منابع تحقیق درباره واقع گرایی، سیاست خارجی، منافع ملی، واقع‎گرایی

بسیاری معتقدند که سیاست های واقع گرایانه  در دوره جنگ سرد مسئول گسترش جو بدبینی و برخوردهای گسترده در جهان است. شاید بتوان ادعا کرد که پیمان ورشو و تجاوزهایی که توسط این پیمان در اروپای شرقی صورت گرفت واکنشی در برابر پیمان ناتو بود. و از سوی دیگر اتخاذ این سیاست از سوی دولتمردان، استفاده و بکارگیری ذخایر قدرت (نظامیان و تسلیحات نظامی) را که در پی سیاست توازن و بی اطمینانی در حال افزایش بودند ودر حالت انفجار قرار گرفته اند را اجتناب ناپذیر می کند، بنابراین عملاً شاهد جنگ خواهیم بود.
۲. در ارتباط با بحث منافع ملی واقع گرایان تاکید خود را بر مسائل امنیتی ونظامی می گذارند در حالی که منتقدان نیازهای اقتصادی را پیش می کشند و ادعا می کنندکه اگر همکاری های متقابل اقتصادی (وبه تبع آن اجتماعی و فرهنگی) گسترش یابد زمینه همکاری های مسالمت آمیز بیشتر می شود و خطر جنگ کاهش می یابد. چرا که اگر دولت ها را موجوداتی عقلانی بپنداریم در این صورت دولت ها برای منافع دراز مدت خود به همکاری های متقابل می پردازند نه جنگ های تمام عیار و غیرقابل پیش بینی.
۳. تجربه رقابت های تسلیحاتی درنیم قرن گذشته نشان می دهدکه هراندازه قدرت نظامی و دفاعی تقویت شود خطر جنگ هم ممکن است به همان نسبت بیشتر شود زیرا تحقیقات نشان می دهد وقتی کشوری قدرت خودرا به طور نسبی بیش از دیگران افزایش می دهد ودر موضع برتر قرارمی گیرد، امکان انتخاب جنگ از سوی آن کشور افزایش می یابد و از این گذشته رقابت های تسلیحاتی به ویژه در زمان کنونی که تولیدات نظامی بسیار متنوع و پرهزینه اند، می توانند بخش عمده ای ازتولید ملی رادربخش های غیرمولد هدر دهند و البته مسائل وعواقب زیست محیطی را نیز باید براین نکته افزود. به نظر می رسد ایالات متحده آمریکا گواه روشنی بر این ادعا باشد.
انتقاداتی نیز به صورت جداگانه به نظریات مورگنتا وارد شده است به صورت خلاصه می توان بدین سان بیان کرد. برخی نظریه ی او را از نظر ۱- سنتی بودن ۲- عدم اتکا بر روش های علمی ۳- درآمیختن تبیین و تجویز ۴- عدم رعایت قواعد مربوط به سطح تحلیل ۵- ابطال ناپذیر گذاره ها ۶- عدم امکان وارسی علمی مفروض ها ۷- ابهام در مفاهیم و … مورد انتقاد قرار داده اند (مانند رفتارگرایان). عده ای دیگر آن را از این نظر که نظریه ای در مورد سیاست قدرت های بزرگ و در جهت حفظ وضع موجود است و نابرابری ها و بی عدالتی های موجود را نادیده می گیرد، طبیعی جلوه می دهد و اقدام علیه وضع موجود را نامشروع می سازد مورد انتقاد قرار می دهند. عده ای دیگر بر بزرگ نمایی مسائلی چون امنیت، نظامی گری، ثبات، حاکمیت و… در مقابل عدم توجه به سیاست هویت، کنشگران غیر دولتی، نقش اقتصاد و … مورد نقد قرار داده اند.(مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۰۵-۱۰۶)
نوواقع‎گرایی
نوواقع‌گرایی، برخلاف واقع‌گرایی کلاسیک، نظریه‌ای در سطح تحلیل کلان یا تصویر سوم۳۳ است که رویکردی برون‌ به ‌درون۳۴ به نتایج و سیاست بین‌الملل دارد. نوواقع‌گرایی نظریه‌ای سیستمیک یا نظام‌مند است که استدلال می‌کند سیاست بین‌الملل را می‌توان به صورت نظامی که دارای ساختار دقیق و مشخصی می‌باشد تلقی و تعریف کرد. ساختار نظام بین‌الملل متشکل از واحدهای متعامل با قواعد رفتاری معینی است که به رفتار واحدها شکل می‌دهد.(فیروزآبادی، ۱۳۹۱: ۳۳) تئوری نوواقع‎گرایی۳۵ در دهه ۱۹۸۰م توسط «کنت والتز۳۶» در کتاب «تئوری سیاست بین‎الملل۳۷» (۱۹۷۹) مطرح شد. او با اتخاذ بسیاری از مفروضه‎های تئوری واقع‎گرایی کلاسیک، به ارائه تبیینی ساختاری از رفتار بازیگران در محیط آنارشیک بین‎الملل اقدام نمود. والتز به دنبال پاسخ این پرسش بود که چرا بازیگران در محیط بین‎الملل با وجود تفاوت در ابعاد مختلفی همچون سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژک و… رفتاری مشابه ازخود بروز می‎دهند؟ پاسخی که والتز به این پرسش می‎دهد نگاهی جدید را وارد عرصه روابط بین الملل می‎کند(مشیر زاده، ۱۳۸۶: ۱۱۳). والتز بر این باور است که نمی‎توان این شباهت را بر اساس ویژگی‎های واحدها توضیح داد و در مقابل بایستی به برداشتی سیستمی از سیاست بین‎الملل متکی بود. به عبارت دیگر ساختار آنارشیک سبب می‎شود که بازیگران اداراکات ذهنی خاصی را در خود ایجاد نمایند و بر اساس آن رفتار نمایند. بنابراین تاثیرات ساختار بر کارگزاران۳۸ (بازیگران) سبب می‎شود بازیگران رویه‎های مشابهی را اتخاذ نمایند.
انتقادی که والتز به واقع‎گرایان کلاسیک داشت تقلیل‎گرا بودن این نظریه بوده است. زیرا واقع‎گرایان کلاسیک سطح تحلیل را صرفاً به سطح دولت محدود ساخته بودند و لذا والتز تلاش نمود تا سطح تحلیل کارآمدتری را برای ارائه تبیینی روشن از روابط بین‎الملل خلق نماید. والتز در راستای دستیابی به این هدف تئوری رئالیسم ساختاری۳۹ (نو واقع‎گرایی) را پایه‎گذاری نمود.
والتز در میان انواع توزیع قدرت ساختار دو قطبی را با ثبات تر می داند بر خلاف مورگنتا که نظام چند قطبی همراه با یک عامل ایجاد توازن را با ثبات می داند (مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۱۶). و بحث دیگر والتز که به ویژه در دهه ۱۹۹۰ مطرح شد و مورد توجه وگاه انتقاد گرفت در مورد گسترش مدیریت شده ی سلاح های هسته ای است. او تاکید دارد که گسترش سلاح های هسته ای نه تنها باعث بی ثباتی بین المللی نمی شود بلکه موجب می شود منطق بازدارندگی۴۰ در سطحی وسیع تر عمل کند (مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۱۷).
با توجه به بازسازی ها و تغییرات صورت گرفته در نظریه نو واقع گرایی در مقایسه با واقع گرایی کلاسیک، می توان شاهد بود که رغم این بازساری ها، والتز از اصول بنیادین نظریه واقع گرایی عدول نکرد و نظریه موازنه ی قدرت همچنان بر قوت خویش باقی ماند. به طور خلاصه مفروضه های مشترک بین نظرات کنت والتز و رجال کلاسیک را می توان در سه اصول پایه ای زیر خلاصه کرد.
اصل دولت محوری : دولت مهم ترین بازیگر سیاست بین الملل است.
اصل عقلانیت : رفتار بازیگران در سیاست بین الملل از عقلانیت خاصی ناشی می شود که هدفش تامین منافع ملی بر حسب قدرت است.
اصل قدرت : دولت ها در جستجوی قدرت هستند تا ابتدا در رفتار دیگران به خود تغییر ایجاد کند و همچنین منابع لازم را برای ایجاد تغییر به دست آورند.
همانطور که ذکر شد بحث اصلی والتز ساختار نظام بین الملل است اوفرض را بر این می گذارد که ساختار نظام بین الملل «در وهله اول با تعامل  واحد ها شکل می گیرد اما بعد از شکل گرفتن رفتار دولت ها را تعیین می کند»(مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۱۳). بر خلاف واقع گرایی کلاسیک، در نو واقع گرایی، ساختار سیستم و به ویژه توزیع قدرت، هسته اصلی مورد مطالعه در این دیدگاه است. بازیگران کمتر مهم هستند زیرا ساختارها آن ها را وادار می کنند تا اقداماتشان را به روش های فراهم شده انجام دهند. در واقع ساختار ها کم و بیش اقدامات را مشخص می کنند. طبق نظریه نو واقع گرایی والتز عدم تمرکز در ساختار آنارشیستی دولت ها، شکل اصلی روابط بین الملل است. دولت ها با وجود تفاوت های فرهنگی، ایدئولوژیکی، قوانین اساسی و افراد در همه جنبه های اصلی کارکردی شبیه یکدیگر هستند. دولت ها در همه اعمالشان کارکرد پایه ای همسان دارند. همه دولت ها به گرد آوری مالیات ها، مدیریت سیاست خارجی، و…می پردازند. تنها تفاوت عمده دولت ها به میزان زیادی ناشی از توانایی هایشان است. طبق دیدگاه والتز واحدهای دولتی سیستم بین المللی براساس توزیع توانایی ها برای انجام کارکردهای همسان از هم متمایز می شوند. وی معتقد است تغییر در سیستم بین المللی زمانی حادث می شود که قدرت های بزرگ ظهور یا افول کنند. شاخص هر نوع تغییری، جنگ بزرگ است. قدرت های بزرگ، دولت هایی هستند که برای تغییر در ساختار سیستم بین المللی، بسیار مهم تلقی می شوند. (جکسون و سورنسون، ۱۳۸۵: ۱۱۲-۱۱۳).
در واقع کنت والتز سعی می کند یک نظریه ای غیر تقلیل گرا _ سیستمی مبتنی بر تبیین خارج به داخل، ساختار-کرگزار ارائه دهد که مطابق آن ساختار بین المللی به مهم ترین عامل شکل دهنده و حتی تعیین کننده سیاست خارجی دولت ها تلقی می شود او می نویسد: «زمانی که سیاست بین الملل به صورت یک نظام یا ساختار مجزا و دقیقاً تعریف شده ای درک گردد، آن وضعیت شروعی برای نظریه پردازی روابط بین الملل و نقطه عزیمت از واقع گرایی سنتی تلقی می شود.» (ازغندی، ۱۳۹۱: ۸۶)
نوواقع گرایان بر این باورند که سیاست خارجی در خلأ اجرا نمی شود و حوزه منافع ملی واحدهای سیاسی گرچه در تضاد با یکدیگرند، اما نیروهای هماهنگ کننده جهانی نیز رو به گسترش هستند این نظریه ضمن توجه دادن به دولت ها به عنوان عامل اصلی در اتخاذ سیاست خارجی و تأمین منافع ملی، توجه اصلی خود را به ساختار نظام بین الملل متمرکز می کند. آنچه برای واقع گرایان و نو واقع گرایان در اتخاذ سیاست خارجی اهمیت دارد این است که چون در محیط آشفته بین المللی با مسأله امنیت و بقای ملی روبه رو هستند، همه تصمیم گیرندگان در سیاست گذاری یکسان رفتار می کنند. از نگاه آنان، نوع حکومت ها، ویژگی های جوامع، شرایط اقتصادی و سیاست داخلی در اتخاذ سیاست خارجی اهمیت ندارد، واقع گرایان سیاست داخلی و خارجی را جدا از یکدیگر می دانند و بر آنند که بر خلاف داخل که دولت از اقتدار لازم برای تنظیم و اجرای سیاست ها برخوردار است، در پهنه بین المللی نه ابزار به کارگیری مشروع قدرت در دست دولت است نه آثار بر آمده از رفتار دولت (شفیعی و دیگران،۱۱۸:۱۳۹۰). به باور هنری کسینجر سیاست داخلی عرصه ثابتی از رفتار را در بر می گیرد و آغاز سیاست خارجی به معنای پایان سیاست داخلی است. (Kissinger, 1969: 261)
بنابراین والتز نظام بین الملل را به عنوان سطح تحلیل خود برمی گزیند یعنی این ساختار است که نوع وقاعده بازی را مشخص می کند. والتز برای این ساختار سه مؤلفه تعریف می کند که همانا اصل سازمان دهنده آن یعنی آنارشی، تفکیک بین کارکردهای واحد های آن و در نهایت  توزیع توانمندی بین اجزای تشکیل دهنده نظام است. بنابراین «ساختار شرایط محدود کننده رفتار است یعنی ساختار مستقل از خصوصیات واحد ها وتعاملات میان آنها رفتار آنها را تعیین می کند.» (مشیر زاده، ۱۳۸۹: ۱۱۵). با توجه به اصل توزیع توانمندی ها وتغییراتی که در آن باعث به وجود آمدن اشکال مختلف نظام ها می شود والتز معتقد است ساختار دوقطبی از میان انواع توزیع قدرت ساختار با ثبات تری دارد زیرا «درنظام دوقطبی میزان وابستگی متقابل نظامی میان دوقطب پایین است ونابرابری شدید در قدرت میان دو ابرقدرت ازیک سوودیگران ازسوی دیگر به این معناست که هریک از دوابرقدرت باید متکی به خود باشد و نه به دیگران» (مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۱۶) .نکته پایانی  اینکه اصل سازمان

مطلب مشابه :  منابع تحقیق دربارهسیاست خارجی، استراتژیک، استراتژی، ایدئولوژی

دیدگاهتان را بنویسید