پایان نامه درباره معرفت خداوند، معرفت خدا، عمل صالح.

آخرت و حسنه دنیا است که نصیب مؤمنین نیکوکار مى‏شود، از قبیل طیب نفس، سلامت روح، و محفوظ بودن جان‌ها از آن‌چه دل‌هاى کفار بدان مبتلا است، مانند تشویش خاطر، پریشانى قلب، تنگى سینه، خضوع، در برابر اسباب ظاهرى، و نداشتن کسى که در همه گرفتارى‏هاى روزگار به او پناهنده شود و از او یارى بگیرد، و در هنگام پیش آمدن حوادث ناگوار به او تکیه داشته باشد. هم‌چنین براى مؤمنین نیکوکار در آخرت سعادت جاودان و نعیم مقیم است.
جمله ﴿وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهٌ﴾ تحریک و تشویق ایشان است به مهاجرت کردن از مکه، به خاطر این که توقف در مکه براى مؤمنین به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دشوار بود، و مشرکین هر روز بیشتر از روز قبل سخت‏گیرى مى‏کردند و ایشان را دچار فتنه و گرفتارى مى‏نمودند. البته آیه شریفه از نظر لفظ عام است و اختصاص به مهاجرت از مکه ندارد.
” توفیه” اجر به معناى آن است که آن را به طور تام و کامل بدهند. و معنایش این است که: صابران اجرشان داده نمى‏شود، مگر اعطایى بى‏حساب. صابران بر خلاف سایر مردم به حساب اعمال شان رسیدگى نمى‏شود و اصلا نامه اعمال شان باز نمى‏گردد، و اجرشان همسنگ اعمال شان نیست.۴۷۶
آیه دیگر در این باب:
﴿وَقیلَ لِلَّذینَ اتَّقَوْا ما‌‌ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی‏ هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ وَ لَدارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقینَ﴾۴۷۷
مراد از “حسنه” پاداش نیکو است، آرى مردم با تقوا به خاطر احسانى که مى‏کنند، به دستورات قرآن عمل مى‏نمایند، مجتمع صالحى تشکیل مى‏دهند، که حاکم در آن عدل و احسان و زندگى طیب است، زندگى‏اى که بر اساس رشد و سعادت استوار است، در نتیجه خودشان هم از دنیاى خوشى برخوردار مى‏شوند، به دلیل این‌که فرمود: ﴿فِی هذِهِ الدُّنْیا﴾، و معلوم است که زندگى آخرت براى چنین مردمى از دنیایشان بهتر است، چون خوشى آن زوال ناپذیر است و نعمتش آمیخته با نقمت و کامش متعقب به ناکامى نیست.۴۷۸
۴ـ ۳ـ ۳ دریافت پاداش ده برابر، برای بجا آورندگان حسنه
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ﴾۴۷۹
هر که حسنه آرد و نیکوئى کند از خیرات و طاعات واجبات و مندوبات او را ده حسنه باشد مانند آن یعنى هر که کارى نیکو کند او را ده چندان جزا دهند و مذهب اهل عدل آن ‌است که یکى از آن ده به استحقاق باشد و نه به تفضّل و این وعده‏ای‌ است که خداى تعالى داده است بر سبیل مقاربت چنان‌که به خاطر ما نزدیک باشد براى آن‌که ما را اطّلاعى نیست به کمّیّت اجزاى ثواب و عقاب، گفته‏اند که مراد به حسنه‏ کلمه اخلاص است یعنى گفتن ﴿لا إله الّا اللّه﴾، و هر که سیّئتى آرد یعنى هر که گناهى کند وى را جزاى آن ندهند الّا مانند آن چه اگر بیشتر از آن که کرده بود مکافات کنند ظلم باشد و ظلم روا نبود بعضى گفته‏اند که: مراد به سیّئه‏ شرک است و حمل کردن سیّئه و حسنه بر عموم اولی‌تر‌ است.
بر ایشان ستم نکنند و از حقّ ایشان هیچ باز نگیرند و آن چه بالاى استحقاق باشد از عقاب بر ایشان ننهند آن حق بنده بود بر خداى تعالى از ثواب یکى را ده بدهد یکى به استحقاق و نه به تفضیل و آن‌چه حقّ خداى بود بر بنده ذرّه بیش نستاند که ظلم باشد و ظلم بر وى روا نیست، سخت‏ترین چیزى که از خداى بر بندگان آید روز قیامت عدل باشد و آن چه از وى امید دارند فضل باشد.۴۸۰
در این آیه خوبی‌ها در تزاید و تضاعفی ده برابر به آنان بازگردانده می‌شود. پس این بهشت دارای محدودیت است.۴۸۱
۴ـ ۳ـ‌۴ دریافت پاداشی بهتر برای بجا آورندگان حسنه
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزَى الَّذینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ﴾۴۸۲
هر که حسنه آرد و نیکوئى کند وى را باشد بهتر از آن یعنى ثواب و نعیم بهشت با تعظیم، و چگونه بهتر از آن نباشد که آن رنج و مشقّت او منقطع شد و بهشت با تعظیم و تبجیل ابدی وى را حاصل گشت، و هر که سیّئه و کار بد آرد جزاى او به مقدار آن کنند که او کرده باشد. مقادیر ثواب و عقاب و جهت استحقاق جز خداى نداند براى آن‌که وجوهى که اعمال واقع بود بر آن از تقرّب و اخلاص و خضوع و خشوع متفاوت است در حقّ مکلّفان براى آن درجات ایشان متفاوت است.۴۸۳
دیگر مثال:
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾۴۸۴
این آیه و آیه بعدی تشویق به خوبی‌ها وپرهیز از بدی‌ها می‌کند. این آیه از احوال کسی می‌گوید که چیزی جز حسنه نیاورده است.۴۸۵
در تفسیر آن می‌توان گفت: هر که بیاید به نیکویى یعنى بجا آرد کارهاى نیک را و با این کارها به عرصه‏گاه قیامت قدم گذارد پس مر او راست نیکویى و ثوابى که ناشی است از آن کارهاى نیک، بنا براین خیر به معنى اصل فعل است نه به معنى تفضیل و لفظ «منها» مفضل علیه نیست و بعضى که لفظ خیر را مفضل علیه دانسته‏اند بر ایشان چنین اعتراض کرده‏اند که از جمله حسنه معرفت خداوند است و هر گاه ﴿فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها﴾ این معنى داشته باشد که مر او را بهتر از آن معرفت است که مراد از آن تنعمات بهشت است لازم مى‏آید که لذات بهشت از معرفت خداوند بهتر باشد و در واقع چنین نیست و در دفع این اعتراض محتاج به توجیهات شده‏اند از جمله این که حسنه فعل عبد است و ثواب فعل خداى تعالى و فعل خداى تعالى بهتر است از فعل عبد از این جهت که فعل عبد است و غیر از این توجیهات دیگر نیز کرده‏اند و ایشان که افعال نیک از ایشان صادر شده از ترس و خوف در روز قیامت ایمن‌اند.۴۸۶
آیه دیگری در این مورد:
﴿ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ﴾۴۸۷
تفسیر آن گذشت.
پس در این آیه خداوند با اسامی “غفور” و “شکور” خود برخورد می‌کند. غفوری که بدی‌ها را محو می‌کند. شکوری که خوبی‌ های بنده‌اش را زیاد می‌کند و به ظهور می‌رساند.
۴ـ ۳ـ‌۵ تبدیل و محو سیئات به حسنات
در این بخش ۴ آیه مورد برسی قرار می‌گیرد. دو آیه در مورد «تبدیل سیئات به حسنات» است. دو آیه در مورد «محو سیئات به حسنات». برای دو مفهوم «تبدیل» و «محو» اندک تفاوتی وجود دارد. برای تبدیل از فعل «یبدل» و «بدل» استفاده شده، که طبق قانون «انجام توبه، عمل صالح و کار نیک» این تبدیل صورت می‌پذیرد. در دو آیه بعدی، یعنی آیه ۲۲ رعد وآیه ۱۱۴ هود، برای محو سیئات از افعال«یدرون» و «یذهبن» استفاده شده و دفع و اذهاب گناهان را متذکر شده است، که شاید قوت آن فعل حسنه را نشان می‌دهد که بر اثر آن نیکی، بدی به طور کامل نابود شده و در هر دو آیه از اقامه نماز گفته که شاید بهترین فعل حسنه برای دفع و اذهاب سیئه باشد.
۴ـ‌۳ـ‌۵ـ‌۱ قانون تبدیل
الف: ﴿إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً﴾۴۸۸
این آیه شریفه استثنایى است از حکم کلى دیدار اثام و خلود در عذاب که در آیه قبلى بود و در مستثنا سه چیز قید شده: اول توبه، دوم ایمان و سوم عمل صالح.
در اثرگذاری توبه همین بس که علاوه بر پاک کردن اعمال بد، آن‌ها را به خوش کرداری نیز تبدیل می‌کند.۴۸۹
ب: ﴿إِلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحیمٌ﴾۴۹۰
مراد از” ظلم” مطلق نافرمانى خدا، و مراد از” حسن بعد از سوء” توبه بعد از معصیت و یا عمل صالح بعد از عمل سوء است و معناى آیه مورد بحث این است که: هر چند گفتیم غیر انبیاء همه ظالمند، و لیکن کسى که با ارتکاب گناه ظلم مى‏کند و سپس آن گناه و سوء را مبدل به حسن مى‏سازد، یعنى توبه مى‏کند یا عمل صالحى انجام مى‏دهد، من که غفور و رحیمم ظلم او را مى‏آمرزم و به او ترحم مى‏کنم، پس او نیز نباید بعد از این از چیزى بترسد.۴۹۱
۴ـ‌۳ـ‌۵ـ‌۲ قانون محو:
الف: ﴿وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ﴾۴۹۲
این ‌که صبر را مطلق آورده مى‏رساند که اشخاص مورد نظر آیه همه اقسام صبر را دارند، و لی با این حال صبرشان را مقید کرده یعنى اگر صبر مى‏کنند فقط و فقط به منظور رضاى پروردگارشان است. پس اگر خداوند مدحشان کرده نه از این نظر است که صفات ممدوحى دارند، بلکه مدحشان از این جهت است که این صفت ممدوح یعنى صبرشان به خاطر خداست. و مقصود از ﴿وجه ربهم﴾ جهت الهى عمل و یا فکر و یا نیت است. و معناى این‌که فرمود: ﴿وَ أَقامُوا الصَّلاهَ﴾ این است که نماز را بر پا داشتند، یعنى نگذاشتند ساقط شود، و به اجزاء و شرایط آن خللى وارد نساخته و آن را ترک ننمودند و خوارش نداشتند. و اگر” صلاه” و”انفاق” را بر صبر عطف نموده از باب عطف خاص بر عام است، تا به قول بعضى اهمیت و عظمت آنها را برساند. و مقصود از انفاق، مطلق انفاق اعم از واجب و غیر واجب است، چون آیه شریفه در مکه نازل شده، که هنوز آیات راجع به زکات واجب نازل نشده بود.
ماده” درأ” به معناى دفع است، و معناى آیه این است: وقتى به گناهى تصادفا آلوده مى‏شوند، کار نیکى مى‏کنند که نیکیش از بدى آن گناه بیشتر است، و یا حداقل معادل آن است و آثار سوء آن را جبران مى‏کند، حال چه این‌که این گناه را به وسیله کار نیک جبران نمایند و یا به وسیله توبه لکه آن را بشویند، چون فرموده‏اند:” حسنات گناهان را از بین مى‏برد”. و هم فرموده‏اند: “کسى که توبه کند مانند کسى است که گناه نکرده باشد”. و نیز چه این‌که خود مرتکب شده باشند، و یا دیگران نسبت به ایشان انجام داده باشند مثل این‌که به ایشان ظلم کرده باشند، و ایشان با عفو و احسان تلافى کنند، و یا به ایشان جفا کرده باشند ایشان به حسن خلق و گشاده‏‌رویى جبران نموده باشند، و یا منکرى دیده و از آن نهى کرده باشند، و یا ترک معروفى سراغ داشته بدان امر کرده باشند. همه این‌ها درأ (دفع) سیئه به حسنه است، و دلیلى از ناحیه لفظ آیه که دلالت کند به خصوص یکى از این‌ها وجود ندارد.۴۹۳‏
ب: ﴿وَ أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى‏ لِلذَّاکِرینَ﴾۴۹۴
ظاهر این آیه شامل

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهترس از خدا، عمل صالح.، طلاق

دیدگاهتان را بنویسید