منابع پایان نامه و مقاله با موضوع : تفاوت‏‏‏های “روان‏شناسی خود” با “روان‏شناسی من”

با توجه با تاکید زیادی که فروید بر مفهوم نهاد و نقش تعیین کننده آن داشت، گاهی اوقات برای نشان دادن تمایز بین رویکرد او با سایر رویکرد‏‏‏های روان‏کاوی، از نام “روان‏شناسی نهاد” استفاده می‏‏‏‏شود. “روان‏شناسی نهاد” با “روان‏شناسی خود” تفاوت‏‏هایی دارد که بررسی این تفاوت‏‏‏ها نشان می‏دهد که اولاً: چرا از دل رویکرد روان‏کاوی، رویکرد جدیدی به نام “روان‏شناسی خود” پدید آمد و ثانیاً: چه نقاط ضعفی در رویکرد روان‏شناسی نهاد وجود دارد. عمده تمایز این دو رویکرد را می‏‏‏‏توان به شرح زیر بیان نمود:

1-روان‏شناسی نهاد معتقد است که “خود” تمام انرژی خویش را از نهاد کسب می‏کند، اما روان‏شناسی خود معتقد است که “خود” دارای فرایند‏‏هایی مثل حافظه، ادراک و هماهنگی حرکتی است که فطری هستند و انرژی مجزا از نهاد دارند (شارف، 2000، ترجمه فیروزبخت، 1387).

2-”روان‏شناسان نهاد” تمرکز زیادی بر مراحل اولیه رشد دارند اما “روان‏شناسان خود” به مراحل بعدی رشد هم توجه دارند و معتقدند که به هیچ وجه تمام مشکلات به تکرار تعارض‏‏‏‏های دوران کودکی تنزل نمی‏‏یابد و مسایل هویت، صمیمیت و انسجام خود برای “روان‏کاوان خود” اهمیت ویژ‏‏ه‏ای دارند. این دیدگاه “روان‏شناسان خود” بر سیر روان‏درمانی آنها نیز تاثیر گذاشته است، در واقع قسمت عمده‏ درمان بر ‏این گونه مسایل جاری ‏درمان‏جویان تمرکز دارد. ‏درمان فقط در صورتی به گذشته باز می‏‏‏‏گردد که احساس شود تعارض‏‏‏‏های حل نشده کودکی مانع از سازگاری فعلی فرد بر زندگی می‏‏‏‏شوند و از این رو تحلیل دوران کودکی صورت می‏‏‏‏پذیرد (فیست و فیست، 2005، ترجمه سید محمدی، 1388).

3-روان‏شناسی نهاد معتقد است که در تعارض‏‏‏‏های جاری بین غرایز و مقررات جامعه، “خود” برای یافتن تعادل امن و ارضاء کننده، فقط وظیفه دفاعی دارد، اما روان‏شناسان خود معتقدند که “خود” جایگاهی فارغ از تعارض دارد و سازگاری فرد با واقعیت و تسلط یافتن بر آن انگیزش اصلی رشد شخصیت است. روان‏شناسان خود یقیناً انکار نمی‏کنند که در تعارض‏‏‏‏های ناشی از تلاش‏‏‏‏های تکانه‏‏‏ها، برای ارضاء فوری، تاثیرات مهمی‏‏ بر رشد شخصیت دارند، آنها فرض می‏کنند که تلاش مجزا برای سازگاری و تسلط نیز با اهمیت است (شارف، 2000، ترجمه فیروزبخت، 1387).

4-”روان‏شناسان” خود معتقدند که گرچه یکی از وظایف اولیه خود پرورش کنترل تکانه است. اما به هیچ وجه تنها تکلیف آن نیست. افراد در برقراری رابطه با واقعیت برای ثمربخش بودن نیز تلاش می‏کنند. پیدایی اثربخشی و شایستگی مستلزم آن است که غیر از مکانیزم‌‏‏‏های دفاعی خود، فرایند‏‏‏های دیگر‌ان نیز پرورش یابند. برای مثال، یادگیری هماهنگی حرکتی–دیداری، تشخیص رنگ‌‏‏‏ها و مهارت‌‏‏‏های زبان تکالیفی هستند که افراد مستقل از تمایل به ارضا کردن تکانه‌‏‏‏های جنسی و پرخاشگری برانگیخته می‏‏‏‌شوند که بر آنها تسلط یابند (لوینگر، 1976، به نقل از فیست و فیست، 2005، ترجمه سید محمدی، 1388).

بنابراین “خود” با انرژی‌‏‏‏های ویژ‏‏ه‏اش، نیروی مهمی‏‏در رشد شخصیت سازگار و شایسته محسوب می‏‏‏‌شود. ناتوانی در پروراندن فرایند‏‏‏های خود مانند قضاوت و استدلال اخلاقی، می‏تواند همانند تثبیت‌‏‏‏های اولیه جنسی یا پرخاشگری به آسیب‏روانی منجر شود. کسی که “رشد خود” نابسند‏‏‏ه‏ای دارد، برای سازگار شدن با واقعیت فاقد ‌آمادگی کافی است. وقتی که فرض شود خود انرژی و نیروی رشد ویژ‏‏ه‏ای دارد، پس معلوم می‏‏‏‌شود که در مراحل رسش، غیر از حل تعارض‌‏‏‏های جنسی و پرخاشگری، مسایل دیگری هم دخالت دارند. بنابراین، مراحل روانی–جنسی فروید برای توجیه تمام جنبه‌‏‏‏های شخصیت و ‌آسیب‏روانی کافی نیستند. رشد قلمرو فارغ از تعارض خود طی سه مرحله اول زندگی به ‏اندازه دفاع کردن علیه تعارض‌‏‏‏های اجتناب ناپذیر تکانه‌‏‏‏های د‏‏هانی، مقعدی و آلتی اهمیت دارد. علاوه بر ‏این، تلاش‌‏‏‏های خود برای سازگاری، شایستگی و تسلط بعد از پنج سال اول زندگی ادامه می‏‏‏‌یابد. در نتیجه مراحل بعدی زندگی نیز همانند مراحل اولیه آن برای رشد شخصیت و آسیب‏روانی اهمیت دارند (شارف، 2000، ترجمه فیروزبخت، 1387).

2-1-13-بررسی پایه روان‏شناسی-عصبی خود

در علوم اعصاب شناختی-عاطفی[1] با فراتحلیل بیماران دچار توهم دریافتند که نواحی فرونتال داخلی[2] در پردازش خود نقش مهمی ایفا می‏کنند، در حالی که قسمت تحتانی قشر آهیانه[3] و اینسولا[4] نقش حیاتی در تشخیص خود از دیگران دارند. شکل زیر با توجه به نظریه ذهن می‏‏باشد:

شکل2- 2-نواحی فرونتال داخلی و قسمت تحتانی قشر آهیانه و اینسولا

شکل2- 3-لوب آهیانه، قشر پیشانی، قشر قدامی و خلفی

شاید سطح اولیه خود شامل توابع پردازش حسی یکپارچه ناشی از لوب آهیانه[6] باشد در حالی که پردازش خود شامل درگیری پیچیده‏ای از تعامل قشر پیشانی و آهیانه[7] است. در حالی که به نظر می‏رسد توسعه مفهوم خود توسط نیمکره راست صورت می‏گیرد، اما ممکن است نیمکره چپ نقش مهمی در ایجاد داستان[8] در مورد خود داشته باشد. مطالعه fMRI[9] نشان دهنده فعال شدن قشر قدامی و خلفی، هنگام فرایند ارجاع به خود می‏باشد.

شکل2- 4-توسعه مفهوم خود توسط نیمکره راست

پیشرفت علم شیمی-عصبیِ[10] عملکرد، احساسات، شخصیت و پدیده‏های دیگری نشان داد که این عناصر در ساختن عملکرد خود دخیل هستند. همچنین در طول دارو درمانی برای اختلال‏های روان‏پزشکی، تغییرات گوناگونی در “خود” به وجود آمد که راهی را برای توجیه پایه ملکولی خودآگاهی، ارائه خود و هویت خود هموار ساخت (استین[11]، 2007).

2-2-بخش دوم – مشاور و مشاوره

2-2-1-مقدمه

در این بخش به توصیف فرایند مشاوره و خصوصیات مشاور چه در حالت معمول و چه در حالتی که مشاور اصطلاحاً کارآمدی را تجربه می‏‏کند، پرداخته خواهد شد.

2-2-2-تعریف مشاوره

مشاوره فعالیتی تخصصی، یاورانه، حضوری، هدف‏دار و عاطفی-ذهنی بین مراجع و مشاور است که در آن مراجع در یک جو مملو از تفاهم و همدلی، آزادانه و صادقانه به طرح مشکلش با مشاور می پردازد و پس از تجزیه و تحلیل مشکل و خودشناسی بهتر و عمیق‏تر، با کمک او تصمیم مناسبی می‏گیرد و در نهایت به حل مشکل کنشی توفیق می‏یابد (شفیع‏آبادی، 1385).

2-2-3-خصوصیات و ویژگی‌‏‏های مشاور

بحث درباره مشاور به عنوان یک شخص درمانی[12] موضوع دیگری را در برنامه تربیت مشاور طرح می‏کند، مبنی بر اینکه: آیا اشخاصی که می‏خواهند مشاور شوند پیش از آنکه آنها تخصص پیدا کنند باید تحت مشاوره قرار گیرند؟ به نظر کوری[13] (1991) “ مشاوران باید مدتی تجربه مراجع بودن را داشته باشند. زیرا چنین خودکاوی[14] می‏تواند سطح خودآگاهی[15] آنها را افزایش دهد. این تجربه می‏تواند قبل از آموزش، در طول آن، یا هر دو، حاصل شود. “ کوری قویاً بعضی اشکال کاوش شخصی را به عنوان یک پیش نیاز برای مشاوره دیگران مورد تایید قرار می‏دهد. یک چنین مشاور‏ه‏ای نباید به خودی خود به منزله یک غایت در نظر گرفته شود، بلکه باید شرایطی را فراهم کند که شانس بیشتری در اثرگذاری مثبت بر مراجعان داشته باشد. خود‏شناسی مشاور باعث می‏شود که او نیاز‏ها و مکانیزم‏‏های دفاعی خود و چگونگی اثر آنها را بر کار مشاوره شناخته و درک نماید. این خودشناسی به شناخت و درک نارسایی‏‏ها و کمبود‏های خود مشاور نیز منجر می‏گردد. مشاوری که در پرداخت به خویش و خودشناسی به صداقت و خلوص نیت دست یابد می‏تواند در زندگی حرف‏های خود از احساس رشد شخصی برخوردار شود. چنین مشاوری در برقراری رابطه با دیگران و در بیان، ثابت و منطقی خواهد بود (خاکپور، 1374).

از دیگر عامل‏های موثر درموفقیت درمان‏گر و روان‏شناس، داشتن اطلاعات و معلومات بنیادی از رفتار آدمی‏ و نیز تعیین‌کننده‌‏‏های “روانی”، “اجتماعی” و “جسمی‏” رفتار است. شاید یکی از جامع‌ترین توصیف‌‏‏ها درباره مشاوره خوب را بتوان در مطالعه‏ای که توسط دو نفر محقق به نام‏‏های کازنیکو[16] و نیت[17] (1962) انجام گرفته است یافت. نتایج حاصل از این بررسی نشان داد که مشاوران خوب: جدی و با حوصله هستند، آرام سخن می‏‏‏‌گویند، نسبت به امنیت علاقه‌مند هستند ولی نسبت به کسب ثروت، نیازی احساس نمی‏کنند، دوست ندارند زیرک و ناقلا باشند، احساس می‏کنند مددجو حق دارد با آنها متفاوت باشد و نسبت به سخت‌گیری ارزشی قایل نیستند. سال‏‏ها قبل محققی به نام فارسون[18] (1954) چنین نتیجه گرفت که خصوصیات مشاور خوب شامل رقت قلب داشتن و مهربان بودن، شفقت، ملایمت، توانایی درک و دریافت و منفعل بودن است (اسکاتر[19]، اُلیور[20] و پرتر[21]، 2004).

مهارت‏های اصلی برای روان‏درمان‏گر بودن عبارتند از: تسلط دانش فنی، مهارت‏های مفهومی و مهارت‏های بالینی. دستیابی به دانش فنی می‏تواند ساده باشد اما بررسی مهارت‏های بالینی کار ساده‏ای نیست اما همین امر مهم‏ترین نقش را در تاثیر درمانی دارد (لامبرت[22] و برگاین[23]، 1983؛ ساکینوفسکی[24]، 1979؛ استراپ[25]، 1978؛ تراکس[26] و کارخوف[27]، 1967؛ یورکوهات[28]، اسمیت[29] و لنکستر[30]، 2000؛ ولر[31] و مانهارت-بارت[32]، 1994؛ یاگر[33]، 1989 به نقل از اسکاتر، اُلیور و پرتر، 2004).

در این میان به نظر می‏رسد عامل اصلی موثر بر نتیجه درمان مهارت‏های بالینی و روابط موثر درمانی می‏باشد. همچنین مهارت‏های فردی و شخصی درمان‏گر نقش اساسی در روند درمان دارد (باربر[34] و همکاران، 2000؛ لامبرت و بارلی[35]، 2001؛ وامپولد[36]، 2001).

پترسن[37] و برای[38] (1980) با پژوهشی در زمینه قابلیت‏های حرفه‏ای روان‏شناسان، تعریف تجربی و استقرایی ارائه دادند. این قابلیت‏‏ها عبارت بودند از مسولیت حرفه‏ای داشتن (صداقت، وجدان، مثبت‏اندیشی)، خون‏گرمی (شوخ طبعی، شفقت)، هوش (آداب سخنوری، خلاقیت، روشنفکر بودن) و تجربه (اعتماد به نفس، مهارت‏های فنی، خود-کارآمدی). همچنین آنها دریافتند که صفاتی مانند عدم آگاهی، عملکرد تدافعی داشتن، انگیزه ضعیف، اضطراب، بی‏مسولیتی، اختلال روانی، بی‏عاطفه بودن می‏تواند در روند درمان اختلال ایجاد کند.

در زمینه تاثیر جنسیت و میزان تجربه و تخصص مشاور نیز پژوهش‏هایی انجام شده است. نتایج پژوهش‏های بریسچیتو[39] و مرلوتزی[40] (2004) نشان داده است مراجعان در مصاحبه اولیه، درمان‏گران و مشاوران مذکری را که از تجربه کمتری نسبت به مشاروان مونث برخوردار بودند را از لحاظ جذابیت اجتماعی و عملکرد موثر در فرایند مشاوره، پایین‏تر درجه‏بندی کرده‏اند (دوکانه‏ای، 1387).

هان[41] و مک‏لین[42] (1950) خصوصیاتی از قبیل خون‏گرمی، پذیرا بودن، درک و عقل را برای مشاوران مطرح نمودند (خاکپور، 1374).

در پژوهشی به صورت پیگیری ده ساله که اثربخشی مشاوران توسط ویگینز[43] (1993) مورد بررسی قرار گرفته است، بین کارآیی فردی و عوامل شخصیتی مشاران همبستگی بالایی به دست آمده است اما بین سن، جنس، مدت اشتغال و محل اشتغال مشاوران، همبستگی معناداری به دست نیامده است (برفه، 1382، به نقل از دوکانه‏ای، 1387).

تغییر مسیر درمان‏گر در فرایند درمان یک پدیده شایع است که در آن درمان‏گر به جای “انجام درمان[44]“، “حرف درمان[45]“ می‏‏زند. کلید چنین تغییر مسیری می‏تواند در تحریف شناختی، عکس العمل هیجانی و استفاده از رفتار‏های امن دانست. و این موضوع ثابت می‏کند که افراد به عنوان درمان‏گر و به منظور ایجاد تغییرات ظریف و موثر، بایستی از زمینه شناختی-رفتاری قوی برخوردار باشند (والر[46]، 2009).

راجرز (1970) درباره تجربه درمان‏گر در فرایند درمان مراجعان می‏گوید: “ برای درمان‏گر، تجربه یک جرات نو در برقراری ارتباط است. او احساس می‏کند، “ در اینجا شخص دیگری که مراجع من است قرار دارد من کمی از او می‏ترسم، ترس از اعماق وجود او، به همان گونه که قدری هم از ژرفای وجود خودم می‏ترسم. ممکن است من بدون اینکه حتی ترس خود را بشناسم، به درون خویشتن خود بخزم و از برخی احساساتم فرار کنم که او آنها را کشف می‏کند در این گستره، من می‏دانم که توانایی‏ام در یاری رساندن به مراجع محدود خواهد بود، آگاه باشیم (خاکپور، 1374).

2-2-4-مشاور در فرایند مشاوره

در فرایند درمانی، نه تنها مراجع به رفع مشکلش می‏پردازد بلکه درمان‏گر نیز از این جریان بی‏بهره نیست. بنابراین ضرورت، درمان‏گر نیز با قسمت‏های تاریک وجودش روبه‏رو شده و فرصتی برای رشد و نوسازی آنها می‏‏یابد (رابینور[47]، 2009).

2-2-5-خصوصیات مشاور موفق

مشاوران در رفتار شغلی خود براساس سه خصوصیت عمل می‏کنند. 1)ویژگی‏‏‏های فردی، 2)دانش حرفه‏ای، 3)مهارت‏‏‏های خاص مشاوره. مهم‏ترین ویژگی‏‏‏های فردی یک مشاور کارآمد عبارتند از:

1)مشاوران موثر تجربه‏‏‏های رفتاری و احساسی خود را می‏‏‏‏پذیرند: به عبارت دیگر مشاوران کارآمد واکنش‏های عاطفی‏شان را کنترل نمی‏کنند؛ احساسات خود را به همان صورتی که هستند می‏‏‏‏پذیرند؛ به واکنش‏های هیجانی خود آگاهند و رفتارشان را می‏‏‏‏توانند کنترل کنند.

2)مشاوران کارآمد و اثربخش ارزش‏‏‏ها و باور‏‏‏های خود را می‏‏‏‏شناسند. آنها با بهره گرفتن از نظام ارزشی خود، نقش با معنی برای زندگی خود می‏‏‏‏یابند و به راحتی می‏‏‏‏توانند با افراد رابطه برقرار کنند.

3)مشاوران موثر قادرند با دیگران رابطه‏ای گرم و عمیق و همدلانه ایجاد کنند.

4)مشاوران موثر نقاب به چهره نمی‏‏زنند. خود را آنطور که هستند به دیگران نشان می‏‏‏‏دهند.

5)مشاوران موثر مسولیت شخصی رفتار خود را می‏‏‏‏پذیرند آنها به جای انکار خود و سرزنش دیگران به راحتی عدم موفقیت و ضعف‏‏‏های خود را می‏‏‏‏پذیرند، این افراد انتقاد پذیرند.

6)مشاوران موثر می‏‏‏‏توانند هدف‏‏‏های قابل دسترسی را انتخاب کنند. آنها به توانایی‏‏‏ها و مهارت‏‏‏های خویش واقف هستند و از خود به همان ‏اندازه‏ی توانایی‏‏‏ها و مهارت‏‏‏ها انتظار دارند.

7)مشاوران موثر تجربه‏‏‏های همخوان دارند. آنها افزون بر ‏اینکه افکار، احساسات، رفتار‏‏ها، ارزش‏‏‏ها و انگیزه‏‏‏های خویش را می‏‏‏‏شناسند توانسته‏اند بین این جنبه‏‏‏های شخصیت خویش همخوانی ‏ایجاد کنند. آنها با خودشان صداقت دارند.

8)مشاوران کارآمد و توانا نه تنها خود را آنگونه که هستند می‏‏‏‏پذیرند بلکه دیگران را نیز به همین شکل قبول دارند، آنها نسبت به مراجعان توجه مثبت و نامشروط دارند و از هرگونه ارزش‏گذاری و قضاوت‏اندیشی نسبت به مراجعان اجتناب می‏کنند و نمی‏‏خواهند ارزش‏‏‏ها و افکار و باور‏‏‏های خودشان را به مراجع تحمیل کنند. به مراجع فرصت می‏‏‏‏دهند تا با ابراز افکار و احساسات‏شان، خودشان را آنگونه که هستند تجربه کنند. آنها دنیا را چشم‏انداز مراجع می‏‏‏‏دانند و بدون هرگونه داوری صرفاً به درک مراجع و شناخت او همانگونه که هست می‏‏‏‏پردازند. آنها بدون توجه بموقعیت و جایگاه مراجعان برای آنها ارزش و احترام انسانی قایلند (جورج[48] و کریستانی[49]، 1990، ترجمه فلاحی و حاجیلو، 1381).

درمان‏گران باید به قدر کافی به عمق برسند و به زندگی خودشان گشوده باشند تا به آنها امکان دهد بدون از دست دادن درک هویت “خود” به دنیای ذهنی درمان‏جویان خویش وارد شوند (کری، 2004، ترجمه سید محمدی، 1387).

2-2-6-رشد فردی مشاور

در فرایند مشاوره مهم‏ترین عامل شناخته شده در موفقیت شغلی مشاور، همان شخصیت مشاوران و یا مجموعه ویژگی‏های شخصیتی آنان است. برای مراجع این نکته اهمیت دارد که مشاور یا درمان‏گر را که با او کار می‏‏کند شخصیتی با کفایت، با صلاحیت، با ثَبات، با پشتکار و به عنوان فردی ببیند که همیشه در حال یادگیری و رشد است. مشاور و مراجع هر یک دارای نیازها و نظام ارزشی خاص، مفهوم خاصی از خویشتن، تصویری از جهان اطراف، درکی از انسان و انتظارات او هستند و هر کدام برداشت خاصی از خود دارند (ساعتچی، 1385).

کراس[50] و پاپادوپولوس[51] (2001)، 21 عنصر را به منظور اندازه‏گیری رشد شخصیتی مشاور در فرایند مشاوره ذکر کرده‏اند:

1)از ارزش‏‏ها و باور‏هایی که به طور معمول از دیگران برگرفته شده است، و بر خودپنداره و رفتارش تاثیر گذاشته است، آگاهی دارد.

2)از تاثیرات اجتماعی بر مفاهیم موجود در خودآگاهی دارد.

3)از اینکه مجموعه نیرو‏‏های فردی و اجتماعی چگونه می‏‏توانند بر “رشد خود” تاثیر داشته باشند آگاهی دارد.

4)از اینکه چگونه “شرایط ارزشی” که در مراحل رشد اولیه‏اش وارد شده است بر عملکرد امروز او تاثیر دارد.

5)اینکه چه هنگامی تغییر را تجربه می‏کند و چه هنگامی در برابر تغییر مقاومت می‏کند را می‏‏فهمد.

6)حس قوی هویت دارد.

7)آگاهی از طرح‏‏‏های بادوام در رفتار‏‏‏های خود و ارتباط‏‏‏های بین فردی.

8)از منبع احتیاج‏‏ها و ترس‏‏هایی که مسبب تعصب‏‏های فردیش می‏‏شود، آگاه است.

9)از اینکه چگونه جنسیتش در ارتباط‏‏های فردی و حرفه‏ای‏اش نمایان می‏‏شود، آگاهی دارد.

10)درباره رفتار انسان نظریه خاص خودش را دارد.

11)از اینکه هرگونه سد فردی می‏تواند عیناً در ارتباطات درمانی‏اش مشکل آفرین باشد، آگاهی دارد.

12)آگاهی داشتن به اینکه ترجیحات فردی و تعصبات‏اش ممکن است به زمینه مشاور‏ه‏ای‏اش کشیده شود.

13)از سد‏هایی که در رشد فردیش وجود دارد، آگاه است.

14)از اینکه ممکن است در شرایطی قرار بگیرد که خود را بسیار زیاد درگیر مراجع کند، آگاه است.

15)از اینکه ممکن است در شرایطی قرار بگیرد که میزان درگیری‏اش با مراجع به حداقل مطلوب برسد، آگاهی دارد.

16)قادر به باروری فراگیری اهداف شخصی است.

17)گرایش دارد مهارت‏‏ها و نگرش‏هایش را به صورت نقادانه‏ای مورد ارزیابی قرار دهد.

18)از اینکه در صورت چالش درباره مجموعه ارزشی خود تحمل دارد و این موضوع موجب یادگیری‏اش می‏‏شود، اطمینان دارد.

19)از انتخاب‏‏های فردی خود آگاه است.

20)توانایی پذیرش و پاسخ بازخورد به دیگران را دارد.

21)توانایی ارزیابی خود به صورت باز و به دقت را دارد.

 

خلاصه‏ای از دیدگاه‏های نظریه‏های شغلی پیرامون تاثیر و تاثر شغل مشاوره بر مشاور و از آن در زیر آمده است (چنگ[52]، 2008):


جدول2- 2-دیدگاه‏های نظریه‏های شغلی درباره “رشد و عملکرد مشاور”
نظریه‏پرداز سال نظریه
جنینگز[53] و همکاران 2003

2005

مشاوران با تجربه از مهارت‏های حرفه‏ای و ارتباطی بیشتری استفاده می‏کنند تا مشاوران تازه کار.
جنینگز و اسکهولت[54] 1999
لنت[55] و براون[56] 2002 مهارت‏های الگوسازی نقش مشاوره‏ای آموخته می‏شوند و هویت حرفه‏ای را تشکیل می‏دهند.
کرامبولتز[57] و هندرسون[58] 2002 ویژگی‏های شناختی مشاوران سدی برای یادگیری‏شان محسوب می‏شود.
میشل[59] و کرامبولتز 1990

1999

کوکران[60] 1997 تاثیر قصه بر ساختن معنا یا هدف برای حرفه یا حسی که به راه حرفه‏ای فردیت می‏بخشد.
هالند[61] 1996 خصوصیات شخصیتی بر انتخاب حرفه مشاوره تاثیر می‏گذارد.
مارتین[62] و همکاران 1989 مشاوران با تجربه از حیطه‏های شناختی و ادراکی خودشان بیشتر از مشاوران تازه کار استفاده می‏کنند.
گلاسر[63] و چی[64] 1988
سوپر[65] 1987

1994

مشاوران ادراک‏های خود را در فرایند مشاوره‏ای بکار می‏برند.
هالوی[66] و وامپولد[67] 1986 تاثیرات شناختی مشاوران با تمرین‏های مشاوره ایشان افزایش پیدا می‏کند.

خودآگاهی یک خصوصیت مهم در مشاور و درمان‏گر است (واینر[68]، 1975) مشاوران و درمان‏گران باید قادر باشند که با عینیت به مراجعان خود نگاه کنند و در پویش‏شناسی شخصی آنها گرفتار نشوند. اتاق درمانی مکانی برای کامرواسازی و ارضای نیاز‏های نوروتیک خود درمان‏گر نیست (بوجنتال[69]، 1964؛ سینگر[70]، 1965) اگر احتیاجات نوروتیک درمان‏گر کنترل نشود ممکن است مراجع صدمه ببیند. اگر درمان‏گر ندانسته با مراجع رابطه برقرار کند و در آن ارضای احساس برتری، تسلط و میل جنسی خود را بجوید، بی شک حال مراجع بدتر خواهد شد. متاسفانه نمی‏توان تمام رفتار‏های نوروتیک درمان‏گر را کنترل نمود، مگر اینکه درمان‏گر خود تحت روان‏‏درمانی قرار گیرد. در واقع این اصولی‏ترین راه حلی است که برای برطرف کردن خطرات ناشی از شخصیت درمان‏گر کشف شده است. اکنون در بسیاری از برنامه‏‏های دانشگاه‏‏های معتبر دنیا مشاوران، روان‏‏شناسان بالینی، روان‏‏پزشکان و روان‏کاوان قبل از مبادرت به روان‏‏درمانی اشخاص دیگر، خود تحت روان‏‏درمانی قرار می‏گیرند (شاملو، 1370). در ایران برخی از مشاوران متخصص، ضرورت رعایت چنین شرطی را به عنوان یک پیش نیاز برای مشاوره و درمان دیگران مطرح می‏سازند. از نظر شفیع آبادی (1370) “ یک مشاور یا روان‏‏درمان‏گر قبل از پرداختن به روان‏‏درمانی مراجعان، باید خود تحت روان‏‏درمانی بوده باشد “. با وجود این، به نظر نمی‏رسد که تحت درمان قرار گرفتن به منزله شرط لازم مبادرت به روان‏‏درمانی، برای تمام مشاوران و روان‏‏درمان‏گران ضروری باشد (فارس[71]، 1992، به نقل از خاکپور، 1374).

پس می‏توان نتیجه گرفت هرچه میزان مولفه‏‏های شخصیتی درمان‏گر (یا مشاور) سالم‏تر باشد کارآمدی و تاثیر مثبت‏تری در محیط پیرامونی خود خواهد داشت، چه این محیط اتاق مشاوره باشد و چه در بین خانواده درمان‏گر.

شرتزر و استون (1974) مشاوران کارآمد و غیر کارآمد را در زمینه تجربه، نوع رابطه و عوامل شخصیتی از یکدیگر تفکیک می‏کنند (کاویانی و همکاران، 1381).

شفیع‏آبادی (1370) با مطالعه روی 190 دانشجو در مورد اینکه مشاور چه ویژگی‏هایی باید داشته باشد، نشان داد که غیر از تعهد (73 مورد)، علاقه به مشاوره (61 مورد)، رازداری (30 مورد) و نظم در کار (18 مورد) در حرفه مشاوره از اهمیت به سزایی برخوردار است لذا بدیهی است که مشاور باید در زمینه مشاوره، تجربه علمی و عملی داشته باشد (احمدی، 1387).

درمان‏گران باید به قدر کافی به عمق برسند و به زندگی خودشان گشوده باشند تا به آنها امکان دهد بدون از دست دادن درک هویت خود به دنیای ذهنی درمان‏جویان خویش وارد شوند (کری، 2004، ترجمه سید محمدی، 1387).

[1] cognitive-affective neuroscience
پایان نامه
[2] frontal medial areas

[3] inferior parietal cortex

[4] insula

[5] Theory of Mind (ToM)

[6] parietal lobes

[7] frontal and parietal cortex

[8] narrative

[9] Functional Magnetic Resonance Imaging (fMRI)

[10] neurochemistry

[11] Stein, D.J.

[12] therapeutic person

[13] Corey

[14] self exploration

[15] self awareness

[16] Kazienko, W.

[17] Neidt, C.O.

[18] Farson, R.E.

[19] Schottler, T.

[20] Oliver, L.E.

[21] Porter, J.

[22] Lambert, M.J.

[23] Bergin, A.E.

[24] Sakinofsky, I.

[25] Strupp, H.H.

[26] Truax, C.B.

[27] Carkhuff, R.R.

[28] Urquhart, P.R.

[29] Smith, D.I.

[30] Lancaster, S.

[31] Wheeler, K.

[32] Manhart-Barrett, E.A.

[33] Yager, J.

[34] Barber, J.P.

[35] Barley, D.E.

[36] Wampold, B.E.

[37] Peterson, D.R.

[38] Bry, B.H.

[39] Brischetto, C.S.

[40] Merluzzi, T.V.

[41] Hahn, M.E.

[42] MacLean, M.S.

[43] Wiggins, C.M.

[44] doing therapies

[45] talking therapies

[46] Waller, G.

[47] Rabinor, J.R.

[48] ‎George, R.L.

[49] ‎Cristiani, T.S.

[50] Cross, M.C.

[51] Papadopoulos, L.

[52] Chang, J.C.H.

[53] Jennings, L.

[54] Skovholt, T.M.

[55] Lent, R.W.

[56] Brown, S.D.

[57] Krumboltz, J.D.

[58] Henderson, S.A.

[59] Mitchell, L.K.

[60] Cochran, L.

[61] Holland, J.L.

[62] Martin, J.

[63] Glaser, R.

[64] Chi, M.T.H.

[65] Super, D.E.

[66] Holloway, E.L.

[67] Wampold, B.E.

[68] Weiner,

[69] Bugental,

[70] Singer,

[71] Phares E.J.