نطفه و جنین منحصر نیست، بلکه می توان فرزند را به دیگر موادی که زن صاحب رحم، آنها را فراهم کرده و در این هنگام شوهر او خرج کرده است، نسبت داد(همان).

سورۀ رعد، آیه 8 ).
3- اله یعلمُ ما تحملُ کلُّ أَنثی و ما تَغِیضُ الاَُرحامُ و ما تزدادُ و کُلُّ شی ءٍ عندهُ بمقدارٍ» (سورۀ رعد، آیه 8 ).
ترجمه : تنها خدا می داند که بار آبستنان عالم چیست و رحمها چه نقصان و چه زیادت خواهد یافت و مقدار هر چیز در علم ازلی خداوند معین است.
وجه استدلال : در اینجا کاستن از نوزاد در رحم ها به فاسد کردن، بلعیدن و کم کردن از آن و هم چنین افزودن بر نوزاد در رحم یا در مدت آبستنی، چیزی نیست مگر همان، خلقت پس از خلقت، بر پایه آنچه اندازه اش نزد خداوند معین شده است این افزودن به جنین، خواه یکی باشد و خواه چند تا، به مواردی دیگر بر می گردد که متعلق به زن، یعنی صاحب رحم است و بر این اساس نسبت به نطفه منحصر نمی شود(موسوی،79:1383).

گواه این مطلب روایات باب رضاع است که پدری و مادری و بلکه نسب را مطلق قرار می دهد و از اثرگذاری شیر در این مسأله و بلکه از اثر گذاری شوهر دایه که خرجی او را می دهد و همچنین تأثیر دَین و خلق و خوی دایه سخن به میان می آورد(همان)
.
2- استناد روایات (نطفه ملاک نسب نیست ،منشاء انتساب فرزند مادر است).

الف-روایت اول
محمد بن علی بن الحسین باسناد، عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن یزید العملی عن ابی جعفر(علیه السلام) فی حدیث إنّ رسول اله صلی الله علیه و آله: قال: یحرم من الرضاع مایحرم من النسب (حرعاملی، 280:1424).
ترجمه : به واسطۀ شیر دادن همان چیزهایی حرام می شود که به واسطۀ نسبت .
ب- روایت دوم
محمد بن یعقوب عن بن ابراهیم عن ابید ابی بحران عن عبداله بن سنان عن ابی عبداله علیه السلام قال : سمعه یقول یحرم من الرضاع ما یحرم من القرابه (وسایل الشیعه، ج14: 28 ).
ترجمه: به واسطۀ شیر دادن همان چیزهایی حرام می شود که برواسطه ی خویشاوندی .
در روایات اخیر مقصود از قرابت، همان نسب و خویشاوندی نسبی است، روایات، حرام بودن حاصل از شیر دهی، و الحاق آن به نسبت، به این بر می گردد که دایه شیرده به منزله مادر، و مردی که خرجی دایه را می دهد و شوی او است به منزلۀ پدر دانسته شده و این بدان معناست که شیردر تحقق پدری و مادری اثر دارد، این هم معلوم است که مستند به یک اعتبار جعلی شرعی نیست بلکه حاکم بر یک موضوع خارجی و رعایت تأثیر و تأثر است. بنابراین با استناد به روایت این باب روشن می شود ملاک نسب، نطفه نیست(همان).

اشکال: در باب قرابت و خویشاوندی ما سه نوع اصطلاح داریم :1- نسب، 2- سبب، 3- رضاع و این نسب غیر از آن مسألۀ خویشاوندی قرابت است. بله اگر به طور کلی بحث محرمیت را در نظر بگیریم. هر سه دسته از موجبات حرمت نکاح را شامل می شود، و می توانیم ادعا کنیم که ملاک نسب منحصر در نطفه نیست ولی این روایات فقط بیان کننده حرمت نکاح بین طفل شیر خوار و اقارب رضاعی خود، است، لذا نمی توان به وسیله این روایات ادعا کنیم که چون اقارب رضاعی را شرع به خویشاوندی شناخته و حکم به حرمت نکاح داده در حالی که نطفۀ طفل از آنان نیست . پس ملاک نسب هم منحصر به نطفه نیست و رضاع را هم در بر می گیرد. چنان که روشن شد مسألۀ رضاع غیر از نسب است و این دو، دو بحث جدای از هم هستند هر چند که ممکن است در باب نکاح یک حکم بر آنها بار شود(امامی،462:1373).

.
2- راه اثبات نسب
از آنجا که تشخیص بارداری زن به وسیله شوهر کار بسیار دشواری است و حتی علوم پزشکی با پیشرفت چشمگیری که در قرن اخیر داشته است، در بعضی موارد نتوانسته است مشخص کند که طفل از اسپرم شوهر به وجود آمده است، از این رو قانونگذاران برای اثبات نسب و حفظ آرامش خانواده ها، امارات مختلفی را به عنوان راههای ثبوت نسب مشروع بیان کرده اند(علوی قزوینی ،207:1374)، بررسی تمام این امارات از موضوع بحث خارج است ولی از آنجا که قاعدۀ فراش از مهمترین نوع این امارات است و با بحث مورد نظر ما نیز ارتباط مستقیم دارد مناسب است بررسی کوتاهی پیرامون این قاعده به عمل آوریم.

2- قاعده فراش دومین اماره اثبات نسب
قاعده فراش مستفاد از حدیث نبوی مشهور:« الولدللفراش والعاهر الحجر» و برخی روایات دیگر است(صحیح مسلم،171:1407).
روایت مذکور را تمام علمای شیعه و سنی پذیرفته اند(جواهر الکلام،ج31: 232).
از نظر لغوی: فراش به معنای چیزی است که برای خوابیدن یا غیر آن، روی زمین می گسترانند. در این حدیث، فراش کنایه از شوهر است، به ملاحظۀاینکه زوج حق مضاجعه (هم خوابگی) و استمتاع نسبت به همسر خود دارد(بجنوردی،24:1372).
کلمۀ «العاهر» به معنای زانی و کلمۀ «حجر» به معنای سنگ است(همان).
در تفسیر جملۀ «والعاهرالحجر» دو نظر به مطرح است .
1- واژۀ حجر کنایه از طرد زناکار و عدم الحاق ولد به اوست . همان طور که عرفاً در مقام حرمان و منع گفته می شود که باید سنگ یا خاک به او داد(بحرانی ،ج25: 14).
2- حجر کنایه از حد(مجازات رجم) برای زناکار است . روشن است که انتفای نسب از زانی وعدم الحاق طفل به وی متوقف بر اثبات معنای اول است. سید رضی، گردآورنده نهج البلاغه، در کتاب المجازات النبویه، در ذیل حدیث و دو تفسیر یاد شده، آورده است: احتمال دوم زمانی قابل پذیرش است که زناکار محصن باشد ولی چنانچه غیر محصن باشد، مقصود از حجر در حدیث، شدت و سخت گیری در اجرای حد، بر زناکار است، ولی این تفسیر نیز خالی از تحکم نیست. زیرا اطلاق حجر بر سخت گیری و شدت در اجرای حد، زمانی که عبارت از شلاق است صحیح نیست و از آداب فصاحت دور است. پس بهتر است که حدیث بر معنای اول حمل شود(همان:15).
از این رو معنای حجر در حدیث مذکور کنایه طرد زانی و نفی نسب از او و فرزند ناشی از زناست مؤید این تفسیر این است که در برخی روایات، از قبیل روایت شعیب، از حضرت محمد(ص) روایت شده است: «الولد للفراش و العاهر الاثلب…» اثلب به معنای خاک مخلوط به سنگ است. پس مقصود از حجر در حدیث مورد بحث، شیء بی ارزش است که منفعت عقلائی ندارد و تعبیر به خاک کنایه از حرمان است.
حدیث مزبور، صرفاً به موارد تعارض و تنازع که در مقابل شوهر، مرد دیگری هم مطرح است اختصاص ندارد و در مواردی هم که تعارض نیست جریان دارد(نجفی ،بی تا:31).
با توجه به توضیحات بالا، معنای حدیث چنین خواهد بود:« فرزند متولد در زمان زوجیت در صورت امکان الحاق، ملحق به شوهر است و حرمان و طرد مختص به زناکار است .»
نکتۀ مهم و قابل توجه این است که قاعده فراش از ام
ارات معتبر شرعی در مقام اثبات نسب مشروع است. از از این رو اعتبار این قبیل امارات، در ظرف عدم وجود یقین به خلاف یا مدلول اماره است، زیرا در صورت یقین به خلاف مضمون اماره، موضوعی برای تعبد به این قبیل امارات باقی نمی ماند و در فرض یقین به مضمون آن نیز، اعتبار اماره فراش تسهیل خواهد بود. بدین لحاظ امارات و ظنون غیر معتبر نمی تواند با امارۀ فراش معارضه نماید، از این رو در صورت تردید در تکّون طفل از نطفه شوهر ( با امکان تحقق آن) قاعدۀ فراش جاری و طفل ملحق به شوهر می شود، هم چنانکه در صورت یقین، طفل ملحق به شوهر می شود(علوی قزوینی،1424 :210 ).
برای اجرای قاعدۀ فراش سه شرط لازم است:
1- نزدیکی
2- تولد طفل بعد از گذشتن شش ماه از تاریخ نزدیکی
3- نگذشتن بیش از ده ماه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد طفل
از آن که بررسی دو شرط اخیر خارج از هدف این نوشتار است، به بررسی شرط اول بسنده می کنیم.
بیشتر فقهای امامیه نزدیکی (اعم از مجرای طبیعی و غیر آن) را از شرایط اجرای قاعدۀ فراش می دانند، هر چند که انزال منی هم نشده باشد(یوسف بحرانی، ج25: 1-2) .
اطلاق سخن فوق از این نظر مورد انتقاد قرار گرفته است که در صورت عدم انزال منی شوهر و یا دخول از غیر مجرای طبیعی (دُبر)، چگونه ممکن است طفل تولد یافته به شوهر منتسب گردد؟ (همان : 10 ) و در پاسخ گفته شده است که اگر همۀ فقها مطلق دخول را در اجرای قاعده فراش معتبر دانسته اند، بدین خاطر است که سبب آن، موضوع فراش تحقق می یابد و پس از تحقق موضوع، هر گاه در تکون طفل از نطفۀ شوهر تردید حاصل گردد قاعده فراش جاری خواهد بود. ولی اگر به طور کلی، علم به عدم انزال داشته باشیم و یا دخول از غیر مجرای طبیعی باشد، به طوری که احتمال تکون طفل منتفی گردد.به صرف دخول به الحاق طفل به شوهر حکم نمی شود(علوی قزوینی ،211:1374).
مؤید توجیه فوق روایتی است که در قرب الاسناد از جعفر بن محمد علی(ع) نقل شده است:
جاء رجل الی رسول اله (ص) فقال کنت اعزل عن جاریه لی فجائت بولدٍ . فقال (ع) الوکاء قد ینفلت، فالحق به الولد. طبق این حدیث، صرف دخول در الحاق طفل به صاحب نطفه کافی نیست ، زیرا در این صورت موردی برای تعلیل «الوکاء قد ینفلت» باقی نمی ماند، بلکه از این تعلیل استفاده می شود که منشاء الحاق طفل به پدر، احتمال تکوّن فرزند از نطفه اوست و چون در بسیاری از مواقع، منی مرد بدون آن که وی متوجه شود به داخل رحم زن منتقل می شود، پیامبر(ص) فرزند را به صاحب نطفه ملحق فرموده اند(حائری: 364 ).
بنابر مطالب فوق روایت یاد شده ، دخول در مجرای طبیعی و انزال منی در اجرای قاعدۀ فراش موضوعیتی ندارد و اعتبار آن، تنها بدین خاطر است که مقاربت و انزال ، مقدمه اسپرم مرد به رحم زن می باشد(بجنوردی،30:1372).

نتیجه
اینکه به موجب حدیث «الولد للفراش» فرزندی که در زمان زوجیت از زوجین متولد گردد و امکان تکون آن از نطفه مرد موجود باشد، ملحق به شوهر است، هر چند آمیزش و نزدیکی میان زوجین انجام نشده باشد، زیرا همان گونه که در شروط اجرای قاعدۀ فراش ذکر کردیم، آمیزش و مقاربت جنسی در الحاق طفل به زوجین موضوعیتی ندارد و تنها به عنوان مقدمۀ اتصال نطفۀ زوج به رحم زن اعتبار دارد. به همین جهت است که طفل متولد از تفخیذ زن و شوهر، از نظر شرعی

 

مدیر

پایان نامه ها و مقالات

No description. Please update your profile.

LEAVE COMMENT