پایان نامه حقوق درباره : امر به معروف و نهی از منکر

دانلود پایان نامه

نباشد!
این دیدگاه با نظر تحقیق سازگار نیست، زیرا نشوز درباره مرد نیز مطرح است و خاستگاه نشوز زن همانند خاستگاه نشوز مرد است، در حالى که هیچ کس از اهل فقه نگفته است که نشوز مرد به خاطر پیروى نکردن از خواسته زن است، بلکه همه بر این باورند که نشوز مرد درباره زن با رعایت نکردن حقوق وى تحقق پیدا مى کند. بنابراین در مورد زن نیز باید این واقعیت را پذیرفت که نشوز وى با مراعات نکردن حقوق شوهر است، نه سرپیچى از دستورات و خواسته هاى شوهر.
صاحب جواهر درباره این نظریه که از تعریف لغوى نشوز به دست آمده است مى گوید: نتیجه سخن آنان این است که نشوز زن عبارت است از هرگونه سرکشى و تنفر، و نشوز مرد عبارت است از زدن و دورى کردن در بستر، ولى این خلاف معنایى است که در شرع مطرح شده که عبارت است ازخوددارى از انجام خصوص حق واجب هر یک نسبت به دیگرى. و از همین رو گفته اند: بد زبانى زن نشوز نیست؛ اگرچه سزاوار سرزنش و تأدیب باشد. همچنین خوددارى از خدمت همسر و برآوردن نیازهایى که ربطى به بهره مندى جنسى ندارد جزء مصادیق نشوز نیست، زیرا هیچ یک از این کارها بر زن واجب نمى باشد(نجفى، محمدحسن، ج31، ص 200 ـ 201)
شاید علت پیدایش این نظریه عدم تفکیک دستورات حقوقى از دستورات تکریمى باشد؛ به این معنى که صاحبان نظریه یادشده از یک سو دیده اند که نشوز به معناى سرباز زدن از اطاعت شوهر است و از سوى دیگر مشاهده کرده اند که در منابع دینى توصیه هاى زیادى به زن درباره همسرش شده است که همه این توصیه ها در راستاى مطیع بودن و تسلیم بودن نسبت به شوهر و خواسته هاى اوست، از این دو مطلب نتیجه گرفته اند که پس اگر زن کوچک ترین نافرمانى نسبت به شوهرش بکند ناشزه شمرده مى شود، حال آن که این تصور خطاست، زیرا توصیه هاى یادشده همه بیانگر حقوق شوهر نیستند، بلکه برخى برخاسته از حقوق و برخى دیگر تکریم شوهر است که در حقیقت گذشت و بزرگوارى زن را مى طلبد. بنابراین زن حق دارد که گذشت نکند و به همه خواسته هاى شوهر تن ندهد.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2. اطاعت شوهر تنها در حدود حقوق اوست و نه بیشتر؛ بنابراین نشوز زن، آن گاه تحقق مى یابد که این حقوق رعایت نشود.
امام خمینى(ره) مى نویسد: نشوز در مورد زن عبارت است از اطاعت نکردن از همسر در جایى که واجب است بر او؛ مثل تمکین نکردن، نپیراستن خود از چیزهایى که تنفرآمیز است و با بهره ورى و لذت بردن از او ناسازگار مى باشد، نیز نظافت نکردن و آرایش نکردن در صورتى که شوهر خواستار آن باشد و همچنین بیرون رفتن از منزل او بدون اجازه شوهر و مانند اینها. امّا با اطاعت نکردن تنها، در صورتى که واجب نباشد نشوز تحقق پیدا نمى کند. بنابراین اگر از انجام دادن کارهاى خانه سرباز زند یا نیازهاى مرد را که ارتباطى با بهره گیرى جنسى ندارد مثل جارو کردن، خیاطى، آشپزى و… برآورده نسازد، نشوز صدق نمى کند.( امام خمینى، 1384، ج 3، ص 542)
صاحب جواهر نیز مى نویسد: ظاهر این است که نشوز، با بیرون رفتن هر یک از زن و شوهر از وظایف واجب بر یکدیگر تحقق مى یابد.( نجفى، محمدحسن، 1371، ج31، صص 201 ـ 200)
از متون فقهى و غیر فقهى چنین استفاده مى شود که حقوق واجب مرد بر زن در سه عنوان خلاصه مى شود:
1. استمتاع و بهره ورى جنسى.
2. پیراسته بودن زن از کارها و چیزهایى که موجب تنفر مرد مى شود.
3. سکونت زن در منزل و بیرون نرفتن بدون اجازه شوهر.
چند عبارت از متون فقهى را در این زمینه مى آوریم: بر زن واجب است که نسبت به همسرش تمکین داشته باشد و چیزهایى را که باعث تنفر او مى شود، از خود بزداید و مرد حق دارد زن ناشزه را بزند، بدون اینکه موجب خون ریزى یا شکستگى گردد.( خویى، سیدابوالقاسم، بی تا، ج 2، ص 282).
نشوز عبارت است از تمرّد زن نسبت به همسرش به صورت انجام ندادن حقوق او یا انجام دادن کارهایى که موجب نفرت او مى گردد، اگر چه مثل دشنام دادن یا سرزنش کردن باشد.( حکیم طباطبایى، سیدمحسن، بی تا، ص 152)
نشوز عبارت است از تمرد زن نسبت به شوهر در برآورده نساختن حقوقش یا انجام دادن کارهایى که موجب نفرت او مى شود اگر چه آن کارها از قبیل دشنام دادن یا سرزنش کردن باشد و همچنین بیرون رفتن از منزل بدون اجازه و ضرورت.( خویى، سید ابوالقاسم، بی تا، ج2، ص289)
از سه عنوان یادشده، عنوان دوم در حقیقت متمم و مکمّل عنوان نخست است؛ یعنى اگر زن حق ندارد موجبات تنفر شوهر را فراهم کند به خاطر این است که استمتاع محدودیت پیدا نکند و به صورت کامل انجام گیرد، چنان که امام خمینى (ره)به صراحت مى نویسد: و نزدودن چیزهایى که موجب نفرت شوهر است و با بهره ورى جنسى و لذت ناسازگار است.
برخى تعبیرات اگر چه از این جهت مبهم است، اما بعضى از فقها تصریح کرده اند که بیرون نرفتن از منزل حق جداگانه اى است که حتى اگر لطمه اى به استمتاع هم نزند، باید با اجازه شوهر باشد: براى زن جایز نیست که بدون اجازه شوهر از منزل بیرون رود در حالى که بیرون رفتن ناسازگار با حق استمتاع باشد، بلکه بنابراحتیاط بیرون رفتن اگر چه ناسازگار با حق ویژه همسرى نیز نباشد، جایز نیست؛ بنابراین اگر بیرون رفت ناشزه مى شود. اما سایر کارها بدون اجازه شوهر حرام نیست؛ مگر اینکه با حق بهره گیرى جنسى ناسازگار باشد.( حکیم طباطبایى، سیدمحسن، بی تا، ص148)
براى زن جایز نیست که از منزل بدون اجازه شوهر بیرون رود، اگر چه بیرون رفتن ناسازگار با حق استمتاع نیز نباشد، پس اگر بدون اجازه بیرون رفت، استحقاق نفقه ندارد.( نجفى، محمدحسن، 1371، ج 31، ص303)
به این ترتیب حقوق مرد بر زن در دو چیز خلاصه مى شود؛ یکى استمتاع و بهره گیرى جنسى، دوم سکونت در منزل. و نشوز آن گاه تحقق پیدا مى کند که این دو حق رعایت نشود.
3. فرمان برى از شوهر تنها در استمتاع جنسى است و نه بیشتر. بر اساس این نظریه نشوز ضد تمکین است؛ چنان که صاحب جواهر مى گوید: سخن در معتبربودن تمکین است که در برابر نشوز مى باشد.( نجفى، محمدحسن، 1371، ج 31، ص 303)
و تمکین عبارت است از اینکه زن خود را در اختیار مرد قرار دهد تا هرگونه استمتاع براى او ممکن باشد.
صاحب جواهر در تعریف تمکین مى نویسد: تمکین کامل، عبارت است از خود را در اختیار شوهر قرار دادن به گونه اى که عدم نشوز تحقق یابد؛ آن عدم نشوزى که به اتفاق شرط وجوب نفقه است، بلکه مسئله اجماعى است. بنابراین اگر زن به گونه اى که گفته شد تمکین کرد، به گونه اى که محل خاص یا وقت خاصى را از جایها و زمانهاى مناسب بهره گیرى جنسى تعیین نکند، بر مرد انفاق واجب است و گرنه واجب نیست.(همان منبع)
بنابراین نشوز وقتى صورت مى گیرد که زن تمکین نکند و تن به تمتعات مرد ندهد، اما اگر تمکین کرد در این صورت ناشزه شمرده نمى شود، اگر چه از جهات دیگر مقصر باشد.
نشوز عبارت است ازخوددارى زن از حق استمتاع شوهر؛ حقى که زن هنگام ازدواج بدان پایبند شده است.( فضل الله، سیدمحمدحسین، بی تا، 390)
(نشوز عبارت است از خوددارى کردن زن از برآوردن نیاز جنسى مرد یا اطاعت نکردن در آنچه که خداوند بر زن واجب کرده است که هر دو نظریه پسندیده است(دروزه، محمد عزه، بی تا، 225)

صاحبان این نظریه راجع به حقوق دیگر مرد، یکى از دو موضع احتمالى را دارند؛ یا خوددارى زن از اداى آنها را مؤثر در صدق عنوان نشوز نمى دانند اگر چه او را شایسته کیفر قرار دهد. و یا اینکه حق دیگرى براى مرد قائل نیستند و تمام حقوق او را به حق استمتاع بر مى گردانند، چنان که از متن جواهرالکلام استفاده مى شود. صاحب جواهر در یک جا نشوز را ضد تمکین مى داند و تمکین را به تن سپارى زن براى استمتاع مرد تعریف مى کند. و درجاى دیگر مى نویسد: بد زبانى زن، نسبت به مرد نشوز نیست، اگر چه سزاوار سرزنش و تأدیب باشد. و همچنین خوددارى کردن از خدمت شوهر و رفع نیازهایى که ربطى به بهره گیرى جنسى ندارد، نشوز شمرده نمى شود، زیرا هیچ یک از اینها و غیراینها از کارهایى که موجب از بین رفتن استمتاع نیست، بر زن واجب نیست.( خویى، سید ابوالقاسم، بی تا، ج2 ، ص 289)
این تعبیرات نشان مى دهد که از نظر ایشان، همه حقوقى که فقها براى مرد نسبت به زن مطرح کرده اند از قبیل نظافت، آرایش، انجام ندادن کارهایى که موجب تنفر شوهر مى شود، سکونت در منزل و… در حقیقت مقدمه براى اداى حق استمتاع است و به همین خاطر برخى از کسانى که سکونت در منزل را هرچند لطمه به استمتاع نزند واجب دانسته اند از باب احتیاط فتوا داده اند و نه از روى دلیل قابل استدلال، چنان که در عبارت آیت الله خویى مى بینیم: براى زن جایز نیست که بدون اجازه شوهر از منزل بیرون رود؛ در جایى که بیرون رفتنش سازگار با حق استمتاع باشد، بلکه بنابراحتیاط، بیرون رفتن بدون اجازه مطلقاً حتى اگر ناسازگار با استمتاع نباشد، جایز نیست.(همان منبع)
این نظریه راجع به نشوز که با مبانى فقهى نیز سازگارتر به نظر مى رسد، از یک سو زمینه نشوز را به شدت محدود مى کند، زیرا تنها سرباززدن زن از حق جنسى مرد را نشوز مى داند و نه مخالفت با هر گونه خواسته هاى حق و ناحق او را، ولى از سوى دیگر دامنه آن را توسعه مى دهد به هرگونه رفتار و گفتارى که باعث بى میلى مرد نسبت به زن شود و در نتیجه به محرومیت از استمتاع بیانجامد. به همین جهت صاحب جواهر مى گوید: بعید نیست که مقصود از نشوز در آیه نفرت و بى میلى زن باشد، به گونه اى که باعث از بین رفتن امکان استمتاع گردد گرچه با چهره درهم کشیدن، و سخنان درشت و کارهایى مانند آن باشد که باعث از بین رفتن میل به نزدیکى و بهره گیرى جنسى گردد.( نجفى، محمدحسن، 1371، ج 31، ص 201)
یا درجایى دیگر مى گوید: بدیهى است که نشوز با چهره در هم کشیدن، روى گرداندن، گران جانى، اظهار نفرت با گفتار یا رفتار و کارهایى که بهره ورى و کامجویى مرد را از زن بکاهد، تحقق مى یابد نجفى، محمدحسن، 1371، ج 31، ص 205)

بند دوم: تمکین
تمکین یکی از تکالیف زن در برابر شوهر به شمار می رود که به دو نوع «تمکین خاص» و «تمکین عام» تقسیم می شود. تمکین خاص به برآوردن درخواست های جنسی شوهر و تمکین عام به انجام وظایف خانوادگی، اطاعت از شوهر و پذیرفتن ریاست شوهر بر خانواده است. وظیفه تمکین عام ایجاب می کند که زن نظرات مرد در مورد تربیت فرزندان، امور خانوادگی، و کارها و روابط اجتماعی خود را بپذیرد و از آن اطاعت کند(صفائی، حسین و امامی، اسدالله. 1381، ص 130)
مشهور فقهای شیعه معتقدند که تمکین زن مطلق است و مشروط به رعایت وظایف از سوی مرد نیست. پس زن در هر حال باید وظایف خود را انجام دهد حتی اگر مرد وظایفش را به انجام نرساند. در این مورد به روایت ابوبصیر ازامام جعفر صادق(ع)، که در اصول کافی کلینی نقل شده، استناد کرده اند(مهریزی، مهدی. 1381، ص 53). در این روایت آمده:
«زنی نزد رسول خدا آمد و پرسید: حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: خواسته او را برآورد ولو بر پشت شتر باشد، شبی را به صبح نرساند در حالی که شوهر بر او خشم دارد. گفت: گرچه شوهر ستمگر باشد؟ فرمود: بلی.»( المحقق الحلی، ۱۴۱۶، ص 365).
البته این روایت با روایت دیگری که سفیان بن عیینه ازامام جعفر صادق (ع)نقل کرده، و آن هم در اصول کافی نوشته شده، در تضاد است که آمده «و مرد هنگامی که به اهل و عیال نفقه ندهد، حق امر و نهی ندارد.»( شهید ثانی، ۱۳۸۳، ص 342) البته خوانساری در جامع المدارک نوشته که روایت سفیان بن عیینه از نظر سند مشکل دارد. موضوع نشوز شوهر اولین بار در جواهرالکلام اثر محمدحسن نجفی بسط داده شده و به نظر می رسد که هیچ یک از فقهای امامیه نظری خلاف این نگفته باشند. در جواهرالکلام آمده:
اگر نشوز شوهر آشکار گشت بدین سان که حقوق واجب زن را از قبیل: قسم، نفقه و… ادا نکرد، زن حق مطالبه دارد و می تواند شوهر را موعظه کند. اگر شوهر اجابت نکرد، نزد حاکم از وی شکایت کند و حاکم وی را به ادای حقوق الزام می کند. زن نمی تواند با شوهر قهر کند یا او را کتک زند. بسیاری از فقیهان به این مطلب تصریح کرده و آن را امری مسلم دانسته اند. گرچه امید باشد با قهر یا کتک شوهر از نشوز دست بردارد. زیرا کتک زدن و قهرکردن به اذن شرعی منوط است و شارع اذن نداده است بلکه آیات سوره نساء و تحریم دلالت دارد که این دو لایق مردان است. این مطلب قابل قبول است گرچه با اطلاق ادله امر به معروف و نهی از منکر منافات دارد. زیرا می توان گفت از اطلاق آن ادله در اینجا صرف نظر می شود
البته قطعاً زن می تواند در صورت عدم اجرای وظایف از سوی مرد الزام او را از حاکم بخواهد ولی حق مقابله به مثل ندارد.
همچنین اگر زن مانع مشروع و عذر موجهی برای عدم تمکین داشته باشد می تواند از شوهرش تمکین نکند. برای مثال در ماده ۱۱۲۷ قانون مدنی آمده که اگر شوهر بعد از عقد مبتلا به یک بیماری مقاربتی شود زن حق دارد از نزدیکی با او خودداری کند.( صفائی، حسین و امامی، اسدالله. 1381، ص 128)
در قوانین ایران نیز پذیرفته شده که زن در صورت عدم پرداخت نفقه می تواند به دادگاه مراجعه و الزام شوهر به پرداخت نفقه را بخواهد و اگر شوهر حاضر به پرداخت نفقه نباشد یا ناتوان از پرداخت باشد می تواند از دادگاه درخواست اجبار او را به طلاق کند. البته به جز نفقه تکالیف دیگر شوهر مانند حسن معاشرت، تشیید مبانی خانواده، حق قسم و نزدیکی اصولاً از نوعی نیستند که دادگاه بتواند شوهر را به آن ها مجبور کند، پس زن تنها می تواند برای الزام شوهربه طلاق اقدام کند.

مطلب مشابه :  موارد اختلاف

فصل دوم:
تأدیب کودکان در فقه

2- تأدیب کودکان در فقه
2-1- تنبیه در نظام تربیتی اسلام
2-1-1- اهمیت و ضرورت تنبیه از نظر اسلام
اسلام درباب تنبیه دیدگاه خاصی دارد که از هرگونه افراط و تفریط مبراست و به شیوه ای اعتدالی، تنبیه را در برخی موارد به شکل محدود، برای اصلاح رفتارهای نامطلوب و با شروطی می پذیرد.
دین اسلام سفارش اکید می کند که بزرگ ترها در برابر کوچک ترها بیشتر احساس مسؤولیت کنند و حقوق آن ها را مراعات نمایند. اسلام به جامعه به صورت یک «کل » می نگرد، به موجودیت انسان ها اهمیت خاصی می دهد، خودسازی آحاد امت را لازم می داند، رفق و شفقت با دیگران را جزء وظایف می شمارد و می گوید: «المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه.» مسلمان کسی است که مسلمانان ازدست وزبان او در امان باشند(کلینی، یعقوب،1387، ج 2، ص 232) بر این اساس، حتی تنبیه بدنی را ابتداء حتی برای حیوانات نمی پسندد و ترحم بر آن ها را از وظایف هر کس می داند. پس به جاست که اولیا و مربیان در مورد خطاهای جزئی کودکان خشم نورزند و به آنان غضب نکنند، بلکه با قدری مسامحه، از خطای آن ها بگذرند تا آنان شخصیت واقعی خود را بیابند، اصولا معلم و مربی پیش از آن که سخت گیری کند، باید در کارش عالم و دانشمندن باشد.یعنی آموزش لازم را دیده ودرکارش تخصص داشنه باشد آنهم علوم مختلفه که مرتبط است.
البته باید به این نکته توجه داشت که در موارد خاصی، به ضرورت استفاده از تنبیه در نظام تربیتی اسلام تصریح شده است و این معنی اولا، از آیات متعددی که رسالت حضرت رسول(ص) را منحصر به تبشیر و انذار می داند، قابل درک است و هم از آیات و روایاتی که حدود الهی و تعزیرات اسلامی را تبیین می کنند. اما اسلام برای هر جرم و خطا تنبیه و مجازات در خور آن را ارائه می کند، آن هم در صورتی که عوامل دیگر تربیتی – همانند رفق و مدارا و نرمی که با طبیعت و روحیات کودک هماهنگ است – مؤثر نیفتاد. در این صورت، مربی و ولی کودک ناگزیر از تنبیه و مجازات بدنی است که در تربیت دینی و اخلاقی کودک از نظر اسلام، به عنوان یک روش احتیاطی و استثنایی تلقی می شود.
ثانیا از آن جا که فرزندان و متربیان نزد انسان مسلمان امانتند و نسبت به آنان مسؤولیت دارد، همان گونه که تامین نیازهای جسمی کودک لازم است، تادیب او از آن واجب تر می باشد، پرورش قوای فکری، عقلانی، روحی، عاطفی و مذهبی کودکان از اهم وظایف می باشد و تحصیل فضایل اخلاقی مانند، صداقت، پاک دامنی، امانت

پاسخی بگذارید