پایان نامه درباره منشا پیدایش ارزش­ها

 در زمینه منشا ارزش­ها نظرات مختلفی ارائه شده است:

رفیع پور (1377) منشا پیدایش ارزش­ها را در چهار عامل نیازها، هنجارها، کمیابی و عادت خلاصه می­ کند. از سوی دیگر فلاح (1380) ریشه ارزش­ها را در دو طیف ذات و فطرت (ارزش­های مطلق و ذاتی) و عرف و شرایط اجتماعی (ارزش­های اعتباری) تقسیم بندی می کند. همچنین منصوری (1379) نیز معتقد است که باید منشا ارزش را در گروه بندی زیر جستجو کرد: دین، فرهنگ، اخلاق، قوانین اجتماعی، علم، اقتصاد و خانواده. به منظور تشخیص منشا ارزش­ها، شناخت سطوح ارزش­ها لازم است. این سطوح عبارتند از: ارزش­های استراتژیک (مذهب، ایدئولوژی، سیاست و حکومت)، ارزش­های حد وسط (فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی)، ارزش­های قومی و ارزش­های حد پایین (غریزی).

فرانکل (1388) نیز، تلاش برای یافتن معنا در زندگی و معنای زندگی را به عنوان منشا ارزش­ها و اهداف فرض می­ کند و معتقد است انسان­ها بخاطر ارزش­هایشان زنده می­مانند و حتی حاضرند که بمیرند.

2-2-3- ماهیت ارزش­ها

با روشن شدن تعریف ارزش، شایسته است که به کیفیت وجودی ارزش­ها نیز پرداخته شود.

1- ارزش به عنوان امر عینی[1]: گروهی از افراد ارزش­ها را به عنوان مقوله­های اساسی به صورت عقلانی تکوین یافته­اند، تلقی می­ کنند و ارزش­ها را خصوصیاتی می­دانند که در اشیاء یا اعمال وجود دارند و موجب ارزشمندی آن­ها می­شوند. به عبارت دیگر ارزش از نظر این دسته امری عینی و خارجی است (انگردی، 1381).

2- ارزش به عنوان امری ذهنی[2]: گروهی از دانشمندان معتقدند که ارزش یک مقوله انسانی است و نامی برای انواع خاصی از تجربه است که در آن­ها علایق و خواسته­ های انسانی نهفته است و برای ارزش منشا و خاستگاهی روانشناختی و زیست شناختی قایل هستند و آن را امری ذهنی تلقی می­ کنند. ذهنی دانستن ارزش­ها می تواند به منزله شالوده و زیرساختی برای نسبی­گرایی شخصی یا نسبی­گرایی فرهنگی تلقی گردد (انگردی، 1381).

3- ارزش به عنوان امری نسبی[3]: پیروان این نظریه معتقدند که هرچند پدیده ­ها به هنگامی که قسمتی از تجربه انسانی در نظر گرفته شوند هیچ ارزشی ندارند، با این حال ارزش­ها منحصراً ذهنی یا شخصی نیستند. ارزش عبارت است از رابطه بین موجود انسانی ارزیابی کننده و محیطش. پس ارزش یک خصیصه نسبی است (محمودیان، 1379).

4- ارزش به عنوان عمل[4]: در این دیدگاه سوال از جایگاه ارزش را مردود دانسته و واژه ارزش اساساً یک فعل ترقی می­گردد. این واژه به عنوان یک اسم به صورت مجازی برای تعیین هر آن چه که موضوع عمل ارزشگذاری است به کار می­رود. این عمل به شیوه ای خود به خودی بدون اختیار و در رابطه با چیزهایی انجام می­شود که به حیطه شناختی مربوط هستند. از نظر شخصی یا روانشناسانه ارزش قایل شدن در این حیطه بلاواسطه به نظر می­رسد (محمودیان، 1379).

 

2-2-4- نقش و اهمیت ارزش ها

ارزش­ها پایه ارزیابی ما از پدیده­های اطرافمان، از خودمان، از نزدیکان و دیگر انسان­ها و از جامعه را تشکیل می­ دهند و در واقع، رفتار ما را نسبت به آن­ها تنظیم می­ کنند. از این جاست که واژه جهت­گیری ارزشی و گرایش­های ارزشی نیز مورد استفاده قرار می­گیرد. از نظر روانشناسی گرایش­های ارزشی، جهت­گیری های ارزشی هستند که معیار انتخاب افراد قرار می­گیرند و به عقیده اشپرانگر شخصیت انسان را از طریق گرایش­های ارزشی بهتر می­توان مطالعه کرد (احمدی، 1368).

ارزش­ها به عنوان طرح کلی برای تصمیم ­گیری به کار می­روند و ملاک رفتار می­باشند. آن­ها تبیینات بالقوه استواری از رفتار انسان فراهم می­آورند که می توان با آن­ها رفتارهای مختلف را پیش بینی کرد. (رضایی و احمدوند، 1384). افراد بدون داشتن ارزش­های مناسب در دنیا احساس بیگانگی می­ کنند و هویت، ارزش و اهمیت خود را از دست می­دهد. همچنین بدون داشتن یک سامانه ارزشی بعید است که فرد بتواند یک جریان عمل یا یک شیوه زندگی را برگزیند (هرگن هان و اولسن[5]، 1999).

ارزش­ها از یک سو راهنما و تعیین­کننده گرایش­های اجتماعی و ایدئولوژی­هایی از سوی دیگر تعیین­کننده رفتار و کنش اجتماعی است که در آداب و رسوم، قوانین و اعتقادات و اصول مقدس و شیوه ­های زندگی روزمره تجلی می­یابند (مارکوس[6]، 1994 به نقل از نیکوگفتار، 1386).

از نظر روانشناسی، نظام ارزشی، مجموعه کم و بیش مرتبط از ارزش­هاست که رفتار و سلوک شخص را تنظیم می­ کند، بدون آگاهی فرد شکل می­گیرد و این نظام از یک حالت سلسله مراتبی برخوردار می­باشد. باید در نظر داشت همان طور که توجه به خود ارزش­ها مهم است، التفات به شیوه اجرایی و تکنیک­های کاربردی آن­ها نیز بسیار مهم است و چنانچه با بصیرت و آگاهی و با روش خوب یعنی با دانش، بینش و توانایی مناسب انجام نگیرد نه تنها مفید حاصل نخواهد شد بلکه ممکن است از جهات مختلف بازدهی منفی داشته باشد و تاثیر نامطلوبی بگذارد. (به نقل از فلاح، 1380).

2-2-5- شکل­ گیری و تحول ارزش­ها

جامعه پذیری فرایندی است که کودک از آن طریق، رفتارها، باورها، معیارها و ارزش­هایش را اخذ می­ کند. کودک معیارها و ارزش­ها را در قالب جامعه­ای که در آن زندگی می­ کند، فرا می­گیرند. قالب فرهنگی نیز در بروز جهت­گیری های ارزشی خاص در افراد موثر است. خانواده یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی در کسب ارزش ها توسط فرزندان به شمار می­آید. خانواده در سایه معیارهای فرهنگی موجود برای فرزندان مشخص می­ کند که چه چیزی مطلوب و شایسته و چه چیزی نامطلوب است (فلاح، 1380). گروه­های مختلفی که فرد در جریان زندگی اجتماعی به آن­ها وابسته است نقش ثانویه و تکمیل­کننده ­ای در شکل­ گیری جهت­گیری ارزشی افراد، به عهده دارند. بدین صورت که فرد ارزش­های حاصل از سایر گروه­های مرجع را جایگزین برخی از ارزش­های کسب شده از خانواده می­ کند (رفیع پور، 1378). علاوه بر خانواده، فرهنگ، جامعه و سایر گروه­ها، متغیرهای دیگری از جمله سطح اقتصادی، اجتماعی، آموزش، نوع شغل، جنسیت، سن، میزان تحصیلات، نژاد و عوامل شخصیتی باعث اخذ و ظهور ارزش­های خاصی در فرد می­شوند (خلیفه، 1379).

2-2-6- تعارض ارزش­ها

یکی از نکات مهم در ارتباط با ارزش­ها آن است که همواره در مورد ارزش­ها وفاق کامل وجود ندارد و در موارد متعددی بین ارزش­ها تعارض پدیدار می­شود. تغییر و تحولات سریع اجتماعی، تفاوت­های مکانی و زمانی، ناهمخوانی و تضاد موجود بین دانش عملی و دانش حاصل از روش­هایی که نیروهای خارجی در سازمان مربوط یا اجتماع به آن ها تحمیل کرده­اند می تواند به تضاد ارزشی منجر شود (انگردی، 1381). همچنین عدم هماهنگی بین ارزش­های نهادهای مختلف جامعه، تفاوت در شرایط اجتماعی و محیط تربیتی فرد نیز می-تواند در شکل گیری ارزش­های متفاوت در افراد موثر باشد. هورتون[7] (1988به نقل از بگلی و لئونارد[8]، 1999) اعتقاد دارد هرچه جوامع از حالت ساده و ابتدایی به حالت مدرن و پیچیده تغییر یابند تضاد ارزش­ها بیشتر خواهد شد و تنوع در تماس با گروه­های مختلف و تجربه وضعیت­های اجتماعی گوناگون به تضاد میان ارزش­های فرد می­انجامد. تضادهای حاصل در این سطوح به سختی قابل رفع و حل هستند.

2-2-7- کارکرد ارزش­ها

خلیفه (1379) مهمترین کارکرد ارزش­ها را در چهار گروه خلاصه می­ کند:

  1. کارکرد انگیزشی[9]: این نوع کارکرد از کارکردهای مستقیم ارزش­هاست و همسانی ارزش­ها جهت دهی کارهای بشری به موقعیت­هایی است که در مسیر زندگی در معرض آن قرار می­گیرد.
  2. کارکرد توافقی[10]: رشد نظام ارزش­های فرد به تحقق توافق روانی و اجتماعی وی منجر می­شود. هر دوره سنی نظامی از ارزش­های مخصوص به خود را دارد که از دیگر دوره­ها، بنا به ویژگی­های شناختی، عاطفی و رفتاری آن متمایز است. این نظام در حالت توازن خود، به تحقق توافق فرد با قوانین و معیارهای اجتماعی و اخلاقی رایج در جامعه منجر می­شود.
  3. کارکرد دفاع از خود[11]: روانکاوان معتقدند که ارزش­ها در زمینه خدمت به نیازهای دفاع از خود کم اهمیت­تر از میل نیستند. ارزش­ها فرد را در کار توجیه پذیر کردن خاصی برای تامین زندگی خود یاری می­نماید.
  4. کارکرد معرفت یا تحقق “من”[12]: کانز[13] این کارکرد را به معنای پژوهش در معنا و نیاز به فهم و میل به عمل و برتر و تنظیم ممکن به قصد وضوح و توازن تعریف می­ کند .

2-2-8- ارزش­ها از دیدگاه نظریه­ های روانشناسی

2-2-8-1-  نظریه وبر

به نوشته هانس و زتربرگ[14] (1997 به نقل از شانه­ساز، 1388) ماکس وبر[15]، یک نظام 6 ارزشی اقتصادی، سیاسی، علمی، مذهبی، هنری و خانوادگی را که که نظام بخش زندگی هستند، برشمرده­ است. این ارزش­ها بر اساس اولویت توجه به ثروت، نظم و قدرت، دانش و حقیقت، زندگی متعالی، زیبایی و صمیمیت تعیین می­شوند. این طبقه ­بندی را با تغییراتی، یکی از فیلسوفان آلمان به نام اشپرانگر[16] معرفی کرده است. او معتقد بوده است که شخصیت افراد قبل از هر چیز از نظام ارزشی آنان ساخته می­شود.

2-2-8-2-  نظریه اشپرانگر

اشپرانگر (1914، به نقل از جلالوندیان 1378) تحت تاثیر ماکس وبر، شش ارزش یا هدف انسانی را جدای از اهداف زیستی، صیانت نفس و تولید مثل شناسایی نمود. او این تیپ­ها را به عنوان طبقاتی از افراد مشخص تعبیر و تفسیر نمی­کند، بلکه آن­ها را مجموعه ­ای از تیپ­های ایده­آل می­داند که در یک فرد مفروض، ترکیب شده ­اند. این شش طبقه عبارتند از: ارزش­های نظری[17] (کشف حقیقت)، ارزش­های اقتصادی[18] (علاقه به اشیا سودمند)، ارزش­های اجتماعی[19] (عشق به مردم)، ارزش­های سیاسی[20] (عشق به قدرت)، ارزش­های زیباشناختی[21] (توجه به فرم و هماهنگی) و ارزش­های مذهبی[22] (جستجوی وحدت).

2-2-8-3- نظریه روانکاوی

توجه روانکاوی یا تحلیل روانی به اخلاق و ارزش­های اخلاقی از زاویه وجدان اخلاقی و احساس گناه است. به بیان دیگر در دیدگاه تحلیل روانی، اخلاق از خلال تغییرات پویا و ساختاری در سطح  نیروهای غریزی نهاد و شکل یابی ارکان تشکیل دهنده شخصیت “من”، “من برتر” بیان شده است (کرامتی مقدم، 1384). کودک با انگیزه ناخودآگاه همانند شده با والد، نظام­های ارزشی او را که میزان زیادی انعکاس کننده ارزش­های اجتماع است به نظام روانی خود وارد می­سازد. به این ترتیب اولین زیربنای وجدان اخلاقی نهاده شده است. این جریان اساسی بین سنین چهار تا هفت سالگی و با انگیزه ناخودآگاه همانند شدن با والد و برخورداری از محبت و عشق او انجام می­پذیرد. در دوران نوجوانی، گسترش روابط اجتماعی، تغییرات هورمونی و تجدید فشارهای غریزی موجب می شود تا من برتر تغییرات و سازمان یابی مجدد گسترده­ای یابد، با این حال فشار نیروهای غریزی و تلاش­های “من” در دوران نوجوانی از اساسی­ترین تجربیات دوران کودکی نمی­کاهد. خلاصه آن که نظریه تحلیل روانی مبدا ارزش­های اخلاقی را اجتماعی و بیرونی می­داند و در مورد چگونگی درونی شدن نیز همانندسازی یعنی جریان پویا ولی ناخودآگاه انتقال ارزشی از خانواده به نظام درونی فرد استناد می­ کند (احمدی، 1378).

2-2-8-4- نظریه وجودگرایی

در دیدگاه وجودی، وقتی معنا ایجاد می­شود، ارزش­ها زاده می­شوند و آن­ها نیز به نوبه خود، حس معنا را در فرد تقویت می­ کنند. از این منظر، ارزش­ها مفهومی آشکار یا ضمنی و متمایزکننده­ی یک فرد یا گروه که مطلوب و پسندیده است و بر انتخاب کردار از میان شیوه­ها، ابزار و اهداف موجود تاثیر می­گذارد (کلاکهلم[23]، 1951 به نقل از یالوم 1390). به عبارت دیگر ارزش­ها نظام­نامه­ای را مقرر می­کنندکه ساختار عمل بر اساس آن تدوین می­شود. ارزش­ها به ما اجازه می­ دهند شیوه ­های ممکن برای انجام یک عمل را در سلسله­مراتب تایید – عدم تایید یا قبول – مردود قرار دهیم. ارزش­ها نه تنها یک طرح کلی برای کردار فرد پدید می­آورند، بلکه دوام فرد در گروه­ها را هم ممکن می­ کنند. ارزش­ها عنصر پیش ­بینی­پذیری را به زندگی اجتماعی می­افزایند. آنچه به یک فرهنگ خاص تعلق دارد، برداشت نسبتاً مشترکی از «چه بودن» دارد و از این برداشت، نظام اعتقادی مشترکی درباره «چه باید کرد» شکل می­گیرد.هنجارهای اجتماعی از یک طرحواره معنا منبعث می­شوند که اجماع گروه را با خود دارد و پیش ­بینی­پذیری لازم برای اطمینان و همخوانی اجتماعی را فراهم می­آورد. نظام اعتقادی مشترک، نه تنها به افراد می­گوید چه باید بکنند، بلکه به آنها می­گویدکه احتمال اینکه دیگران چه بکنند، چقدر است. نیاز بشری ما به چارچوب­های مفهومی کلی و به نظامی از ارزش­ها که مبنای کردارهایمان قرار گیرد، همان چیزیست که دلایل ناب ما را برای جستجوی معنا در زندگی شکل می­دهد (یالوم، 1390).

 

2-2-8-5- رویکرد انسان گرایانه آلپورت

آلپورت (1993 به نقل ازجلالوندیان 1378) ارزش را باوری در کانون آرزوها و تمایلات انسان می­داند که بر اساس آن فرد با در نظر گرفتن سلیقه و رجحان عمل می­ کند. گوردون آلپورت، فیلیپ ورنون و گاردنر لیندزی یک پرسشنامه خودسنجی عینی “مطالعه ارزش­ها” را برای ارزیابی ارزش­هایی که یک شخص به آن ها معتقد است، ساختند. آن­ها پیشنهاد کردند که ارزش­های شخصی ما پایه فلسفی زندگی یکپارچه و لاک شخصیت بالنده و سالم را می­سازند. به نظر آلپورت ارزش­ها، صفات هستند. او معتقد بود که هرکس که به درجاتی، دارای یک تیپ از ارزش­هاست اما یکی یا دو تا از آن­ها در شخصیت فرد غالب خواهد بود. آلپورت تحت تاثیر نظریه اشپرانگر ارزش­ها را به شش حیطه تقسیم می نماید که در نظریه اشپرانگر به آن ها اشاره شد.

2-2-8-6- نظریه هافمن

هافمن[24] از پژوهشگران معاصر در روش پردازش اطلاعات، بر این باور است که رفتار اخلاقی و درون سازی ارزش ها به شیوه پیشنهادی یادگیری اجتماعی و روانکاوی نیاز به پرورش بیشتر دارد. به تعبیر هافمن در بسیاری از موقعیت­ها، نه تنها یک ارزش اخلاقی مطرح می­شود، بلکه همزمان با آن یک ارزش مخالف دیگر مطرح می­شود که در جهت انجام یک عمل خودخواهانه بر مبنای نیاز فرد است. لذا از نظر هافمن یک امر وقتی اخلاقی می­شود که با تصور انجام عمل مغایر با آن ارزش­ها یا هنجار بسیج شود (محسنی، 1379). از ویژگی­های نظریه هافمن ، تاکید بر تاثیر شیوه­ها و روش­هایی است که اولیاء برای آموزش انضباط به کار می برند. طبق نتایج هافمن، بهترین شیوه به منظور درونی شدن هنجار اخلاقی به صورت نیرویی از درون برخاسته، استفاده از رهنمود دادن، استدلال و آگاه سازی کودک نسبت به پیامدهای رفتار چه از لحاظ خودش و چه از لحاظ دیگری، است (محمودیان، 1379).

2-2-8-7- نظریه راکیچ

بیشترین کوشش­ها در مورد ارزش­ها مربوط به کارهای راکیچ (1973) است. به عقیده او ارزش، اعتقادی است پایدار در مرکز عقاید فرد، مبنی بر اینکه یک طرز رفتار یا غایت وجودی خاص از نظر شخصی یا اجتماعی بر طرز رفتار یا غایت وجودی مخالف آن ارجحیت دارد. ارزش-ها همانند سایر اعتقادات خودآگاه یا ناخودآگاه بوده و از طرز رفتار و گفتار خود استنباط می­شود. وقتی ارزشی درونی می­شود، استاندارد و ضابطه­هایی برای هدایت رفتار و توسعه و تثبیت طرز فکر فراهم می­آورد. راکیچ بین دو نوع کلی ارزش­ها تمایز قایل شد :

  1. ارزش­های وسیله­ای[25] : که استانداردهای مطلوب رفتار یا روش دستیابی به یک نتیجه را تعیین می­ کند. ارزش­های وسیله­ای به دو دسته فرعی ارزش­های اخلاق و صلاحیت تقسیم می­شوند (وتن و کمرون[26]، 1379).
  2. ارزش­های نهایی[27] : که اهداف یا نتایج مطلوب افراد را معین می­ کنند و به دو دسته فرعی ارزش­های پیرامون خود[28] (از قبیل خودمحوری) و ارزش­های اجتماعی[29] یا ارزش­های خاص افراد یا جامعه (خلیفه، 1379).

2-2-8-8- نظریه اولویت­های ارزشی شوارتز

در انتها نظریه ارزش­های شوارتز که پژوهش حاضر بر مبنای آن صورت گرفته است به طور مشروح بیان می­گردد.

شوارتز از برجسته ترین پژوهشگران قلمرو پژوهش بین­فرهنگی در سه دهه اخیر بوده است (نافو[30]، روکاس[31] و ساگیو[32]، 2011). وی در طی سه دهه، اعتبار و کاربست نظریه­ ارزش ها را در دو نظریه مجزا و در عین حال از جهت ساختاری مرتبط با یکدیگر گسترش بخشیده است. نخستین نظریه در باب ارزش­های بنیادی انسانی[33] است؛ یعنی ارزش­های بنیادی فردی که جنبه­ای از شخصیت­اند (مانند ایمنی، پیشرفت و خیرخواهی). نظریه دوم با جهت­یابی­های ارزشی هنجاری[34] مرتبط است، آنچه که مبنای تفاوت­های فرهنگ­هاست (مانند سلسله مراتبی، برابرنگری و توازن) (به نقل از دلخموش و احمدی مبارکه، 1390).

نظر به اینکه روی­آورد نظری و روش شناختی این پژوهش مبتنی بر ارزش­های انسانی بنیادی شوارتز است، در ادامه رئوس این نظریه به اجمال بیان می­شود. شوارتز ارزش­های انسانی را به منزله تجسم­های شناختی از هدف­های خواستنی و انتزاعی، فراموقعیتی[35] – که اهمیت آن­ها به منزله اصول راهنما در زندگی افراد و گروه­ها متفاوتند و افراد آن­ها را به گونه سلسله مراتبی رتبه بندی می­ کنند- تعریف می­ کند(شوارتز و ساگی، 2000). شوارتز ارزش­ها را بازنمای شناختی انگیزه­ها و اهداف مهم افراد می­داند که در زبان قابل قبول اجتماعی به طور مفید برای هماهنگ ساختن اعمال به کار برده می­شوند(صالحی، 1388).

شوارتز (1992) پس از اعمال برخی از تغییرات در مفهوم پردازی ارزش­ها از دیدگاه راکیچ (1973) و ابداع روش شناسی خویش در اندازه ­گیری ارزش­ها نظریه ارزش­های انسانی بنیادی را تدوین کرد. مولفه محتوایی این نظریه، مجموعه جامعی از ده سازه ارزشی انگیزشی متمایز است. فرض بر این است که اعضای اغلب جوامع و فرهنگ­ها آن­ها را بازشناسی می­ کنند. این سازه­ها یا ریخت­های ارزشی[36] از تحلیل مقتضیات جهان شمولی که همه افراد و گروه­ها باید با آن­ها رویارویی کنند، استخراج شده ­اند. مولفه ساختاری نظریه ارزش، روابط پویشی متقابل تعارضی و توافقی میان سازه­ها یا ریخت­های ارزش­هاست که ساختار دورانی[37] منسجم نظام­های ارزشی را تشکیل می­دهد. به علاوه، تعارض­ها و تجانس­های بین ارزش­ها در این ساختار توحیدیافته، چهار ریخت ارزشی مرتبه بالا را که در امتداد دو بعد بر هم آرایش می­یابند، به وجود می­آورند (دلخموش و احمدی مبارکه،1390). بر این اساس ده نوع انگیزشی مطابق با نیازمندی­های عمومی از شرایط انسانی که در تحقیقات فرهنگی متفاوتی تایید شده بودند را استخراج نموده و هر نوع را با بهره گرفتن از اهداف مرکزی تعریف کرد که عبارتند از : خیرخواهی[38] (تلاش برای حفظ آسایش و رفاه دیگران)، سنت گرایی[39] (پایبندی به آداب و رسوم فرهنگی و مذهبی)، همنوایی[40] (مهار اعمال و تکانش های مطلوب اجتماعی)، امنیت[41] (سلامت و تثبیت وضعیت خود و اجتماع)، قدرت (اعمال کنترل بر روی افراد و منابع)، پیشرفت[42] (کسب صلاحیت مطابق با استانداردهای اجتماع)، تحریک­طلبی[43] (تهییج، نوگرایی، مبارزه طلبی)، جهان­شمول­نگری[44] (محافظت و حمایت از بشر و طبیعت)، لذت­گرایی[45] (میل و لذت جهانی) و خودرهنموددهی[46] (افکار و اعمال مستقل).

در جدول 1، ده ریخت ارزشی بر حسب هدف انگیزشی اصلی آن­ها در ستون اول تعریف شده ­اند. نمونه­هایی از ارزش­های مشخصی که عمدتاً معرف هر ریخت هستند، در ستون دوم ارائه شده اند. پایان نامه

 

 

 

جدول2-1 : ریخت های انگیزشی ارزش ها (شوارتز، 1994؛ شوارتز و ساگی، 2000)

ریخت تعریف ارزشهای نمونه منابع
قدرت مقام و منزلت اجتماعی، مهار افراد و امکانات و تسلط بر آن ها قدرت اجتماعی، اقتدار، ثروت تعامل، گروه
پیشرفت موفقیت شخصی از خلال اثبات شایستگی در مطابقت با معیارهای اجتماعی موفق، توانا، بلند مرتبه جو تعامل، گروه
لذت­گرایی لذت و ارضای جسمانی خود لذت، زندگی لذت بخش ارگانیزم
تحریک طلبی تهییج، تازگی و چالش در زندگی متهور، زندگی متنوع و مهیج ارگانیزم
خودرهنموددهی فکر و عمل مستقل، انتخابگر، خلاق، کاوشگر خلاقیت، آزادی، استقلال ارگانیزم، تعامل
جهان شمول­نگری تفاهم، قدر شناسی، اغماض و حفاظت از رفاه همه انسان ها و حفاظت از طبیعت. دارای وسعت نظر، خرد، عدالت اجتماعی گروه، ارگانیزم
خیرخواهی حفظ و گسترش رفاه افرادی که با فرد تماس شخصی مداوم دارند. یاریگر، صادق، بخشنده ارگانیزم، تعامل، گروه.
سنت­گرایی احترام، تعهد و پذیرش آداب و رسوم و عقایدی که فرهنگ سنتی یا مذهب بر فرد تکلیف می­ کند. متواضع، پذیرش سهم خود از زندگی، مومن  

گروه

همنوایی خودداری از اعمال، تمایلات و برانگیختگی­هایی که احتمال دارد دیگران را آزار دهند و ناقض انتظارات و هنجارهای اجتماعی باشند.  

فرمانبرداری، ادب، خودانضباطی

 

تعامل، گروه

امنیت توازن و ثبات جامعه، ارتباط ها و خود. امنیت خانوادگی، امنیت ملی، نظم اجتماعی ارگانیزم، تعامل، گروه

 

نوآوری دیگر نظریه شوارتز (1992) در کنار استخراج مجموعه جامع ریخت­های ارزشی، مشخص کردن روابط پویشی بین ریخت­هاست که امکان می­دهد ارزش­ها را به گونه­ای توحیدیافته با متغیرهای دیگر مرتبط ساخت. روابط پویشی تعارضی و توافقی بین ریخت­های ارزشی به شکل الگوی دورانی در شکل 2-1 آمده است.

شکل 2-1: الگوی نظری شوارتز. الگوی روابط بین ریخت­های انگیزشی ارزش­ها، ریخت­های ارزشی بالاتر و ابعاد ارزشی دوقطبی (نقل از شوارتز و ساگی، 2000).

فرض منطقی این است که ریخت­های ارزشی که هدف­های انگیزشی موافقی دارند، بیشترین همبستگی مثبت را با یکدیگر دارند. این ریخت­ها دارای استلزام­های رفتاری مشابهی­اند، متقابلاً از یکدیگر حمایت می­ کنند و در ساختار دورانی به صورت ریخت­های همجوار ظاهر می­شوند. ریخت­هایی که مبین هدف­های انگیزشی متعارضی­اند، کمترین همبستگی مثبت را با یکدیگر دارند یا حتی همبستگی منفی دارند. این ریخت­ها واحد استلزام­های رفتاری متعارضی هستند و در ساختار دورانی در جهت­های مخالف یکدیگر دارند. به این ترتیب، فاصله رو به تزاید در ترتیب دورانی نشان دهنده توافق رو به کاهش و تعارض رو به افزایش است. ملاحظه می­شود که اگرچه نظریه ارزش ده ریخت ارزشی را متمایز می­ کند، در ترازی بنیادی تر فرض می­شود که ارزش­ها پیوستاری از انگیزش­های مرتبط را تشکیل می­ دهند؛ ساختار دورانی معرف این پیوستار است. تضاد ریخت­های ارزشی رقیب، ساختاری دو بعدی را نیز به وجود می­آورند (شکل 2-1). این ابعاد دو بعدی عمود بر هم، مرکب از ریخت­های ارزشی مرتبه بالاتری اند که ریخت های معیار را ترکیب می­ کنند. شوارتز معتقد است که ارزش زمانی به عنوان یک نوع ارزش معرفی می­شود که رفتار نشان دهنده آن ارزش باشد یا منجر به حصول بهتر اهداف مرکزی آن نوع شود. رفتاری که نمایانگر یک ارزش است دارای پیامدهای اجتماعی، عملی و روان شناختی است که ممکن است با رفتارهای نشات گرفته از سایر ارزش­ها تعارض یا همخوانی داشته باشد. بر اساس نظر شوارتز تعارض و ناهمخوانی میان همه انواع ارزش­ها یک رفتار در هم تنیده از ارزش-ها ایجاد می­ کند که این ساختار در دو بعد ناهمبسته زیر خلاصه می­شود:

  1. آمادگی برای تغییر[47] در مقابل محافظه­کاری[48]: در این بعد ارزش­هایی را که بر فکر و عمل مستقل خویش و طرفداری از تغییر تاکید می­ کنند (ریخت­های خودرهنموددهی و تحریک­طلبی) در تضاد با ارزش­هایی قرار می­دهد که بر خود محدودکنندگی تبعیت­جویانه، حراست از رسوم سنتی و حفظ ثبات تاکید می­ کنند (امنیت، همنوایی و سنت گرایی). بخش اول بر استقلال عمل، تفکر و همدلی و آمادگی برای تجربیات جدید تاکید دارد در حالی که انواع ارزش­های بعدی بر خود، نظم و مقاومت در مقابل تغییر تاکید دارد. لذت­گرایی از هر دو نوع خودافزایی و آمادگی برای تغییر سهم برده است.
  2. گسترش (تقویت) خود[49] در مقابل تعالی خود[50]: در این بعد ارزش­هایی را که بر پذیرش دیگران به منزله افراد برابر با خود و علاقه­مندی به رفاه آن­ها تاکید دارند (جهان­شمول­نگری و خیرخواهی) در تضاد با ارزش­هایی قرار می­دهد که بر پیگیری موفقیت شخصی خویش و سلطه بر دیگران تاکید می­ورزند (قدرت و پیشرفت). ارزش­های نوع اول به آسایش و علاقه به دیگران تاکید می­ کنند و ارزش­های بعدی بر علاقه به خود تاکید دارند. ریخت لذت­جویی نیز شامل عناصری از آمادگی برای تغییر و گسترش خود است (شوارتز و ساگیو، 1995، به نقل از دلخموش و احمدی مبارکه ، 1390).

ارزش­های متضاد یا رقیب در جهت­های مخالف از مرکز تجلی پیدا می­ کنند، در صورتی که ارزش­های مکمل در مجاور یکدیگر قرار می­گیرند. انگیزه­های تشکیل دهنده ارزش­ها به گونه­ای سازماندهی می­یابند که دو محور دو قطبی را به وجود می­آورند. ارتباط موجود بین ارزش­ها و  سایر متغیرها (مثل نگرش­ها و رفتارها) نشانگر این ساختار است. اگر متغیری بیشترین ارتباط مثبت با یک ارزش مثل همنوایی داشته باشد، ارتباط این متغیر با سایر ارزش­هایی که در جهت مخالف آن قرار دارد مثل تحریک­طلبی کمتر خواهد بود. مردم ذاتاً در گرایش­های ارزشی و نظام ارزشی خود باهم تفاوت دارند اما ارزش­ها به وسیله همان ساختار انگیزشی مخالف و مجاور سازماندهی می­شود (شوارتز، 2002).

با توجه به اینکه شوارتز ارزش­ها را به مثابه اهداف در نظر می­گیرد، لذا معتقد است که حصول آن­ها می ­تواند در خدمت منافع فردی یا منافع جمعی باشد؛ بنابراین انواع ارزشی دهگانه در مجموع به دو بعد ارزش­های جمع­گرایانه و ارزش­های فردگرایانه به شیوه زیر تقسیم می­شوند:

  1. ارزش­های جمع­گرایانه شامل: خیرخواهی، جهان­شمول­نگری، سنت­گرایی، امنیت و همنوایی.
  2. ارزش­های فردگرایانه شامل: قدرت، خودرهنموددهی، تحریک­طلبی و لذت­گرایی.

ارزش­هایی که در خدمت منافع فردی هستند، نواحی منسجمی را تشکیل می­ دهند که در تضاد با ارزش­هایی که در خدمت منافع جمعی­اند، قرار می­گیرند. دو گونه ارزشی جهان­­شمول­نگری و امنیت نیز در خدمت هر دو دسته بوده و در مرز بین این دو ناحیه قرار می گیرند (فرامرزی، 1379).

[1]. Objective

[2]. Subjective

[3]. Relative

[4]. Operation

[5]. Hergenhahn& Olson

[6] Markus

[7]. Horton

[8]. Begley & Leonard

[9]. Motivational function

[10]. Function agreement

[11]. Ego defensive function

[12]. Knowledge of actualization

[13]. Canse

[14]. Hans & Zetterberger

[15]. Weber

[16]. Speranger,  E.

[17]. Theoretical values

[18]. Economical values

[19]. Social values

[20]. Political values

[21]. Aesthetic values

[22]. Religious values

[23]. Kluckholm

[24]. Hofmann

[25]. Instrumental

[26]. Whetten & Cameron

[27]. Terminal

[28]. Self centered

[29]. Society centered

[30]. Knafo

[31]. Roccas

[32]. Sagiv

[33]. Human basic values

[34]. Normative value orientations

[35]. Trans- situational

[36]. Value types

[37]. Circular

[38]. Benevolence

[39]. Tradition

[40]. Conformity

[41]. Security

[42]. Achievement

[43]. Stimulation

[44]. Universalism

[45]. Hedonism

[46]. Self-direction

[47]. Openness to change

[48]. Conservation

[49]. Self- enhancement

[50]. Self- transcendence