مقایسه¬ی تطبیقی جایگاه زن در اشعار ژاله قائم مقامی با ژاله اصفهانی- قسمت ۲۵

فایل های دانشگاهیLeave a Comment on مقایسه¬ی تطبیقی جایگاه زن در اشعار ژاله قائم مقامی با ژاله اصفهانی- قسمت ۲۵

مقایسه¬ی تطبیقی جایگاه زن در اشعار ژاله قائم مقامی با ژاله اصفهانی- قسمت ۲۵

۱-گلهای خودرو، تهران، (۱۳۲۴، ۱۹۴۵)، ناشر چاپ خانه بانک ملّی
گلهای خودرو که وقتی بیست و چهار ساله بود به چاپ رسیده است جز اوّلین اشعار ژاله بوده است که این اشعار چون هنوز با شعر نیمایی آشنا نشده بود در قالب سنتی به تقلید از شاعران پیشین سروده شده است.
۲-زندهرود، مسکو، (۱۳۴۴، ۱۹۶۵)، انتشارات دانش
«زندهرود در مسکو انتشار یافت که مؤلف را در ایران ممنوعالقلم کرد. (اصفهانی، ۱۳۸۴ : ۶۹۷ )
۳—زندهرود، چاپ دوم، تهران، (۱۳۵۸، ۱۹۷۹)
۴- کشتیکبود، تاجیکستان،(۱۳۵۷، ۱۹۷۸)، نشرعرفان
«کشتیکبود با ترجمه “موزی پاولف” چاپ شد. هر خواننده با خواندن آن آرزو میکند که درآینده شعرهایش را این چنین بسراید. چهارپاره های ژاله در این منظومه، نمونه کامل این زبان، بیان و فضاسازی است».(سلطانی، ۱۳۹۱: ۶۷)
۵-نقشجهان، مسکو، (۱۳۵۹، ۱۹۸۰)، نشر پروگرس
۶-اگر هزارقلم داشتم، تهران، (۱۳۶۰، ۱۹۸۱)، انتشارات حیدربابا
«در اشعار این مجموعه سمبولیسم و نمادگرایی پیچیده وجود ندارد و ژاله روشنی و سادگی و صراحت خود را حفظ میکند، گر چه شاید از جهت پرواز و غرابت خیال شاعرانه از برخی نمونه های موّفقتر همکاران خود در کشور گاه عقب ماند اما در آن شرایط که شعر شاعر در موازین”شعر اجتماعی” و “شعر شهروندی”و انقلاب رشد میکرد، باید گفت ژاله بیشتر نغمهسرای روندهای عینی زندگی جامعه بود تا روندهای ذهنی زندگی درونی خویش. بیشتر شعرهای این مجموعه، این جملۀ “بهار” را تداعی میکند که “محال است کسی دارای اخلاق پسندیده از قبیل بیطمعی، حرّیت فکر و عقیده، رحم و عدالت طبیعی، استغنای روحی و امثال اینها نباشد و بتواند شعری بگوید که همهکس آن را خوب بدانند».(سلطانی، ۱۳۹۱: ۶۸)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۷-البرزی بیشکست، لندن، ( ۱۳۶۲، ۱۹۸۳)، نشر ناشناس
«در این مجموعه شاهد شعرهای پخته و پرداختهای از ژاله هستیم که از لحاظ حالت، فضا، بیان و شگردهای شعری، ما را در شناخت سیر بینش، دیدگاه و اندیشه شعری وی رهنمون میگرداند. بیشتر اشعاری که در سالهای پس از انقلاب ایران سروده شدهاند با زبانی حماسی به وصف البرز کوه و رشادت هموطنان در جنگ با مهاجمان پرداخته و همچنین با همخوانی عناصر به کارگرفته شده اثری زیبا آفریده شده است».(همان/ ۷۲)
۸-البرز بیشکست، چاپ دوم، نیویورک، (۱۳۶۲، ۱۹۸۳)، نشر فارابی
۹-ای بادشرطه، لندن، (۱۳۶۵، ۱۹۸۶)، مؤلف
۱۰-هر گلی بویی دارد، ترجمه اشعار خارجی به زبان فارسی ، لندن، (۱۳۶۵، ۱۹۸۶)
۱۱-خروشخاموشی، سوئد، (۱۳۷۱، ۱۹۹۲)، نشر باران
«در این اثر ژاله برخلاف دیگر آثارش، واژه های گلایهآمیز و تردید آلود دیده میشود. داشتم انتظار خوشبختی/ سود یک عمر انتظار چه شد؟/ از این غروب غم آور، عجب گرفته دلم/ دلم که این همه شیدا و این قدر تنهاست»/ همان/ ۷۳)
۱۲-سرودجنگل، لندن، (۱۳۷۳، ۱۹۹۴)، چاپ کال پرینت
«آنچه در چند شعر این مجموعه، و مجموعه های دیگر درباره زنان و دختران و از زبان آنان آمده است، بیانگر آن است که با تغییر نگرش و محتوی در شعر نیمایی، خواه ناخواه سیمای زن در عصر معاصر هم تغییر یافت. زنان مورد توجه در شعر معاصر، واقعی هستند و در بطن اجتماع و زندگی حضور دارند و ژاله نیز زن را یک انسان میبیند و او را با تمام توانایی و لیاقت وصف میکند». (سلطانی، ۱۳۹۱: ۷۵)
۱۳-ترنمپرواز، لندن، (۱۳۷۵ ، ۱۹۹۶ )، چاپ پرینتتودی
۱۴-موج در موج، تهران،(۱۳۷۶ ، ۱۹۹۷)، نشرالبرز
۱۵-شکوه شکفتن، آلمان، (۱۳۸۱ ، ۲۰۰۲)، نشر نیما
۱۶-مجموعه اشعارژاله، تهران ، (۱۳۸۴ ، ۲۰۰۵)، انتشارات نگاه
۱۷-انتظار، دوشنبه، (۱۳۵۳ ، ۱۹۷۴)
۱۸-زنده رود، دوشنبه، (۱۳۴۳ ، ۱۹۶۴ )
۱۹-هنگام وفا، دوشنبه، (۱۳۵۳ ، ۱۹۷۴)
۲۰-پیوند، دوشنبه، (۱۳۶۷ ، ۱۹۸۸)
۲۱-پرندگانمهاجر، لندن، (۱۳۸۵، ۲۰۰۶)، انتشارات شیراز
۲۲-گزیده اشعار ژاله اصفهانی در دست انتشار، تهران، (۱۳۸۶ ، ۲۰۰۷)
۲۳-شکوفههای زمستانی، لندن، (۱۳۸۶ ، ۲۰۰۷)، بوکپرس
۲۴-خارپشت، لندن، (نامعلوم)، نشر ناشناس
۲۵- سایهیسالها، آلمان، (۱۳۷۹، ۲۰۰۰)، نشر نیما
البته باید افزود که ناشر این کتابها در کتاب پریچهر سلطانی نیامده است و ناشر این کتب را از پایگاه اینترنتی بنیاد ژاله اصفهانی آمده است و از این پایگاه گرفته شده است.
۴-۳-۲-ترجمه و آثار علمی:
اصفهانی علاوه بر آثار منظوم آثاری به نثر نیز دارد که عبارتاند از:
۱-«نیما یوشیج، پدر شعر نو
۲-عارف قزوینی، شعر و موسیقی مبارزش
۳-ترجمه چند نمایشنامه از زبان آذری
۴-آثار تحقیقی و تطبیقی درباره شعر معاصر ایران، افغانستان و تاجیکستان
۵-سایه های سال،(خاطرات)
۶-ترجمه هزار بیت از شعرهای شاعران کلاسیک و معاصر آذربایجانی به فارسی
۷-گزینش اشعار سخنوران نوآور برای برگردان و چاپ به زبان روسی
۸-ترجمه آثار شاعران روس و ملل دیگر شوروی پیشین و برگردان چند نمایشنامه از زبان آذری به شعر فارسی».(سلطانی، ۱۳۹۱: ۸۳)
۴-۴- تحلیل اشعار ژاله اصفهانی در مورد زن:
۴-۴-۱-زن در اشعار ژاله اصفهانی:
ژاله در اشعارش به زن از زوایای مختلفی توجّه کرده است، امّا بیشتر از همه به در صحنه بودن و آزادیخواهی و روحیۀ مبارزهجویی زن توجه داشته است، اینکه زن همیشه در صحنه باشد و در میدان نبرد با نامردمان به مبارزه بپردازد، و با حضورش ظلم و ستم را نابود کند و به خاطر اهدافش بجنگد، تا به آزادی و رهایی برسد. او بارها و بارها زن را به مبارزه علیه بیداد دعوت کرده است و اینکه نترسد و میدان را خالی نکند، و یکی ازدلایلی که به شهدا و مادران شهدا که رمز ایثار و مقاومت و از خود گذشتگی هستند نیز همین مسأله میتواند باشد. او با اشعارش با دشمن و بیدادگران و علیه بیعدالتی به پاخواسته است.
ژاله بیش از آنکه به موضوع زن و نابرابریهایی که با آن روبهروست توجه کرده باشد به انسان و گرفتاریها توجه کرده است، میتوان گفت ژاله در کنار موضوعات مختلف به مشکلات زنان نیز توجه کرده است.
ژاله در شعر”زن ایرانی” به زن ارزش زیادی میدهد، او زنان را تشویق میکند به اینکه قدر خود را بدانند و مبادا اجازه دهند سرنوشت آنها در تاریکی و فضای بسته سپری شود، و خطاب به آنها میگوید: اجازه ندهید دیگران برای شما تصمیم بگیرند، بلکه خودتان با اقتدار راه خود را مشخص کنید و اجازه ندهید در روزگار و زمانی که همه چیز در حال پیشرفت است، شما همچنان در روزگار گذشته بمانید و هیچ پیشرفتی نداشته باشید و در چشم دیگران همچنان حقیر باشید. شما هم همگام با پیشرفت زمان پیشرفت کنید، دنبال سواد و علم باشید:
“تو فخر خلقتی ای زن/ تو مادر بشری / فروغ مهرتو/ زیبایی مقدس تو/ همیشه منشأ الهام شاعران بوده است/ تو خود سرودی و شعری/ حماسه و هنری/مباد، ای زن ایرانی،/ ای زن بیدار!/که سرنوشت تو در دست دیگران باشد”./(اصفهانی،۱۳۸۴: ۲۹۴)
او معتقد است زن با اندیشه روشن و روح پاک میتواند بهترین راهنما را داشته باشد، زن ایرانی نباید خود را دست کم بگیرد و فقط باید اراده کند تا سرنوشت روشنی داشته باشد. او معتقد است کسانی که میگویند زن باید در خانه بماند و در اجتماع بودن او مردان را به سمت ناپاکی پیش میبرد اینها خودشان ناپاک هستند، آنهایی که میگویند از موی زن شراره میبارد راست میگویند، امّا این شراره به جان ناپاکان و هوس رانانی است که نمیتوانند امیال خود را حفظ کنند و چشم از دیدن نامحرمان بپوشانند، ناپاکی که زن را عروسکی میخواهند که در اختیار آنها باشد و ارزش واقعی زن را پایمال میکنند با این نگرش اگر تو ای زن، اجازه میدهی با تو چنین رفتار شود جز اینکه به عقبماندگی و حقارت و بیارزشی هر چه بیشتر خود دامن میزنی چیز دیگری دستگیرت نمیشود، آنوقت است که جز بدبختی و عقبماندگی چیز دیگری نمییابی، و باید همیشه در بدبختی زندگی کنی. ژاله زن و مرد را کامل کننده هم میداند نه اینکه زن پایینتر از مرد باشد. او مقام زن را فراتر از آسمان میداند چرا که باید با شیر پاکی که از وجودش میجوشد فرزندی را پرورش دهد که جامعه و کشورش را فردا به دست میگیرد و ژاله بر خلاف عقاید جامعه زن را مایۀ چشم روشنی سرزمین میداند نه اینکه همیشه در پستوی خانه زندانی باشد و حق هیچ تصمیمی را در جامعه و خانواده به او ندهند.
ژاله برای رسیدن به آرزو هایش تلاش فروانی کرده است، او زنانی که به روزگار پر از ظلم و سیاهی رضایت نمیدهند را ستایش میکند، میتوان گفت ژاله زنی است، که سالها به خاطر اهدافش و روحیۀ آزادی خواهی به همراه شوهر و بچههایش مجبور بود، دور از وطن به سر ببرد، و ژاله در واقع خود و تمام زنان مانند خود را که به خاطر اهداف خود میجنگند را ستایش میکند، او زنان را مانند خود سرسخت و امیدوار و پرانرژی و مدافع حقوق خود میخواهد، کسانی که برای رسیدن به اهدافشان تا پای جان مبارزه میکنند و هیچ ترسی به خود راه نمیدهند، او مادر شهدا که فرزندانشان جان خود را در راه وطن فدا میکنند را با تمام وجود میستاید و خاک پای آنها را میبوسد. او به آیندهای روشن برای زنانی که از پا نمینشینند تا رهایی امیدوار است.
شکوه پاکی روح تو/ پوشش تن توست/ و رهنمای تو، اندیشه روشن توست/ کسی که گفت/ “زمویت شراره میبارد”/ درست گفت/ شراره به جان ناپاکان/ شرار خشم، به بدگوهری که پندارد/ عروسکی تو/ متاعی و نیمه انسانی/ ز رشد قرن به دوری/ جدا ز دورانی/ من این حدیث کهن را چرا کنم آغاز/ که مرغ جامعه با هر دو بال نیرومند/ یکی زن و دیگری مرد، میکند پرواز/ چو شیر و شیره جان تو خورد فرزند/ فراتر است مقامت ز آسمان بلند/ که گاهوارهی فرداست دست و دامن تو/ تو مادری و تو سربازی و تو دانشمند/ که روشن است به روی تو، چشم میهن تو/ تو در نبرد دلیرانه زمانهی ما/ بسا شهید که دادی/ به راه آزادی/ بسا به سنگر خونبار/ کردهای پیکار/که از اسارت اعصار غم رها گردی/ و پیشتاز رهایی نسلها گردی/ امیدوارم و دارم به این امید ایمان/ که در کسوف نمانی، تو ای زن ایرانی”!/ (اصفهانی، ۱۳۸۴: ۲۹۶-۲۹۵)
ژاله تحت تأثیر فرهنگ غربی، گاه گاهی چادر زنان که نشان دهنده فرهنگ ایرانی- اسلامی است را به باد انتقاد میگیرد:
“دختران،این ستارههای زمین/ شانه سرهای خوش نوای سپهر/ رهسپار ستارهگان استاند/ دختران خردسال میهن من/ زیر چادر نهفته گیسو را/ چادر دیگری نهان کرده است/ گیسوان عروسک او را/ دخترک با عروسکاش شب تار/ هردو چادر به سرند به خواب/ تا شوند از دم سحر بیدار”/ (اصفهانی، ۱۳۸۴: ۳۹۱-۳۹۲)
او به جامعهای که زن را محدود میکند و حق درس خواندن به او را نمیدهد اعتراض میکند، و تنها راه رسیدن زنان به این مقام را علم و آگاهی و سواد میداند زنانی که با قلم خود میتوانند سدهایی که در راه پیشرفت آنها قرار دارند، یکییکی از پیش بردارند، او از روزگاری که دختران اجازه سواد آموختن و رفتن به مکتب را نمیدهد و درس را برای آنان عیب به شمار میآورد و آنها را همچنان در عقبماندگی و تاریکی میخواهد گلایه میکند، و آن روزگار را روزگاری سیاه میداند، که بر چشم زن پرده سیاه غفلت کشیده است و مانع پیشرفت زنان است و اجازه نمیدهد زنان به بیداری برسند و راه خویش را پیدا کنند. ژاله به هم نوع خویش عشق میورزد و از غم و اندوه آنان اندوهگین میشود و راه رهایی از غم و اندوه و گرفتاری زن را علم و قلم و سواد میداند او میخواهد زنان روشنفکر باشند و با سرنوشت خود برخورد معقول داشته باشند و قلم و علم و آگاهی آنان میتواند لبخند آزادی را بعد از اندوه و غم بر لب آنان بنشاند.
“سده های سیاه دهشت بار/ پرده بر چشم زن چنان افکند/ که ندید اخگر الفبا را/ تا کند راه خویش را روشن/ دل پر درد و روح عاشق زن/ گه شبان گه کنار گهواره/ گاه روزان در آشپزخانه/ ریخت در قالب ترانه و شعر/ “عامیانه ” ولی چون روح بهار/ و چه بسیار، از دهان به دهان/ بین یک نسل و نسل دگر/ شده این”عامیانه”ها تکرار/ آه ای زن/ ای غم آوای سینهی اعصار/ ای درخشانترین سرود جهان/ قلمات شعله ور، ز آتش جان/ این زمان/ مژده آرد از خورشید/ هم چو رنگین کمان/ پس از توفان”/
ژاله بیشتر عمر خود را خارج از کشور گذرانده است، و وضعیّت زنان شرقی را وضعیتی بد و هولناک توصیف میکند، زنان شرق را مجبور میداند که عمر خود را در پستوی خانهها سپری کنند، و در شرق در اجتماع بودن زن را ننگ و عیب به شمار میآورند. او میگوید: زنان شرقی وقتی میتوانند به خود بیایند و وضعیت بد خود را درک کنند، که نسبت به این نابرابری هوشیار و آگاه شوند تا این روزگاری که بر زن میگذرد و به جای اینکه به او شوق زندگی بخشد باری است بر دوششان رابتواند مهار کند. ژاله زن را خالق عشق و زندگیبخش میداند زن را موجودی میداند که با عشقی که در قلبش است میتواند چراغ خانه را نورانی کند نه اینکه این چراغ همیشه در پستوی خانهها باشد و از نور و روشنایی آن هیچ استفادهای نشود و روشنایی آن به بطالت بگذرد تا به خاموشی بینجامد.
او زنان را به پیکار و نبرد بر علیه بیعدالتیها تشویق میکند و زندگی همراه با عشق و امید را زمانی میسر میبیند، که زنان در برابر نابرابریها و عقبماندگیها قد علم کنند:
“در تیرگی شبهای سهمناک/ یک پیکر نحیف و نزار و سیاه پوش/ میخورد تازیانه و چرخی بزرگ را / میبرد پیش با غُل و زنجیر روی دوش/ میرفت و دور میشد و در طول قرنها/ هم چون شبح ز چشم همه بود ناپدید/ از کنج خانهها، ز درون حصارها/ آهسته نالهاش به گوش نمیرسد/ آوای آن شبح، زن امروز شرق را/ بیدار کرد تا رهد از بند بندگی/ تا چرخ زندگی نشود بار دوش او/ بر دوش زن که خالق عشق است و زندگی/ در رستخیز شرق نوین، زن بود کنون/ خورشید تازهای که درخشد به روی شرق/ آزادی از حقارت و آزادی از ستم/ هست آرزوی هر زن پیکار جوی شرق”/ ( اصفهانی، ۱۳۸۴: ۴۵۴)
ژاله در اشعارش مردستیز نیست و انگشت اتهام را به سوی او اشاره نمیرود او در بعضی از اشعار زن و مرد را هر دو گرفتار و در رنج و عذاب میبیند، او این نابرابری را به نگرشی که جامعه به زن دارد نسبت میدهد، جامعهای که همیشه زن را به عنوان جنس دوم و جنس ضعیف و ناقصالعقل و پایینتر از مرد میدیده است، و حضور زن در اجتماع را کاری غیر عادی میدانستند.
ژاله در چنین وضعیتی برای دختر سرنوشتی، جز درد و در به دری نمیبیند، عمر دختر در ایران را عمری سوخته و فنا شده میداند، دختری که بخواهد به دنبال آرزوهایش برود باید از شهر و وطن خود آواره شود و دیگر او را به عنوان شهروند وعضوی از شهر خود قبول ندارند، مثل خود ژاله که بیشتر سالهای عمرش را دور از وطن سپری کرده است، ولی همیشه عشق وطن در دلش موج میزده است.
ژاله با اینکه دوری از وطن او را آزار میدهد، امّا از آنجایی که به خاطر آرزوهایش جنگیده است هیچوقت اظهار پشیمانی نمیکند، و حتی تمام زنان را به جنگ علیه بیعدالتی فرا میخواند و از اینکه وجود خود را در راه آزادی وطن فدا و برای آزادی وطن تلاش کند و مجبور باشد سالها دور از وطن بگذراند، هیچ ترس و ابایی ندارد و کسانی که به خاطر سربلندی وطن میجنگند را سربلند عالم میداند و زنان را هم به جنگ و پیکار همراه مردان فرا میخواند تا از قافله عقب نمانند.
“دخترک نوجوان شهر کجا رفت؟/ سوخت و شد دود و دود او به هوا رفت/ یا که چو مرغی از آشیانه پرید او/ رفت و دگر روی آشیانه ندید او/ یا که پس از سالها دوری و پرواز/ آمده اکنون به سوی لانۀخود، باز؟/ پرسه زنام کو به کو و خانه به خانه/ از همه گیرم سراغ گمشدهام را/ گویند او بود و شادی دل ما بود/ سایه آن دخترجوان همهجا هست/ گه سر آن کوه و گه به ساحل این رود/ میدود او با شتاب اینجا، آنجا/ میرود او جستوجوکنان سوی فردا/ دخترک نوجوان شهر، کجایی؟/ پیش بیا ما دو آشنایهم استیم/ همره و هم روح و همنوای هم استیم/ سرخی روی تو چین چهره من شد/ عمر من و تو فدای عشق وطن شد/ وه که چه خرسند و سربلندم از این کار/ دورهی تاراج و تاج، گزمهی مکار/ خواست که برگردم و چو بنده شوم من/ نزد وطن، خوار و سرفکنده شوم من/ گوش نکردم به حرف پر خطر او/ تا نشوم دود و دوده شرر او/ درد وطن ماند و رستگاری وجدان/ با دل پر اشتیاق و دیدهی بیدار/ گرچه همه عمر من به رنج سفر رفت/ هیچ نگویم که عمر رفته، هدر رفت”/ (اصفهانی، ۱۳۸۴: ۲۲۵و ۲۲۶)
شعر”اجازه بدهید آشنا شویم” در کتاب اگرهزارقلم داشتم، ژاله به نوعی خودش را بیان میکند، و اینکه در ایران هنگامی که دختری برایشان به دنیا میآید سراسر غم میشوند و ماتم میگیرند، و اینکه سرنوشت زن غم و اندوه بوده است و اینکه به دختران اجازه درس خواندن نمیدادند و و به مکتب نمیفرستادند و به زور شوهر میدهند و دختر حق تصمیمگیری ندارد. ژاله هم گویا پدرش مخالف درسخواندن او بوده است و دوست داشته است زودتر او را شوهر دهد، امّا مادرش با وجود مخالفت پدر موّفق شده است او را به مدرسه بفرستد و ژاله سعی کرده است با خوب درسخواندن خود را به پدرش ثابت کند، این مشکل که خانواده اجازه درسخواندن به دختر را نمیدادند، مشکل همه دختران جامعه بوده است و ژاله هم به خوبی آن را درک کرده است و واقعاً برای رسیدن به آمال و آرزوها جنگیده است.
“در آغوش صفاهان/ شهر زیبای هنرمندان/ نمیدانم چه روزی در چه سالی بود/ به دنیا آمد آن نوزاد/ صدایی گفت با فریاد:/ من دختر نمیخواهم/ گذاریدش به زیر تشت/ درد سر نمیخواهم/ ولی دست پر از مهری که نفرین خدایان بود/ (درود جاودان بادش)/ نهان آن بچه را پرورد و غمگین بوسهها دادش/ نخستین روز چون کودک به مکتب رفت/ شتاب آلوده و خاموش/ به دیوار اتاقی شد سه خط منقوش:/ این خط این نشان – این شاهد بالاش/ اگر در عمر خود روزی شناسد او الف از با/ عوض خواهم نمود آن روز نامام را/ شبی در خانه شد جنجال/ فزون شد سن دختر بچه چندین سال/ که بختاش واشود فردا/ طلاها، خوانچهها، رقاصهها، زنها/ پسرهای جوان دور و بر داماد/ ” آهنگ مبارک باد”/ تمام خانه را گشتند/ تمام شهر را زیر و زبر کردند/ عروس گمشده آخر نشد پیدا/ زنان بر سر زنان گیسوی خود کندند/ عروسی شد عزا / مردم پراکندند/ غروب از کنج پستویی/ ز زیر بقچههای بسته صندوق/ برون آمد پرستویی/ به دِه میرفت او هرسال تابستان/ هوای تازه و صحرای عطر افشان/ غبار گله و دودِ اجاق و نغمهی چوپان/ میان دشت و صحرا/ کودکان/ چو کوهها عریان/ خوراکیها گران/ انسان و غم ارزان/ چو نرخ رایج سرتاسر ایران/ سحرگه دخترک در جستجوی آفتابی شد/ امید و اضطرابی شد/ عقابی شد/ پرید از آشیان بیرون/ کنون دور از وطن/ یک شاعر چشم انتظار او/ به فردای بزرگ امیدوار است او”/(اصفهانی، ۱۳۸۴: ۲۱۱ – ۲۱۳)
ژاله اصفهانی زنان را از قمار و سحر بر حذر میدارد و شأن و منزلت زن را بالاتر از آن میداند که به سمت کارهای پست و حقیری مثل قمار برود، او سحر و قمار را باعث سیاهروزی و بدبختی هر چه بیشتر زنان به شمار میآورد ، قماری که تمام وقت و زمان بعضی از زنان را میگیرد و باعث میشود که آنها به خواب غفلت فرو روند و خود را نشناسند و ندانند که کجای دنیا ایستادهاند و باعث میشود حتی فکر رهایی به ذهنشان هم خطور نکند.
ژاله معتقد است که زن میتواند با پرداختن به کارهای با ارزش، ارزش خود را بسیار بالا ببرد نه اینکه با سرگرم شدن به کارهای پستی مثل قمار که زن را به پرتگاه زلت و خواری میبرد خود را در جامعه حقییرتر کند، و قمار را باعث بیسرانجامی و ویرانی خانه و خانواده میداند، زنانی که میتوانند لطف و مهربانی را به خانواده تقدیم کنند نباید به سمت قمار بروند. او افسوس میخورد که در کشور ایران کشوری که به آگاهی زنان برای رسیدن قلّههای سربلندی نیاز دارد در بیآگاهی و غفلت فرو رفتهاند و به قمار خو گرفتهاند و زنان را در سحر و قمار و در بند شیطان گرفتار میبیند و تا زمانی که زنان در ایران به کارهای حقیر و پستی مثل قمار سرگرم باشند زنان هم به سمت حقارت بیشتر در حرکتاند.
او در ادامه زنان را تشویق میکند که به جای اینکه به قمار بپردازند نعمت لطف و مهربانی که خداوند در وجود آنها گذاشته است را در راه استحکام خانواده و وطن به کار گیرند و قماری که به جز خواری و پستی و حقارت، چیزی نصیب زنان نمیکند را کنار بگذارند و با این کار باعث ارزش و اعتبار و سربلندی ایران شوند.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top